شنبه 28 مهر 1397 - 10 صفر 1440 - 20 اكتبر 2018
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

ناسازگاری در زندگی زناشویی

ناسازگاري در زندگي زناشويي

با اتخاذ روش هاي ساده مي توان از بروز بسياري اختلافات جلوگيري کرد.

 
متأسفانه هنوز در جامعه ما ازدواج هاي تحميلي، شرايط سني نامتناسب و ازدواج مجدد ديده مي شود و هنوز بسياري از جوانان تنها با دل خود پا پيش مي گذارند و وارد زندگي زناشويي مي شوند. آنچه در اينجا به آن مي پردازيم، آيين همسريابي نيست، بلکه قصد داريم با بيان دلايل اصلي بروز اختلاف ميان همسران و روش هايي ساده براي احتراز از آنها، قدمي در راه بهبود بخشيدن به روابط داخلي خانواده برداريم.
در حالي که امروزه بيشتر ازدواج ها با عشق صورت مي گيرد و هر دو طرف قصد دارند به يکديگر و تعهداتشان در مقابل هم احترام بگذارند، اما در طول زمان مسائلي پيش مي آيد که مي تواند به جدايي، يا يک زندگي مشترک بدون احساس، عشق و همراهي منجر شود. علي رغم کوشش هاي همسران - بيشتر به خاطر وجود بچه ها - براي نرسيدن به مرحله جدايي، بسياري از پيوندهاي زناشويي به طلاق رسمي و درصد بالايي از مابقي نيز به طلاق عاطفي منتهي مي شود. ازدواج يک مبارزه است که امکان بروز پيش آمدهاي منفي در آن بسيار است، يک زوج دانا بايد بتوانند آنها را بشناسند، پيش بيني کنند و به آنها رسيدگي نمايند.
خشم مي تواند به شکل هايي چون ضعف، بي ارادگي و تسليم نيز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگي مانند يک مرده متحرک نيز براي يک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در يک کلام، رابطه را خواهد کشت.

اما عوامل مشکل آفرين چه هستند؟

به بخشي از اين مسائل توجه کنيد:
- اعتماد به نفس اندک و احترام نگذاشتن به خود مي تواند رابطه اي را پايه گذاري کند که در آن، اين شخص مدام در حال تعريف و تمجيد از طرف مقابل خود است. چنين شرايطي بالاخره او را خسته خواهد کرد و فرد با شنيدن کوچکترين تعريف و تمجيدي، به کسي غير از همسر خود متمايل خواهد شد.
- داشتن تعريفي خشک و انعطاف ناپذير از نقش همسران در زندگي به طوري که هيچ فضايي براي آزادي عمل، تغيير و تحول و رشد شخصيت افراد باقي نمي گذارد. هنگامي که يکي از طرفين اجباراً نقشي را بپذيرد که با خود او متفاوت است، صميميت و تبادل نظر بين زوجين کاهش مي يابد. مثلاً خانمي که مدرک فوق ليسانس دارد، مجبور به خانه داري شده و مي خواهد پس از اين که فرزندانش به سن مدرسه رسيدند، وارد بازار کار شود، يکي از موارد متعددي است که شخص در جاي نادرست قرار گرفته و ناخشنود است.
- کوشش براي رسيدن به کمالي که با تعاريف فرد مقابل جور دربيايد و به عبارتي تبديل شدن به کمال مطلوبي که از خود واقعي شخص فرسنگ ها فاصله دارد.
اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت بوده، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با يکديگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقي خواهد ماند. و اگر مسئله اصلي اين باشد که يک نفر به چيزي تبديل شود که نيست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جايي نخواهد رسيد.
- يک تأثير منفي بچه دار شدن مي تواند اين باشد که شوهر، از شخص شماره يک همسر خود، به شخص شماره دو تنزل مي کند. در همين زمان است که زن احساس مي کند شوهرش به او بي توجهي مي کند و زحماتش را در امر نگهداري از فرزند ناديده مي گيرد. هر قدر که اين حس متقابل کم ارزشي در زوج قوت بگيرد، فرزندان به نظر آنها بيشتر تحميلي مي آيند و روابط خانواده به طور فزاينده اي سست مي شود.

تابلو THE LOVERS اثر پيکاسو (اين تابلو زني را نشان مي دهد که به همسرش تکيه کرده)
- تعريف سنتي نقش زن، اين است که از يک وابستگي به وابستگي بعدي منتقل مي شود و اين مي تواند براي مردي که ذاتاً ضعيف است و نمي تواند بار سنگين زندگي را به دوش بکشد، ناگوار باشد. بسياري از زنان با پيشينه سنتي، خود را در سايه مردان شناخته اند، اول پدر، بعد نامزد، شوهر و بالاخره پسر. اين زنان بيشتر به ظاهر خود مي پردازند، مدام در باره ضعف و ناتواني خود صحبت مي کنند و ممکن است دچار حسادت شديد هم باشند. اين مورد اخير مي تواند يک عامل مزاحم و دائمي باشد که حتي در زماني که شوهر وفادار و صادق است نيز، حضور دارد.
- در جوامع امروز ممکن است نقش هاي سنتي زن و مرد معکوس شود و اين زن باشد که شغلي مهم و پردرآمد داشته و مرد تنها براي انجام وظايف زناشويي حضور دارد. زن در چنين شرايطي، ممکن است به سمت مرد ديگري که از نظر شغلي قدرتمندتر از اوست، جلب شود و علاقه خود را به شوهرش از دست بدهد.
ازدواج با کسي که او را نه براي آنچه هست، بلکه براي آنچه مي خواهيم از او بسازيم، مي خواهيم، کاري بسيار خطرناک است. تغيير دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهايي است که موجب دلسردي شده و نشانه عدم رضايت از شريک زندگي است.
- نداشتن ارتباط کلامي و تبادل نظر صحيح قبل و بعد از ازدواج. بيشتر افراد گفتگو درباره مسائل ظريف حياتي درباره مذهب، بچه دار شدن، تحصيلات فرزندان، نيازهاي جنسي و عوامل ناسازگار ديگر را جدي نمي گيرند و از انجام آن طفره مي روند. آنها به غلط تصور مي کنند که عشق بر تمام اين مشکلات پيروز مي شود و هر اختلافي را حل مي کند.
- جا به جايي ناسازگاري هاي زناشويي به اين ترتيب که اختلافات، خواسته ها و اهداف متفاوت زوج، در شخص سومي که معمولاً فرزند ارشد آنهاست، متجلي مي شود. اين فرزند هيچ راه فراري ندارد و در يک موقعيت نامعقول گرفتار شده است. يکي از اين موارد متهم کردن فرزند به صفات ناپسند يکي از والدين است «تو مثل پدرت تنبلي»، «تو هم مثل مادرت منطق سرت نمي شود» و ... اين فهرست مي تواند تا مدت ها ادامه پيدا کند. متأسفانه اين روش در حالي که موجب رضايت زن و شوهر مي شود، فرزند بخت برگشته را با انبوهي از انواع صفات ناگوار و اغلب نادرست، بمباران مي کند.
- خشم نا بجا موجب مي شود که مدام اشخاص مورد علاقه خود را برنجانيم. ابراز نادرست خشم ناشي از مشکلات شخصي در محل کار يا عدم رضايت از نقش خود در خانواده در اکثر موارد، شخص بي گناهي را آماج تيرهاي خشم ما قرار مي دهد. البته افراد اندکي وجود دارند که بر روي واقعيت تمرکز مي کنند و ديگران را مقصر نمي دانند، اما بيشتر ما، در اين دسته جا نداريم.
- گاهي همسران براي حفظ رابطه اي که به نظر مطلوب مي رسد، از موارد مهمي چون جنبه هاي شخصيتي، زمينه خانوادگي، مذهبي، نژادي، تحصيلي و...سرسري مي گذرند در حالي که چنين مواردي مي توانند در رابطه نقش بنياديني داشته باشند. همچنين، رفتارهايي که در گذشته با وجود عجيب بودن، برايمان جذاب بود، جذابيت خود را از دست مي دهند و کاملا زجر آور مي شوند.
- شيوه هاي متفاوت برخورد با مسائل، به خصوص در حالي که هر دو طرف از اعتماد به نفس  اندکي برخوردار باشند، مي تواند به حالتي تبديل شود که دو طرف مدام يکديگر را مقصر دانسته و نسبت به هم بي اعتماد شده و احترام خود را از دست مي دهند.
- مردان تمايل دارند که در گفتگوهاي خود از دليل و منطق و بازگو کردن کلمات قصار خردمندانه استفاده کنند، در حالي که زنان در سطح احساسات گرايانه تري به گفتگوي خود شکل مي دهند. يک مشکل رايج بين همسران، حرف زدن بدون شنيدن است. اگر هنگام گفتگو، نکته اي ناشنيده باقي بماند، صداها اوج مي گيرد، خشم بر هر دو طرف مسلط مي شود و گفتگو به بن بست مي رسد.
- افراد با کسب عادات و روش هاي توهين آميز و تهاجمي و به کار بردن مکرر آن، ضررهاي جبران ناپذيري به زندگي زناشويي خود وارد مي کنند. ممکن است طرف مقابل چنين افرادي مدتي با بردباري و مدارا رفتار کند تا همسر خود را حفظ کند، اما اين حالت به تدريج از بين مي رود.
- کوشش در راه تغيير افراد تا حدي که خارج از تحمل آنان باشد. گوشه و کنايه زدن مداوم در باره وزن، بي اطلاعي از موضوعي خاص، رمانتيک نبودن، بي علاقگي به ورزش و ... از جمله مواردي هستند که در اين دسته مي گنجد. ازدواج با کسي که او را نه براي آنچه هست، بلکه براي آنچه مي خواهيم از او بسازيم، مي خواهيم، کاري بسيار خطرناک است. تغيير دادن، اصلاح کردن و مانند آنها، از جمله رفتارهايي است که موجب دلسردي مي شود و نشانه عدم رضايت از شريک زندگي است.

به وجود آمدن خشم

عوامل متعدد بالا مي توانند موجب بحث هاي طولاني، سخنراني هاي يک طرفه، عدم درک متقابل، برداشت هاي نادرست و فقدان کامل محبت شود. اين مشکلات مي تواند زن و شوهر و فرزندان آنان را به طور زيان باري تحت تأثير قرار مي دهد به طوري که اثر آن تا نسل ها ادامه خواهد يافت.
خشم، به طور غير مستقيم به وجود يک ايراد کلي در زندگي زناشويي  يا خارج از آن دلالت مي کند، اما متمرکز کردن آن بر روي شريک زندگي به اين معنا است که يک اشکال اساسي در اين رابطه وجود دارد. بيشتر اوقات عصبانيت  نتيجه فرعي ِ داشتن حس ناديده گرفته شدن، تنها ماندن، خوار شدن، غير منصفانه قضاوت شدن، مورد خيانت قرار گرفتن يا از نظر احساسي ترک شدن است.
خشم نشانه اي از چنين فشارهايي است و تا حد امکان بايد آن را با خونسردي و منطق پاسخ داد. ممکن است تمام اين احساسات در نتيجه مشکلي حرفه اي(مانند بيکار شدن) پيش آمده باشد و حل آن، شعله هاي خشم را از همسر بي گناه دور نگه خواهد داشت.
خشم مي تواند به اشکال ديگري چون ضعف، بي ارادگي و تسليم نيز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگي مانند يک مرده متحرک نيز براي يک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در يک کلام، رابطه را خواهد کشت.

چه مي توان کرد؟

شناخت و درک چگونگي تخريب يک رابطه بسيار مهم است. يافتن مشکلي که موجب بروز خشم شده نيز از اهميت فراواني برخوردار است. همسران بايد مهارت هاي ارتباطي خود را افزايش دهند، عصبانيت طرف مقابل خود را درک کنند و زنجير طولاني درگيري ها را پاره کنند. بالا بردن صدا بلافاصله موجب برانگيخته شدن اقدامات دفاعي بدن در برابر حمله هاي روحي و جسمي مي شود و سد محکمي در توانايي برقراري ارتباط منطقي به وجود مي آورد.
يک نفر يا هر دو طرف بايد بر موقعيت غلبه کند و مسئوليت کار اشتباه خود را بپذيرد و با صداقت خود، اعتماد و صميميت طرف مقابل را جلب کند. اگر يک نفر بتواند جوابگوي مشکل شود و مسئوليت رفتارهاي مخرب يا نادرست خود را بپذيرد، موجب مي شود که طرف مقابل نيز همين رفتار را داشته باشد.
گاهي حضور يک واسطه بي طرف مي تواند دو طرف را متوجه چرخه نابودگر خشمي کند که موجب ناتواني در ارتباط برقرار کردن آنها شده است. اين شخص مي تواند اعتماد و صميميت را بين زوج برقرار کند. علاوه بر اين، اين واسطه مي تواند محيطي آرام ايجاد کند که در آن مسائل بهتر عنوان شوند و توافق و تفاهم، بدون بروز عصبانيت، حاصل شود.
در نهايت بايد گفت که اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت باشد، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با يکديگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقي خواهد ماند. و اگر مسئله اصلي اين باشد که يک نفر به چيزي تبديل شود که نيست، اصولاً مشکل حل نخواهد شد و بحث به جايي نخواهد رسيد.
منبع: اينترنت

لينک ها

 احترام به تفاوت ها در زندگي زناشويي 
تعداد بازديد:919 آخرين تغييرات:89/12/09
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر