پنج شنبه 30 شهريور 1396 - 30 ذي الحجه 1438 - 21 سپتامبر 2017
صفحه اصلي/قرآن

تاملی در افاق اعجاز قرآن (2)

fiogf49gjkf0d

تاملي در افاق اعجاز قرآن (2)

وجوه اعجاز قرآن، از نظر دانشمندان مسلمان، چنان كه اشاره شد، فراوانند؛ امّا به طور كلّى مى‏توان آن‏ها را به دو گروه تقسيم كرد.

وجوه اعجاز قرآن، از نظر دانشمندان مسلمان، چنان كه اشاره شد، فراوانند؛ امّا به طور كلّى مى‏توان آن‏ها را به دو گروه تقسيم كرد. نخست وجوهى كه به ساختار الفاظ و ظاهر قرآن مربوط مى‏شود كه براى آگاهى از آن تسلّط بر زبان عربى ضرورت دارد و عرب جاهلى به خوبى آن را دريافته است (معرفت، 1414: 4/11). دوم وجوهى كه به محتوا و مفاهيم قرآن مربوط مى‏شود و آگاهى از آن‏ها براى ناآشنايان با ظرايف زبان ادبى عربى نيز مقدور است. (شاكر، 1380: 10)
هر يك از آن دو گروه نيز اقسامى دارد كه به اعجاز بيانى، اعجاز در صوت و آهنگ قرآن و اعجاز در معارف بلند آن، اشاره خواهد شد.
أ. اعجاز بيانى
نخستين وجه، بين وجوه اعجاز قرآن و آن ‏كه از قبل بين قرآن ‏پژوهان، از همه مشهورتر و مهم‏تر بوده، اعجاز بيانى و نزول قرآن همراه با فصاحت و شگفتى‏هاى بيانى آن است، كه سابقه‏اى به سابقه نزول قرآن دارد. همان‏ كه متعارف عصر نزول بوده و عرب جاهلى به خوبى آن را دريافته و بر آن معترف شده و اين وجه افزون بر فصيحان و بليغان عرب، براى ديگران نيز مورد قبول واقع شده؛ زيرا، گر چه، اعجاز بيانى آن را از همه زواياى و با علم تفصيلى در نيافته‏اند، هنگام آگاهى از داورى استادان برجسته بلاغت، در مورد زيبايى‏هاى لفظى قرآن و خضوع و فروتنى آن‏ها در برابر آن، آنان نيز سر تسليم فرود آورده و با كمال ادب، عظمت قرآن را از نظر ادبى ستوده‏اند.
اعجاز بيانى قرآن كه مورد توافق انديشه‏وران اسلامى است (مؤلّف، 1379: 145)، به الفاظ و ظاهر قرآن مربوط مى‏شود؛ زيرا قرآن، افزون بر گستره فكر و تشريع بى‏مانند خود، با ظاهرى زيبا و شاداب با انسان سخن گفته، و مشحون از دلربايى‏هايى است كه مخاطب خود را سرمست نشاط و سرور مى‏كند. متن قرآن، آراسته و دلربا، بشارت‏ دهنده و آرام‏ بخش، دلنشين و بيدارگر و برخاسته از عواطف و احساساتى است كه خواننده خود را مسخّر خويش ساخته، و او را از هر چه غير او است، بازمى‏دارد. متن آسمانى قرآن، نه شعر بود و نه نثر و برخاسته از كلمات و هندسه زبان عربى؛ امّا بى‏بديل و بى‏همتا و آن هم در دورانى كه فصاحت و بلاغت عرب، ظهورى بى‏مانند داشت و در آن حال كه اوج فصاحت و سخنورى بود، قرآن سبب شگفتى همگان شد؛ در دورانى كه شعر و نثر عرب، در قلمرو رشد و تعالى بود و از آن پس تاكنون، همچنان آن اشعار مورد تمسّك واقع مى‏شود، قرآن برترى خويش را نمايان كرد و اعتراف بزرگانى چون وليد بن مغيره، امير سخن‏سراى عرب را در پى داشت كه گفت:
سخن محمّد صلى‏الله‏عليه‏ و‏آله (قرآن)، نه شعر است و نه سحر؛ بلكه كلام خدا است ... ؛ زيرا حلاوت و طراوتى دارد كه بى‏مانند و بى‏نظير است. (حاكم نيشابورى، 1343: 2/507)
صرف اين كه واژه‏ها و زبان‏ها ساخته و قريحه آدمى است، باعث نمى‏شود كه كلام معجزه آسا، محال باشد و اين گفته، مانند كلام كسى است كه مى‏گويد: آهنگرى كه سازنده شمشير است، مى‏بايد شجاع‏تر از كسى باشد كه آن را به‏كار مى‏برد
در تبيين اعجاز بيانى قرآن به چينش واژگان قرآن، اسلوب خاصّ قرآن، سازگارى حروف و معانى قرآن، تغيير خطاب، اشاره مى‏شود كه به شرح ذيل است:
1. چينش واژگان قرآن:
قرآن
عبارت‏ها و واژگان در قرآن و جاى ‏دهى هر يك در آن، چنان مناسب و بجا است كه هر تغيير و بديلى در آن از، زيبايى و طراوت آن مى‏كاهد و اگر هر واژه‏اى در قرآن با ديگرى، جايگزين يا حذف شود، بلاغت آن دچار آسيب خواهد شد. خطابى (م /388)، از عالمان فنّ بلاغت مى‏گويد: هر كلامى داراى سه ركن است كه شامل الفاظ، معانى و ربط بين آن‏ها مى‏شود و در قرآن، اين سه ركن در اوج و نهايت كامل است به شكلى كه كلامى فصيح‏تر از آن يافت نمى‏شود. (خلف‏اللّه‏، بى‏تا: 27)
بدين جهت، عبارت‏هاى حكيمانه قرآن، ذهن بليغان را متوجّه خود كرده؛ مانند «ظلمات» كه نمادى از مصاديق گمراهى است، در قرآن به عبارت جمع؛ ولى «نور» كه كنايه از صراط مستقيم است، به‏صورت مفرد (سعيدى روشن، 1380: 137 ـ 139)، و در سوره بقره چنين آمده: «اللّه‏ُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره (2): 257) ... و يا حرف «على» و «فى» در آيه «انّا و اياكم لعلى هدى او فى ضلال مبين» (سبا (34): 24)؛ ما و شما كدام بر هدايت يا در ضلالتى آشكاريم كه «على» براى هدايت، و حرف «فى» براى ضلالت است؛ زيرا هدايت شده، بر اسبى تيز در حركت، و گمراه شده در درّه سقوط فروافتاده. (زمخشرى، 1413: 3/582)
روانى الفاظ و عبارات قرآن نيز از ديگر لطايفِ چينش دقيق آيات است كه افزون بر گزينش الفاظ مناسب، انتخاب و گزينه محل كلام در جمله نيز شايسته است به شكلى كه كلام همواره روان و تلفّظ آن بر زبان آسان و حفظ آن مقدور همگان است؛ بدين سبب، حافظان قرآن بر خلاف ديگر كتاب‏ها، زياد بوده و هست. حتّى كلماتى كه كاربرد آنها به تنهايى، سنگين است، در قرآن، در محلّى مناسب، گزينش شده كه آنها را روان ساخته است؛ مانند كلمه «ليستخلفنكم» در آيه «ليستخلفنكم فى‏الارض» (نور (24): 55) يا عبارت «فسيكفيكهم»، در آيه «فسيكفيكهم‏اللّه‏ و هوالسميع‏العليم» (بقره (2): 137). الفاظ به كار گرفته شده در قرآن، از نظر اشتقاق به‏شكلى است كه عبارت‏ها را سنگين نكرده؛ بدين سبب لفظ خماسى در قرآن به‏كار نرفته است؛ زيرا ديگر عذوبت و گوارايى مطلوب را نخواهد داشت، مگر آن كه لفظ از اسمى باشد كه رايج بوده، مانند ابراهيم و طالوت.
از طرفى، گاهى لفظى كه مفرد آن روان نبوده، مثل «الكوب» ولى جمع آن روان بوده، به شكل جمع در عبارت «اكواب» در آيه «مخلّدون باكواب و أباريق» به‏كار رفته است. (مودّب، 1379: 159) چيره‏دستى در انتخاب كلمات، آن قدر هوشيارانه است كه تحسين را بر مى‏انگيزد؛ مانند آيه «آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارا قَالَ لاِءَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارا» (قصص (28) 29)؛ [موسى] آتشى از جانب كوه طور ديد و به اهل بيت خويش گفت: درنگ كنيد كه آتش ديدم. در آيه شريفه، خداوند از عبارت «آنست» استفاده كرده كه به ظاهر مترادفِ «ابصرتُ، نظرت، شهدت و رأيت» است؛ ولى از نظر اهل لغت، به خوبى روشن است كه هيچ‏ يك نمى‏تواند، همان معناى «آنست» را برساند؛ زيرا «آنست»، يعنى چيزى را كه با آن انس دارد، ديد بر خلاف «أبصرت و نظرت و شهدت و رأيت» كه در مورد هيچ ‏يك چنين معنايى مشاهده نمى‏شود؛ بدين جهت، اين واژه، سه ‏بار در قرآن درباره حضرت موسى عليه‏السلام در جريان ديدن آتش در بيابان با همان خصوصيت به‏كار رفته است (طه (20): 10 و 29) و يك بار هم درباره يتيمان، با همين خصوصيت استعمال شده است:
فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ (نساء (4): 6) اگر در آن‏ها [رشد كافى] يافتيد، اموالشان را به آن‏ها بدهيد. در اين مورد نيز به اين نكته توجّه شده كه وقتى نشانه‏هايى از رشد را در آن‏ها ديدند، خرسند مى‏شوند و اموالشان را به آن‏ها برمى‏گردانند (بنت شاطى، 1391: 200 و 201).
 
2. اسلوب خاصّ قرآن:
آشنايان با متن قرآن مى‏دانند كه اسلوب قرآن نيز مطابق اسلوب‏هاى عربى رايج نيست؛ بلكه نظمى نو، در آن به‏كار رفته است كه نه نثرى مانند آن يافت مى‏شود و نه شعرى؛ اسلوبى كه محاسن شعر و نثر را دارد و از نوعى قافيه و پساوندهاى شعر و نثر برخوردار، ولى بى‏همتا است.
قرآن، آسمانى و كلام الاهى است؛ امّا از نوع و صنف كلام بشر و از جنس همان حروف و ساختار انسانى به شمار مى‏رود؛ ولى نظمى عجيب و بديع دارد؛ نظمى كه نه پيشينه‏اى دارد و نه پسينه‏اى، و عقل‏ها را متحيّر و دل‏ها را به‏سوى خود جذب مى‏كند. ساختار عبارت‏ها و جمله‏ها در آن، از نظر ايجاز و اطناب و مساواة(2) همراه با آهنگ‏ گيراى آن، تحسين بليغان را سبب شده و بى‏بديل بودن آن را ثابت كرده است؛ چنان كه رمانى مى‏گويد:
قرآن نقض عادت نموده و كلامى آورده كه در قالب شعر، سجع، خطب، رسائل و ... نمى‏گنجد؛ زيرا قرآن طريقه‏اى جديد آورده كه در آن از وزن و شعر نيز بهره برده است.
روشن است كه اسلوب خاصّ قرآن، فقط بر پايه الفاظ آن‏ها نيست تا گفته شود: عالى‏ترين تركيب‏هاى لفظى و عباراتى، يكى بيش نيست؛ بلكه افزون بر چينش الفاظ، به معانى رسا و كاملى نيز مربوط مى‏شود كه مى‏تواند يك موضوع را با شكل‏هاى متفاوت با اهداف گوناگون، به قالب الفاظ در آورد و آن‏ها را معجزه كند.
علاّمه طباطبايى در اين خصوص مى‏فرمايد: در باب فصاحت و بلاغت سه جهت لازم است.
 1. احاطه بر زبان و واژه‏ها؛
 2. قدرت بيان كه همان مهارت در سخنورى است
 3. قدرت فكر و لطافت ذوق كه سبب مى‏شود اگر گوينده معارف بلندى دارد، آن‏ها را در قالبى زيبا ترسيم كند؛ وگرنه كلام او جاذبه نخواهد داشت (طباطبايى، 1393: 1/70).
روشن است كه توانايى بر مرحله اوّل يعنى احاطه بر لغات و زبان، باعث اعجاز كلام نمى‏شود؛ بلكه قدرت بيان و ذهن لطيف هم لازم دارد. همو مى‏گويد:
صرف اين كه واژه‏ها و زبان‏ها ساخته و قريحه آدمى است، باعث نمى‏شود كه كلام معجزه آسا، محال باشد و اين گفته، مانند كلام كسى است كه مى‏گويد: آهنگرى كه سازنده شمشير است، مى‏بايد شجاع‏تر از كسى باشد كه آن را به‏كار مى‏برد (همان: 72)؛
از اين رو، بلاغت كامل، به ذهن لطيف و آگاه نيز متّكى است كه چنين امرى براى همگان مقدور نيست و فقط در اختيار خداوند است كه در قرآن تجلّى يافته، و آن را معجزه كرده است.
از جمله ويژگى‏هاى بلاغى قرآن، تغيير خطاب يا التفات در آيات است كه كلام از حالتى به حالت ديگر، و از جهتى به جهت ديگر، تغيير مى‏يابد و جولان در سخن به‏شمار مى‏رود
3. سازگارى حروف و معانى:
هماهنگى حروف و معانى قرآن از ويژگى‏هاى قرآن است؛ زيرا آهنگ سامان يافته حروف و ارتباط آن‏ها با معانى، سبب تسخير قلب شنونده مى‏شود؛ مانند آن‏كه اگر قرآن در مقام تكريم انسان است، تلفّظى گوارا و اگر در مقام تهديد و بيان آيات عذاب است، از الفاظى شديد و غليظ بهره برده؛ بدين سبب هنگامى كه شنونده، آيه شريفه «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحا صَرْصَرا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنقَعِرٍ»؛ ما بر سر آنان در روز شومى، به‏طور مداوم تندبادى توفنده فرستاديم كه مردم را از جا مى‏كند، گويى تنه‏هاى نخلى بودند كه ريشه‏كن شده بود (قمر (54): 19 و 20)، را گوش مى‏دهد و مى‏شنود، شدّت عذاب را درك مى‏كند؛ زيرا الفاظ مذكور، با معناى عذاب هماهنگ است يا در آيه «بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» كه از الفاظى لين و ملايم استفاده شده، شدّت رحمت الاهى را بيان مى‏كند.
قرآن
4. تغيير خطاب در قرآن:
از جمله ويژگى‏هاى بلاغى قرآن، تغيير خطاب يا التفات در آيات است كه كلام از حالتى به حالت ديگر، و از جهتى به جهت ديگر، تغيير مى‏يابد و جولان در سخن به‏شمار مى‏رود.
سكاكى بر آن است كه التفات در زبان عربى، فراوان و سبب نشاط سامع مى‏شود (سكاكى، بى‏تا: 95). ابن ابى الاصبع، التفات را از ويژگى‏هاى بلاغى قرآن برشمرده و به نقل از ابن‏المعتز آورده كه التفات، عبارت از انصراف متكلّم از سخن درباره غايب، به سخن درباره مخاطب يا انصراف از متكلّم به خطاب يا انصراف از خطاب به غيبت است (ابن ابى الاصبع، 1368: 144)؛ مانند التفات از خطاب به غيبت در آيه شريفه:
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا. او كسى است كه شما را در خشكى و دريا سير مى‏دهد تا اين كه در كشتى قرار مى‏گيريد و بادهاى موافق، آن‏ها را حركت مى‏دهند و خوشحال مى‏شوند. (يونس (10): 22)
در اين آيه، از مخاطب «يسيركم» به غايب «كنتم»، التفات شده؛ زيرا خداوند، حال مشركان را هنگامى كه دچار طوفان مى‏شوند، به صورت عبرت براى ديگران بيان مى‏كند؛ بدين سبب آنها را غايب فرض كرده و بسا فرض غايب بودن آن‏ها به‏جهت تحقير آن‏ها است. گويى خدا نخست آن‏ها را به‏حضور مى‏پذيرد؛ ولى سپس آن‏ها را از خود دور مى‏كند. (طبرسى، 1365: 5/174)
وجوه بيانى كه به اختصار به جلوه‏هاى آن اشاره، و پرده كوتاهى از رخ آن‏ها بركشيده شد، قرآن را معجزه كرده؛ به ويژه براى بليغان و سخنوران و هنرمندان علم بيان، و مناسب است كه در ديگر وجوه بيانى قرآن، مانند تشبيهات، استعارات، كنايات، تجنيس، طباق، استطراد، حسن تضمين، مساوات، اشاره، ارداف، تمثيل، توشيح، احتراس، مواريه، تسهيم، استخدام، مماثله، تسجيع، تهذيب، تذييل، حقيقت و مجاز، ادماج، اتّساع و ... به كتاب بديع القرآن از ابن ابى‏الاصبع و ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، الرسالة الثانية فى اعجاز القرآن از رمانى و سرالفصاحه از خفاجى و معترك الاقران از سيوطى و البرهان فى علوم القرآن از زركشى و الاعجاز البيانى از بنت شاطى، مراجعه شود.
لازم است اين نكته را نيز يادآورى كنيم كه اعجاز بيانى، يكى از وجوه اعجاز قرآن است كه البتّه دريافت مستقيم آن براى هنرمندان وجوه ادبى و بيانى، ملموس‏تر است. آيت‏اللّه‏ خويى در اين خصوص مى‏گويد:
حال آن كه روشن شد قرآن، معجزه الاهى در بلاغت و اسلوب آن است، بدان كه اعجاز آن منحصر به آن نيست؛ بلكه قرآن، معجزه ربانى و برهان صدق بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جهات گوناگون است. (خويى، 1401: 45)
علاّمه طباطبايى نيز مى‏گويد: اگر اعجاز قرآن، فقط بلاغت آن باشد، با توجّه به اين كه غير عرب از آن آشنايى ندارد، تحدّى غيرعرب، بى معنا خواهد بود؛ در حالى كه دعوت به تحدّى، عام است (طباطبايى، 1393: ذيل آيه 13 هود).
به دليل آيه «لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ» (اسراء (17): 88).
ادامه دارد...
گروه دين و انديشه تبيان

منبع: مجله قبسات، شماره 29



 
تعداد بازديد:1320 آخرين تغييرات:89/12/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر