حکمت و فلسفه غیبت امام عصر(عج)

حکمت و فلسفه غيبت امام عصر(عج)

از برخي روايات استفاده مي‌شود که غيبت امام مهدي (ع)، امتحاني الهي است که خداوند به وسيله آن، مؤمنان راستين و ثابت قدم را از مدعيان دروغين و مسلمانان سست عنصر تمييز مي‌دهد.
متن زير برشي از کتاب «معرفت امام زمان» اثر ابراهيم شفيعي سروستاني است که در ادامه مي‌خوانيد؛

در روايات معصومين (ع) و سخنان دانش‏وران بزرگ شيعه از موضوع‌هاي مختلفي به عنوان حکمت، فلسفه يا علت غيبت امام عصر (ع) ياد شده است که در اينجا به برخي از مهم‌ترين آنها اشاره مي‌کنيم:
بيشتر اموري که در روايات از آنها به عنوان علت يا سبب غيبت، ياد شده‬ ‏اند، بيان کننده فوايد، آثار و نتايج غيبت هستند، نه علت به معناي اصطلاحي آن‏که وجود آن موجب وجود معلول و عدم آن موجب عدم معلول مي‌شود. بنابراين، با وجود برطرف شدن برخي يا حتي همه اين علت‌ها نيز استمرار غيبت قابل تصور خواهد بود. از همين روست که در برخي روايات آمده است که غيبت، رازي از رازهاي خداست و اين راز تا زمان ظهور ناگشوده خواهد ماند.
آيت الله صافي گلپايگاني، از صاحب‏نظران حوزه مهدويت در اين زمينه چنين مي‌نويسد: آنچه بگوييم راجع به اسرار غيبت، بيشتر مربوط به فوايد و آثار آن است و الاّ علت اصلي آن بر ما مجهول است و اين است معناي احاديث شريفه‏‬ اي که در آنها تصريح شده به اينکه سرّ غيبت آشکار نشود مگر بعد از ظهور. [۱]
الف) حفظ جان آخرين امام
بر اساس برخي روايات مي‌توان گفت حکمت و فلسفه غيبت، در امان داشتن آخرين حجت حق از کيد و مکر دشمنان است. شيخ صدوق در کتاب کمال الدين و تمام النعمة، روايات متعددي در اين زمينه نقل کرده است که از آن جمله مي‌توان به اين روايت اشاره کرد که وقتي راوي از امام صادق (ع) در مورد علت غيبت امام عصر (ع) مي‌پرسد، آن حضرت مي‌فرمايد: «يَخافُ عَلي نَفسِهِ الذَّبحَ؛ او از قرباني شدن خويش هراس دارد.» [۲] نعماني نيز در کتابش، چندين روايت را با همين مضمون درباره علل غيبت امام عصر نقل مي‌کند. [۳]
اگر بپذيريم که علت يا فلسفه غيبت امام مهدي (ع) بيم آن حضرت از کشته شدن بوده است، اين پرسش مطرح مي‌شود که مگر ديگر امامان نيز در معرض خطر کشته شدن به دست طاغوت‌هاي زمان خود نبودند، پس چرا آنها غيبت و نهان‏زيستي را پيشه خود نساختند؟
در پاسخ اين پرسش، دو نکته را يادآور مي‌شويم: نخست اينکه ديگر امامان شيعه معمولاً در برابر طاغوت‌هاي زمان خود، طريق تقيه و مدارا در پيش مي‌گرفتند و تا آنجا که ممکن بود از مخالفت صريح با آنها پرهيز مي‌کردند. به همين دليل، خلفاي ستم‬ ‏پيشه کمتر بهانه‏‬ اي براي تعرض به آنها پيدا مي‌کردند، ولي سيره و روش امام مهدي (ع) بنا بر آنچه در روايات تصريح شده، کاملاً متفاوت است و آن حضرت مأمور به قيام مسلحانه در برابر ظالمان و گردن‏کشان است. دشمنان اهل‏بيت نيز به خوبي بر اين نکته واقف بودند. [۴] بديهي است با اين سيره و روش، دشمنان هرگز وجود ايشان را تحمل نخواهند کرد و در پي نابودي آن حضرت برخواهند آمد.
ديگر اينکه امام مهدي (ع) بر اساس آنچه در روايات معصومين (ع) آمده است، آخرين حجت و ذخيره الهي است و اگر خداي ناکرده آن حضرت کشته شود، جاي‏گزيني براي ايشان وجود نخواهد داشت. بر خلاف ديگر امامان که هرگاه يکي از آنها به شهادت مي‌رسيد، در اندک زماني، امامي ديگر جاي‏گزين او مي‌شد. [۵]
ب) برعهده نداشتن بيعت ظالمان
در برخي روايات آمده است که آن حضرت به اين دليل در غيبت به سر مي‌برد که مي‌خواهد هنگام ظهور، برخلاف اجداد خويش، بيعت حاکمان جور را بر گردن نداشته باشد. در روايتي که شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از امام رضا (ع) نقل مي‌کند، آن حضرت در پاسخ اين پرسش که چرا امام مهدي (ع) از ديده شيعيانش پنهان مي‌شود؟ مي‌فرمايد: «لِئَلاّ يَکُونَ لِأحَدٍ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ إِذا قامَ بِالسَّيْفِ؛ براي اينکه در هنگام ظهور و قيام به شمشير، بيعت و عهد و پيمان کسي را بر گردن خويش نداشته باشد». [۶]
در توقيعي نيز که از ناحيه مقدسه صادر شده، به اين موضوع اشاره شده است و حضرت مي‌فرمايد: ‬إِنَّهُ لَمْ‏يَکُن لِأَحَدٍ مِن آبائي (ع) إِلاّ وَ قَد وَقَعَتْ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَ إِنّي أَخرُجُ حينَ أَخرُجُ وَ لا بَيعَةَ لِأَحِدٍ مِنَ الطَّواغِيتِ في عُنُقي.... [۷] هرکدام از اجداد من بيعت يکي از سرکشان عصر را بر گردن داشتند، ولي من در زماني که قيام خويش را آغاز مي‌کنم، بيعت هيچ کدام از حاکمان سرکش را بر عهده ندارم.
ج) اجراي سنت‌هاي پيامبران پيشين
شيخ صدوق (ره) در باب «علة الغيبة» از کتاب کمال الدين و تمام النعمة روايتي را نقل کرده است که از آن استفاده مي‌شود، خداوند ازاين‏رو غيبت را بر امام عصر (ع) رقم زده که مي‌خواسته است سنت‌هاي پيامبران پيشين را در مورد آخرين حجت خود جاري سازد. در اين روايت سدير از امام صادق (ع) چنين نقل مي‌کند: إِنَّ لِلْقائِمِ مِنّا غَيْبَةً يَطُولُ أَمَدُها. فَقُلْتُ لَهُ (ع) يا ابنَ رَسُولِ اللّهِ وَ لِمَ ذلِکَ؟ قالَ (ع) لِأَنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ أَبي إلاّ أَنْ تَجْرِي فِيه سُنَنَ الأَنْبِياءِ (ع) فِي غَيْباتِهِمْ وَ إِنَّهُ لابُدَّ لَهُ يا سَديرُ مِنْ إِستِيفاءِ مُدَدِ غَيباتِهِمْ. قالَ اللّهُ تَعالي (ع) «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقا عَنْ طَبَقٍ.» [۸] أَيْ سُنَنَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ. [۹]
همانا قائم ما [اهل بيت (ع)] غيبتي دارد که مدت آن به درازا مي‌کشد. پرسيدم: اي پسر رسول خدا! علت آن چيست؟ فرمود: براي اينکه خداي عزّ و جلّ حتماً مي‌خواهد که سنت‌هاي پيامبران پيشين در زمينه غيبت‌هاي آنها، در مورد قائم هم جاري شود. اي سدير! او گريزي از کامل کردن مدت زمان‌هاي غيبت آنها ندارد. خداي تعالي مي‌فرمايد: «قطعا از حالي به حالي برخواهيد نشست».
بر اساس اين روايت مي‌توان گفت چون يکي از سنت‌هاي رايج در ميان انبياي پيشين غيبت بوده است، امام مهدي (ع) نيز بايد غايب شوند تا اراده الهي مبني بر جريان سنت‌هاي پيامبران پيشين در وجود آن حضرت، محقق شود.
گفتني است بسياري از انبياي الهي در زمان خود غيبت يا غيبت‌هايي داشته‬ ‏اند که از آن جمله مي‌توان به حضرت ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسي، شعيب، الياس، سليمان، دانيال، لوط، عزير و عيسي (ع) اشاره کرد. [۱۰]
د) امتحان مردم
از برخي روايات استفاده مي‌شود که غيبت امام مهدي (ع)، امتحاني الهي است که خداوند به وسيله آن، مؤمنان راستين و ثابت قدم را از مدعيان دروغين و مسلمانان سست عنصر تمييز مي‌دهد. از جمله اين روايات، روايتي است که از امام موسي کاظم (ع) نقل شده و در آن آمده است: إِذا فُقِدَ الخامِسُ مِنْ وُلْدِ السابِعِ فَاللّهَ فَاللّهَ في أَديانِکُمْ لا يُزِيلَنَّکُم أَحَدٌ عَنْها، يا بَنِيَّ! إِنَّهُ لابُدَّ لِصاحِبِ هذَا الأمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ حتّي يَرْجِعَ عَنْ هذَا الأَمْرِ مَنْ کانَ يَقُولُ به، إِنّما هِيَ مِحْنَةٌ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمتَحَنَ بِها خَلْقَهُ.... [۱۱]
چون پنجمين امام از فرزندان امام هفتمين غايب شود، الله الله در دينتان؛ مراقب باشيد کسي آن را از شما زايل نسازد. اي فرزندان من! به ناچار صاحب‏‬ الامر غيبتي دارد تا آنجا که معتقدان به اين امر از آن باز گردند. اين محنتي است که خداي تعالي خلقش را به واسطه آن بيازمايد....
در روايتي که از امام علي (ع) نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: أَما وَ اللّهِ لَأُقتَلَنَّ أَنَا وَ ابنايَ هذانِ وَ لَيَبْعَثَنَّ اللّهُ رَجُلاً مِنْ وُلِدي فِي آخِرِالزَّمانِ يُطالِبُ بِدِمائِنا وَ لَيَغيِبَنَّ عَنْهُمْ تَمْيِيزا لِأَهْلِ الضَّلالَةِ حَتّي يَقُولُ الْجاهِلُ (ع) ما لِلّهِ فِي آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حاجَةٍ. [۱۲]
به خدا سوگند، من و اين دو فرزندم (حسن و حسين) کشته خواهيم شد و خداوند در آخرالزمان، مردي از فرزندانم را به خون‌خواهي ما برمي‏انگيزد و او مدتي غايب خواهد شد تا گمراهان جدا گردند [اين غيبت به درازا مي‌کشد] تا جايي که افراد نادان مي‌گويند: خداوند ديگر به آل محمد نيازي ندارد.
پي نوشت:
[۱]. لطف‏الله صافي گلپايگاني، نويد امن و امان: پيرامون شخصيت، زندگاني، غيبت و ظهور حضرت وليّ‏عصر (ع)، چاپ اول: قم، حضرت معصومه (س)، ۱۳۷۵، صص ۱۶۶ و ۱۶۷.
[۲]. کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۲، ص ۴۸۱، ح ۱۰.
[۳]. کتاب الغيبة (نعماني)، صص ۱۷۶ و ۱۷۷.
[۴]. ر. ک: اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۷۰، ح ۶۸۵؛ تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، صص ۱۲۳ ۱۲۵.
[۵]. ر. ک: کتاب الغيبة شيخ طوسي، صص ۹۲ و ۹۳.
[۶]. کمال الدين و تمام النعمة، باب ۴۴، ص ۴۸۰، ح ۴.
[۷]. همان، ص ۴۸۵، ح ۴.
[۸]. سوره انشقاق (۸۴)، آيه ۱۹.
[۹]. کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۴، صص ۴۸۰ و ۴۸۱، ح ۶.
[۱۰]. ر. ک: همان، ج ۱، باب ۱ ۷، صص ۱۲۷ ۱۵۹.
[۱۱]. همان، باب ۳۴، صص ۳۵۹ و ۳۶۰، ح ۱.
[۱۲]. کتاب الغيبة (نعماني)، ص ۱۴۱، باب ۱۰، ح ۱.