چهارشنبه 24 مرداد 1397 - 3 ذي الحجه 1439 - 15 آگوست 2018
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

در ازدواج ، واقع بین باش!

در ازدواج ، واقع بين باش!

در مقاله ي قبل با عنوان « ازدواج را شوخي نگيريد » به برخي از عواملي که باعث نا پايداري ازدواج مي شود ،اشاره کرديم از جمله : نوع نگاه به پيوند زناشويي ،انتخاب همسر، بدون آگاهي و اجباري بودن ازدواج و در اين مقاله به ما بقي عوامل اشاره مي کنيم :

 
 
1 . انتظارات نامعقول: دختر و پسري که با هم پيمان زناشويي مي‌بندند و يکديگر را به عنوان شريک زندگي برمي‌گزينند ، بي‌شک از همديگر انتظاراتي دارند که توقّع دارند طرف مقابل، آنها را برآورده کند؛ امّا بايد توجّه داشت که تداوم و استحکام خانواده در مراحل مختلف، نيازمند غلبه عقل و منطق بر ابعاد گوناگون زندگي مشترک است. بدون هيچ شکّي بايد گفت که هرچه اين انتظارات، معقول‌تر و واقع‌بينانه‌تر باشد ، عوارض پيش‌بيني شده و غير پيش‌بيني شده، کمتر به وحدت و انسجام خانواده گزند مي‌رسانند.
هر چه زن و مرد از يکديگر و يا از زندگي زناشويي، انتظارات آرماني‌تر و غير عاقلانه‌تري داشته باشند، استحکام و ثبات خانواده، بيشتر به خطر خواهد افتاد.
زن و مرد بايد بدانند که هيچ کدام از آنها کامل نيستند و هر کدام از آنها با مجموعه‌اي از داشته‌ها و ناداشته‌ها، کمال‌ها و نقص‌ها، زيبايي‌ها و زشتي‌ها و خوبي‌ها و بدي‌ها به عرصه زندگي جديد ، پا مي‌گذارند و قرار است در کنار هم، راه کمال را بپيمايند و يکديگر را بسازند.
يکي از تفاوت‌هاي بين ازدواج در جوامع غربي و ازدواج در جوامع سنّتي، همين غلبه نگرش رُمانتيک (شاعرانه و رؤيايي) به ازدواج در غرب است. اين نوع نگرش، انتظارات بسيار بالا و نامعقولي را بر خانواده تحميل مي‌کند که اغلب برآورده نمي‌شوند و همين، موجب تزلزل و بي‌ثباتي خانواده مي‌شود. به گفته ويليام.ج.گود : «يک جوان غربي که از منظر عشق رُمانتيک به ازدواج مي‌نگرد ، انتظارات بسيار بالايي دارد و از داشتن يک زندگي يکنواخت و خسته‌کننده (هر چند توأم با آسايش) ناخشنود است. در حالي که در بسياري از جوامع، به جوانان آموخته مي‌شود که در بهترين حالت، از همسر خود توقّع احترام داشته باشند و نمي‌تواند از او انتظار خوش‌بختي داشته باشند». به همين دليل است که طبق برخي آمارها، از هر صد ازدواج عشقي در امريکا، 93 مورد از آنها با شکست دردناک رو به رو مي‌شوند و در فرانسه، عمر متوسط هر ازدواج عشقي، سه ماه و نيم است.1
بينش اسلامي، براي محکم کردن اساس خانواده و پايداري آن، زن و مرد را به انتظارات معقول فرا مي‌خواند؛ بدين معنا که آنها را به واقع‌نگري و پرهيز از غلبه احساسات و اوهام به راه‌هاي گوناگون مانند: توجّه دادن به کارکردهاي مادّي و معنوي خانواده و تشويق به کسب پاداش‌هاي اُخروي، دستور مي‌دهد و آنها را به مصالح و منافع ناپيداي رابطه زناشويي، توجّه مي‌دهد. قرآن مي‌فرمايد: «با آنان (زنان) به طور شايسته رفتار کنيد. پس اگر نسبت به آنها (به هر دليل) کراهت پيدا کرديد (فوراً تصميم به جدايي نگيريد و بدانيد که) چه بسا چيزي خوشايند شما نباشد و  خدا خير فراواني در آن قرار دهد».2
 
2 . رعايت نکردن مرزهاي روابط جنسي (بي‌بند و باري): يکي از عوامل مهمّي که زن و مرد را به هم نزديک مي‌سازد و زندگي مشترک و پيوند آنها را ايجاب مي‌کند، غريزه جنسي است. مرد، نياز جنسي زن را تأمين مي‌کند و متقابلاً زن، نياز جنسي مرد را، و اين نياز متقابل، تا حدود زيادي ثبات و پيوند دائمي بين آن دو را فراهم مي‌کند؛ امّا صِرف رفع نياز جنسي، نمي‌تواند به تنهايي، حافظ استحکام و پايداري خانواده باشد، بلکه اين روابط جنسي بايد در چارچوب خانواده صورت پذيرد. به جرئت مي‌توان گفت که از جمله زمينه‌ها و شرايط اجتماعي بسيار مهمّي که نقش تعيين‌کننده‌اي در سوق‌يابي افراد به ازدواج و تشکيل خانواده و در مرحله بعد، حفظ و ثبات و تحکيم خانواده دارد، رعايت حدّ و مرز روابط جنسي و منحصر بودن ارضاي جنسي، به ازدواج مشروع در چارچوب خانواده است.
 ايجاد و اِعمال اين محدوديت در جامعه ـ که مستلزم آماده‌سازي بسترهاي فرهنگي مناسب، جامعه‌پذيري مطلوب، وجود نظام کارآمد، کنترل رسمي و غير رسمي و بالاتر از همه، آسان کردن شرايط ارضاي مناسب اين نياز طبيعي از مجاري مقبول و زدودن زمينه‌ها و انگيزه‌هاي روي آوردن به شيوه‌هاي غيرمجاز است ـ ، تأثير عمده‌اي در ارتقا و تثبيت جايگاه خانواده در برابر جايگزين‌هاي غير مطلوب ايفا مي‌کند.
زن يا مرد ، وقتي احساس کند که شريک زندگي‌اش نيازهاي طبيعي خود را در خانواده تأمين مي‌کند و وفاداري خود را نسبت به اين کانون رعايت مي‌کند ، به زندگي مشترک خود دلگرم مي‌شود و زمينه پايداري آن را مهيا مي‌کند؛ امّا اگر اين حس اعتماد در بين آنها از بين برود و يا جامعه، به گونه‌اي باشد که در آن، شرايط روابط جنسي آزاد براي افراد ، آماده باشد و زن و مرد احساس کنند که تأمين نيازهاي شريک زندگي‌شان به چارچوب خانواده منحصر نيست، پايه‌هاي پيوند مشترک، رفته‌رفته سست مي‌شود و سرانجام از هم خواهد پاشيد.
تفاوت آن جامعه که روابط جنسي را محدود مي‌کند به محيط خانوادگي و چارچوب ازدواج قانوني، با اجتماعي که روابط آزاد در آن اجازه داده مي‌شود، اين است که ازدواج در اجتماع اوّل، پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است.
شهيد مطهري در اين خصوص مي‌گويد: «تفاوت آن جامعه که روابط جنسي را محدود مي‌کند به محيط خانوادگي و چارچوب ازدواج قانوني، با اجتماعي که روابط آزاد در آن اجازه داده مي‌شود، اين است که ازدواج در اجتماع اوّل، پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج، به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي‌دهد و آنها را ملزم مي‌سازد که به يکديگر وفادار باشند؛ امّا در سيستم اسلامي، ازدواج، به محروميت و انتظار آنان پايان مي‌بخشد. سيستم روابط آزاد، اوّلاً موجب مي‌شود که پسران و دختران، تا جايي که ممکن است از ازدواج و تشکيل خانواده سر باز زنند. ثانياً پيوند ازدواج‌هاي موجود را سُست مي‌کند و سبب مي‌گردد به جاي اين که خانواده، بر پايه يک عشق خالص و محبّت عميق استوار باشد و هر يک از زن و شوهر، طرف مقابل خود را عامل سعادت خود بدانند، بر عکس، همديگر را به چشم رقيب و عامل سلب آزادي و محدوديت ببينند و چنان که اصطلاح شده است، يکديگر را زندانبان بنامند».3اسلام با مرزبندي بين راه‌هاي مشروع و نامشروع ارضاي جنسي و کوشش براي نهادينه کردن ازدواج نوع اوّل و از ميان برداشتن نوع دوم، در جهت تحکيم خانواده، گام برداشته است.
 
3 . رشدنيافتگي و عدم بلوغ زن و شوهر: يکي ديگر از عوامل ناپايداري خانواده، رشد‌نيافتگي و عدم بلوغ زن و مرد است. تحقيقاتي که در مورد عوامل مؤثّر در اختلال خانواده در کشورهاي غربي صورت گرفته، ازدواج در سنين پايين (به منظور خاص، زير بيست سالگي) را در رديف عوامل مهم برشمرده‌اند. به نظر مي‌رسد که رابطه ميان پايين بودن سنّ ازدواج و افزايش احتمال اختلاف زناشويي، تا حدودي معلول فقدان رشد، در زن و شوهر باشد.4
بايد توجّه داشت که مراد ما از عدم بلوغ و رشدنيافتگي، صِرف بلوغ و رشد جنسي و جسمي نيست؛ بلکه بلوغ و رشد به معناي عام آن، مورد نظر است که شامل بلوغ فکري، بلوغ عاطفي، بلوغ اجتماعي و بلوغ اقتصادي هم مي‌شود که پرداختن به هر يک از آنها مجالي ديگر را مي‌طلبد. از اين رو، ما به بلوغ و رشد عاطفي اشاره مي‌کنيم:
«بلوغ عاطفي» بدين معناست که فرد، به حدّي از توانايي‌هاي رواني و رفتاري دست يافته باشد که قدرت برقراري و حفظ روابط شخصي با ديگران، وارد شدن به تعاملات عاطفي و توان درک احساسات متقابل و حسّ همدلي را داشته باشد.
بسياري از مسائلي که استحکام و پايداري خانه و خانواده را به چالش کشيده‌اند ، ريشه در عدم بلوغ عاطفي زن و مرد دارند. زن و مردي که نتوانند احساسات همديگر را درک کنند و در مشکلات زندگي، خود را به جاي يکديگر بگذارند وخواسته يا ناخواسته، ثبات و استحکام خانواده را به خطر مي‌اندازند.
صاحب‌نظران مي‌گويند: «خداوند، انسان‌ها را طوري آفريده که وقتي نيازها و مصالح يکديگر را تأمين مي‌کنند، به‌تدريج، رابطه‌اي عاطفي ميانشان ايجاد مي‌شود و رشد مي‌کند... . مي‌توان گفت که نيرومند‌ترين عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبّت اعضاي خانواده به يکديگر است. بنا بر اين، به حکم عقل، اگر زندگي خانوادگي، ضرورت داشته باشد، بهترين عامل براي استحکام و بقاي آن، برانگيختن عواطف متقابل افراد خانواده، نسبت به يکديگر است».5
 
4 . عدم توجّه به نقش‌هاي جنسيتي: نقش، به رفتاري اطلاق مي‌شود که ديگران، از دارنده يک منزلت معين، انتظار دارند.6 جنسيت هم به تفاوت‌هاي روان‌شناختي و اجتماعي و فرهنگي بين زنان و مردان مربوط مي‌شود. 7 با توجّه به اين تعريف‌ها، نقش‌هاي جنسيتي، به وظايف و رفتارهاي متفاوت هر کدام از زن و مرد اطلاق مي‌شوند که ريشه روان‌شناختي، اجتماعي و فرهنگي دارند.
در بسياري از فرهنگ‌ها ـ بويژه در جوامع سنّتي‌تر ـ نقش‌هايي که جامعه از زن و مرد انتظار دارد ، متفاوت‌اند. تقسيم کار، نظام خانواده را سامان مي‌دهد و از ظهور هرج و مرج در درون آن جلوگيري مي‌کند و مي‌تواند زمينه‌ساز استحکام بنيان خانواده باشد؛ امّا بي‌توجّهي به نقش‌هاي جنسيتي و برعهده نگرفتن مسئوليت‌هاي خاص خود توسّط هر کدام از زن و مرد ، مي‌تواند به بي‌ثباتي اساس خانواده منجر شود.
«براي تحکيم اساس خانواده بايد به گونه‌اي سياستگذاري شود که نظام خانواده به هم نريزد؛ زيرا اگر زن، در اداره و تأمين مالي خانواده، احساس استقلال و يا برابري با مرد داشته باشد و يا مرد، خانه را محل آرامش و رأفت و عطوفت نيابد، ناخواسته، روحيه تقابل و استغنا و طغيان بروز مي‌کند».8 در نهايت، اين تقابل‌ها زمينه فروپاشي اساس خانواده را فراهم مي‌آورند. ما هرگز با اشتغال زنان در بيرون از خانه، مخالف نيستيم، امّا معتقديم که برنامه‌ريزي‌هاي اداره خانواده، بايد به گونه‌اي باشد که به نقش‌هاي خاص و طبيعي زن و مرد بي‌توجّهي نشود؛ زيرا عدم توجّه به اين نقش‌ها، استحکام و ثبات خانواده را به چالش مي‌کشد.
 
پي‌نوشت‌ها:
1 . همان، ص178.
2 . سوره نسا، ايه19.
3 . مسئله حجاب، مرتضي مطهري، تهران: صدار، 1368، ص90-91.
4 . جامعه‌‌شناسي خانواده، ص185.
5 . اخلاق در قرآن، محمّد تقي مصباح يزدي، قم: مؤسّسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1378، ص72.
6 . درآمدي بر جامعه‌شناسي، ص57.
7 . جامعه‌شناسي، آنتوني گيدنز، مترجم: منوچهر صبوري، تهران: ني، 1376، ص192.
8 . زن در اينه جلال و جمال، عبدلله جوادي آملي، قم: اسرا، 1383، ص177.
 
منبع :حديث زندگي - با تغيير
تنظيم براي تبيان :داوودي
 
مقالات مرتبط :



 
تعداد بازديد:1019 آخرين تغييرات:89/11/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر