جمعه 28 تير 1398 - 16 ذي القعده 1440 - 19 ژولاي 2019
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

کمک

کمک

«مامان، پنجاه تومن بده تا به يک مرد فقير بدهم.»

 
 
پسر دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت: «مامان، پنجاه تومن بده تا به يک مرد فقير بدهم.»
مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسيد: «حالا مرد فقير کجاست؟»
پسر جواب داد: «سر کوچه است. دارد بستني مي فروشد.»
 

هيس

اولي: « ساعت چند است؟»
دومي: « ببخشيد، ساعتم خوابيده.»
اولي: «مهم نيست، بيدارش نکنيد. از کسي ديگري مي پرسم.»
مداد

مداد

يک روز زني به اورژانس زنگ مي زند و مي گويد: «دکتر، به دادم برسيد. بچه ام مداد قورت داده.»
دکتر مي گويد: «نگران نباشيد. خيلي زود مي آييم.»
زن مي گويد: «دکتر، تا آن وقت من چي کار کنم؟»
دکتر مي گويد: « مي توانيد با خودکار بنويسيد!»
سه چرخه

چشم

مردي به کله پاچه فروشي مي رود. فروشنده مي گويد:
قربان چشم بگذارم؟
مشتري مي گويد : بله،ولي اول صبر کن من بروم قايم بشوم.
نسيم رضوان
  تنظيم:نعيمه درويشي
مطالب مرتبط



 
تعداد بازديد:940 آخرين تغييرات:89/10/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر