شنبه 4 آذر 1396 - 6 ربيع الاول 1439 - 25 نوامبر 2017
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

زندگی در مسیر کمال

زندگي در مسير کمال

آيا تابه‌حال به اين فکر کرده‌ايد که چرا اکثريت ما انسان‌ها تا زماني که اجبار بالاي سرمان نباشد چيزي را ياد نمي‌گيريم؟ به خاطر آنکه نمي‌خواهيم تغييري در رفتار خود بدهيم. به‌عنوان مثال، مسئله تندرستي را در نظر بگيريد. ما از چه هنگام رژيم غذايي خود را تغيير مي‌دهيم و ورزش را آغاز مي‌کنيم؟ از وقتي که دکتر مي‌گويد؛ «اگر روش زندگي‌ات را عوض نکني، خودت را به کشتن مي‌دهي!» آن‌ وقت است که ناگهان به خود مي‌آييم و به فکر سلامتي‌مان مي‌افتيم.در روابط خود نيز معمولا از چه هنگام به طرف مقابل‌مان مي‌گوييم که واقعا دوستش داريم؟ از هنگامي که زندگي خود را در آستانه خطر جدايي مي‌بينيم!در کسب‌وکار هم از چه زماني به فکر ايده‌هاي جديد مي‌افتيم و تصميمات دشوار مي‌گيريم؟ از وقتي که کارمان با خطر مواجه مي‌شود و فکر مي‌کنيم شکست خورده‌ايم!... در واقع ما بزرگ‌ترين درس‌ها را در زمان سختي‌ها مي‌آموزيم.

 

شما مهم‌ترين تصميمات زندگي خود را در چه زماني گرفته‌ايد؟ پس از سختي‌ها و شکست‌ها و ضربه‌خوردن‌ها...، آيا اينطور نيست؟ معمولا در اين زمان‌هاست که به خود مي‌گوييم: «ديگر خسته شده‌ام و مي‌خواهم کاري براي خود انجام دهم».ما از پيروزي‌هاي خود شاد مي‌شويم اما چيز زيادي از آنها نمي‌‌آموزيم، درحالي که شکست‌ها در عين تلخ‌بودنشان آموزنده‌اند. اگر به گذشته نگاه کنيد، متوجه مي‌شويد که سختي‌ها و دشواري‌ها درحقيقت نقاط عطف زندگي شما بوده‌اند.انسان‌هاي موفق به‌دنبال مشکلات نمي‌گردند اما اگر با آنها مواجه شوند از خود مي‌پرسند: «براي تغيير و رهايي از مشکل به چه چيزي نياز دارم و چطور مي‌توانم بهتر از اين باشم»؟ اما افراد ناموفق تمام علائم هشداردهنده را ناديده مي‌گيرند و فقط مي‌گويند: «چرا تمام بلاها سر من مي‌آيد»؟ انسان‌ها از روي عادت زندگي مي‌کنند و تا زماني که اجباري براي تغيير‌کردن نبينند به روال هميشگي زندگي خود ادامه مي‌دهند.
بعضي‌ چيزها در زندگي براي ما قابل‌فهم و درک نيستند اما اين بدان معنا نيست که قوانين زندگي بي‌نظم و ترتيب است؛ فقط ما قادر به درک آنها نيستيم!
بعضي‌ چيزها در زندگي براي ما قابل‌فهم و درک نيستند اما اين بدان معنا نيست که قوانين زندگي بي‌نظم و ترتيب است؛ فقط ما قادر به درک آنها نيستيم! هنگامي که نوزادي با بيماري خاصي به‌دنيا مي‌آيد؛ مادري جوان در سانحه‌اي جان خود را از دست مي‌دهد؛ سيل، دهکده‌اي را با خود مي‌برد و... در برابر اينگونه حوادث ما مي‌مانيم و پرسش‌هاي بي‌شماري که هيچ‌گاه نمي‌توانيم پاسخي براي آنها بيابيم. «چرا؟». اما اگر خوب دقت کنيم شايد بتوانيم به پاسخ‌هايي دست يابيم. هر کسي تا حدود زيادي مسئول شرايط موجود خود است و روش مخصوص به‌خود را دارد. درواقع ما مي‌توانيم درمقابل شرايط موجود به سه ‌طريق واکنش نشان دهيم:
 
- زندگي من مجموعه‌اي است از درس‌هايي که به آنها نياز دارم؛ درس‌هايي که با نظم و ترتيب تمام در زندگي‌ام روي مي‌دهند (اين بهترين برخورد است و آرامش ذهن را نيز به‌دنبال دارد).
 
- زندگي يک مسابقه است؛ اما من از هر اتفاقي که بيفتد نهايت استفاده را مي‌برم (اين انتخاب خوبي است و کيفيت متوسطي به زندگي شما مي‌بخشد).
 
- چرا هميشه همه بلاها براي من اتفاق مي‌افتد؟ (اين بدترين برخورد با مسائل است و ناراحتي و ناآرامي را به‌دنبال دارد). ما در تمام طول زندگي با درس‌هاي تازه‌اي مواجه مي‌شويم و تا هنگامي که درسي را ياد نگيريم، مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم.
 
مهم نيست چه اسمي روي آن مي‌گذاريد و آن را مي‌پسنديد يا نه؛ در هر حال اين واقعيت زندگي است؛ چه مسئوليت آن را بپذيريد و چه نقش يک قرباني را بازي کنيد. اگر هميشه احساس درماندگي و ناتواني مي‌کنيد، احتمالا در درسي مردود شده‌ايد. اگر مرتب شغل، سرمايه و دوستان خود را از دست مي‌دهيد، اين نشانه آن است که به درس‌هاي زندگي خود توجهي نکرده‌ايد.
اما اين را به‌خاطر داشته باشيد که ما براي تنبيه‌شدن به دنيا نيامده‌ايم بلکه براي درس‌گرفتن و رشد کردن آمده‌ايم. هر رويدادي در زندگي ما توان اين را دارد که ما را متحول کند (البته اگر خودمان بخواهيم) از ميان همه اتفاقات، سختي‌ها و مشکلات بيشترين قدرت را براي تغيير و رشد ما دارا هستند، بنابراين طوري رفتار کنيد که گويي در وراي هر حادثه‌اي، هدف و مقصودي نهفته است و بدين‌ترتيب است که مي‌توانيد زندگي خود را هدفمند سازيد.
در مقابل هر حادثه‌اي از خود بپرسيد که «چرا به اين اتفاق نياز داشته‌ام»؟ سپس بر آن غلبه کنيد تا مجبور نباشيد دوباره آن درس را تکرار کنيد.
زندگي در مسير کمال
از مشکلات نترسيد
اغلب ما با پيش‌آمدن کوچک‌ترين مشکلي، فورا مي‌ترسيم و فکر مي‌کنيم حالا بايد چه کار کنيم! اما تنها راه غلبه بر ترس روبه‌رو شدن با آن است و خود ما نيز معمولا به‌طرف حوادثي کشيده مي‌شويم که از رويارويي با آنها وحشت داريم. بنابراين اگر از چيزي بترسيد، آن را به دنبال خود مي‌کشيد و نمي‌توانيد از آن رهايي يابيد. مثلا اگر از تنهايي بترسيد، تنهايي را بيشتر به‌دنبال خود مي‌کشيد.گاهي از ارتباطات خود مي‌ترسيم؛ از اينکه همسرمان هيچ‌وقت نظم و ترتيب را رعايت نمي‌کند و توجه لازم را به ما ندارد؛ بچه‌ها بيش از حد شيطنت مي‌کنند و ما هيچ‌وقت، زمان کافي براي خود نداريم و... اما فراموش نکنيد رشد فردي شما سرکردن با همين آدم‌هاست. آدم‌هاي زندگي ما، معلمان ما هستند. درواقع هر کسي قدم به زندگي شما مي‌گذارد، يک معلم است حتي اگر شما را عصبي کند باز هم درسي به شما آموخته است. اگر زندگي شما راکد و بي‌روح است بايد ببينيد که با آن چه کرده‌ايد؟ اگر هيچ‌ اتفاق خوبي در زندگي‌تان نمي‌افتد، مقصر خود شما هستيد.ما در زندگي آن چيزي را به‌دست مي‌آوريم که طلب کرده‌ايم. پس سعي کنيد هميشه بهترين را براي خود بخواهيد؛ چون شما واقعا سزاوار آن هستيد.
 
اشتباهات خود را بپذيريد
اولين کاري که بايد در وقوع چنين رويدادهايي انجام دهيد اين است که بپذيريد که مرتکب اشتباه شده ايد و مسئوليت آن را قبول کنيد. مقصر کردن همه به غير از خودتان، به شما هيچ کمکي نخواهد کرد و باعث خواهد شد که حتي نتوانيد دليل پيش آمدن آن اشتباه را بفهميد.
 
شخصيتتان را اصلاح کنيد
نگذاريد شکست ها شما را از نظر احساسي از پا درآورند. به جاي آن سعي کنيد به دنيا ثابت کنيد که لياقت موفقيت را داريد. به جاي خوردن غصه ي آنچه از دست داديد، به آينده فکر کنيد. ببينيد کجاي کار ايراد داشته است. بدانيد که شما لياقت آن را داريد و فقط با کمي تغيير همه چيز حتي بهتر از قبل خواهد شد. توانايي هايتان را بشناسيد و اشکالاتتان را اصلاح کنيد.
 
باورهاي غلط را فراموش کنيد
هر باور و اعتقادي که ما را ناتوان و درمانده نگه دارد، بايد فراموش شود. اگر باورها و اعتقادات شما کمکي به شما نمي‌کنند آنها را کنار بگذاريد. اعتراف به اشتباه‌بودن باورها کافي نيست و بهتر است آنها را فراموش کنيد. بهترين کار اين است که نسبت به باورهايي که در آنها از لفظ «بايد» استفاده مي‌شود هوشيار باشيد: مردم بايد محبت من را پاسخ بدهند، مردم بايد قدر من را بدانند، مردم بايد منصف‌تر باشند و... .
شايد به‌نظر برسد که اين فهرست «بايدها» يک‌سري توقعات منطقي هستند اما اگر اين باورها را نداشته باشيم چه مي‌شود؟ اگر مردم مطابق توقعات ما رفتار نکنند چه اتفاقي مي‌افتد؟ وقتي اين بايدها را براي ديگران قائل مي‌شويم ولي آنها اعتنايي به توقعات ما نمي‌کنند احساس مي‌کنيم که مورد بي‌احترامي و ناسپاسي قرار گرفته‌ايم اما وقتي که اين «بايدها» را فراموش مي‌کنيم صرف‌نظر از نوع رفتارهاي ديگران، مي‌توانيم هميشه شاد و خوشبخت زندگي کنيم.
زندگي در مسير کمال
وابسته نباشيد
سعي کنيد در زندگي هيچ‌گاه به چيزي وابسته نباشيد! وابسته‌نبودن به معناي بي‌علاقه‌بودن نيست. ممکن است نسبت به چيزي وابستگي نداشته باشيم اما درعين حال بسيار علاقه‌مند به آن باشيم. انسان‌هاي مصمم و غيروابسته به‌خوبي مي‌دانند که تلاش و کيفيت، در نهايت با پاداش مواجه مي‌شود. آنها مي‌گويند: «اگر اين‌بار برنده نشوم، دفعه آينده يا دفعه بعد از آن حتما برنده خواهم شد».
 
ببخشيد ‌و رها کنيد
اگر چيزي را مي‌خواهيد، آن را ببخشيد. حقيقت اين است که براي بيشتر به‌دست آوردن هر چيز، بايد بخشي از آن را ببخشيم. وقتي مي‌خواهيد کسي به شما مهرباني کند، بايد با او مهربان باشيد. مطمئن باشيد هرچه را ببخشيد، به سوي شما بازمي‌گردد.
بعضي‌ها مي‌گويند: «من تمام زندگي‌ام را داده‌ام و در ازاي آن هيچ‌چيز به‌دست نياورده‌ام.» درحقيقت اينگونه افراد چيزي را نمي‌بخشند بلکه آنها معامله مي‌کنند و اين خيلي فرق دارد.
بهترين نوع بخشيدن، بخشش بدون چشمداشت است. اگر از آنچه مي‌بخشيد توقعي نداشته باشيد، درواقع وابسته به آن پاداش هستيد و هنگامي که وابسته به پاداش و نتيجه خاصي باشيد اتفاق خاصي نمي‌افتد.اگر هم در زندگي شما چيزي وجود دارد که آن را نمي‌خواهيد، نگراني‌هاي خود را کنار بگذاريد و ديگر راجع به آن حرف نزنيد! زيرا انرژي‌اي که صرف اين نگراني‌ها مي‌کنيد باعث تثبيت‌شدن بيشتر موضوع مي‌شود. اگر مي‌خواهيد نگراني‌هايتان دور شوند و به هوا بروند حقيقتا و از صميم قلب بي‌خيالي پيشه کنيد. براي چيزي که مي‌خواهيد نجنگيد؛ بلکه بر آن تمرکز کنيد تا به سوي شما بيايد.
 
فرآوري: نسرين صفري
بخش خانواده ايراني سايت تبيان
________________________________________
 
منبع:
از اتفاقات زندگي درس بگيريد، ترجمه يکتا فراهاني
وبلاگ  عليرضا آزمنديان
 

مقالات مرتبط:




 
تعداد بازديد:1089 آخرين تغييرات:89/12/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر