شهداي سازمان تبليغات

بسم الله الرحمن الرحيم

 شهيد عظيم زارعي

 

 

 عظيم مهربان بود . عظيم امانت دار معروفي بود دوست داشتني بود.  هر جا فرصتي مي يافت به ياري ديگران مي شتافت . اصلا  دوستانش او را همه كاره مي دانستند . از پست مسيئوليت  گرفته تا يك خدمه ساده ، براي او شغلها فرقي نمي كرد  ،  اين آدمها بودند كه به خود  ارزش مي دادند .

  شهيد عظيم زاري در سال 1341 در شهرستان زاهدان در خانواده اي متدين  و ديندار   ديده به جهان گشود  فرزند بزرگ خانواده بود از همان دوران كودكي علاقه شديدي به اهل بيت عليهم السلام داشت . كمك به پدر را در همان روزهاي اول زندگي خوب آموخته بود . با عشق به تحصيل دوران ابتدائي ، راهنمايي و دبيرستان را پشت  سر  گذاشت . عظيم چشمان  نافذي  داشت .  اهل علم و ادب بود . با موفقيت در آزمون سراسري قبول شد ولي پذيرفته شدن وي در آزمون مقارن با تعطيلي دانشگاهها در اوايل انقلاب اسلامي بود  بود .  فعاليت سياسي و  انقلابي  خود  را ازهمان  سالهاي  دبيرستان پا به پاي دوستان مبارزش آغاز كرد .  اهل برگزاري مراسم مذهبي بود . ساماندهي انجمن اسلامي دبيرستانش را به عهده داشت و اين فعاليت را تا بعد از دبيرستان نيز ادامه داد. در امر دفاع از اسلام و ايران از هيچ چيز هراس نمي كرد .در سال 1361 به جرگه سربازان نظام پيوست، دو ماه پس از آن ازدواج كرد . حاصل ازدواجش دوفرزند دختر بود .   صالح و پاكدامن ، خاطرات شيرين او در دوران سربازيش ، الطاف همه جانبه او به ديگران ، همه ي حرف و سخن هايي است كه هميشه ورد زبان دوستانش بوده  و هست . بعد از به پايان رساندن خدمت سربازي در استانداري مشغول به كار شد اما به علت علاقه وافري كه به اسلام و ترويج  آن خصوصا در زمينه فرهنگي داشت ، در سال 1365 وارد اداره كل تبليغات اسلامي سيستان و بلوچستان شد و به عنوان مسئول تداركات استان كه بخش عمده و مهمي از فعاليتهاي سازمان را پوشش مي داد معرفي گرديد . چهار سال انجام وظيفه صادقانه و در عين حال سرشار از خضوع و خشوع ، مدت كوتاهي بود اما خوب توانست ديگران  را مجذوب رفتار خويش نمايد . همه او را فرشته نجات خطاب مي كردند . هر وقت كاري به مانع برخورد مي كرد يا كسي دچار مشكلي مي شد  اين عظيم بود كه به ياريش مي شتافت و بالاخره موعد مقرر فرا رسيد . آن روز عظيم حال و هواي عجيبي داشت ، مدام از رفتن صحبت مي كرد پرواز به سوي  ابديت .... وقتي حكم ماموريت او به تهران جهت شركت در سمينار فرهنگي ، اداري و .... امضا ء شد ، انگار در پوست خود نمي گنجيد  امانتدار بچه هاي سازمان بود  ، همان روز اماتني هايشان را به آنها برگرداند هيچكس نمي دانست ماموريت عظيم بازگشتي ندارد . خلاصه 18/2/69 فرا رسيد و اين عظيم زارعي بود كه به همراه دو تن از دوستانش ، شهيد حجه الاسلام خاكسار و سرباز وظيفه قائم مصطفوي به ماموريت اعزام مي شد . ديده بوسي دوستانه !‌ زير لب خنده كنان مي گفت  : « اكر بار گران بوديم ، رفتيم  ..... 

از شهيد زارعي دو  دختر  به نامهاي افسانه و  فاطمه  به  يادگار  ماندند.

 

شهيد حجت الاسلام علي خاكسار

 

 

 شهيد علي خاكسار درشب نوزدهم  ماه مبارك رمضان 1344 هجري شمسي در روستاي  فرزق در دو كيلو متري شهرستان تربت حيدريه  در يك خانواده  كاملا  مذهبي چشم  به جهان گشود  . در سن  5 سالگي به مكتب خانه اي كه در جوار منزل پدري بود  رفته و قرآن و چند كتاب مذهبي را پيش  استاذش آموخت و در سن  هفت سالگي وارد مدرسه ابتدايي كه در همان روستا  بود گرديد و شروع به تحصيل نمود و در سال 1357 به  پيشنهاد  پدر و مادر  كه علاقه خاصي به اهل بيت (ع)  و لباس روحانيت داشتند راهي حوزه علميه مرحوم هراتي در شهرستان تربت حيدريه  شد و چون اوايل انقلاب بود و خودش هم جوان بود با قشر جوان و نوجوانان  شهر در خيابان ها به حركت در آمده و حتي در تظاهرات مشهد نيز مكرر شركت  مي نمود ، مخصوصا روز دهم دي ماه سال 57 كه منجر به فتح زندان مشهد شد و بعد از پيروزي انقلاب با جديت و كوشش بيشتر  به ادامه تجصيل پرداخت و در سال 59  براي ادامه تحصيل به مشهد رفته و در مدرسه سليمانيه  مسجد گوهرشاد  زير نظر اساتيدمحترمي چون حاج ميرزا جواد آقاي تهراني ، حاج آقا ي صالحي  و ... ادامه تحصيل داد و در تاريخ 21/3/62 راهي جبهه گرديد.و در لشكر ويژه شهداء  به فرماندهي  شهيد كاوه به مبارزه با ضد انقلاب در كردستان  پرداخت و بعد هم به عنوان فرمانده گروه يا دسته در عملياتهاي متعدد  برون مرزي  منصوب شد . همچنين در تمام ايام به تبليغ و ارشاد نيروها و نماز جماعت و .... اشتغال داشته و چندين مذثيه از طرف سازمان تبليغات اسلامي خراسان به عنوان مبلغ به جبهه اعزام و در عمليات حلبچه به عنوان فرمانده گروهان شركت نمود و بر اثر بمباران دچار موج گرفتگي شد .

  شهيد خاكسار حدود  يكسال و نيم از عمر پر بار خود را در جبهه هاي غرب و جنوب  گذرانيد  و در  سال 64 د  ر محضر  حضرت آيت الله ،  جنتي و آيت الله  مقتدايي و حجه الاسلام والمسلمين طبسي ، نماينده محترم امام ، عمامه گذاري نمود و ملبس به كسوت پاك روحانيت گرديد و  در ايام تبليغي  به  تبليغ در  روستاها  مشغول و بقيه سال مشغول تحصيل بود  . همچنين در ايام برداشت محصول كشاورزي به روستاي پدري آمده و به پدر در برداشت محصول كمك مي كرد .شهيد خاكسار در سال 67 به پيشنهاد پدر ، همسر خويش را انتخاب و عقد نمود  و در اوايل سال 68 به منظور تبليغ به منطقه سيستان و بلوچستان آمده  و مدتي در اداره كل تبليغات اسلامي استان اشتغال بكار داشت و در تاريخ 22/4/67  طي حكمي از طرف مدير كل محترم تبليغات اسلامي استان حجت الاسلام و المسلمين يوسفي مقدم به سمت سرپرست اداره تبليغات اسلامي شهرستان زابل منصوب گرديد .

  شهيد خاكسار به همراه شهيد عظيم زارعي و شهيد سرباز وظيفه  سيد قائم مصطفوي راننده  ، آن روز18/2/69 با وسيله نيسان پاترول به شماره 57327-تهران 29 طي حكم ماموريتي به تهران اعزام شدند كه در حوزه بخش نصرت آباد از توابع زاهدان حدود ساعت 12 ظهر ، اشرار مسلح  به آنها حمله كرده  و راننده  را شهيد  و عزيزان خاكسار و زارعي  را همراه ماشين به اسارت مي برند و بعدا مسافران و اتومبيل هاي عبوري جسدي را ديده و به پاسگاه نصرت آباد گزارش كرده و پاسگاه بررسي نموده متوجه شدند پيكر مربوط به سرباز مامور به خدمت در سازمان مي باشد ، به هر حال پس از اين جريان مسئول وقت سازمان حاج آقايوسفي و خانوده هاي اين دو عزيز پيگير مسئله مي شوند و طي مكاتبات فراوان با مسئولين ذيربط در كشور و استان خواستار پيدا كردن اين دو بزرگوار مي شوند ولي پس از مدتي وهابيون  و اشرار از خدا بي خبر آن دو عزيز را بطور وحشيانه اي مثله  نموده و به شهادت مي رساند و از دادن جنازه آن عزيز امتناع مي ورزند  و پس از پيگيري 11 ماهه مسئول استان و سازمان تبليغات اسلامي به خصوص آيت الله جنتي و پيگير خانواده آن دو عزيز سرانجام در تاريخ 25/1/70 جنازه آن در شهيد تحويل مقامات استان گرديد و در زاهدان تشيع و شهيد  زارعي را در زاهدان و شهيد خاكسار  را در زادگاهش تربت حيدريه به خاك مي سپارند .

« روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد  »‌

 

شهيد سيد قائم مصطفوي 

 

 

  شهيد قائم مصطفوي در تاريخ 1/1/1342  متولد و پس از گذراندن دوران ابتدائي و ورود به دوران مقدس سربازي كه ايام خدمت وظيفه در اداره كل تبليغات اسلامي سيستان و بلوچستان مي گذرانيد ، در تاريخ  18/2/1369  در تنگه نصرت آباد – بم در حاليكه به همراه شهيد خاكسار و شهيد زارعي طي ماموريت فرهنگي عازم تهران بودند  ،  توسط اشرار از خدا بي خبر به درجه رفيع شهادت نائل آمد . او كه جزء‌ جوانان  آزاد انديش و در بين دوستان و رفيقان نقشي محوري داشت و هرزمان كه او در شهرستان قائن حضور مي داشت دوستان دوران تحصيل و ديگر  دوستان را گرد هم  جمع مي نمود و برنامه ريزي جمعي و تفريحا ت را رهبري مي نمود و در اين راه هزينه هايي  هم مي كرد . با شهادت  او همه چيز به هم پاشيد و آشنايي  او با همه مردن شهرستان از پير و جوان كههر كسي به نوعي خود را شيفته اخلاق انساني او مي دانست ، همه را در سوگ خود فرو برد و تشيع  جنازه  اي بي نظير را براي او رقم زد و اين بيت  شعر را عملا با اهداء جانش تفسير نمود : 

چو ايران نباشد تن من مباد  بدين بوم و بر زنده يك تن مباد

  آگاهي و تفكر اين شهيد را سرلوحه كار خود سازيم . شعر ذيل توسط پدر شهيد در تشكر از همشهريان در تحمل اين هجران در تحمل اين هجران سروده و چاپ گرديده است  ،  «‌من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق »  . شهيد قلب تاريخ است .

ممنونم از شما  كه  محبت نموده ايد === در كفن و دفن  قائم من مرحبا يتان === اين بنده حقير به غم مبتلا شده

هر صبح و شام و سال نمايد دعايتان ===آن همت باشد و محبت كه ازشما === ديدم شدم هميشه رهين وفايتان

احسنت و مرحبا به شما همرهان دل === پاينده   باد  هميشه  بقايتان

 

شهيد حجت الاسلام  شيخ مهدي توكلي 

 

 

 روحاني شهيد حجت الا سلام  شيخ مهدي توكلي ، اولين شهيد محراب استان سيستان و بلوچستان و روحاني مستقر اداره كل تبليغات اسلامي استانت در مسجد امام حسن مجتبي (ع)  روستاي  افتخار آباد شهرستان خاش  بودند . ويژگيهاي خاص اين شهيد از جمله  روحاني بودن و شهادت در مسجد آن هم شب قدر و شب شهادت امام علي (ع) كه مصادف با يازدهم مهرماه 1386 هجري شمسي ، سبب شده كه اين شهيد از محبوبيت خاصي در ميان آحاد جامعه استان ما چه شيعه و چه سني برخوردار شود . لذا آشناشدن با ويژگيهاي اخلاقي و مذهبي شهيد حجت الاسلام مهدي توكلي ععلاوه بر انكه باعث شناخت بيشتر  نسبت به اين بزرگوار خواهد شد منجر به آن نيز خواهد شد كه مردم استان ما پيش از پيش به ماهيت جنايتكاراني كه مرتكب اين عمل ننگين شده اند پي ببرند و بدانند كه وهابت در استان ما چه گل هاي نازنيني را نشانه مي رود و مردم استان ما را از چه مردان بزرگي بي نصيب مي كند و اين جنايتكاران چه آدمهايي هستند كه چشم ديدن چنين مردمان نيكي را در استان سيستان و بلوچستان  ندارند . هر چند كه اين جنايتكاران نيز خود وسيله اي هستند براي اربابان خارجي شان كه با هدف تفرقه در ميان شيعه و سني انان را اجير كرده اند  جواد طاهر زاده  دائي و هم حجره اي شهيد توكلي در دوران طلبگي ، در باره روحيات و ويژگيهاي اخلاقي شهيد چنين گفت : شهيد توكلي از همان كودكي تا شهادت داري يك خصوصيت بارز بود آن هم خنده رو و شاد بودن كهتا پيان عمر كوتاه اما پر بركت وي هميشه جزئي از خصوصيات اخلاقي ايشان بود .

ايشان در خانواده اي پرجمعيت و با روحيات  مذهبي به دنيا آمد و در دامان مادر و پدري با ايمان و خدا و حب اهل بيت (ع) پرورش پيدا كرد و بعد از اخذ گواهينامه پايان دوره راهنمايي  ،‌ وارد حوزه علميه شدند و در حوزه علميه پس از پشت سر گذراندن سطح يك  ،‌ براي تكميل و ادامه تحصيلات به قم هجرت كردند تا مصداق آيه قرآن و كلام  خداوند و فرمايش پيامبر باشند :‌

«‌كسي كه در راه خدا هجرت كند ، جاهاي امن فراوان و گسترده اي در زمين مي يابند و هركسي بعنوان مهاجرت به سوي خدا و پيامبر او ، از خانه خود بيرون  رود ، سپس مرگش فرا رسد ف پاداش او بر خداست ، و خداوند  آمرزنده و مهربان است .  سوره نساء /  100

 

روحشان شاد وراهشان پر رهرو باد