سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 - 28 رجب 1438 - 25 آپريل 2017
صفحه اصلي/مقالات

امامت علي(ع) در قرآن ، سنت و معراج

امامت علي(ع)

در قرآن ، سنت و معراج

تهيه كننده :عبدالرضا بروسان

عناوين :

  ×  علي (ع) در قرآن 

  ×  آيه ولايت 

  ×  آيه اولولامر 

  ×  تطهير 

  ×  علي (ع) در سنّت  

  ×  گواهان غدير 

  ×  همراهي جاودانه قرآن و علي (ع) 

  ×  علي (ع) در معراج 

  ×  امامت و جانشيني امام علي (ع) در معراج 

  ×  غدير آينه مقام امام علي (ع) در معراج 

  ×  امام علي (ع) نشانه هدايت 

  ×  امام علي (ع) صاحب پرچم پيامبر (ص) 

  ×  امام علي (ع) امام و رهبر دوستان خداست 

  ×  بهترين جانشين 

  ×  ولايت پيامبر (ص) و علي (ع) هدف بعثت 

علي (ع) در قرآن

 

«افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الاان يهدي فما لكم كيف تحكمون . »
 (سوره يونس – 35)

«آيا آن كس كه به سوي حق هدايت مي كند سزاوار تر است پيرو ي شود ، يا آنكه خود راه يافته نيست و راه را نمي يابد مگر آنكه راهنمايي و هدايت گردد ؟ پس شما را چه مي شود ؟ ( كه حقيقتي به اين روشني را در نمي يابيد ) ، چگونه داوري مي كنيد ؟ »

مسلما كسي كه راه يافته و هدايت شده است ، براي پيروي و اطاعت سزاوار تر و شايسته تر از كسي است كه بهره اي از كمال ندارد و خود نيازمند هدايت و راهنمايي است .

اما راه يافتگان و هدايت شدگان را چگونه مي توان شناخت ؟ كسي كه خود ناقص است و نيازمند هدايت ، چگونه مي تواند انسان كاملي را كه راه يافته و رهبر است ، بشناسد و به ديگران معرفي نمايد ؟ آيا شايسته نيست كه معرفي او از سوي فرد آگاه و خبير ديگري كه به كمال او نيز واقفيم انجام گردد ؟ مسلما چنين است . بنابراين سزاوار است كه شخصيت برجسته و ممتاز امير المؤمنين(ع) از سوي مقامي معرفي گردد كه خود برتر و كاملترين باشد و بر او احاطه كامل دارد و آن نيست مگر خداوند كه آفريدگار اوست ويا رسول الله (ص) كه پرونده اوست و بر تمام ويژگيها و كمالات وي آگاه است .

بدين سان براي درك فضيلت و شناخت شخصيت مولا (ع) ابتدا به منبع وحي يعني قرآن كه سراسر بيان خداست رجوع مي كنيم . در قرآن فضيلتها و برتريهاي آشكاري از آن حضرت را بيان داشته است . سپس به منبع ديگري كه با وحي مرطبت است ، يعني رسول خدا (ص) مراجعه مي نماييم . رسول خدا (ص) هم به مناسبت نزول آياتي از آيات قرآن يا به هنگام بروز حادثه اي مهم ، از ويژگيهاي آن شخصيت ممتاز يا كرده و منقبتي از او مطرح نموده است و بيان آنها را نيز عبادت شمرده است . آنجا كه مي فرمايد :

ذكر علي عبادة  ياد علي عبادت و بندگي خداست .

آيه ولايه

  «  انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة
  و يؤتون الزكوة و هم راكعون . و من يتول الله و رسوله و
  الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون. »

«سرپرست و ولي شما فقط خدا و رسول او و مؤمناني هستند كه ، نماز برپا مي دارند و در حال ركوع ، زكات مي پردازند. و هر كس سرپرستي و ولايت خدا و رسول او و اين مؤمنان را بپذيرد – البته از حزب خداست – و حزب خدا پيروز است . »

(سوره ماعده – 55و56)

عبدالله بن سلام از دانشمندان يهودي بود كه با تني چند از ديگر يهوديان ، مسلمان شده بود . يك روز او و يارانش نزديك نماز ظهر به حضور پيامبر رسيدند و با آن حضرت به گفتگو نشستند آنها به پيامبر گفتند :

فاصله خانه هاي ما از مدينه دور است ، و ما در ميان يهوديان بي سرپرست و بي پناهيم . آنها از اين كه ما مسلمان شده ايم و شما را تصديق كرده ايم ناراحت هستند و با ما دشمني مي ورزند و سوگند ياد كرده اند كه با ما قطع رابطه كنند . اكنون به وجود شما پشت گرميم و به زيارت شما دلخوشيم اما نمي دانيم پس از شما چه كنيم ؟ حضرت موسي (ع) در زمان حياتش يوشع بن نون را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد تا مردم بدانند پس از او به چه كسي مراجعه كنند و به وجود چه فردي دلگرم باشند . اكنون شما چه كسي را به عنوان جانشين پس از خود معرفي مي فرماييد ؟ در اين هنگام امين وحي بر پيامبر فرود آمد و عرض كرد : 

«سرپرست و ولي شما فقط خدا و رسول او و مؤمناني هستند كه ، نماز برپا مي دارند و در حال ركوع ، صدقه مي دهند . »

اين پاسخ براي عبدالله و همراهان او واضح و روشن نبود . چه كساني برپا دارنده نمازند ؟ چه كساني در حال ركوع زكات هم مي پردازند . تا ولي و سرپرست ما پس از پيامبر باشند؟ اينجاست كه پيامبر بايد مصداق روشني را از اين كلام بيان فرمايد . از طرفي وقت اداي فريضه ظهر فرارسيده بود پيامبر از جا بر خواست و همراه با عبدالله و يارانش به سمت مسجد آمدند .

از آن سو در مسجد هم حادثه مهمي رخ داده بود . حضرت علي (ع) پيش از شروع نماز ظهر ، مشغول خواندن نماز نافله بود ، كه فقيري به مسجد آمد و از كساني كه در مسجد بودند تقاضاي كمك كرد . هيچ كس حاجت او را براورده نساخت . ناگهان متوجه شد فردي در حال ركوع نماز با دست اشاره مي كند. شتابان به سوي او رفت و تقاضاي خود را تكرار كرد . علي (ع) در همان حال ركوع ، انگشتري خود را كه هزار دينار ارزش داشت ، از انگشت خويش بيرون آورد و به آن مرد فقير بخشيد . آن انگشتر را پيش تر نجاشي پادشاه حبشه به پيامبر هديه داده بود و پيامبر هم آن را به علي (ع) بخشيده بود . وقتي پيامبر و همراهانش به مسجد رسيدند مرد فقير را ديدند كه با خوشحال بسيار در حال خروج از مسجداست .

پيامبر از او پرسيد : آيا كسي چيزي به تو بخشيده است ؟

مرد فقير عرض كرد : آري يا رسول الله (ص) آن مرد كه در حال نماز است اين انگشتر را به من بخشيد .

آنگاه پيامبر آيه اي را كه لحظاتي پيش بر او نازل شده بود و از اين خبر مي داد ، بر عبدالله بن سلام و همه مسلماناني كه در مسجد حاضر بودند تلاوت نمودند .

و سپس افزود : « علي بن ابيطالب وليكم بعدي »  يعني پس از من علي بن ابيطالب ولي شماست .

پس از آن عبدالله و همراهانش كه مطلوب خود را يافته بودند به ولايت امير مؤمنان علي (ع) شهادت دادند . آنگاه امين وحي بار ديگر بر پيامبر نازل گشت و بشارتي براي مؤمنان به ارمقان آورد كه :

« و من يتول الله و رسوله و الذين امنوا فان حزب الله هم الغالبون . »

دانشمندان پيرو مكتب خلفا ضمن اشاره به ماجراي عبدالله بن سلام در كتب معتبر خود ، نقل ديگري از ابوذر صحابي رسول خدا نيز اورده اند. او نيز پس از بيان داستان انگشتري مي گويد : پيامبر دست به دعا برداشت و عرض كرد :

« خداوندا برادرم موسي (ع) از تو اينچنين درخواست نمود كه : پرودگارا ، سينه ام بگشا و كارم را آسان گردان و گره از زبانم باز كن تا سخنم را دريابند و براي من وزيري از خاندانم تعيين فرما ، هارون برادرم را براي اين كار قرار ده ، تا پشتم به او گرم و استوار باشد ، و در كارم وي را شريك گردان آنگاه به او وحي كردي كه ما بازوانت را به برادرت نيرومند ميسازيم و برايتان قدرتي قرار مي دهيم تا با شما برابري نكنند . پروردگارا اينك من محمد پيامبر تو و حبيب تو هستم . تو نيز سينه ام را بگشاي و كارم را آسان گردان و « علي » از خاندان مرا وزير من قرار ده تا پشتم به او استوار گردد .»

ابوذر مي گويد : از پسش اين دعا بود كه جبرئيل از سوي خداوند نازل شد و گفت :

اي محمد بخوان « انما وليكم الله و رسوله والذين امنوا … »

از كلمه « انما » به معني فقط در ابتداي آيه چنين برداشت مي شود كه ولايت و سرپرستي منحصر است به خدا و رسول و مؤمناني كه در حال ركوع نماز ، صدقه بپردازند ، و البته هيچ كس هم جز علي ابن ابيطالب اين ويژگي را پيدانكرد . هر چند در آيه اين مفهوم با لفظ جمع آمده است { الذين امنوا ..} اما تنها يك نفر شايسته چنين نشان و مقامي گرديد .

همچنين كلمه « ولي » در آيه به معني سرپرست است و نه ياور ، زير ا در غير اين صورت با كلمه انما  و حصر در آيه سازگاري نخواهد داشت .

چه كه دوستان و ياوران اهل ايمان منحصر به همين سه گروه خواهند شد و اين در حالي است كه اهل ايمان ، دوستان و ياوران ديگري نيز دارند . مانند : ملائكه و يا مؤمناني كه داراي اين نشانه هم نيستند و يا حتي افرادي غير مسلمان همچون نجاشي كه وي نيز مسيحي بود و مسلمانان را پناه داد . خداوند در سوره ممتحنه آيه 8 ، دوستي مسلمانان را با كافران بي آزار نهي نكرده است .

از سوي ديگر حتي اگر فرض كنيم آيه ولايت در ميان آياتي است كه مربوط به هم هستند ، اين فرض نيز ثابت مي كند كه مراد از ولايت در اين آيات هم با معني سرپرست و اولي به تصرف بودن سازگاري بيشتري دارد چرا كه در ايه 51 مي فرمايد :

« … هر كس از شما كه يهود و نصاري را ولي خود قرار دهد از آنها خواهد بود … »

اين بيان نشان مي دهد كه صرف دوستي نسبت به يهود و نصارا مورد نظر نيست بلكه مطلب بالاتر از آن است . يعني رابطه به گونه اي است كه فرد را به جمع كافران ملحق مي كند و از آنان محصوب مي شود . مسلما چيزي كه باعث مي شود فرد جزء گروه يهود و نصاري گردد ، آن است كه وي سرپرستي آنها را بپذيرد و آنان را در تصرف امور خويش نسبت به ديگران اولي و برتر بداند .

از همين روي شايسته است كلمه « ولي » را حتي در آيات قبل و بهد از آيه ولايت ( آيات 51 و 57 سوره مائده) به معناي سرپرست در نظر گرفت .

نكته ديگر اينكه ، برخي گمان كردند ، كلمه « راكعون » در آيه به معناي « خاشعون » است . و آيه را اين گونه ترجمه مي كنند كه : ولي شما مؤمناني هستند كه با خضوع و خشوع ، نماز بر پا مي دارند و ذكات مي پردازند . در حقيقت با اين معنا ، دو ويژگي مؤمنان ( اقامه نماز و پرداخت زكات با حال خضوع ) ديگر اختصاص به فرد خاصي نخواهد داشت يعني  « ولي » از انحصار خارج مي كردد . و هر مؤمني كه دارا ي اين اوصاف باشد « ولي »‌ شما خوانده مي شود . در پاسخ چنين افرادي بايد گغت :

به اعتبار اغلب كتابهاي لغت كه مورد اعتماد مكتب خلفا نيز است ، معني حقيقي و لغوي ركوع ،‌ همان خم شدن است . بنابر اين تا زماني كه غرينه لفظي و يا معنوي در آيه نباشد ، نبايد ركوع را به معناي مجازي آن يعني خضوع و خشوع ترجمه كرد .

آيه اولوالامر

  « يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي
  الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردّوه الي الله و الرسول
  ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر ذلك خيرواحسن تاويلا .»

« اي كساني كه ايمان آورديد ، از خدا اطاعت كنيد و نيز از رسول و صاحبان امر (دين) خود اطاعت ورزيد . پس اگر در چيزي نزاع كرديد ، ( داوري ) آن را به خدا و رسول وانهيد ، ( البته ) اگر به خدا و جهان آخرت ايمان داريد . اين ( كار براي شما ) بهتر است و سرانجام نيكوتري دارد . »  ( نساء – 59 )

جابربن عبدالله انصاري صحابي بزرگ پيامبر مي گويد : وقتي اين آيه بر پيامبر نازل شد ، پرسيدم : اي رسول خدا ، ما خدا را شناختيم و فهميديم و رسولش كيست تا اطاعتشان كنيم ، اما اولوالامري كه خداوند اطاعت آنها را با اطاعت شما قرين كرده است ، چه كساني هستند ؟

جابر به درستي فهميده بود كه پرسش خود را از چه كسي بايد بپرسد . همو كه با كلام خدا و آهنگ وحي آشناي كامل دارد و سخني هم از سر هوي و هوس نمي گويد . « اولوالامر » براي او كلمه اي غريب و ناآشنا بود . چرا كه مصاديق بارز و مشخصي براي آن نمي شناخت و مهمتر از آن اينكه اطاعت آنها ، همرديف و همدوش اطاعت از رسول خدا شمرده شده بود و هيچ گونه قيد و شرطي براي آن ذكر نكرده بود .

پس بهترين كار را جابر انجام داد كه از شخص پيامبر پرسيد و از پيش خود راي و نظري نداد . نگفت بايد به سليقه خود در آيه تدبر كنم و تفسيري دلخواه از آن بيابم و مراد خدا را كشف نمايم . هر چند خداوند در جايي ديگر به تدبر در آيات خود امر كرده است ، اما روشن است كه اين تدبر بايد به راهنمايي و دلالت راهيافتگان و هدايتگران الهي و در پرتو كلام آنها ، صورت پذيرد تا از هر گونه خطا و انحرافي مصون باشد .

رسول خدا (ص) در مقام پاسخ به جابر فرمود :

« اي جابر ، آنان جانشينان من و پيش وايان مسلمانان پس از من هستند   كه نخستين آنها « علي بن ابيطالب » است سپس « حسن » و پس از او « حسين » صاحبان امرند . پس از آنان « علي بن حسين » و سپس « محمدبن علي » است كه در تورات او را باقر ناميده اند ، و تو به ديدار او نايل خواهي شد . آنگاه كه او را ملاقات كردي سلام مرا به او برسان . پس از او « جعفربن محمد » ملقب به صادق و سپس « موسي بن جعفر » و « علي بن موسي » هستند . آنگاه نوبت به « محمدبن علي » و پس از او به « علي بن محمد » و « حسن بن علي » خواهد رسيد . سپس به هم نام و هم كنيه من و حجت خدا در زمين و بقيه او در ميان بندگانش ، فرزند حسن بن علي ، صاحب امر خواهد شد . او همان كسي است كه خداوند متعال به وسيله او دين خود را در جهان فراگير مي كند . او غيبتي طولاني خواهد داشت و پيروان او در آن زمان با اين امر امتحان مي شوند ، اما آنها بر اعتقاد و ايمانشان نسبت به امامت او پابرجا و استوارند . »

بنابر اين  فرمان خداوند مبني بر اطاعت از اولوالامر حاكي از عصمت آنهاست . در غير اين صورت ، اطاعت از آنها سبب گمراهي پيروان مي گردد و امر هدايت مختل مي شود . كه البته خداوند هيچ گاه مردم را به اطاعت از فردي خطاكار و غير معصوم كه در حقيقت پيروي از شيطان است ، فرمان نمي دهد .

فخر راضي مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير خود به همين مطلب نيز اشاره نموده است . در برخي ديگر از منابع معتبر پيروان مكتب خلفا از رسول خدا (ص) نقل شده است كه مراد از اولوالامر در اين آيه تنها امير مؤمنان (ع) و امامان از فرزندان او مي باشند .

بيان تعابير كلي از طرف خدا ( اولولامر، اذن واعيه ، خيرالبريه ، الذين آمنوا الذين … ) و سپس تعيين مصداق آن توسط پيامبر (ص) ، اين مهم را مي فهماند كه براي درك معاني و تعيين مصاديق آيات قرآن ، تنها ظاهر آنها كافي نيست ، بلكه وجود مبين و مفسري همچون پيامبر و يا فردي هم سنخ او را مي طلبد .

 

آيه تطهير

« انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا . »

« همانا خداوند خواسته است كه پليدي را از شما اهل بيت دور نمايد و شما را پاك گرداند. »   ( سوره احزاب  –  آيه 33 )

حادثه اي در خانه امّ سلمه ، همسر گرامي رسول خدا (ص) اتفاق افتاده است . ام سلمه مي گويد : پيامبر در خانه من بود كه ناگهان ، حالت نزول وحي به ايشان دست داد . به من فرمود : بي درنگ برو و به علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) بگو بيايند . من هم به سرعت آنها را فرا خواندم . پيامبر همگي آنها را در زير كساي يماني جمع كرد و در آن حال آيه فوق بر ايشان نازل شد . آنگاه پيامبر فرمود :

  « بارالها ! اينان اهل بيت منند . پس هر گونه پليدي

   را از ايشان دور كن و پاك و معصومشان گردان . »

امّ سلمه در ادامه مي گويد : به پيامبر عرض كردم : اجازه مي فرماييد من هم نزد شما بيايم و در زير كسي جاي گيرم ؟ پيامبر فرمود : تو در جاي خودت باقي بمان ، هر چند كه زن خوبي هستي .

يعني اينجا نتنها جاي تو نيست ، بلكه هيچ كس ديگر لياقت چنين جايگاهي را ندارد . پس از اين ماجرا فرماني از جانب خدا آمد كه :

« و خاندان خود را به نماز امر كن و از آنان بخواه در بپا داشتن نماز شكيبايي ورزند . »

پيامبر تا شش ماه ، هر گاه براي نماز صبح به مسجد مي رفت كنار در خانه علي و فاطمه (ع) مي ايستاد ، به آنان سلام مي كرد و با صداي بلند مي فرمود : « الصلوة يا اهل البيت .» وسپس آيه تطهير را تلاوت مي فرمود .

بدين ترتيب روشن مي شود زنان پيامبر در زمره اهل بيت معصوم پيامبر بشمار نمي آيند زيرا كه اگر چنين بود ، رسول خدا (ص) آنان را نيز به زير كساء دعوت مي نمود . و آيه تطهير را هم در مورد آنها تلاوت مي فرمود .

اين مطالب نيز به اين نكته تاكيد مي شود كه هر چند آيه تطهير در ميان آيات مربوط به زنان پيامبر است و تعداد زنان پيامبر هم بيش از تعداد مردان مورد نظر در آيه است ، اما ضماير بكار رفته در آيه تطهير جمع مذكر هستند . و اين خود گواهي روشني بر اين مدعا است كه زنان پيامبر جزء اهل بيت معصوم و مطهر آن حضرت به شمار نمي روند .

- در اينجا به علت زيادي آيات براي اثبات امامت حضرت علي (ع) فقط به نام بقيه آيات اكتفا مي كنيم :

  ×  آيه ليلة المبيت

  ×  آيه اطعام

  ×  آيه نجوي

  ×  آيه خير البرية

  ×  آيه اذن واعية

  ×  آيه هدايت

  ×  آيه مباهله

  ×  آيه تبليغ

  ×  آيه اكمال

علي (ع) در سنّت

گواهان غدير

روزي علي (ع) در ميدان شهر كوفه با مردم ، به احتجاج بر خاست . حضرت در مقابل آنها ايستاد و فرمود :

« شما را به خدا سوگند مي دهم كه هر كس در غدير خم از پيامبر به گوش خود درباره من چيزي شنيده است برخيزد و گواهي دهد . »

سي تن از اصحاب برخاستند كه دوازده تن از آنها بدري بودند . يعني از كساني بودند كه در نبرد بدر در ركاب رسول خدا (ص) حضور داشتند ، و با مشركان مي جنگيدند . آنها گفتند : ما در روز غدير خم ديديم ، رسول خدا پس از اداي فيضه نماز ، در برابر ديدگان همه قرار گرفت و خطبه خواند و فرمود :

« الست اولي بالمؤمنين من انفسهم ؟ »

آيا من از همه مؤمنان نسبت به خودشان برتر نيستم ؟

همه پاسخ دادند : آري اي رسول خدا .

چرا كه پيش تر از آن خطاب قرآن را به مؤمنان شنيده بودند كه :

النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم .

از اين رو همه اقرار نمودند كه ولايت پيامبر نسبت به مؤمنان از ولايت آنها نسبت به خودشان برتر است .

پس از گرفتن اين اقرار ، پيامبر دست علي را گرفت وبلند نمود و فرمود :

« من كنت مولاه فهذا علي مولاه . اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . »

« هر كس كه من مولاو سرپرست او هستم اين علي نيز مولاو سرپرست اوست . بارالها ، دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار . »

اما در ميان آن جماعت ، سه نفر به اين ماجرا گواهي ندادند. يكي از آن افراد ، انس بن مالك بود . او گفت : من پير شده ام و فراموشي بر من عارض گشته است .

حضرت علي آنها را نفرين كرد و درباره انس هم فرمود :

اگر دروغ مي گويي ، خدامند تو را به پيسي و برص مبتلا سازد بطوري كه عمامه آن را نپوشاند .

انس از جاي برنخاست مگر آنكه لكه هاي سپيدي بر پوست بدنش ظاهر شد و دچار پيسي گرديد .

 

همراهي جاودانه قرآن و علي (ع)

ابو ثابت ، غلان ابوذر مي گويد :

در جنگ جمل من در لشكر علي بودم . وقتي عايشه ، همسر پيامبر را ديدم كه در صف مقابل ، رو در روي علي به جنگ برخاسته است ، مثل عده ديگري از مردم ، ترديد و دو دلي ذهن مرا به خود مشغول داشت . تا ظهر در اين ترديد باقي ماندم . هنگام ظهر ترديد از دلم رخت بربست و بر حقانيت علي يقين كردم و در ركاب او جنگيدم . پس از پايان جنگ به مدينه آمدم و به حضور يكي ديگر از همسران پيامبر – امّ سلمه – شتافتم ، و به آن بانو عرض كردم :

نيامده ام كه از شما درخواستي داشته باشم . من غلام ابوذر هستم و از جنگ جمل مي آيم .

آن بانو به من خوش آمد گفت و من هم گذارش حضور خود در جبههجنگ جمل را بيان كردم .

او به من فرمود :

آن هنگام كه دلها به ترديد افتادند تو كجا بودي ؟

من ماجراي دودلي خود را تا هنگام ظهر و سپس جنگيدن در ركاب علي را برايش تعريف كردم .

جناب امّ سلمه ، پس از شنيدن داستان من ، فرمود :

آفرين بر تو كه از ياري علي دست نكشيدي . من از پيامبر شنيدم كه مي فرمود :

« علي هميشه همراه قرآن است ، و قرآن هم با علي است ، و اي دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من فرود آيند .

  ×  و بسياري از احاديث و روايات ديگر كه امامت حضرت علي (ع) را اثبات مي كنند كه در اينجا مجال پرداختن به همه آنها امكان پذير نمي باشد .

امامت و جانشيني امام علي (ع) در معراج

پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

« علي (ع) پس از من امام هر مؤمني است . »

ما شيعيان معتقديم ، اسلامي كه براي جزيي ترين نيازهاي انسان قانون دارد چگونه مي تواند مسئله اي با اين اهميت را فراموش كرده باشد ؟ ما اعتقاد راسخ داريم كه پيامبر (ص) از طرف خداوند موضوع امامت علي (ع) و ائمه اطهار را بارها و از جمله در حديثهايي كه مربوط به سفر آسماني معراج بوده است ، متذكر شده اند . ما معتقديم عدير دقيقا زمان ابلاغ پيامي بوده كه خداوند در معراج به پيامبر خود نازل كرده است .

غدير آيينه مقام امام علي (ع) در معراج

در تفسير اين آيه از قرآن كريم :

« فاوحي الي عبده ما اوحي »

« آنگاه به بنده اش آنچه را بايد وحي كند ، وحي فرمود . »

كه اشاره به شب معراج و تفضلات خداوند متعال به رسول گرامي اسلام (ص) دارد . در كتب و تفاسير معتبر آمده :

خداوند متعال در شب معراج در مورد علي (ع) و مقام و منزلت او و جانشيني و امامت علي (ع) نزد خود به پيامبر اكرم (ص) وحي كرد . چون زمان بيان آنچه به پيامبر وحي شده بود رسيد ، در آخرين سفر حج در غدير خم خطاب از جانب حق تعالي آمد كه :

« اي پيامبر ، آنچه در شب معراج در مورد ولايت علي به تو وحي شده را ابلاغ كن . »

و بعد از ابلاغ ، آيه 3 سوره مائده نيز نازل شده كه :

« امروز براي شما دينتان را كامل كردم و نعمتم را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينتان برگزيدم . »

امام علي (ع) نشانه هدايت

امام صادق (ع) از پدران بزرگوارشان و آنها از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده اند :

« در شب معراج خداوند با من صحبت كرد و فرمود :

اي محمد!

گفتم لبيك اي پروردگار بزرگ

فرمود : علي حجت من بعد از تو بر مردم و امام اهل اطاعت من است ، پس هر كس از او پيروي كند مرا اطاعت و پيروي كرده است و كسي كه در برابر او سركشي كند ، مقابل من ايستاده .

پس علي را نشانه هدايت در امت تو قرار دادم كه بعد از تو باعث هدايت مردم خواهد شد . »

امام علي (ع) صاحب پرچم پيامبر (ص)

ابن عباس از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه حضرت حضرت فرمودند :

« پروردگار عالم در شب معراج به من  فرمودند :

اي محمد ! مي داني كه گفتگو در آسمانها در مورد چيست ؟

عرض كردم : پروردگارا ، تو عالمتري

فرمود : اي محمد ! آيا كسي را جانشين خود قرار داده اي ؟

عرض كردم : پروردگارا ، هر كس را مي خواهي انتخاب كن .

فرمود : اي محمد ! علي بن ابيطالب را برگزيدم و او وارث و صاحب پرچم تو است . قسم به خودم كه از علي سيراب و بهره مند نمي شود كسي كه با تو دشمن باشد و حقيقتا همه امت را وارد بهشت خواهم كرد مگر كسي كه نخواهد وارد شود .

عرض كردم : پروردگارا ، حق علي چيست ؟

فرمود : اي محمد ! حق علي بر امت تو مثل حق تو است مثل حق تو است در زمان حياتت پس هر كس حق علي را انكار بكند خودش نخواسته خودش نخواسته كه وارد بهشت شود و بر من واجب است كه داخل بهشت نكنم كسي را كه نسبت به علي بغض و كينه داشته و ولايتش را انكار كند .

و اي محمد ! از ذريه علي يازده مهدي پا به جهان خواهند گذاشت كه عيسي (ع) به آخرين آنان در نماز اقتدا خواهد كرد . »

امام علي (ع) امام و رهبر دوستان خداست

سپس پيامبر اكرم (ص) در ادامه روايت گفتگوي خداوند متعال و خود را اينچنين نقل كردند :

« خداوند فرمود :

اي محمد !‌در عالم بالا گفتگو در چه چيزي است ؟

عرض كردم پروردگارا در اين مورد علمي ندارم .

آنگاه خداوند متعال با دست قدرت خود سينه پيامبر را سر شار از علوم الهي گردانيد . و براي مرتبه دوم پرسيد :

اي محمد ! در عالم بالا گفتگو در چه چيزي است ؟

پيامبر پاسخ داد : پروردگارا گفتگو در عالم بالا درباره درجات و كفارات و حسنات است .

 خدامند فرمود : اي محمد ! چه كسي را وزير و وصي و جانشين خود كرده اي ؟

پيامبر فرمود : پروردگارا ، همه را آزمايش كردم اما هيچ كس را چون علي ياور دين تو و غضب كننده در راه تو و مطيع و پيرو خود نيافتم .

خداوند منعال فرمود : اي محمد ! من نيز او را آزمودم .

پس اي محمد ! به علي بشارت بده كه :

« او نشانه و اسوه هدايت ، امام ، پيشوا و رهبر دوستان خدا ، نور اطاعت كنندگان و كلمه تقواست . »

هر كس علي را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس با علي دشمني كند و به او بغض و كينه بورزد و با من دشمني كرده و بغض و كينه ورزيده است . »

بهترين جانشين

 پيامبر اكرم (ص) فرمودند :

« در شب معراج كنار درخت طوبي و سدر المنتهي ملائكه زيبايي را ديدم . از جبرئيل در مورد اين ملائكه پرسيدم . جبرئيل گفت : نام اين ملائكه اوّاب است . پيامبر اكرم فرمود : اين ملائكه مي گفتند :

« محمد بهترين انبيا و علي بهترين جانشينان است . »

و خداوند سرشت من و علي و فاطمه را با حيات آميخته است ، آنگاه نوري خلق كرده و آن نور به من و علي و فاطمه و اهل ولايت و دوستي ما رسيد . پس اين نور به هر كس رسيد به خاطر ولايت علي هدايت مي شود و آنكس كه اين نور به آن نرسيد از ولايت علي بي نصيب خواهد شد . »

ولايت پيامبر (ص) و علي (ع) هدف بعثت

پيامبر اكرم (ص) فرمودند :

« در شب معراج آسمانها را پشت سر گذاشتم و از كروبين و ملائكه صافّين گذشتم و از جايي عبور كردم كه جبرئيل نتوانست بيايد . به درخت طوبي و سدر المنتهي رسيدم ، پس خداوند به من آنچه كه بايد وحي مي كرد فرو فرستاد .

سپس اهل عرش از من پرسيدند :

بم بعثت يا محمد ؟

به چه چيزي مبعوث شده اي ؟ گفتم : بولايتي و ولايت اخي علي بن ابي طالب

به ولايت خودم و ولايت برادرم علي برانگيخته شدم . »

تهيه كننده :  عبدالرضا بروسان

1385/10/5

تعداد بازديد:8553 آخرين تغييرات:86/08/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر