یکشنبه 6 خرداد 1397 - 11 رمضان 1439 - 27 مي 2018
صفحه اصلي/خانواده

طعم تلخ جدایی

طعم تلخ جدايي

از لابه لاي نگاههاي دقيق سرسفره عقد تا راهروهاي باريك دادگاه خانواده راهي نيست.


اين جمله شايد كمي جسورانه باشد اما يك روز حضور در دادگاه خانواده براي باور آن كافي است. داستان طلاق آرام آرام در جامعه تبديل به سوژه‌هاي تكراري مي‌شود. حالا ديگر مساله طلاق، در كمتر كسي حس ترحم برمي انگيزد، عادت، حس را مي‌كشد. روزها گذشت و طلاق تبديل به واژه‌اي آشنا شد. حالا نصيحت كردن زوج‌هاي جوان، تكرار قصه‌اي ملال‌آور است. امابچه ها چه؟
آنها قربانيان اصلي طلاق هستند؛ از گذشته تا هنوز. «طلاق» براي بچه‌ها، هنوز هم طعم «مرگ» مي‌دهد. شايد به اين دليل ساده كه هردو واژه، پدر و مادر را از آنها مي‌گيرد.
طلاق
كودكي كه هنوز جهان بيني منسجمي ندارد، فرصتي براي تجربه محيط اطرافش نيافته و تنها از دريچه چشم پدر و مادرش به محيط اطراف مي‌نگرد آيا با طلاق ودرهم شكستن اين پنجره درورطه تاريكي و سرگرداني قرار نخواهد گرفت؟ هنگامي كه او وارد درياي پرتلاطم جامعه‌اي مي‌شود كه در آن حتي انسان‌هاي هوشيار مبتلا به دهها گرفتاري‌اند وگرگهايي در لباس ميش كم نيستند، چگونه بايد عمل كند؟ عاقبت اين كودكي كه مي‌خواهد كورمال كورمال به سوي آينده برود، چيست؟تحقيقات نشان داده بيش از هفتاد‌درصد دختران فراري، بچه‌هاي طلاق هستند!
بررسي ها نشان مي دهند که بچه هاي طلاق در روابط (مشترک) خود ناراضي و حتي ناموفق هستند و اغلب بيشتر از افرادي که در يک خانواده پرورش يافته اند ترس  جدايي از همسر و يا شريک زندگي  در آنها وجود دارد
صدمات روحي ناشي از طلاق فقط بعد از جدايي والدين بوجود نمي آيد. اين خسارات پيش از جدايي شروع شده و در زندگي آنها تاثير بسيار ناگواري دارد. در يک بررسي که از 17000 بچه در سنين نوزادي تا 11 سالگي بين سال هاي 1994 تا 1998 به عمل آمد، اين مسئله ثابت گرديد که عملا قبل از وقوع جدايي پدر و مادر بچه از لحاظ روحي صدمه ديده اند. در اين افراد علائم زيادي از ترس ، افسردگي تزلزل اجتماعي در مقايسه با بچه هايي که در فاميل رشد کرده بودند مشاهده گرديد.
البته اين عوارض فقط در زندگي بچه هاي طلاق تاثير منفي ندارند. در  بررسي هاي ديگري آمده است:
بچه ها از طلاق والدين هميشه رنج مي برند و بعضي از آنها براي آن بهاي سنگيني پرداخت مي کنند .نه فقط زندگي آنها تحت تاثير اين اتفاق قرار مي گيرد بلکه حتي زندگي فرزندان آنها(نسل سوم).
كودكان طلاق كمتر اعتمادمي كنند، اغلب دچار بدبيني مي‌شوند و يا برعكس خيلي سريع به هركس اعتمادمي كنند و همواره درپي جايگاهي به عنوان تكيه گاه و محلي براي موردقبول واقع شدن هستند
طلاق
طلاق مي تواند در خيلي از سطوح زندگي بچه ها را تحت تاثير منفي قرار دهد. بررسي ها نشان مي دهند که بچه هاي طلاق در روابط (مشترک) خود ناراضي و حتي ناموفق هستند و اغلب بيشتر از افرادي که در يک خانواده پرورش يافته اند ترس  جدايي از همسر و يا شريک زندگي  در آنها وجود دارد.  بچه هاي طلاق بيشتر از بچه هاي غير طلاق ترک تحصيل کرده بيشتر بيکارو در مشکلات مالي مستمر هستند. همينطور تمايل به رفتار خشونت آموز درآنها بيشتر ديده ميشود.
 افرادي که در دوران بچگي خود خشونت را تجربه کرده و با رفتار خشن فيزيکي و روحي بزرگ شده اند، خود نيز در سنين بزرگ سال تمايل به خشونت را در خود دارند. نتيجه اينکه ازعوارض مسائل يک نسل ، نسل بعدي نيزدرتمام سنين عمرخود بي ثمر نمي ماند و آنها به نسل سوم نيز انتقال پيدا مي کند.
به عقيده روانشناسان وبنابرگفته بچه‌هاي طلاق، با وجود تمام اثرات منفي جدايي والدين روي فرزندان، همواره متاركه بهتر از ادامه يك زندگي پراز دعوا، تنش واضطراب است كه والدين به خاطر بچه‌ها تن به ادامه زندگي مشترك مي‌دهند و شام را در ميان ناسزا و صبحانه را همراه با فريادهاي توهين آميز به خورد بچه‌ها مي‌دهند و پي در پي اين به ظاهر از خودگذشتگي شان را چون پتكي آهنين بر سر فرزندان خويش مي‌كوبند.
لذا طلاق مي تواند آثاري طولاني مدت را بر روح و روان کودکان بر جاي بگذارد. كودكان طلاق كمتر اعتمادمي كنند، اغلب دچار بدبيني مي‌شوند و يا برعكس خيلي سريع به هركس اعتمادمي كنند و همواره درپي جايگاهي به عنوان تكيه گاه و محلي براي موردقبول واقع شدن هستند. با كوچكترين محبت مجذوب مي‌شوند. دراين كودكان احساس حقارت، عدم اعتمادبه نفس، اضطراب و تشويش بيشتر مشاهده مي‌شود. اين كودكان بيشتر از ساير كودكان به افرادي وابسته، ترسو و حساس بدل مي‌گردند. بچه‌هاي طلاق درخود احساس گناه مي‌كنند.
طلاق
پدر يا مادري كه بعد از طلاق سرپرستي بچه را برعهده مي‌گيرد، بايد همواره به فرزندش متذكر شود. من با پدر ‎/ مادر تو مشكل دارم واين دليل بر بد بودن او نيست. تا حدامكان دركوتاه مدت چيزي را در زندگي فرزندش تغيير ندهد و به وي اجازه داده شود هرگونه مي‌خواهد اندوهش را نشان دهد. كودك و نوجوان بايد بتواند هر زمان نياز داشت ولي غايب خودرا ببيند، البته در صورتي كه اين ملاقات‌ها روند طبيعي زندگي بچه را بر هم نزند ودرعرض چند ساعت تمام آموخته‌هاي او رامخدوش نكند وهرگز بدگويي از طرف مقابل صورت نگيرد.
كمي قبل از جدايي بايد زمينه سازي لازم انجام شود. يعني به كودك توضيح داده شود كه حالا بايد برگردي نزد پدرت ‎/ مادرت. والدين در اين ملاقات‌ها به هنگام تحويل دادن وتحويل گرفتن بچه بايد خيلي معمولي وبدون تنفر و پرخاش بايكديگر برخورد كنند واين ديدارها در نهايت آرامش برگزار شود. درغير اين صورت بهتر است، ملاقاتي انجام نگيرد و يا با حضوريك شخص ثالث مانند مشاور باشد.دكتر سيدهادي معتمدي، روانپزشك مي‌گويد:«سنين بين پنج تا دوازده سال حساسترين سنين براي جدايي فرزندازوالدين است. زيرا در اين دوران كودك هنوز قادر به درك وفهم علت جدايي نيست، البته جدايي براي نوجوان هم امري سهمگين است با اين حال نوجوان به مراتب توجه‌پذيرتر از كودك است.
 
فرآوري : کهتري
بخش خانواده ايراني
منابع:مسعود ميرمهدي- مجله الکترونيکي روان شناسي جامعه- روزنامه آرمان
مقالات مرتبط : 



 
تعداد بازديد:1419 آخرين تغييرات:89/12/07
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر