سه شنبه 26 تير 1397 - 4 ذي القعده 1439 - 17 ژولاي 2018
صفحه اصلي/قرآن

شاگردی را از موسی بیاموزیم !

شاگردي را از موسي بياموزيم ! 

 

 

در قرآن آيه‌اي است که موسي به خضر گفت : مي‌خواهم شاگردت بشوم ، شاگرد چه کسي است ؟ حضرت موسي پيغمبر الواالعزم ، معلم : خضر . گفت : اجازه مي‌دهي به دنبال شما در بيابانها بيايم و به من چيزي بياموزي ؟!
 
قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِي مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا »[1] »
 
ـ ادب شاگرد در برابر استاد
 
شاگرد بايد مؤدب باشد .  از کجاي آيه اين نکته معلوم مي شود ؟! از آن جايي که گفت : هل . يعني اجازه مي‌دهي شاگردت شوم . يعني بي اجازه وارد شدن ممنوع است ، شاگرد بايد در برابر استادش ادب داشته باشد . حرف که مي‌زند اجازه بگيرد . براي دريافت علم در برابر استاد ادب و تواضع داشته باشد ، زيرا تواضع به عالم استاد ، از اخلاق انبياء است . وقتي پيغمبر الواالعزمي مثل حضرت موسي (ع) اجازه مي‌گيرد ، پس ما هم بايد اجازه بگيريم .
 
ـ حرکت
 
شاگرد بايد حرکت کند .مي‌گويد اتبعک (تبعيت کند) . يعني بايد براي تحصيل در بعضي مواقع حتي هجرت کرد .ونکته ي قابل توجه ديگر اينکه شاگرد بايد دنبال معلم بدود و از او طلب علم کند ، نه اينکه معلم دنبال شاگرد بدود و او را به زور بر سر درس و علم بنشاند .
 
هدف‌هاي منفي در کسب علم و دانش
 
شاگرد بايد تحمل سختي داشته باشد و سختيها را تحمل کند . يکي از کارهاي خوب اين است که سختيهايي که در زندگي و در راه طلب علم کشيده ايم ، را براي همديگر تعريف کنيم . اين سختيها مي‌گذرد که انّّ مع العسر يسرا . در قرآن 12 کلمه عسر و 36 کلمه يسر آمده است ؛ يعني با هر سختي 3 آساني است ، اگر 6 ماه سختي بکشيم ، سه تا 6 ماه رفاه خواهيم داشت .
 
در اسکناس يک نخي است که اون نخ به اسکناس ارزش مي‌دهد و راه تشخيص اسکناس قلابي و اصل همان نخ است ، در انسان هم يک اراده وجود دارد که نشان دهنده ي انسان به درد بخور و توانمند است .
 
کسي که عاشق علم است تلاش مي‌کند ، بعضي‌ها نشسته‌اند مي‌گويند : براي ما بياوريد ، بپزيد ، خودش اهل حرکت نيست ، جنب و جوش ندارد ، جوهر ندارد . محصّل بايد خود جنب و جوش داشته باشد ، اگر جنب و جوش داشته باشد حتي با کتاب کم هم دانشمند مي‌شود . اگر بي حال باشد ، بهترين کتابخانه‌ها هم مي رود ، باز به هيچ جا نمي رسد .
 
در اسکناس يک نخي است که اون نخ به اسکناس ارزش مي‌دهد و راه تشخيص اسکناس قلابي و اصل همان نخ است ، در انسان هم يک اراده وجود دارد که نشان دهنده ي انسان به درد بخور و توانمند است .
 
هدف
 
مسأله ي ديگر اينکه بايد هدف داشته باشد ، موسي گفت به دنبالت مي آيم « أَتَّبِعُكَ » ، به شرطي که چيزي به من ياد بدهي « تُعَلِّمَنِي » ، نه اينکه هيئت همراهت باشم .
 
حديث داريم قَالَ الْبَاقِرُ(ع) : «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا»[2] يعني اگر كسي درس بخواند براي اينكه فردا توي جامعه پز بدهد مباهات كند بگويد من را مي‌‌‌‌بيني فوق ليسانس هستم! اين جهت الهي نيست .
 
انفاق در آموزش علم و دانش
 
 محور بايد ياد گرفتن باشد نه شخصيت ، نه لقب ، نه آرم . « مِمَّا » گوشه اي ، از آنچه بلدي به من ياد بده .
 
« مِمَّا عُلِّمْتَ » يعني تو خود از خدا داري ، زيرا مي‌گويد «عُلِّمْتَ» يعني تو خود آموزش ديده هستي ، يعني علم از خودت نيست. يک کارمند بانک راحت پول مي‌دهد . چرا ؟ براي اينکه از خودش نيست . کارمند بانک يک روز در يک قسمت بانک است ، ميليونها تومان مي‌گيرد . هيچ خوشحال نمي شود ، چون براي خودش نيست . فردا رئيس بانک در قسمت پرداخت مي‌رود وپول ها را مي گيرد ، آنجا هم ناراحت نمي شود ، چون مي داند اين ها مال او نيست .
 
انسان اگر بداند نعمتها از خودش نيست امروز دادند فردا مي‌گيرند ، هم دادن هم گرفتن برايش فرقي نمي‌کند .
 
هر چه که ياد مي‌گيريد بايد چهار شرط داشته باشد : واجب باشد يا مستحب يا مشکل فرد را حل کند يا مشکل جامعه را حل کند .
 
در پي کسب علوم مفيد باشيد !
 
 " مما عُلمته رشدا " يعني هر علمي نه ! من چيزي مي‌خواهم که در آن رشد باشد .
 
پرهيز از علوم بي‌فايده يا مضرّ
 
بسياري از علوم رشد ندارد . قرآن انتقاد مي‌کند از علمي که رشد در آن نيست . دربسياري از سؤالات ما رشد ندارد .
 
هر چه که ياد مي‌گيريد بايد چهار شرط داشته باشد : واجب باشد يا مستحب يا مشکل فرد را حل کند يا مشکل جامعه را حل کند .
 
قرآن مي فرمايد : ما علم مضر هم داريم :" وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ "[3] بعضي علم ها مضر است .
حديث داريم روز قيامت عمر انسان از جلوي انسان عبور مي‌کند . مثل نوار قلب ، اينقدر انسان حسرت مي‌خورد که عجب چه ساعتهايي را من الکي وقتم را گذراندم و ... .
 
لزومي نداردهمه ي سؤالات را پاسخ دهيم !
 
قرآن مي‌گويد لازم نيست همه ي سؤالها را جواب بدهيد ، بخصوص سؤالهايي که در آن شيطنت است ، فرعون شيطان بود مي‌خواست مردم را عليه موسي تحريک کند ، از موسي پرسيد : پدران ما کجا هستند ؟ پدر فرعون جاش کجا است ؟ منتظر است بگويد پدرت در جهنم است که بگويد : مردم ببينيد ! چگونه جسارت مي‌کند و موسي را بکوبد . تا فرعون  گفت : " فما بال القرون الاولي ؛ پدران ما کجا هستند ؟" موسي فرمود : " قال علمها عند ربي ؛ علمش نزد خداست . "
 
بايد از جواب دادن به بعضي از سؤالات مخصوصاً سؤالات بودار تفره برويم .
 
هر چه که ياد مي‌گيريد بايد چهار شرط داشته باشد : واجب باشد يا مستحب يا مشکل فرد را حل کند يا مشکل جامعه را حل کند .
 
قرآن مي گويد : گاهي فردي از چيزي که نبايد سوال کند ، مي پرسد ، شما چيز ديگر جواب بده . قرآن هم اين کار را مي‌کند :
 
" يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ "[4] سؤال مي کنند چه چيزي را انفاق کنيم ؟ خدا نمي گويد چه چيز را بدهيد ، خودش صورت سؤال را عوض مي کند ، مي‌گويد مهم نيست ، ولي اول به پدر و مادرت و فاميل بعد به غريبه‌ها کمک کنيد . او مي‌گويد چه چيزي بدهيم ؟ خدا مي‌گويد : به چه کسي بدهيم ؟ يعني سؤال را عوض مي‌کند .
 
چه علمي مايه ي رشد است ؟!
 
سوره کهف ، آيه 66 مي‌فرمايد :درس را براي خدا بخوانيد ، که در آن رشد باشد ، نياز فرد و جامعه را بر طرف کند .
 
پس مي توان به طور کلي بيان کرد که علمي مفيد است که :
 
1- براي خدا باشد .
2- در آن رشد وجود داشته باشد .
3- نياز فرد يا جامعه را رفع کند .
در غير اين صورت علومي که بر اين پايه ها نباشد ، نه تنها مفيد نيست ، بلکه مضر مي باشد .

پي نوشت ها :
1- کهف / 66
2- کافي / ج 2 / ص 47
3- بقره / 102
4- همان / 215
 



 
تعداد بازديد:1090 آخرين تغييرات:89/08/29
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر