قرآن؛ کتاب زندگی/ قرآن، نور و رحمت و هدایت به سوی خیر و سعادت است

ماه بندگي-۵؛

قرآن؛ کتاب زندگي/ قرآن، نور و رحمت و هدايت به سوي خير و سعادت است

ما مسلمانان بر آن عقيده‌ايم که قرآن، نور و رحمت و هدايت به سوي خير و سعادت است و کافي تر و جامع‌تر از آن دستوري براي بشر نيامده و نخواهد آمد.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير برشي از کتاب «عالي‌ترين مکتب تربيت و اخلاق يا ماه مبارک رمضان» اثر آيت الله صافي گلپايگاني است که در ادامه مي‌خوانيد؛

تمسّک به قرآن

ما مسلمانان بر آن عقيده‌ايم که قرآن، نور و رحمت و هدايت به سوي خير و سعادت است و کافي تر و جامع‌تر از آن دستوري براي بشر نيامده و نخواهد آمد و جامعه انساني با وجود احکام قرآن و مکتب اسلام به هيچ نظام و قانون ديگري احتياج ندارد.

شک نداريم که اگر تعاليم قرآن به اجرا درآيد، نقاط ضعف و نابساماني‌هايي که زندگي جوامع بشري را فرا گرفته، مرتفع خواهد شد و برادري و عدل و داد، جهان را فرا خواهد گرفت.

بنابراين، وظيفه ما است که به حکم حديث شريف و متواتر:

انِّي تارِکٌ فِيکُمْ الثَّقَلَيْنِ کِتابَ اللهِ وَعِترَتِي ما ان تَمَسَّکتُم بِهما لَن تَضِلُّوا ابَداً

به قرآن و عترت پيامبر صلّي‌الله عليه وآله وسلّم متمسّک شويم و رسالت قرآن را به جهانيان برسانيم؛ مبدأ و مقصد انجام حرکات و نهضت‌ها، اقدامات و انقلاب‌هاي اصلاحي را، تعاليم قرآن قرار دهيم؛ و همواره آن را نقطه شروع و نقطه پايان، مصدر هدايت و منبع جهش بدانيم. در تمام شؤون و نواحي زندگي فقط به قرآن و عترت رجوع نمائيم و آن را يگانه ميزان و قانون محترم و واجب الإتّباع دين و دنيا دانسته، در هيچ اقدام و هيچ حال از آن غافل نگرديم.

بديهي است که مسلمان نمي‌تواند قرآن را از زندگي، اجتماع و دين و دنياي خود دور کرده و به جدايي دين از دنيا و روحانيت از سياست، قائل شود.

مسؤليتي که متوجّه ما مسلمانان، مي‌باشد، اين است که به جدايي دين از دنيا تسليم نگرديم؛ اگرچه بسياري، نادانسته و جاهلانه اين جدايي را پذيرفته‌اند.

هر فرد مسلمان بايد به اين پرسش‌ها پاسخ گويد:

آيا ما قرآن را مصدر واقعي اقدامات و منبع الهامات مي‌دانيم؟ و براي اخطارات و ابلاغات اعتبار قايليم؟ آيا در ايمان به قرآن و راهنمايي‌هاي آن جدّي و پابرجا و استوار هستيم؟

آيا برنامه زندگي ما از قرآن گرفته شده است؟ و به قدر يک رژيم درماني و بهداشتي و يک نسخه پزشک، از کتاب خدا پيروي مي‌کنيم؟ و آيا مي‌توانيم به اين پرسش‌ها پاسخ مثبت بدهيم؟

تا وقتي که زندگي، اجتماع، اعمال و رفتار، دروس و برنامه حياتي به گونه‌اي باشد که در برابر اين سوالات، جواب مثبت نداشته باشيم، از حريم امن و کرامت و عزّت قرآن مجيد دور هستيم.

قرآن و اجتماع اسلامي

تشخيص و تميز اجتماع اسلامي از جوامع ديگر به اين است که مصدر افکار و افعال و سلوک اجتماعي، تربيتي، تجاري، سياسي و مبدأ تحرّک و محور تمام فعّاليت‌هاي علمي و صنعتي و اصلاحي، «قرآن» و «سنّت» باشد. از اين رو، اگر مسلمانان بتوانند در آغاز و مطلع قرن پانزدهم چنين انقلابي در جهان اسلام و در جوامع خود به وجود آورند، آينده آنان سعادت بخش و مقرون به رستگاري و آزادي خواهد بود و براي ابلاغ رسالت اسلام به جهانيان و نجات بشر از اين همه سرگرداني و گمراهي، لياقت و شايستگي خواهند يافت.

با کمال تأسّف، جهل به احکام و تعاليم و ارشادات قرآن و عدم دست‌يابي بسياري از مسلمانان به اهداف واقعي و مقاصد اين دين حنيف، سبب شده که افرادي به اصطلاح روشن‌فکر امّا گمراه و کم اطّلاع اين حقيقت که قرآن بايد مبدأ تحرّک و مصدر اقدامات و سازنده اجتماع باشد را انکار و يا در آن ترديد نمايند.

اگر اين گونه افراد، در نظراتي که اظهار مي‌دارند، مقصدشان تقليد کور کورانه از بيگانگان و تأييد دشمنان اسلام و مزدوري براي آن‌ها نباشد و در عقيده خود اصرار و لجاجت ندارند، بايد با ادلّه و براهين و تذکّر آيات محکم قرآن در مسائل مهمّ سياسي، اجتماعي و انتظامي آنان را قانع سازيم که انسان در هر دُور از ادوار حيات و در هر عصري از اعصار و در شؤون مختلف از قبيل: حيات دنيا و آخرت، روح و جسم، ظاهر و باطن، انفرادي و اجتماعي، محتاج به هدايت خدا و استمداد از رهبران آسماني و پيروي از برنامه‌هاي جامع الهي است. و چنان‌چه تحقيق و مطالعه در اديان و کتب آسماني و مکتب‌هاي اجتماعي نشان مي‌دهد: غير از قرآن، دستورالعمل ديگري- که جاودان و کافي و شامل تمام نواحي زندگي باشد- وجود ندارد.

افراد ديگري فکر جدايي دين و دنيا را پيش کشيده و مي‌خواهند دايره هدايت قرآن را تنگ کرده و دين را منحصر به عبادات، اخلاقيات و عقايد سازند و در حقيقت، قرآن را صرفاً يک کتاب اخلاق يا يک کتاب دعا تلقّي کرده و آن را در مجالس ترحيم و بر سر قبور اموات بخوانند و هنگام سفر، به همراه آن مسافر را بدرقه کنند و يا در سند ازدواج و جهيزيه، از روي تبرّک، وجود يک جلد قرآن را ذکر کنند و يا آن را به بازوي خود ببندند و شايد عدّه قليلي هم باشند؛ که گاه گاهي به فيض تلاوت آن نائل شوند.

امّا آيا انتفاع و استفاده از قرآن، فقط همين است و معناي «وَمَن جَعَلَهُ امَامَهُ قادَهُ الَي الجَنَّة» اين مي‌باشد؟

بديهي است افرادي که قرآن را از دنيا و از اجتماع، از معاشرت و مجالست، از اداره مملکت و منزل و امور ديگر جدا ساخته و اسلام را در فکر و عمل تجزيه کرده‌اند، گمراه هستند؛ زيرا بر حسب محکمات آيات قرآن و اجماع مسلمين و سيره رسول اعظم و ائمه عليهم السّلام و احاديث و اخبار و فقه اسلام، دين از دنيا جدا نيست و تعاليم قرآن محدود به امور عبادي، اعتقادي و اخلاقي نمي‌باشد.

درباره نظم بخشيدن به امور دنيايي از قبيل: امور مالي و اقتصادي، قضايي، حکومتي، اجتماعي و سياسي در قرآن آيات صريح بسياري موجود است و هر کس به دقّت قرآن را مطالعه کند، مي‌يابد که رسالت قرآن، هدايت بشر در جميع نواحي زندگي است. جدايي دين از دنيا- که بعضي به تقليد بيگانگان، آن را مطرح مي‌کنند- به هيچ وجه با تعاليم اسلام سازگار نيست و معناي آن، نقص دين و شريعت (العياذ بالله) و وافي نبودن آن به رفع حوايج و نيازمندي‌هاي اجتماعي و سياسي است.

برخي ديگر نيز هدايت قرآن را تمام و جامع و شامل مي‌دانند؛ ولي در مقام عمل به تعاليم ديگر گرايش پيدا مي‌کنند و مکتب‌هاي غير اسلامي، و افکار و آراء و دستور زندگي خود را از جاهاي ديگري اقتباس مي‌نمايند و سپس سعي دارند با تأويل و توجيه نصوص، کتاب و سنّت را با آن افکار و تعاليم، موافق معرّفي نمايند. چنان چه برخي در استفاده از آيات قرآن، اخبار و احاديث را ترک کرده و روايات را کنار مي‌گذارند و بدين گونه بين قرآن و عترت جدايي مي‌اندازند و به اجماع فقها و فهم و استظهارات بزرگان، اعتنا نمي‌کنند، که بي‌شک هدف آنان از اين روش، پيدا کردن معاذير و دستاويزهايي براي پيروي از نظريات مأخوذ از ديگران و تقليد از اجانب و مکتب‌هاي غرب يا شرق است.

اين دو دسته نيز در روشني تعاليم اسلام گام برنمي‌دارند، و روشي که دارند، آنان را از قرآن دور، و جمال زيباي اسلام را مستور، و هرج و مرج فکري و اعتقادي و پراکندگي ايجاد مي‌کنند.

اين دو دسته را بايد به کيفيت صحيح و طريق مستقيم استفاده و استنباط از کتاب و سنّت، راهنمايي کرد؛ و از توجيه و تأويل و هم چنين تقليد از افکار بيگانگان و مکتب‌هاي مادّي و ضعف شخصيت، برحذر داشته و آنان را به استقلال فکر و تعقّل و تأمّل و پيروي از علم تشويق نمود.

دسته پنجم، کساني هستند که به طور جدّي و قاطع، قرآن را منبع هدايت و يگانه کتاب راهنماي دنيا و آخرت مي‌دانند؛ و از هيچ مکتب و مصدر ديگري حاضر به اقتباس برنامه زندگي نيستند و متون و نصوص کتاب و سنّت را محترم شمرده و به حلال و حرام و واجب و مستحب و مکروه آن ايمان آورده و قرآن را راهنمايي براي همه مي‌دانند.

اين افراد را مي‌توان اهل قرآن و امّت قرآن خواند؛ و اين‌ها هستند که مي‌توانند جمله «وَالقُرآنُ کِتابي» را بگويند.

اين جمعيت، جمعيت وفادار به قرآن و خواهان اجراي کامل احکام قرآن هستند؛ هر چند وفاداري و فداکاري آنان يکسان نيست و امتحانات و حوادث، معلوم مي‌سازد که تا چه حد و تا کجا و به چه مقدار براي قرآني شدن اجتماع، فداکاري و اقدام مي‌کنند.

آيا به همان عقيده قلبي وبحث علمي در اين موضوع، قناعت کرده يا حاضرند قدم به جلو گذارند و واقعاً هدايت اسلام را بر مسايل زندگي از اخلاق و معاملات، تربيت، اقتصاد و … تطبيق نمايند و به اخطارات و انذارات و بشارت‌ها و تعاليم قرآن توجّه کنند؟

وظيفه‌اي که اين دسته در مقابل دين و قرآن دارند اين است که: قرآن را مايه نشاط فکري و برنامه عمل و حرکت قرار داده و تصميم بگيرند که در هيچ جا و هيچ مورد از آن منحرف نشوند و تنها به اين که قرآن، زينت اوراق مصاحف و محور بحث‌ها و مطالعات علمي و فقهي و تحقيقي است و از خواندن و نوشتن و شنيدن آن، زبان‌ها و دست‌ها و چشم‌ها و گوش‌ها مستفيض مي‌شود، اکتفا نکرده و اجراي احکام قرآن را- که کتاب عمل و کتاب دين و دنيا و برنامه حيات است- هدف خود قرار داده و به آن اهميت بدهند؛ دين و احکام آن را به عقايد و عبارات و جنبه‌هاي فردي و روحي محدود نسازند و در هر رشته‌اي احکام قرآن را مطاع و مرجع دانسته؛ و دنيا و آخرت خود را با احکام آن اداره کنند.

تا وقتي که اين وضع در جوامع مسلمانان به وجود نيايد و افراد غيور و با همّت براي تحقّق اين مقصد، کمر همّت نبندند و صادقانه و مخلصانه، تلاش و جهاد ننمايند، از بحث علمي و اعتقادي بي‌عمل، رهبري و هدايت قرآن بر کرسي تسلّط مطلق بر تمام شؤون بشر، مستقر نمي‌شود. از اين رو بايد کاري کرد که آفتاب اسلام در عرصه‌هاي گوناگون زندگي مسلمانان پرتو افکن شده و جلوه نفوذ و رسوخ اشعّه آن در نواحي متعدّد حيات آنان آشکار گردد.

يقيناً اگر بحث علمي و اعتقادي مقدّمه عمل نباشد، سبب اداي رسالت اسلام و تمکين آن نخواهد شد. رهبران و زعما بايد به طور جدّي و صادقانه، اقدامات چشم‌گير و مؤثّري بنمايند که اسلام و احکام اسلام در ميان متون و کتب حديث و فقه و در حجره‌هاي مدارس طلّاب علوم ديني و کتابخانه‌ها مستور و پنهان نماند؛ و در ميادين ديگر به ويژه ميدان عمل و سازندگي در هر زمان و مکاني آن احکام و دستورات عاليه اجرا شود.

مادام که دنيا قرآن را در اجتماع مسلمانان، مرجع امور و مصدر نهضت و تحرّک نبيند، از حقيقت اسلام و قدرت آن در سازندگي مترقّي‌ترين اجتماعات چيزي نمي‌فهمد. و تا زماني که قرآن را سازنده اجتماع و مدنيت ما نبينند، هر چه در تبليغ اسلام و مطالبي که در اجتماع چند صد ميليوني مسلمانان از آن اثري نيست تلاش کنيم، ثمرات و آثار مهمّي نخواهد داشت.

دنيا به ما مي‌گويد: اگر چنان چه شما مدّعي هستيد که از امّت حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه وآله وسلّم مي‌باشيد؛ اسلام را دين خدا و قرآن را کتاب خدا و قانون حکومت و اجتماع و تجارت و حيات و موت مي‌دانيد و به آن ايمان داريد و نقص و ناتمامي در آن فرض نمي‌کنيد، پس چرا ريزه‌خوار خوان ديگران شده و پاي رکاب ديگران مي‌دويد و کورکورانه نظريات و آرا و مباني و راه ديگران را گرفته و ترويج مي‌کنيد؟

چرا در اجتماعات شما از اسلام جز در داخل مساجد، در مراسم عبادت، در گورستان، در مجالس ديني، مدارس طلّاب و کتب ديني کم‌تر مي‌توان خبر گرفت و برنامه‌هاي اجتماعي وسيع و مترقّي اسلام، متروک و احکام آن تا حدودي تعطيل شده و مظاهر اجتماعات غير اسلامي، از جمله در: خيابان‌ها، مؤسّسات، سازمان‌ها و حتّي تربيت و تجارت و تبليغات، شما را فرا گرفته است؟!

وظيفه مسلمان‌ها است که با ساختن و روي کار آوردن اجتماع اسلامي به اين پرسش پاسخ دهند.

در عصر حاضر، بهترين و بزرگ‌ترين خدمتي که هر مسلمان بايد به اسلام و قرآن بنمايد، اين است که: با محدود کردن قرآن در دايره عبادات و چهارديواري مساجد و خانه‌هاي علما و جدا کردن آن از اجتماع و امور دنيا- که يک فکر خطرناک غربي و بيگانه از اسلام است- مبارزه کند و مفاهيم و مقاصد وسيع اسلامي را ترويج و تبليغ نمايد؛ تا هر جا، هر مقام و هر مجمع، سازمان و مؤسّسه‌اي، مظهر تعاليم اسلام گرديده و جامعه اسلامي با سرعت هر چه بيشتر ترقّي نمايد.

قال الله تعالي:

ان تَنصروالله يَنصُرُکُم وَيُثَبِّت اقْدامَکُمْ