دوشنبه 18 آذر 1398 - 12 ربيع الثاني 1441 - 9 دسامبر 2019
صفحه اصلي/قرآن

سرعت در پاداش و مهلت در جزا

سرعت در پاداش و مهلت در جزا

و اگر خداوند براى مردم به همان شتاب كه براى خود خير مى‏طلبند، در رساندن بلا به آنان شتاب مى‏نمود، قطعاً اجلشان فرا رسيده بود.
 
 
وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (11)
و اگر خداوند براى مردم به همان شتاب كه براى خود خير مى‏طلبند، در رساندن بلا به آنان شتاب مى‏نمود، قطعاً اجلشان فرا رسيده بود. پس كسانى را كه به ديدار ما اميد(و باور) ندارند به حال خود رها مى‏كنيم تا در سركشى خويش سرگردان بمانند.
 
نكته‏هاي آيه
مشابه مفهوم اين آيه، در سوره‏ى كهف آيه‏ى 58 و سوره فاطر آيه‏ى 45 نيز آمده است كه اگر خداوند مردم را زود به كيفر كارهايشان برساند و مؤاخذه كند، همه نابود مى‏شوند. به علاوه اختيار كه اساس تكليف است از بين مى‏رود و اطاعت، جنبه‏ى اضطرارى پيدا مى‏كند.
ممكن است معناى «اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ» اين باشد كه سنّت خداوند در خيررسانى، با سرعت و در شرّ رسانى، با مهلت است و معناى جمله اين باشد كه خداوند در خيررسانى سرعت و عجله دارد.
 
پيام هاي آيه
1- انسان، طبيعتاً عجول است. «اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ». (در آيه‏ى ديگرى آمده است: «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ» انبياء، 37)
2- اگر خداوند در دنيا، بدكاران را كيفر فورى مى‏داد، كسى باقى نمى‏ماند و نسل بشر منقرض مى‏شد. «لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ» ... «لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ»
3- يكى از سنّت‏هاى الهى، «استدراج» در عذاب و مهلت دادن به ظالمان است. «فَنَذَرُ الَّذِينَ ...»
4- هلاك نشدن كفّار، نشانه‏ى حقّانيّت آنان نيست. «فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا»
5- آنان كه از خدا بريده و سرگرم خود شده‏اند، هدف معيّنى ندارند و حيرانند. «فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»
6- انكار و بى‏توجّهى به قيامت، موجب طغيان و رهاشدن به حال خود و محروم شدن از الطاف الهى است. «لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»
ممكن است معناى «اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ» اين باشد كه سنّت خداوند در خيررسانى، با سرعت و در شرّ رسانى، با مهلت است و معناى جمله اين باشد كه خداوند در خيررسانى سرعت و عجله دارد.
دورنماى زندگى دنيا در آيه 24 سوره يونس
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (24)
اين آيه تشبيه جالبى درباره زندگانى دنيا و ناپايدارى آن است و اين يكى از مَثَلهاى روشنگرانه قرآن است. البته قرآن در موارد متعددى براى حسّى كردن مطالب عقلى از ذكر مَثَل استفاده مى‏كند.
"زندگى دنيا همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده‏ايم" (إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ). در اينجا زندگى دنيا را به آبى تشبيه مى‏كند كه از آسمان نازل شده است.
اين دانه‏هاى حياتبخش باران بر سرزمينهاى آماده مى‏ريزند،" و به وسيله آن گياهان گوناگون كه بعضى قابل استفاده براى انسانها، و بعضى براى حيوانات است، مى‏رويند" (فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ). اين گياهان علاوه بر خاصيت‏هاى غذايى كه براى موجودات زنده دارند سطح زمين را مى‏پوشانند و آن را زينت مى‏بخشند، تا آنجا كه "زمين به بهترين شكل تزيين مى‏شود." (حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ). در اين هنگام شكوفه‏ها، شاخساران را زينت داده و ساقه‏ها و شاخه‏ها همراه وزش باد در طربند، دانه‏هاى غذايى و ميوه‏ها كم كم خود را نشان مى‏دهند، و صحنه پر جوشى را از حيات مجسم مى‏كنند، آن چنان كه "اهل زمين مطمئن مى‏شوند، كه مى‏توانند از مواهب اين گياهان، هم از ميوه‏ها و هم از دانه‏هاى حياتبخش شان بهره گيرند." (وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها)
"اما ناگهان فرمان ما فرا مى‏رسد(سرماى سخت و يا تگرگ شديد و يا طوفان در هم كوبنده‏اى بر آنها مسلط مى‏گردد) و آنها را چنان درو مى‏كنيم كه گويا هرگز نبوده‏اند"! (أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ).[ زندگى انسان نيز چنين است او مانند مزرعه شادابى است كه مرگ ناگهانى او را از بين مى‏برد.]
در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى‏فرمايد: "اين چنين آيات خود را براى افرادى كه تفكر مى‏كنند تشريح مى‏كنيم." (كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)
 يكى از سنّت‏هاى الهى، «استدراج» در عذاب و مهلت دادن به ظالمان است. «فَنَذَرُ الَّذِينَ ...»
آنچه گفته شد ترسيم روشن و گويايى از زندگى زودگذر و فريبنده و پر زرق و برق دنياى مادى است كه نه مقام و ثروتش قابل دوام است و نه جاى امنيت و سلامت مى‏باشد.
در برخى روايات، آيه 24 سوره يونس رمز ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) به شمار آمده است كه هر گاه زمين غرق در زرق، برق و ماديّات شد، با امر الهى و انقلاب مكتبى همه چيز عوض مى‏شود.(تفسير نور الثقلين‏)
 
تا علم نداريم ، حرفي را رد نكنيم
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمينَ (39)
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: از دو آيه قرآن دو درس بزرگ مى‏آموزيم:
الف: تا علم نداريم، حرفى نزنيم. «أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ» (اعراف، 169)
ب: تا علم نداريم، حرفى را ردّ نكنيم. «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ» همين آيه. (تفسير مجمع البيان)
حضرت عبد العظيم حسنى از امام جواد(عليه السلام) نقل مى‏كند: كه حضرت على (عليه السلام) فرمود: چهار نكته گفتم كه خداوند آيات آن را نازل كرده است:
1-«المرء مخبوء تحت لسانه» شخصيّت انسان در زير زبانش پنهان است، آيه نازل شد: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ» (محمّد، 30) يعنى در گفتگو آنان را مى‏شناسى.
در برخى روايات، آيه 24 سوره يونس رمز ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) به شمار آمده است كه هر گاه زمين غرق در زرق، برق و ماديّات شد، با امر الهى و انقلاب مكتبى همه چيز عوض مى‏شود.
2- گفتم: «مَن جهل شيئاً عاداه» هر كس چيزى را نداند، دشمنى با آن مى‏كند، آيه نازل شد: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا»(همين آيه) چيزى را تكذيب كردند كه آگاهى از آن نداشتند،
 3- گفتم: «قيمة كلّ امرء ما يحسنه» ارزش هر كس به لياقت و عملكرد اوست، آيه نازل شد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (بقره، 247) يعنى خداوند طالوت را به خاطر توانايى‏هايش برگزيد.
4- «القتل يقلّ القتل» كشتن ستمگر، جلوي زياد شدن قتل را مى‏گيرد، آيه نازل شد: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»: براى شما در قصاص، حيات و زندگى است‏ (بقره 179 كافى، ج 1، ص 166)
از تدبر در آيه مي توان نتيجه گرفت: مخالفان، بدون احاطه‏ى علمى به قرآن، آن را ردّ كرده‏اند، پس به خاطر ندانستن، چيزى را ردّ نكنيم‏. «كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا»، و نيز:  دانستنِ كلّى و اجمالى كم اثر است و آنچه سبب نورانيّت مى‏شود، «احاطه‏ى علمى» است. «لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ»
و همينطور: مخالفت مخالفان انبيا در طول تاريخ، اغلب بر اساس جهل بوده است. «كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و آگاهى بر تاريخ و سرنوشت مخالفان انبيا، لازم است. «فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ ...»  
 
نوشته آمنه اسفندياري – گروه دين و انديشه تبيان



 
تعداد بازديد:1630 آخرين تغييرات:89/09/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر