مهران، شکوفه، مهنا؛ روایت رنج و امید

مهران، شکوفه، مهنا؛ روايت رنج و اميد

 

کمي آن سوتر از شلوغي هاي پايتخت، مهران و خانواده اش با هزار اميد و آرزو زندگي را در شهرستان مراوه تپه سپري مي کنند. از سالها قبل بيماري پوستي «پسوريازيس» طعم زندگي را به کام مهران تلخ کرده، اما او با معجزه عشق، دوباره با زندگي آشتي ميکند و در کنار همسرش «شکوفه» تمام نگاه هاي سنگين و طعنه هايي را که  به خاطر ضايعات پوستي اش از اين و آن شنيده بود به دور ترين صفحه هاي تقويم ذهنش سپرد. سرچشمه همه اين صبر و استقامت ها، اميد به در آغوش کشيدن فرزندشان بود تا او مرهمي بر تمام زجرهايي که تحمل کرده بودند باشد. اما شوربختانه فقر فرهنگي و راهنمايي هاي غلط، همه آرزوهاي مهران را نقش بر آب کرد.
مهران تصور ميکرد که در خانواده اش او تنها اسير اين جنگ نابرابر است و دخترش که به دنيا بيايد، لذت بردن از نور آفتاب، بي دغدغه حاضر شدن در جمع آدم ها و داشتن پوستي صاف، آرزويش نخواهد بود غافل از اينکه زندگي باز هم با او سر ناسازگاري برداشته بود و روياهايش رنگ واقعيت نگرفتند.
سه ماه از تولد «مهنّا» که گذشت ردپاي همان بيماري بي رحم بر پوست نازک دخترک ظاهر شد و با بيشتر شدن ضايعه هاي پوستي شانه هاي نحيف مهران و شکوفه که تحمل رنجي به اين سنگيني را نداشت خميده تر ميشد. حالا که مهنّا يکساله شده در عمق چشمانش دريايي از آرامش موج مي زند، اما همين که پا روي زمين مي گذارد درد به جانش چنگ مي اندازد و آرام و قرارش را مي برد.
پزشک ها گفته اند اگر در همين سن و سال کم، روند درماني درستي براي مهنا طي شود، بيماري اش قابل کنترل خواهد بود، اما هر روز که مي گذرد ديرتر مي شود. مهران توان کاري به جز مسافرکشي آن هم در ساعت هايي محدود از روز را ندارد و نمي تواند از پس مخارج درمان دخترش بر آيد. شکوفه هم که با وجود ۱۸سال سن، علاوه بر مراقبت طاقت فرسا از مهنّا نگهداري از پدر پيرش را هم بر عهده دارد.
با همه اين احوال، مهران و شکوفه قصد پا پس کشيدن ندارند. آنها روي هر چه نااميدي را سفيد کرده اند و قرار است به همين زودي ها طلاهاي ناچيز شکوفه را بفروشند و راهي تهران شوند تا مراحل ابتدايي درمان مهنّا آغاز شود، به اين اميد که زندگي روي خوشش را نشانشان دهد و براي ادامه مسير درمان مهنّا دست هاي مهربان  کساني که دغدغه نشاندن گل خنده را بر لبان بيماران دارند به سوي شان گشوده شود تا بتوانند از پس هزينه هاي درمان او برآيند و دويدن هاي سرخوشانه مهنّا زيباترين تصويري شود که در قاب چشمانشان نقش خواهد بست.