پنج شنبه 27 دي 1397 - 11 جمادي الاول 1440 - 17 ژانويه 2019
صفحه اصلي/دين و انديشه

مسأله روح در قرآن

مسأله روح در قرآن

روح کفر عبارت است از عناد ورزيدن در مقابل حقيقت.
«وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ» ؛ و اگر ببيني آن هنگام را که در برابر پروردگارشان ايستاده اند ، خدا مي گويد : آيا اين به حق نبود ? گويند : آري ، سوگند به پروردگارمان گويد: به کيفر آنکه کافر بوده ايد عذاب خدا را بچشيد.
علامه مطهري(ره) ذيل اين آيه مطالبي پيرامون روح و مردن و عالم بعد از مرگ بيان مي کنند.
 

کافر در حال قبض روح چه وضعي دارد؟

آيه حالت بسيار ناهنجار و دردناکي را که کافران در حين قبض روح دارند بيان مي کند. روح کفر عبارت است از عناد ورزيدن در مقابل حقيقت (آشنايي با قرآن ، جلد 3 ص 113)
 امام باقر عليه السلام [مي فرمايد]:  هرچيزي که بازگشتتش به اين باشد که وقتي انسان در مقابل يک حقيقتي که تشخيص مي دهد حقيقت است قرار مي گيرد، عناد و مخالفت بورزد و انکار کند، روح کفر است
« قرآن کريم مي فرمايد: و اگر مشاهده کني آنگاه که فرشتگان الهي اينها را قبض مي کنند و تحويل مي گيرند چگونه از پيش رو و پشت سر مي زنند و به اينها مي گويند اکنون اين عذاب سوزان را بچشيد.» (همان ص  114)
 

مردن فوت است يا وفات؟

ابتدا شهيد مي فرمايد: « کلمه فوت غير از لغت وفات است. فوت يک معني دارد و وفات معني ديگر. » بعد سراغ قرآن مي روند: « قرآن راجع به مردن کلمه توفّي را به کار مي برد که از ماده وفات است نه از ماده فوت . فوت معنايش از دست رفتن است. مي گوييم:نماز من فوت شد...» در ادامه جواب اين سؤال را مي دهند که پس چرا ما اين کلمه را استفاده مي کنيم :« ما اگر به مردن کلمه فوت را اطلاق مي کنيم – که اطلاق قرآن نمي کند- به اعتبار اين است که مرده را از دست رفته تلقي مي کنيم. نسبت به ما همين طور است، يعني کسي که مي ميرد از دست ما مي رود.» اما فرق فوت يا وفات چيست؟ « توفي يا وفات از يک ريشه است. توفي درست نقطه مقابل فوت را مي رساند، يعني چيزي را قبض کردن و تمام تحويل گرفتن ... استيفاء هم از اين لغت است ... پس توفي و استيفاء به معني از دست رفتن نيست.» (همان ص 115)
در قرآن مردن وفات است نه فوت، از وفات هم کمي بالاتر ، توفي است. ( وفات هر تحويل گرفتني است اما توفي کامل تحويل گرفتن است.) (همان ص 116)
 

مسأله روح در قرآن

استاد شهيد در جواب عدّه اي که منکر طرح مسأله روح در قرآن هستند مي فرمايد: « در خيلي جاهاي قرآن مطرح است. از جمله همين جاست که مردن را توفّي تلقي مي کند ... قرآن مي گويد مردن مساوي است با تحويل گرفتن به تمام و کمال؛ شخصيت انسان بدون اينکه ذره اي از آن مانده باشد. نه اينکه بگويد شخصيت انسان عبارت است از روح و بدن ، نيمي از آن را تحويل مي گيريم و نيم ديگرش را رها مي کنيم. »(همان ص 117)
خدا ظلم نمي کند زيرا اولا: عذاب به خاطر اعمال اختياري بندگان است؛ ثانياً: خدا به ظلم به بنده اش نيازي ندارد؛ ثالثاً: اگر بخواهد ظلم بر خدا صدق کند بايد نظام عالم ظالمانه باشددر حالي که اين طور نيست بلکه برعکس نظام عالم بر اساس عدالت مي چرخد و الا سنگ روي سنگ بند نمي شد.
ظاهراً منظور استاد اين است که جسم که نابود شدني است پس بايد چيزي غير از آن باشد که حقيقت انسان را تشکيل دهد تا قابل انتقال به سراي ديگر باشد. وآن جزء روح نيست  .
 

چه کسي قبض روح مي کند؟ خدا، ملک الموت يا ملائکه؟

شخصي آمد خدمت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! من در بعضي از آيات قرآن يک تناقضي مي بينيم... فرمود: چه مطلبي؟ ... عرض کرد: مسأله مردن و قبض روح. در يک آيه قرآن مي فرمايد: خدا نفوس و ارواح را قبض مي کند و در آيه ديگر مي فرمايد: بگو قبض روح شما را ملک الموت [انجام مي دهد] . همچنين آيات ديگري است که با هر دوي اينها منافات دارد، ( همين آيه مورد بحث) ... صحبت از فرشتگان است نه يک فرشته ... کداميک از اينها قبض روح مي کنند؟
ناطقه ي مرا مگر روح قدس کند مدد
فرمود: تو اشتباه کرده اي. اين سه تا با هم منافات ندارد. آنچه که ملک الموت مي کند به امر و اراده خداست از پيش خود کاري نمي کند... فرشتگان نيز مجري اوامر و جنود ملک الموت هستند و ملک الموت امر پروردگار را به وسيله آنها انجام مي دهد. مثل اين است که يک کسي در رأس يک مملکت فرماني را خطاب به يک استاندار صادر مي کند و استاندار به وسيله فرماندارها آن را اجرا مي کند. اين عمل، هم مي شود به فرماندارها نسبت داد، هم به استاندار و هم به آن شخص اولي که فرمان را صادر کرده است.» (همان ص 117 تا 119)

عالم برزخ

از آيات قرآن کاملا اين مطلب استفاده مي شود که ... دنياي ديگري در بين اين دنيا و دنياي قيامت وجود دارد که آن را اصطلاحاً عالم برزخ مي گويند. برزخ يعني حائل و واسطه ... در عالم برزخ با اينکه هنوز حساب کلي افراد رسيدگي نشده است و در قيامت بايد رسيدگي بشود، افراد، مختلفند بعضي متنعمند و بعضي معذّب... اهل سعادت از همان آنِ توفي و مردن سعادتشان شروع مي شود و اهل عذاب ... عذاب برزخي شان.
قرآن مي فرمايد : اگر ببيني آن زمان را که فرشتگان مي آيند کافران را به تمام و کمال تحويل مي گيرند و اينها را معذب مي دارند ( عذاب عالم برزخ) 
 
 آنچه که ملک الموت مي کند به امر و اراده خداست از پيش خود کاري نمي کند... فرشتگان نيز مجري اوامر و جنود ملک الموت هستند و ملک الموت امر پروردگار را به وسيله آنها انجام مي دهد.

 آيا خدا به بندگان ظلم مي کند؟

«وقتي صحبت از عذاب هاي دردناک مي شود فوراً به ذهن انسان مي آيد که چرا خدا چنين عذاب مي کند؟ آيا اين العياذ بالله  ظلم نيست؟ قرآن هميشه اين طور جواب مي دهد : ذلک بما قدمت أيديکم . اينها همه به موجب آن چيزهايي است که دست هاي خودتان آن ها را پيش فرستاده است... خدا هرگز به بندگان خودش ظلم نمي کند. » (همان ص 119 و120 )
براي منتفي شدن ظلم از طرف خدا استاد به دو  نکته در همين آيه اشاره مي کنند : « يکي اينکه کلمه عبيد آورده که علامت استرحام است. يعني خدا چگونه به بنده خودش ظلم بکند؟ بنده در مقابل حق چيزي نيست که خدا بخواهد به او ظلم  بکند. » (همان ص 122)
« نکته ديگر اين که ظلّام صيغه مبالغه است و اين جمله إنّ اللهَ ليس بظَلّامٍ لِلعَبيد يعني خدا بسيار ظلم کننده نيست. پس آيا معنايش اين است که کم ظلم کننده هست؟! ... علامه طباطبايي(ره) در تفسير الميزان مي فرمايد: براي خداوند ظالم بودن فرض نمي شود اگر خدا ظالم باشد ظلّام است ... چون اگر العياذبالله قانون عالم بنايش بر ظلم باشد ديگر شامل يک فرد بالخصوص و يک کار بالخصوص نيست، شامل همه چيز است. » (همان ص 123)
نتيجه کلام اين مي شود که خدا ظلم نمي کند زيرا اولا: عذاب به خاطر اعمال اختياري بندگان است؛ ثانياً: خدا به ظلم به بنده اش نيازي ندارد؛ ثالثاً: اگر بخواهد ظلم بر خدا صدق کند بايد نظام عالم ظالمانه باشددر حالي که اين طور نيست بلکه برعکس نظام عالم بر اساس عدالت مي چرخد و الا سنگ روي سنگ بند نمي شد.
 
نوشته سيد روح الله علوي عدل- گروه دين و انديشه تبيان



 
تعداد بازديد:1181 آخرين تغييرات:89/12/05
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر