جمعه 27 فروردين 1400 - 4 رمضان 1442 - 16 آپريل 2021
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

طعم شیرین محبت!!

طعم شيرين محبت!!

«عشق‏»، اكسيرى است كه دل ها را قيمتى مى‏سازد. هر عضوى، عيب خاص خود را دارد. چشم معيوب، نابيناست و گوش معيوب ناشنوا. عيب دست و پا، كج‏بودن و فلج‏بودن است، اما عيب «دل‏»، تهى بودن از «محبت‏» است.




محبت، دل را مقدس و با ارزش مى‏سازد، اما كدام محبت و عشق‏نسبت‏به چه چيز و چه كس؟

خانه دل، بايد در اختيار محبتى قرار گيرد كه محبوب، ارزش عشق‏ورزيدن و دل دادن و جان باختن و از خود گذشتن را داشته باشد.
اين كلام، شعر و توصيف نيست، حقيقت زندگى و حقيقت‏ديندارى‏است. اسلام، «مكتب حب‏» و آيين «عشق ورزى‏» است، اما نسبت‏ به آنكه ‏بيرزد. اگر «معرفت‏»، پايه «محبت‏» باشد، محبوب برتر، محرم راز و انيس دل‏ مى‏شود. «دل سرا پرده محبت اوست...»
كسى عاشق خدا مى‏شود كه خدا را بشناسد، خوبي ها، احسان ها، نوازش ها،بزرگواري ها و نعمت هايش را بشناسد.
و گرنه، از جان بى معرفت، چه انتظارى براى «عشق خدا» داشتن و «محبوب برين‏» را برگزيدن؟! قلب سليم از كدورت هاى خودخواهى و غرور، مى‏تواند بسترى براى‏استقرار «محبت عارفانه‏» باشد.
دلى كه پر از تمنيات شيطانى و عشق به كامجويي هاى حيوانى باشد،ديگر ظرفيتى براى عشق پاک و آسمانى نخواهد داشت.
اگر كسى راست‏ بگويد كه عاشق خدا و اولياء الله است، اين عشق‏صادق او را مى‏سازد و مى‏پرورد و پيراسته و آراسته مى‏كند و به همسويى و هم خطى و همگامى و همدلى با محبوب مى‏كشاند.
اما... كجاست آن عشق صادق، و آن صداقت در عشق؟! دلى كه طعم محبت‏خدا و اولياء را بچشد، محال است كه جايگزين ‏ديگرى براى آن برگزيند.
اين سخن امام سجادعليه السلام در «مناجات محبين‏» است كه: «خدايا كيست كه طعم شيرين محبتت را چشيد و جز تو محبوب ديگرى‏ برگزيد...» (1) .
گرچه عشق، كمى بدنام و متهم شده است، ولى اگر «معشوق‏»، شايسته ‏و ارزنده باشد و عشق، «صادق‏» و راستين، مى‏تواند سازنده انسان و زلال‏كننده روح و بالا برنده جان باشد.
عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ايثار و گذشت و فداكارى ‏مى‏آورد. عشق، رها كردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده ‏محبوب‏» و «پسند معشوق‏» مى‏آموزد. ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.
سخن از «محبت‏خدا» بسيار گفته مى‏شود، ولى اين گوهر نفيس كجا و نزد چه كسى است؟ اولياء الهى، پيوسته از خدا، اين عشق را خواسته و آرزو كرده‏اند.
راستى!... چه لذتى دارد كه انسان هم عاشق خدا باشد، هم معشوق او. هم حبيب باشد، هم محبوب، محبت دو جانبه و از دو سو (يحبهم ويحبونه). (2) .
عشق، به همرنگى و همراهى مى‏كشاند. و ايثار و گذشت و فداكارى ‏مى‏آورد. عشق، رها كردن «خود» و خواسته‏ها و پسندهاى خود، در پاى «اراده ‏محبوب‏» و «پسند معشوق‏» مى‏آموزد. ولى... تا آن محبوب و دلبر، چه و كه باشد.
اگر ذره‏اى از آتش اين عشق در خرمن جان افتد، مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و از عاشق، سلب جهت كرده، عقربه دل و جانش را رو به سوى ‏معشوق مى ‏گرداند.امام عارفان و عاشقان، حضرت سجادعليه السلام در «مناجات محبين‏»مى‏فرمايد: «خدايا! از تو محبت دوستدارانت را مى‏خواهم و عشق هر كارى كه مرا به ‏قرب تو برساند. مى‏خواهم كه عشق خودت را نزد من محبوب ‏تر از جزخودت قرار دهى، عشقم را به تو، رهنماى به سوى رضوانت قرار دهى و اشتياقم را به تو، عامل ترك گناه سازى. خدايا!... منت نه، به من بنگر،با چشم دوستى و نگاه عاشقانه مرا بنگر، از من روى بر مگردان...». (3)
عشق و نزديکي به خدا
آيا عشقى كه انسان را به «رضاى الهى‏» بكشاند و شوقى كه از«عصيان‏» باز دارد، سازنده نيست؟! خدايا، جرقه‏اى از اين آتش در جانمان بيفكن، تا بسوزيم و بسازيم و به ‏مقام «رضا» برسيم و «قرار» بگيريم. «رضا»، ثمره محبت است. «محبت‏» هم ميوه درخت يقين است. از برجسته‏ ترين خصال اخلاقى و سلوک روحى، «رضا» است.
آنكه در پس جلوه‏هاى ظاهرى دنيا و صحنه‏هاى مشهود و علل و اسباب پيدا، به تدبير و اراده‏اى پنهان هم عقيده دارد و «مشيت الهى‏» را در وراى تقديرات مى‏بيند، نسبت ‏به آنچه پيش مى‏آيد، با خوش‏بينى ‏برخورد مى‏كند.صاحب «رضا» از آرامش روحى و طمأنينه برخوردار است.
كسى هم كه به زمين و زمان و خدا و خلق خدا بدبين است و به ديده‏«عدم رضا» مى‏نگرد، پيوسته در رنج و حزن و اندوه است. آنكه «يقين‏» و «محبت‏» دارد، «رضا» هم دارد، حتى از رنج و بلا،«لذت‏» هم مى‏برد.
  اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است  چون پخته شد و لذت دم ديد، خموش است
ريشه بسيارى از افسردگي ها و غصه‏ها، كمبود يا نبود ايمان و يقين و عشق به حيات و حيات آفرين است. اين كاستى، سبب مى‏شود آدمى خود را از كائنات، «طلبكار» بداند و چون چرخش روزگار به كام دل و بر وفق‏مرادش نباشد، زبان به گلايه و شكوه بگشايد. اولياء خدا راحت جسم و جان را در گوهر «رضا» مى‏جستند.
به فرموده مولايمان على‏عليه السلام: «ارض، تسترح‏» (4) !؛ راضى باش، تا راحت و آسوده شوى.
در معيشت و رزق و روزى هم، آنكه به قسمت‏خدايى رضا باشد، آسوده ‏دل و راحت است. آنكه راضى نيست، اندوه هاى جانكاه دارد.
ثمره قلبى و آثار مشهود و محسوس رضا، راحتى جسم و جان است و اين كلام حضرت صادق‏عليه السلام است. چه دارويى ثمربخش ‏تر از «رضا»، براى غم زدايى سراغ داريد؟
به فرموده امام على ‏عليه السلام: «الرضا ينفى الحزن‏». (5) ؛ رضامندى، اندوه را مى‏زدايد.
بندگى خدا كردن و به ولايت او گردن نهادن و محبت او را در عمق جان‏داشتن و به وعده‏ها و گفته‏هاى حضرت حق، باور و يقين داشتن، بوستان ‏وجودمان را از گلهاى «رضا» خرم مى‏سازد.
و اگر «او» از انسان راضى باشد و چيزى را براى وى بپسندد، چه لذتى‏بالاتر از رضامندى به رضاى حق؟! كى درد و يكى درمان پسندد يكى وصل يكى هجران پسنددمن از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد .
 



تعداد بازديد:1439 آخرين تغييرات:89/08/03
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر