غرب محوری جامعه شناسی مارا عقیم کرد/ حججی؛ محصول تفکر ضدبروکراتیک

احمد نادري در گفتگو با مهر:

غرب محوري جامعه شناسي مارا عقيم کرد/ حججي؛ محصول تفکر ضدبروکراتيک

استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران با بيان اينکه دليل عقيم بودن جامعه‌شناسي غرب‌محورانه بودن آن است، گفت: شهيد حججي محصول تفکر ضد بروکراتيک است.

خبرگزاري مهر، گروه دين وانديشه_محمدمحسن راحمي: اسارت و سپس شهادت شهيد حججي انعکاس گسترده اي در بين مردم داشت و همه جامعه را تحت تأثير خود قرار داد. بسياري از ورزشکاران مدال هاي خود را به اين شهيد تقديم کردند و حتي هنرمندان در جشن هاي سينمايي جايزه خود را به اين شهيد پيشکش کردند. انتظار مي‌رفت که در محافل آکادميک و علمي کشور نيز اين پديده مورد بحث و بررسي قرار بگيرد اما برخلاف مواردي همچون تجمع دهه هفتادي ها در مجتمع کوروش و فوت مرحوم پاشايي که به مراتب گستره و اثرگذاري بسيار محدودتري داشت، در مورد پديده حججي واکنشي از سوي اکثريت علماي علوم اجتماعي اتفاق نيفتاد و ادبياتي در اين زمينه توليد نشد.

براي بررسي ظهور پديده شهيد حججي و واکاوي سکوت جامعه جامعه شناسي که برخي از آن با عنوان «بُهت جامعه شناسي در مواجهه با پديده حججي» ياد کرده بودند به سراغ اساتيد دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران رفتيم و تحليل آنها را در اين مورد جويا شديم. گفتگوي قبلي ما با غلامرضا جمشيديها را در اين پيوند مي توانيد مشاهده کنيد.

در بخش دوم اين گفتگوها مصاحبه ما با دکتر احمد نادري استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران است که در پي مي آيد:

*همانطور که مي ­دانيد اتفاقي که براي شهيد حججي رخ داد و از اسارت تا نحوه شهادت ايشان و مطمئنا نحوه تشييع جنازه ايشان، واکنش گسترده در اجتماع ايجاد کرده است. تحليل شما از پديده شهيد حججي و بستري که اين پديده در آن رخ داده است وآن اثري که بر بستر ايجاد کرده است، چيست؟

به نظر من شهيد حججي فوق پديده است و واژه پديده واژه خوبي براي وصف ايشان نيست، اما اگر تسامحاً و تساهلاً از اين واژه استفاده کنيم، پديده شهيد حججي و آنچه که از زمان اسارت تا شهادت ايشان و بعد از شهادت رخ داد با توجه به تفسيري جامعه شناختي، در ذيل «پديده‌هاي غير منتظره» قابل ارزيابي است. يعني پديده ­هايي که در برهه ­اي از زمان در بستر اجتماعي و در جامعه ­اي که حداقل در رو بنا در حال رفتن به سويي ديگر است، به يکباره موج ايجاد کرده و جريان غالب را پس مي ­زند و به سمت ديگر هدايت مي ­کند.

پديده شهيد حججي و آنچه که از زمان اسارت تا شهادت ايشان و بعد از شهادت رخ داد با توجه به تفسيري جامعه شناختي، در ذيل «پديده‌هاي غير منتظره» قابل ارزيابي است

اگر آن پديده در فرهنگ ريشه دار باشد و پديده­ اي بيروني نباشد که فقط چند صباحي در صدر قرار بگيرد و بعدا تمام شود، به تبع آن موجي که ايجاد مي­ کند، بزرگتر است. پديده شهيد حججي ريشه دار بود. ريشه دار به معناي سابقه دار است. يعني اينکه فرهنگ شهادت در دفاع مقدس و جنگ تحميلي ما سابقه داشته است و در هويت تاريخي ما ريشه در فرهنگ عاشورايي دارد. حال اگر که اين «ريشه دار بودن» با «غير منتظره بودن» ترکيب شود، هم وسعت و هم عمق موج را بيشتر مي­ کند و واکنش ­ها بسيار سنگين ­تر خواهد شد.

توضيحي هم در مورد بستر اجتماعي عرض کنم. گفتم اين بستر در مسيري ديگري در حرکت بود. اين پديده با پديده سلفي حقارت تقارن زماني داشت. سلفي حقارت موج گسترده‌اي در ميان مردم و حتي در سطح بين المللي ايجاد کرد که ناشي از غرب زدگي و گرايشات غرب گرايانه عميق برخي ايرانيان و دولتمردان ما بوده است. در اينجا دولت مرد نه فقط قوه مجريه بلکه به معناي آن تعريفي که وبر بيان مي­ کند(اشتاتس‌مَن) مد نظر است.

سلفي حقارت موج گسترده‌اي در ميان مردم و حتي در سطح بين المللي ايجاد کرد که ناشي از غرب زدگي و گرايشات غرب گرايانه عميق برخي ايرانيان و دولتمردان ما بوده است

سلفي حقارت باعث ايجاد واکنش­هايي توسط مردم و حتي در سطح بين المللي شد و در رسانه­ هاي مختلف خارجي هم با بسامدهاي مختلف به اين مورد پرداختند. در اين اتفاق به نوعي غرور ملي مردم ايران جريحه دار شد که به دليل بستر و جريان اجتماعي است که حرکت در آن سمت دارد و در برخي دولتمردان هم ديده مي شود. با رخ دادن پديده شهيد حججي و همنشيني با اين اتفاق سلفي، بسامد کار تشديد شد و احساسات عمومي مردم که به نوعي منتظر بودند که آن حقارت ناشي از سلفي جبران شود غليان کرد.

حال اگر همه اينها را در فرهنگ ناب ايراني شيعي قرار دهيد، معنا و مفهوم عميق­تري حاصل مي­ شود. مردم هم منتظر اين اتفاق بودند. وقتي پديده شهيد حججي رخ داد اين موج را گسترده تر کرد و حالا همه جا صحبت از شهيد حججي است و هنوز هم اين موج ادامه دارد و به قلب­ها و اذهان مي­ کوبد و قصد سکون ندارد و اين ريشه در همان تحليلي دارد که عرض شد.

*اين دولتمردان برآمده از دل خود اين مردم هستند و خود اجتماع آنان را بر سر کار آورده است. منظور من اين است که حتما قبل از سرکار آمدن اين دولتمرد حتما اتفاقي در بستر اجتماعي مردم رخ داده است که چنين انتخابي را به وجود آورده است. حال چه اتفاقي رخ مي ­دهد که همان مردم در مقابل نتيجه انتخاب خود چنين واکنشي نشان مي­ دهند؟

اين خود سوالي ريشه دار و جدي است که براي پاسخ آن بايد زمان طولاني گذاشت. اما به طور مختصر براي پاسخ به اين سوال که چه شد دولت مرداني بر سر کار آمدند که گرايشات غرب گرايانه به سمت حقارت دارند و چه شده و در جامعه چه رخ داده است که به اين سمت کشيده شديم مواردي قابل بيان است.

به نظر من مردم را نمي­ توان در اين مسئله متهم دانست و بنده چنين رويکردي ندارم که در جايي که مردم به نفعم راي دادند آنان را خوب فرض کنم و در جايي ديگر که نفعم در نظر گرفته نشد، مردم را نادان و عقب مانده بدانم. کما اينکه عده­ اي از دولت مردان در مورد مردم چنين گفتند. اگر بنده بخواهم که از ديدگاه مردم شناختي اين مسئله را تحليل کنم، بايد عرض کنم که بايد ديد که در بستر اجتماعي چه مي­ گذرد و جريانات زير پوست جامعه چيست که باعث مي­ شود کنش مردم در دوره­ اي به سمت انتخاب فردي مانند الف در انتخابات رياست جمهوري برود و در دوره ديگر فرد ب انتخاب شود.

اگر بخواهيم به صورت تاريخي اين مسئله را بحث کنيم بايد گفت نوعي از نئوليبراليسم توسط جريان غرب گرا در ايران از دهه ۶۰ به بعد پياده مي ­شد. ابتداي امر در حوزه سياست با همان حلقه فکري کيان و غيره آغاز شد و بعد از آن در حوزه اقتصادي با روي کار آمدن دولت هاشمي رفسنجاني در سال ۶۸ و بعد از جنگ، اقتصاد با الگوي توسعه غربي نئوليبرال مورد توجه قرار گرفت. در آن زمان در انديشه بازسازي کشور بعد از جنگ بوديم که اصطلاحا به آن دولت توسعه اقتصادي گفته مي ­شد و در دوره بعد از آن هم در حوزه سياست اين روند در دولت سالهاي ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ ادامه پيدا کرد. حلقه نئوليبراليسم در اين سه دوره کامل شد و اصطلاحا يک جريان نئوليبرال در زير پوست جامعه جاي خود را در لايه ­هاي اجتماعي باز کرد و سمبل آن هم طبقات متوسط و بالاي جامعه شدند که طرفدار اين روش فکري غرب گرايي بودند و اين موج غرب گرايي هر روز هر چه بيشتر به جامعه تزريق شد.

جالب اين است که امکانات زيادي هم اين جريان در دست داشت و در دو دوره رياست جمهوري هاشمي و خاتمي امکانات مالي و دولتي کاملاً حامي اين جريان بود. در اين شرايط اين جريان جاي خود را در بستر اجتماعي باز کرد و همين نحوه نگاه­ها را ايجاد کرد که باعث شد تا بخشي از جامعه ايراني به سمت غرب گرايي حرکت کند.

اما تمام مسئله فقط اين نيست که بخشي از جامعه به سمت غرب گرايي در حال حرکت باشد و از آنجا که اين طيف و جريان نئو ليبرال قدرت بسيج گري دارد و رسانه و امکانات و نظام تبادل نمادين هم در اختيار دارد، مي­ تواند هژموني ايجاد کند و زماني که توانست هژموني ايجاد کند در همان گفتمان هژمونيک مي ­تواند توده مردم را با خود همراه کند. هر چند که در پايه و اساس با آن مخالف باشند، اما کنش­ هاي اجتماعي و سياسي مردم و اجتماع همان مي­ شود که هژمون مي ­خواهد و اساسا بخشي از کار تبليغات و جنگ رواني در تبليغات هم همين است. لذا بايد اينطور تحليل کرد که اين موج نئوليبرال و اين طبقه متوسطي که با تمام امکانات تمام عياري که در اختيار داشتند ساخته شده است، همه دست به دست هم داده است که امواج مختلف جامعه به اين سمت حرکت کند که به اين طيف راي بدهد.

کسي که به آقاي ايکس راي مي­ دهد ممکن است غرب گرا هم باشد، اما اين لزوماً به اين معنا نيست که هر کسي که رأي داده است حتما غرب گرا بوده است. اتفاقا بسياري از طبقات مذهبي و مردم عادي و حتي طبقات سنتي به همين غرب گراها راي دادند. آيا اين مسئله به اين معناست که اين رأي دهندگان به طور کامل غرب گرايي را قبول دارند؟ خير لزوما اينطور نيست. در هژموني و گفتمان کلان بايد ديد که چرا اين اتفاق رخ داده است و اساسا تحليل انتخابات هم به همين منوال بايد صورت بگيرد و نه اينکه مردم عادي را متهم کنيم که در زماني مي دانند و مي ­فهمند و در زمان ديگر نمي ­فهمند. اساساً دغدغه توده مردم عادي آن دغدغه طبقه روشنفکر و دانشگاهي نيست. لذا در هر صورت موج غرب گرايي توسط دولتمردان ما ايجاد شده است. غرب گرايي هم به اين معنا است که رفرنس و مرجع ما غرب باشد و ما با غرب معنا پيدا کنيم. اين چيزي است که در ميان تعداد زيادي از دولتمردان ما و به طور خاص در قوه مجريه ديده مي ­شود.

رويکرد نئوليبرالي که در ميان قوه مجريه ديده مي ­شود نشان مي ­دهد که انتهاي آمال در اين است­ که ايران در حاشيه غرب قرار بگيرد و ما به دوره شاه بازگرديم. هر چند به نظر بنده ما به آن دوره هم باز نمي­ گرديم زيرا شاه مستقيما رييس جمهوري آمريکا را ملاقات مي ­کرد و اصلا بسياري از واسطه ­ها وجود نداشت و اين دوره چهل ساله دشمني ديپلماتيک پس از انقلاب را نداشتيم. اما انتهاي آمال و آرزوي دولتمردان ما همين است که به اين سمت برويم که حاشيه غرب شويم. وليکن ما نمي­ توانيم مانند غرب شويم زيرا آنها متن و مرکز هستند و ما در حاشيه قرارداريم. لذا اين غرب گرايي ديده مي­ شود.

نوعي مقاومت در مقابل اين موج غرب گرايي در توده مردم وجود دارد

اما همزمان مي­ بينيم که نوعي مقاومت در مقابل اين موج غرب گرايي در توده مردم وجود دارد. گفتمان مقاومتي وجود دارد که ناشي از ابعاد فرهنگي جامعه ما است. فرهنگ شيعي و اسلامي که ضديت با استکبار را به ما ياد داده است يک بُعد آن است و فرهنگ انقلابي ما بعد ديگر قضيه است که بَعد از انقلاب اسلامي باعث تشديد در اين ضديت با غرب شده است. اينها همان گفتمان مقاومت را در نهايت شکل مي ­دهد که عليه پديده سلفي حقارت موضع گيري مي­ کند. اعم مردم از اين سلفي حقارت ناراضي و ناراحت بودند و حتي افرادي که در تهران به ليست اميد هم راي داده بودند، اين نارضايتي را داشتند و اين مسئله ناشي از همان فرهنگ مقاومت با مولفه­ هايي است که خدمتتان عرض کردم که باعث شد در مقابل اين مسئله و پديده موضع گيري کنند. در قضيه شهيد حججي هم احساسات مردم تا به حال به اين شکل بروز کرده است.

*بحث جنگ يکي از مفاهيم اصلي مورد توجه در جامعه شناسي است. چندين سال است که ما با جنگ سوريه درگير هستيم و پديده شهيد حججي هم نتيجه اين نبرد در منطقه بوده است. حال چرا جامعه شناسي جنگ از سوي علما و انديشمندان جامعه شناسي شکل نمي گيرد و فضاي آکادميک ما واکنشي به اين پديده شهيد حججي نشان نداده و عملا سکوت کرده است؟

اين امر دو علت تاريخي و معاصر دارد که هر دو نشأت گرفته از هر دو يک آبشخور دارند؛ مسئله جامعه شناسي و مردم شناسي ما هميشه يک مسئله غرب محورانه(west oriented) بوده و به ما ياد داده شده است که مسائل غرب مسائل ماست. اين هم به سبب تولد ناقص علوم انساني در کشور ما است و يک نوزاد عجيب الخلقه که بعد از آن تولد به اسم علوم انساني متولد شده است.

مسئله جامعه شناسي و مردم شناسي ما هميشه يک مسئله غرب محورانه(west oriented) بوده و به ما ياد داده شده است که مسائل غرب مسائل ماست

بحث اين است­ که تا به حال مسائل غربي مسئله ما بوده است و اساساً نگاه مي­ کنيم که در غرب چه مسائلي دارند و بعد شروع به تحليل آنها مي ­کنيم و اينکه آيا آن مسائل هم در جامعه ما وجود دارد و يا خير و اگر بود آيا بايد با همان رويکرد غربي به آن نگاه کنيم و يا با تئوري بومي خود آن پديده را تحليل کنيم، کمتر مورد توجه قرار مي گيرد. بسياري از همکاران من در تحليل پديده­ هاي بومي به چارچوب نظري غربي تحليل مي­ کنند.

به طور مثال در مورد آمار بالاي خودکشي و براي تحليل آن به سراغ دورکيم مي­ رويم و با چارچوب نظري او پديده را تحليل مي­ کنيم و به ما ياد داده نشده است که يک پديده بومي ممکن است با غرب مشترکاتي داشته باشد اما بايد با رويکردي بومي تحليل شود. در مسائل ديگر هم به همين شکل است و نگاه غرب محورانه وجود دارد و خود باعث مي­ شود که خلاقانه به کشف مسائل نپردازيم و خودمان آن را حل نکنيم.

به ما ياد داده نشده است که يک پديده بومي ممکن است با غرب مشترکاتي داشته باشد اما بايد با رويکردي بومي تحليل شود

در مسئله جنگ تحميلي هم به همين شکل بود که جنگ دغدغه جامعه شناسي ما نبود. بعد از جنگ تحميلي هم يک صدم آنچه که در باب اين مسائلِ غرب کار شد در مورد جنگ تحميلي کار نشد. پايان نامه و حجم کار بسيار زيادي که ما در همين دانشکده علوم اجتماعي و ديگر دانشکده هاي علوم اجتماعي در مورد مسائل غرب و مباني نظري آنها از ويتگنشتاين و وبر و .. کار کرديم نشان مي ­دهد که يک جاي کارمي ­لنگد و ما به مسائل خود نمي­ پردازيم و اين خود ناشي از مشکل تاريخي در اين مسئله است.

چقدر درباره جنگ تحميلي ادبيات علمي توليد شده است در اين دانشگاه يا ساير دانشگاه هاي ما؟ بسيار محدود. بعد از جنگ و اکنون نيز که درگير جبهه ­هاي ديگر جنگ اعم از نرم و سخت هستيم باز مورد توجه قرار نگرفته است و پديده­ هايي چون شهيد حججي، راهپيمايي ۲۲ بهمن، روز قدس، راهپيمايي اربعين، تشييع شهداي غواص و غيره که مولود انقلاب هست مورد التفات قرار نمي­ گيرند.

جنگ دغدغه جامعه شناسي ما نبود. بعد از جنگ تحميلي هم يک صدم آنچه که در باب اين مسائلِ غرب کار شد در مورد جنگ تحميلي کار نشد

سوال اين است ­که چرا علماي علوم اجتماعي نمي خواهند چنين پديده ­هايي را بينند اما مسائل ديگري مانند پلاسکو و يا تجمع دهه هفتادي ها و پاشايي ديده شده و در مورد آنها ادبيات نظري توليد مي­ شود؟ علت اين است که جامعه شناسي ما آپارتماني شده است و صرفاً در مورد قضايايي چون تجمع کوروش و پاشايي سمينار و مقاله و کتاب توليد مي ­کنند اما به اين مسائلي که عرض شد توجهي نمي شود. اينها همه ناشي از رويکرد غرب گرايانه و غرب محورانه است که باعث شده نقابي بر روي فهم ما بکشد تا مسائل خود را نبينيم و اگر هم ديديم، آنقدر وسيع نبينيم که در موردش بحث کنيم.

اين طرز تفکر به صورت سيستماتيک باز توليد شده است و در نسل­ هاي بعد جامعه شناختي ما در دانشکده هاي علوم اجتماعي هم نهادينه شده است. همچنان ما در اين قضيه مي ­لنگيم و وقتي کسي از بيرون به ما نگاه مي­ کند ما را به اين متهم مي ­کند که علماي علوم اجتماعي ما افراد جدي اي نيستند. زيرا ما نمي بينيم و يا عميق توجه نداريم و راهکار ارائه نمي ­دهيم. در مجتمع کوروش تجمعي رخ مي ­دهد و ديده مي ­شود ولي همزمان توجه نداريم که همان دهه هفتادي ­هايي که در کوروش تجمع کردند در سوريه و شام و عراق تجمع مي ­کنند و نوع ديگري از کنش گري در يک نظام فکري ديگر را دارند. اما مسئله جامعه شناسي ما کنش گري در مقابل مجتمع کوروش است و نه کنش گري و تجمع شام!

جامعه شناسي ما آپارتماني شده است، مسئله جامعه شناسي ما کنش گري در مقابل مجتمع کوروش است و نه کنش گري و تجمع شام!

نکته جالب ­تر اينکه اين کنش گري و حضور جوانان دهه ۷۰ در شام و سوريه يک ما به ازاي عيني هم دارد و آن هم امنيتي است که حس مي­ شود اما همين امنيت را هم نمي­ خواهيم ببينيم! در مجموع اينکه دليل عقيم بودن جامعه شناسي را غرب محورانه بودن آن مي ­دانم که مسئله ­اش مسائل غربي با رويکرد غربي است.

*قبل از پديده شهيد حججي جامعه متاثر از مباحث فساد اقتصادي و حقوق هاي نجومي و اخيرا هم ژن خوب بود و پديده شهيد حججي در بستري رخ داد که جامعه تاحدودي نسبت به آرمان­هاي انقلاب ملول شده بود. ظهور شهيد حججي با چنين مختصات هويتي به عنوان يک نسل چهارمي انقلاب در معادلات آينده انقلاب چه تاثيري مي­ تواند داشته باشد و چه اتفاقاتي را مي­ تواند رقم بزند؟

اساساً نسل چهارم و سوم انقلاب چون هنوز جوان هستند و دچار محافظه کاري نشده­ اند و يا بر آنها غلبه پيدا نکرده است، روحيه حق طلبي بالايي دارند که ناشي از روحيات جواني هم هست و باعث مي ­شود تبديل به جواني مستعد با روحيه انقلابي شده و تفکر و کنش انقلابي داشته باشند. اما اينکه چطور اين جوان را هدايت کنند که به سمتي برود که پژمرده و دل مرده شود و يا آنکه تمام مولفه ­هاي نشاط را داشته باشد و آرمانگرا باشد و از دل آن جامعه اي مطلوب و شکوفايي و رشد اجتماعي به وجود بيايد همه در دست دولتمردان است.

طي سه تا چهار سال اخير آنچه که ديده شده است فحواي کلامش اين بوده که ما بايد در حاشيه غرب قرار بگيريم و از درون اين رويکرد چيز مثبتي حاصل نمي شود و در جنبه منفي آن باعث نا اميدي و يأس و بطالت در جوانان مي­ شود. خيلي از جوانان امروز و نسل چهارمي ­ها در مقايسه با نسل سوم انقلاب تحت تأثير اين فضا قرار گرفتند. هر چه به عقب مي ­رويم اين فضا بهتر بود. اما ادامه اين روند و اصرار دولت مردان به گرايش به سمت غرب، جامعه را با بن بستي جدي مواجه خواهد کرد و باعث تضعيف روحيه انقلابي خواهد شد.

دليل عقيم بودن جامعه شناسي را غرب محورانه بودن آن مي ­دانم که مسئله ­اش مسائل غربي با رويکرد غربي است

جوان مستعد است و مي ­توان او را به هر سمتي گرايش داد. حال متأسفانه آنچه ديده مي­ شود بردن جوانان به سمت غرب است و هدايتي به سمت آرمان­گرايي براي ايجاد آبادي دنيا و آخرت خود جوانان و ديگران ديده نمي شود. اگر اين روند ادامه پيدا کند با بن بستي جدي مواجه خواهيم شد.

البته نبايد خيلي بدبينانه به مسئله نگاه کرد و سياه نمايي انجام شود ولي به هر حال اين رويکرد تأثير گذار است و اگر در نهاد هاي سياستگذار جامعه فکري جدي براي آن نشود در آينده با بحراني در سطح جوانان مواجه خواهيم بود. وقتي نيروي جوان با بحران مواجه شود جامعه آينده خوبي نخواهد داشت. زيرا بازتوليد در بعد عيني و ذهني و علمي توسط جوان انجام مي ­شود. پس بايد برنامه ريزي و سياست گذاري درست در اين مسئله انجام شود.

*عطف به بحث آخر شما، اگر شهيد حججي را انسان تراز انقلاب بدانيم، فردي که قبل از شهادت در جهاد سازندگي و يا جهاد فرهنگي حضور داشته است و بعد در نهايت وارد جهاد نظامي شده و همه اين مراحل را طي کرده است، اين پديده ايا مولود همين دستگاه بروکراتيک نظام است يا محصول فضاهاي ديگري است؟ آيا شما نظام بروکراتيک و سياست­هاي کلان را موثرتر مي‌دانيد يا تفکر انقلابي و تلاش هاي خودجوش؟

شهيد حججي محصول تفکر ضد بروکراتيک است که ما آن تفکر را تفکر انقلابي مي ­ناميم. اگر تفکر بروکراتيک در ايران پيشرفت بيشتري کند، شهيد حججي ها به وجود نخواهند آمد و در اينجا دوگانه بروکراسي و انقلابي بودن ايجاد مي­ شود. نمي ­گويم که فرد انقلابي نبايد به الزامات بروکراتيک را تن دردهد. زيرا به هر حال اداره کشور قواعد و اصولي دارد که بايد نهادهايي چون استانداري و فرمانداري يا بانک و غيره حفظ شود. اما مسئله اين است که اين روحيه بروکراتيک که محافظه کاري تمام عيار را ايجاد مي ­کند و انسان را تبديل به فردي غير خلاق مي­ نمايد که اگر در جامعه تحميل شود، از درونش شهيد حججي حاصل نمي­ شود و اين خود کُشنده انقلاب و مولفه­ هاي انقلابي است.

شهيد حججي محصول تفکر ضد بروکراتيک است که ما آن تفکر را تفکر انقلابي مي ­ناميم. اگر تفکر بروکراتيک در ايران پيشرفت بيشتري کند، شهيد حججي ها به وجود نخواهند آمد

در بحث نظري در زمينه بروکراسي هم کارهاي مفصلي انجام شده است که شايد درخشان­ ترين کار در جامعه شناسي همان بحث ماکس وبر باشد که بحث قفس آهنين را مطرح مي­ کند و آن را ناشي از مدرنيته مي­ داند و منطق يک دست ساز مدرن را مسبب آن مي ­داند. وبر اين درد را مطرح مي ­کند که چرا بروکراسي آنقدر در جامعه غربي پيشرفت داشته است که انسان را زنجير کرده و او را در اين قفس آهنين قرارداده است. وبر آن را به منطق يک دست ساز مدرن و مدرنيته مرتبط مي ­داند. او بيان مي­ کند که اين سرنوشت محتوم بشر است. اما مارکس نظر ديگري دارد و بيان مي­ کند که با روحيه انقلابي ما از اين قفس رهايي پيدا مي­ کنيم. اما آن را طي يک پروسه که همان انقلاب آخر الزماني است، مطرح مي­ کند.

به هر حال اين پديده­ اي قابل توجه است که جامعه شناسان غربي هم به آن پرداخته ­اند. روحيه بروکراتيک و بروکراتيزه شدن به معناي محافظه کاري و عدم خلاقيت و کشتن استعدادها است و فرد را تبديل به يک پيچ و مهره مي کند که بايد توجه تام فردي اش به زندگي معمولي و کار و خورد و خوراک و عمل جنسي خود باشد و زندگي معمول را طي کند و در نهايت بميرد و در اين بين توجهي به آرمان­خواهي و بهبودخواهي نداشته باشد و توجه و دنبال کردن آنها را بيهوده قلمداد کند.

خطري هم که همه انقلاب­ها و مخصوصاً انقلاب اسلامي ما را تهديد مي­ کند، همين مسئله بروکراتيزه شدن است. اگر روحيه بروکراتيک ادامه پيدا کند که با رويکرد غرب گرايانه هم در حال گسترش است، اين خود سمي براي انقلاب محسوب مي­ شود و از اين روحيه امثال شهيد حججي هم حاصل نخواهد شد. اين روحيه ضد ساختار و سيستم بروکراتيک است که مي­ تواند شهيد حججي را توليد کند.

امثال شهيد حججي کم نيستند اما مسئله اين است­ که چطور سياستگداري کنيم تا نسل سوم و چهارم انقلاب تبديل به شهيد حججي بالفعل شوند. شهيد حججي طي مراحلي و گذران انواع جهادها بالفعل شد. او جهاد فرهنگي و سازندگي و مقدم بر همه اين ها جهاد سير و سلوکي و جهاد اکبر خود را طي کرد و در نهايت در جهاد نظامي و شهادت در راه خدا را داشت. خود اين پديده شهيد حججي محصول ضديت با بروکراسي و تفکر بروکرات است، اما باز هم تاکيد مي کنم که مسئله اين است ­که چطور سياستگذاري کنيم تا نسل سوم و چهارم انقلاب تبديل به شهيد حججي بالفعل شوند.