پنج شنبه 2 خرداد 1398 - 18 رمضان 1440 - 23 مي 2019
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

زرنگ بازی

زرنگ بازي

مردي به ديدن دوستش رفت.
 
 
 
مردي به ديدن دوستش رفت.
قبل از رسيدن به خانه دوستش، ديد که سر دوستش از پنجره پيداست. همين که در زد، پسر او گفت: بابام از صبح رفته بيرون و هنوز بر نگشته.
مرد گفت: از طرف من به پدرت بگو دفعه ديگر که مي رود بيرون ،سرش را هم با خودش ببرد.
 
نسيم رضوان
کاروان
 
به يک نفر مي گويند با «کاروان» يه جمله بساز.
مي گويد، «توي حمام هيچ وقت دوش کار وان رو نمي کنه.»
 
نانوايي
يه نفر تو صف نانوايي وايساده بود نانوا بهش گفت: هر کي اومد پشت سرت، بگو نمونه نون گيرش نمياد طرف هم هر کي اومد بهش گفت: بيا جلوي من وايسا پشت سر من نون گيرت نمياد.
نصيحت
 
يه نفر داشته مي مرده، بچه هاشو جمع مي کنه تا آنها را نصيحت کنه تا بچه هاش نشستن يه دسته چوب از زير تشکش بيرون آورد و گفت: ببينيد بچه ها! شما ها مثل اين يه دسته چوب هستيد بعد دسته چوب رو داد دست اولي و گفت: ببين مي شکنه؟
پسر اولي خيلي راحت همه رو يه جا شکوند! بابا شاکي شد و گفت پاشين بريد. شما ها لياقت نداريد نصيحت تون کنم.
 
 
آفتاب - گلدونه
تنظيم: نعيمه درويشي_تصوير:مهديه زمردکار



 
تعداد بازديد:1229 آخرين تغييرات:89/08/29
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر