چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 6 شوال 1439 - 20 ژوئن 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

ادب و هوش سرشار

ادب و هوش سرشار

در زماني که امام حسن (ع) هفت سال سن داشتند، همراه پيامبر (ص) به مسجد مي رفتند.

ادب و هوش سرشار

 

در زماني که امام حسن (ع) هفت سال سن داشتند، همراه پيامبر (ص) به مسجد مي رفتند. بعضي وقت ها مطالبي را که بر پدربزرگ گرامي شان وحي شده بود، از زبان ايشان مي شنيدند. امام حسن (ع) همه ي مطالبي را که شنيده بودند، با دقت حفظ مي کردند. وقتي که به خانه ي خودشان بر مي گشتند، همه ي مطالبي را که از پيامبر (ص) شنيده بودند و حفظ کرده بودند، براي مادر بزرگوارشان حضرت زهرا (س) تعريف مي کردند.
يک بار حضرت علي (ع)، وقتي اين مطالب را از زبان همسر گرامي شان حضرت زهرا (س) شنيدند به ايشان گفتند: اين مطالب را الان پيامبر (ص) در مسجد بيان فرمودند، شما که در منزل بوديد، پس چطور اطلاع پيدا کرده ايد؟ حضرت زهرا (س) در پاسخ همسر بزرگوارشان امام علي (ع) گفتند: اين مطالب را از زبان فرزندمان حسن (ع) شنيده ام. يک روز وقتي که امام حسن (ع) از مسجد به خانه برگشتند، حضرت علي (ع) در گوشه اي از خانه، خودشان را پنهان کردند. امام علي (ع) مي خواستند ببينند فرزندشان امام حسن (ع)، امروز چه مطالبي را از زبان پيامبر (ص) شنيده و حفظ کرده است.
مي خواستند وقتي امام حسن (ع) آن مطالب را براي حضرت زهرا (س) تعريف مي کند، بشنوند.
امام حسن (ع) وقتي که نزد مادر گرامي شان حضرت زهرا (س) رفتند، تا مثل هميشه مطالبي را که از پيامبر شنيده بودند تعريف کنند، متوجه شدند که نمي توانند راحت حرف هايشان را بزنند.
 
حضرت زهرا (س)، وقتي که ديدند امام حسن (ع) به سختي حرف مي زند با تعجب پرسيدند: پسرم، حسن جان! جرا زبانت مي گيرد؟ امام حسن (ع) در پاسخ مادرشان گفتند: مادرجان، تعجب نکنيد. احساس مي کنم الان شخصيت بسيار بزرگواري در گوشه اي از خانه پنهان شده و دارد به حرف هايم گوش مي دهد. براي همين نمي توانم راحت حرف بزنم. حضرت علي (ع) که تا آن وقت در گوشه اي پنهان شده بودند، با شنيدن اين حرف فرزندشان بيرون آمدند، و در حالي که مي خنديدند امام حسن (ع) را در آغوش گرفتند و بوسيدند.
بخش کودک و نوجوان

منبع: داستان هايي از زندگاني چهارده معصوم عليهم السلام
 
*مطالب مرتبط



 
تعداد بازديد:1086 آخرين تغييرات:89/12/12
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر