دوشنبه 2 اسفند 1395 - 23 جمادي الاول 1438 - 20 فوريه 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان


 
 


 










 


 












خروجي RSS

فینگیلی و جینگیلی

فينگيلي و جينگيلي

در ده قشنگي دو برادر زندگي مي كردند. اسم يكي از آن ها فينگيلي و ديگري جينگيلي بود.

 

 

در ده قشنگي دو برادر زندگي مي كردند. اسم يكي از آن ها فينگيلي و ديگري جينگيلي بود.
فينگيلي پسر شيطون و بي ادبي بود و هميشه بقيه مردم ده را اذيت مي كرد و هيچ كس از دست او راضي نبود.
اما برادرش كه اسمش جينگيلي بود، پسر باادب و مرتبي بود، هيچ وقت دروغ نمي گفت و به مردم كمک مي كرد.
يک روز فينگيلي و جينگيلي به ده بالا رفتند و با بچه هاي آن جا شروع به بازي كردند. بازي الک و دولک، طناب بازي و توپ بازي. در همين وقت فينگيلي شيطون و بلا يك لگد محكم به توپ زد و توپ به شيشه خورد و شيشه شكست. بچه ها از ترس فرار كردند و هر كس به سمتي دويد. ننه قلي از خانه بيرون آمد. اين طرف و آن طرف را نگاه كرد. اما كسي را نديد. ننه قلي به خانه برگشت و كنار حوض نشست. از آن طرف بچه ها وقتي ديدند ننه قلي در را بست دوباره جمع شدند و شروع به بازي كردند. ننه قلي يواش يواش در را باز كرد و صدا زد آي فينگيلي، آي جينگيلي، آي بچه ها، كي بود كه زد به شيشه؟
جينگيلي گفت: من نبودم.
فينگيلي گفت: من نبودم.
ننه قلي از فينگيلي پرسيد: پس كي بوده؟
فينگيلي كه ترسيده بود به دروغ گفت: كار قلي بوده.
قلي با ترس جلو آمد و گفت كه كار او نبوده.
يكي از بچه ها گفت: اگه كسي كه اين كارو كرده راستشو نگه، ديگه اونو بازي نمي ديم.
جينگيلي گفت: راست بگو هميشه، دروغگو چيزي نميشه.
فينگيلي از حرف بچه ها پند گرفت و گريه اش در اومد. جلو رفت و گفت: ننه جان شيشه رو من شكستم. بيا بزن به دستم.
ننه قلي مهربون گفت: فينگيلي عزيزم حالا كه متوجه اشتباهت شدي تو را مي بخشم.
  سايت کودکانه
تنظيم:نعيمه درويشي_تصوير:مهديه زمردکار



 
تعداد بازديد:832 آخرين تغييرات:89/08/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر