تپش های زندگی

تپش هاي زندگي

حدود شش ماه از زلزله دردناک سرپل ذهاب ميگذرد. اهالي ديار سختي ها اگر چه با درد آشنا هستند و در اين سالها هموار سختي و رنج در زندگي همراهشان بوده اما طاقت و آستانه تحمل را ميتوان در لحظه لحظه از اين ايام ديد.هرچند در نيازهاي بديهي و امکانات اوليه زندگي هم با مشکلات عديده اي روبرو هستند، هرچند که اين چند ماه سرد و باراني را در چادر و کپر و اندکي هم کانکس به مشقت گذرانند و هرچند بعد از اين گرماي طاقت فرسا و گرد و خاک و مارو عقرب ميهمان هاي جديد انها هستند اما خم به ابرو نمياوردندحس جنگيدن سالهاست در مناطق غربي ايران زنده است و گويي از کودکي و در هر برهه ي تاريخي با آنهاست و مي دانند که براي پيش پا افتاده ترين چيزها نيز بايد جنگيد اما لبخند و حس رضايت به نداشته ها در وجودشان هست .کمکهاي بسيار زياد مردم و کمتر مسولان بخشي از درد را تسکين مي دهد اما درد بزرگ روح زندگي ست که درکودکان نابود نشود و حس تلخ و سرخوردگي زندگي از خاطرشان هرچه زودتر پاک شود که اي کاش بشود.