شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

زندگی ساده بهتره!

زندگي ساده بهتره!

اون يک پسر عمو داشت که در روستا زندگي مي کرد.
 
ميکي کوچولو يک موش شهري بود. اون يک پسر عمو داشت که در روستا زندگي مي کرد. اسم پسر عموي ميکي، موش موشي بود. ميکي کوچولو براي تعطيلات به روستاي موش موشي رفت تا اونجا کمي استراحت کند. موش موشي هر روز براي صبحانه چاي و براي شام گندم به ميکي کوچولو مي داد. آن ها مي توانستند هر چقدر دوست دارند بخورند و آخر شب بين علف هاي خشک و گرم و نرم به خوابي خوش فرو بروند.
يک روز ميکي کوچولو به موش موشي گفت" زندگي توي روستا خيلي خسته کننده است، اين جا همه چي تکراريه. هميشه بايد غذاهاي تکراري بخوريم. با من به شهر بيا و چيزاي جديدي رو تجربه کن." به خاطر حرف هاي ميکي موش موشي تصميم گرفت به شهر برود، به خاطر همين سوار اتوبوس موش ها شد و به شهر رفت.
ميکي تمام غذاهاي خوشمزه ي خانه اش را به موش موشي نشان داد، کره، نان، عسل، لوبيا و ميوه. ميکي گفت" حالا بيا با اين غذاها يک جشن عالي بگيريم." اما هربار که آن ها شروع به خوردن مي کردند، چيز وحشتناکي اتفاق مي افتاد.
اولين بار، چند آدميزاد وارد خانه شدند و موش ها از ترس پا به فرار گذاشتند.
دفعه ي بعد آن ها يک سگ عصباني ديدند، اما بدتر از همه ي آن ها وقتي بود که يک گربه ي بدجنس آن ها را دنبال کرد. چند روزي گذشت تا اين که موش موشي گفت" من ديگه از اين وضعيت خسته شدم، من به روستاي خودم بر مي گردم، ممکنه غذاي ما به اندازه ي شما خوشمزه نباشه، اما حداقل زندگي آرومي داريم."
همه ي ما بايد به اين نکته توجه کنيم که آرامش خودمان را به خاطر چيزهاي بي ارزش و مادي از دست ندهيم.
ترجمه:نعيمه درويشي_تصوير:مهديه زمردکار
 



 
تعداد بازديد:938 آخرين تغييرات:89/10/06
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر