سه شنبه 28 دي 1395 - 18 ربيع الثاني 1438 - 17 ژانويه 2017
صفحه اصلي/قرآن

خاتمیّت پیامبر، بر اساس علم و حكمت الهى

خاتميّت پيامبر، بر اساس علم و حكمت الهى

 

 


آيه 40 سوره احزاب گرچه براى اثبات خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) كافى است، ولى دليل خاتميت آن حضرت منحصر به آن نمى‏باشد، چرا كه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى‏كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است.

 « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً ؛ محمّد (صلى اللَّه عليه و آله)، پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است.» (احزاب ، 40)
در اين آيه هم كلمه «رسول» و هم كلمه «نبىّ» آمده است . «رسول» صاحب كتاب و «نبىّ» خبر دهنده است ، يا آنكه «رسول» پيام‏آور و «نبىّ» انجام دهنده رسالت است. (معجم الفروق اللغوية)
 «خاتم» به معناى نگين انگشتر است كه در قديم با حك كردن نام خود بر روى آن ، پايان نامه‏ها و دستورات را با آن مُهر مى‏كردند ، خاتم و در اينجا كنايه از آخرين پيامبر بودن است.
گرچه در قرآن آيات فراوانى بيانگر جهان شمولى و جاودانگى آيين حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله است ، مانند: «لِلْعالَمِينَ نَذِيراً» (فرقان، 1)، «لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» (انعام، 19)، «كَافَّةً لِلنَّاسِ» (سبأ، 28) و در روايات ، حديث متواتر «لا نبى بعدى» و حديث معروف «حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة» (كافى، ج 1، ص 58) و ده‏ها حديث ديگر بر اين مطلب تأكيد كرده‏اند ، ولى اين آيه روشن‏ترين دليل بر خاتميّت پيامبر اسلام است .
اين آيه تنها آيه‏اى است كه هم نام پيامبر(صلى اللَّه عليه و آله) و هم رسالت او را در قالب دو عنوان ذكر كرده است : «مُحَمَّدٌ» ...، «رَسُولَ اللَّهِ» ...، «خاتَمَ النَّبِيِّينَ»
 

چند سؤال‏ مهم :

1ـ  چرا پس از اسلام انسان‏ها به پيامبر جديد نياز ندارند؟
پاسخ:
دليل اصلىِ تجديد نبوّت‏ها و آمدن پيامبران جديد ، دو چيز بوده است : يكى تحريف دين سابق ، به گونه‏اى كه از كتاب خدا و تعاليم پيامبر پيشين امور بسيارى تحريف شده باشد و ديگرى تكامل بشر در طول تاريخ كه مقتضى نزول قوانين جامع‏تر و كامل‏تر بود.
امّا پس از پيامبر اسلام(صلى اللَّه عليه و آله)، اين دو امر واقع نشده است ؛ زيرا اوّلًا : قرآن، بدون آنكه كلمه‏اى از آن تحريف شود، در ميان مردم باقى است و ثانياً : جامع‏ترين و كامل‏ترين قوانين در آن مطرح شده و بر اساس علم خداوند ، تا روز قيامت هيچ نيازى براى بشر نيست، مگر آنكه حكمش در اسلام بيان شده است .
وحى نازل نمى‏شود ولى رابطه با غيب هم چنان باقى است ، امام معصوم عليه السلام حضور دارد و فرشتگان الهى بر او نازل مى‏شوند، امدادهاى غيبى به انسان‏هاى شايسته مى‏رسد حتّى افراد عادى اگر متّقى باشند نور الهى پيدا مى‏كنند و خداوند راه حقّ را به نحوى به آنان نشان مى‏دهد : «اتَّقُوا اللَّهَ ... يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً»
2ـ چگونه نيازهاى متغيّر انسان با خاتميّت دين سازگار است؟
پاسخ:
 انسان در مراحل تحصيلى خود تا درجه‏ى اجتهاد و دكترى به استاد نياز دارد، پس از آن به مرحله‏اى مى‏رسد كه مى‏تواند بدون استاد ، نيازهاى خود را از مطالبى كه آموخته به دست آورد . باب اجتهاد باز است و مى‏توان قوانين مورد نياز را از قواعد كلّى استنباط كرد ، البتّه بر اساس اصولى كه فقها براى استخراج احكام تدوين نموده‏اند .
 
3ـ چرا رابطه بشر با عالم غيب قطع شد؟
حضرت محمد (ص)
پاسخ:
وحى نازل نمى‏شود ولى رابطه با غيب هم چنان باقى است ، امام معصوم عليه السلام حضور دارد و فرشتگان الهى بر او نازل مى‏شوند ، (به اصول كافى بحث امامت مراجعه كنيد)  امدادهاى غيبى به انسان‏هاى شايسته مى‏رسد حتّى افراد عادى اگر متّقى باشند نور الهى پيدا مى‏كنند و خداوند راه حقّ را به نحوى به آنان نشان مى‏دهد : «اتَّقُوا اللَّهَ ... يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً» (حديد، 28)
 

پيام مهم آيه :

خاتميّت پيامبر اسلام(صلى اللَّه عليه و آله)، بر اساس علم و حكمت الهى است :«خاتَمَ النَّبِيِّينَ ... اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً»
 

دلائل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله)

آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است ، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) منحصر به آن نمى‏باشد ، چرا كه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى‏كند ، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است .
از جمله در آيه 19 سوره انعام مى‏خوانيم : « وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى‏رسد ، انذار كنم (و به سوى خدا دعوت نمايم).»
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى‏رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) را از يك سو و مسأله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى‏سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) را براى جهانيان اثبات مى‏كند مانند : « تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً ؛ جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند .» (فرقان ، آيه 1).و مانند « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً ؛ ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم .» (توبه ،آيه 28) ، و آيه « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً ؛ بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم » (اعراف آيه 158).
با توجه به وسعت مفهوم " عالمين" و " ناس" و " كافة" نيز مؤيد اين معنى است ، از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يك سو و ضرورى بودن اين مسأله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده از سوى سوم مطلب را روشن تر مى‏سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى‏كنيم :
1- در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) مى‏خوانيم كه فرمود: «حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة ؛ حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام .» (بحار الانوار ، جلد دوم ، صفحه 260 ، باب 31 ، حديث 17) اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى‏باشد.
مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم!
2- حديث معروف" منزله" كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (عليه السلام) و داستان ماندن او به جاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله)، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملاً مسأله خاتميت را روشن مى‏كند ، زيرا در اين حديث مى‏خوانيم : پيامبر(صلى اللَّه عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود :«انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى ؛ تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست .» (بنا بر اين تو همه منصب هاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت) ( اصول كافى ، جلد اول ، باب البدع و الرأى و المقاييس ، حديث 19)
حضرت محمد (ص)
3- اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود :« مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما رأينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة، فكنت انا تلك اللبنة ؛ مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم !»
 اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتى در يك مورد در ذيل آن ، اين جمله آمده است : «و انا خاتم النبيين».
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى‏خوانيم : « جئت فختمت الانبياء ؛آمدم و پيامبران را پايان دادم .» (صحيح مسلم ، جلد 4  ، صفحه 1790 و 1791)
 
4- در بسيارى از خطبه‏هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله صريحاً آمده است ؛ از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) چنين مى‏خوانيم : « امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته ؛ او (محمد) امين وحى خدا ، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود .»
و در خطبه 133 چنين آمده است : « ارسله على حين فترة من الرسل، و تنازع من الالسن، فقفى به الرسل و ختم به الوحى ؛ او را پس از يك دوران‏ فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود .»
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه‏هاى انبياء و پيامبران پيشين مى‏فرمايد:
« الى ان بعث اللَّه سبحانه محمدا رسول اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله) لانجاز عدته و اتمام نبوته ؛تا زمانى كه خداوند سبحان محمد (صلى اللَّه عليه و آله) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده‏هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود .»
در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) مى‏خوانيم كه فرمود: «حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة ؛ حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام»
حضرت محمد(ص)
5- و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه‏اى كه پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيت نامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مسأله خاتميت صريحاً آمده است آنجا كه مى‏فرمايد :« الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم  ؛ حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست، و بعد از شما امتى نخواهد بود ، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آن چنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت : " اللهم اشهد انى قد بلغت : خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم" » .( بحار الانوار ، جلد 21 ، صفحه 381)
 
6- در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام) آمده است چنين مى‏خوانيم : « ان اللَّه ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا ؛ خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد ، بنا بر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت .» (اصول كافى ، جلد اول)
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است به طورى كه در كتاب " معالم النبوة ، 135 " حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و پيشوايان‏ بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است . (معالم النبوة- بخش نصوص خاتميت)

منابع:
1- تفسير نور ، ج9
2- تفسير نمونه ، ج 17
3- معجم الفروق اللغوية
4- كافى، ج 1
5- بحار الانوار ، جلد دوم
6- صحيح مسلم ، جلد 4
7- بحار الانوار ، جلد 21
 



 
تعداد بازديد:1259 آخرين تغييرات:89/12/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر