سه شنبه 30 آبان 1396 - 2 ربيع الاول 1439 - 21 نوامبر 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان


 
 


 










 


 












خروجي RSS

علت دویدن

علت دويدن

روزي باران شديدي مي‏باريد.

 

روزي باران شديدي مي‏باريد. فضولي پنجره خانه را باز کرده بود و داشت بيرون را نگاه مي‏کرد در همين حين همسايه‏اش را ديد که داشت به سرعت از کوچه مي‏گذشت فضول داد زد:
 آهاي فلاني کجا با اين عجله؟
همسايه جواب داد: مگر نمي‏بيني چه باراني دارد مي‏بارد؟
فضول گفت: مردک خجالت نمي‏کشي از رحمت الهي فرار مي‏کني؟
همسايه خجالت کشيد و آرام آرام راه خانه را در پيش گرفت چند روز گذشت و برحسب اتفاق دوباره باران شروع به باريدن کرد و اين ‏دفعه همسايه پنجره را باز کرده بود و داشت بيرون را تماشا مي‏کرد که يک‏دفعه چشمش به فضول افتاد که دامن قبايش را روي سر کشيده است و دارد به سمت خانه مي‏دود.
فرياد زد: آهاي مگر حرفت يادت رفته؟ تو چرا از رحمت خداوند فرار مي‏کني؟ فضول گفت: مرد حسابي، من دارم مي‏‏دوم که کمتر نعمت خداوند را زير پايم لگد کنم.
 

بز زبان بسته
بز زبان بسته

چوپاني دو تا بز داشت يکي از آنها فرار کرد و چوپان هر چه دنبالش کرد به او نرسيد برگشت و افتاد به جان آن يکي بز بيچاره.
رفيقي او را ديد و گفت: چرا اين زبان بسته را مي‏زني؟
چوپان گفت: شما نمي‏دانيد! اگر اين بسته نبود از آن يکي تندتر مي‏دويد.
تنظيم:بخش کودک و نوجوان
 

مطالب مرتبط




 
تعداد بازديد:869 آخرين تغييرات:89/10/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر