دوشنبه 26 آذر 1397 - 9 ربيع الثاني 1440 - 17 دسامبر 2018
صفحه اصلي/قرآن

از اَصحاب کهف و الرقیم چه می دانید؟

از اَصحاب کهف و الرقيم چه مي دانيد؟

قرآن در آيات نور خود از جوانان مؤمني نام مى ‌برد كه از آيين بت پرستى دوران خويش بيزارى جستند و با مأوا گزيدن در غار، به رحمت الهى پناه بردند و از درگاه او درخواست هدايت كردند.

 
خداوند از جوانان مؤمني ياد مي کند که آنان را به مدت 309 سال به خوابى عميق فرو برد و جايگاه امنى برايشان فراهم ساخت: « أمْ حَسِبْتَ أنّ أصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبًا إِذْ أوَي الْفِتْيَةُ إِلَي الْكَهْفِ فَقالُوا رَبّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّي لَنا مِنْ أمْرِنا رَشَدًا فَضَرَبْنا عَلَي آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَدًا ...» (1) .
داستان اصحاب كهف، از معدود داستان هايى است كه بر خلاف بسيارى از داستان هاى ديگرِ قرآن، در منابع يهودى به دلايلى از آن ياد نشده، امّا در منابع مسيحى ذكر شده است. ساختار داستان در منابع مسيحى همگونى خاصى با نقل هاى اسلامى دارد و به « هفت خفتگان » و « هفت ‌خفتگان شهر اِفِسوس » معروف است.»(2)
 
اصحاب کهف در منابع مسيحي
داستان اصحاب کهف در منابع مسيحي اين گونه وارد شده است: هنگامى كه مسيحيان گرفتار ستمگري هاى امپراتور ديكيوس بودند ، 7 تن از جوانان اشراف زاده شهر « افسوس » در غار وسيع و عميقى در كوهى ، در كنار شهر پنهان شدند . امپراتور ستمگر براى نابودى جوانان، فرمان داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحكمى از سنگ هاى بزرگ و ضخيم ببندند . در اين حال ، جوانان به خوابى عميق فرو رفتند ، اين خواب به ‌گونه ‌اى معجزه آسا 187 سال به طول انجاميد، بدون آنكه در اين مدت به قواى حياتى ايشان آسيبى برسد . پس از اين مدت، بردگان « ادوليوس » كه وارث كوه مزبور بود ، براى احداث ساختمان مجلل روستايى در آن محل ، آن سنگهاى ضخيم را برداشتند . با برداشتن سنگ ها ، اشعه آفتاب به درون غار نفوذ كرد و عامل بيدار شدن جوانان خفته در غار گرديد . آنان كه مى ‌پنداشتند ساعاتى اندك در خواب بوده ‌اند، احساس گرسنگى كردند ؛ از اين ‌رو بر آن شدند كه يكى از آنان به ‌طور مخفيانه و ناشناس به شهر بازگردد و غذايى فراهم آورد . آنان « جامبليكوس » را براى اين كار برگزيدند ، امّا اين جوان ـ ‌اگر روا باشد كه پس از اين خوابِ دراز مدت ، نام « جوان » بر وى اطلاق كنيم ‌ـ نتوانست منظره شهر بومى خود را كه پيش‌تر با آن آشنا بود ، باز شناسد .
هراس او هنگامى فزونى يافت كه صليب بزرگى را بر دروازه بزرگ شهر اِفِسوس مشاهده كرد . لباس شگفت ‌آور و منفرد و لهجه قديمى و متروك او نانوا را متحير و سراسيمه كرد . هنگامى كه جامبليكوس پول قديمى رايج در دوران امپراتور ديكيوس را به نانوا داد، نانوا پنداشت كه اين جوان به گنجى دست ‌يافته است؛ از اين ‌رو وى را نزد قاضى برد و در آنجا با تبادل پرسش و پاسخ هايى، داستان حيرت ‌انگيز و دراز مدت نزديك به دو قرن آنان در غار روشن شد . در پى اين رخداد،  اسقف شهر اِفِسوس، كاهنان، حاكمان و مردم شهر و حتى خود امپراتور « شيودوسيوس » براى مشاهده غار مورد نظر شتافتند . پس از آنكه 7 جوان ، خود را به حاضران رسانيدند و ماجراى خود را براى ايشان بازگو كردند ، مرگ آنان فرا رسيد و با كمال آرامش از دنيا رفتند .(3)
قرآن مجيد هيچ‌ گونه تصريحى درباره شمار اصحاب كهف ندارد و تنها بيان مى‌كند كه مردم در عدد اصحاب كهف اختلاف نظر داشته ‌اند؛ برخى ايشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته ‌اند
پادشاه دوران اصحاب کهف که بود ؟
در مورد پادشاه دوران اصحاب كهف اختلاف نظر است، امّا بيشتر مورخان پادشاه ظالمى را كه اصحاب كهف از ستم وى به غار پناه برده ‌اند، « دقيانوس » دانسته ‌اند؛ يعنى پادشاه و امپراتور روم كه در تاريخ با نام « دكيوس » يا « ديكيانوس » شناخته مى ‌شود و بين سال هاى 249‌ـ‌251  ميلادى حكومت داشته است . پادشاه صالحى را نيز كه اصحاب كهف در دوران وى از خواب برخاستند، « تيذوسيوس دوم » دانسته ‌اند و بين سال هاى 408‌ـ‌450 ميلادى حكومت كرده است. (4)
شمار اصحاب كهف، چنان كه از عنوان داستان در منابع مسيحى، يعنى « هفت خفتگان » پيداست، 7 نفر است. برخى نيز آنان را 5 تن و برخى نيز 13 تن نقل كرده ‌اند .(5) نام هاى اصحاب كهف ، طبيعتاً، نام هايى يونانى است ؛ زيرا اِفِسوس ، از شهرهاى يونان است. اين نام ها بر اساس منابع مسيحي عبارت است از: مكسملينا، يلميخا، ديمومدس (ديموس)، امبليكوس، مرطونس، بيرونس، كشطونس.(6)
 
اصحاب کهف در لسان قرآن
قرآن مجيد هيچ‌ گونه تصريحى درباره شمار اصحاب كهف ندارد و تنها بيان مى‌كند كه مردم در عدد اصحاب كهف اختلاف نظر داشته ‌اند؛ برخى ايشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته ‌اند: « سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاّ مِراءً ظاهِرًا وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ».(7)
غار اصحاب کهف در کجا بود ؟
اصحاب کهف
درباره مکان غار اصحاب كهف نيز ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:
1.‌ برخي معتقدند حادثه مزبور در شهر« اِفِسوس » واقع شده و غار مزبور نيز در همان جا قرار دارد و افسوس  يا افسيس، از شهرهاى معروف آسياى صغير (تركيه كنونى و قسمتى از روم شرقى قديم) است. ويرانه ‌هاى اين شهر هم اكنون در 73 كيلومترى شهرِ « ازمير » تركيه به چشم مى ‌خورد و در كنار قريه « اياصولوك » و در كوه « ينايرداغ » هم اكنون غارى بسيار وسيع ديده مى ‌شود كه فاصله چندانى با افسوس ندارد و آثار صدها قبر در آن وجود دارد . ورودى اين غار در سمت شمال شرقى بوده و هيچ اثرى از مسجد ، صومعه يا كنيسه در آن به چشم نمى ‌خورد. به عقيده بسيارى، غار مورد اشاره در داستان، همين غار است.(8)
2. برخي ديگر معتقدند غار مزبور در نزديكى پايتخت اردن، يعنى شهر عمان و در نزديكى روستاى « رجيب » واقع است. بر بالاى اين غار صومعه ‌اى ديده مى ‌شود كه بر اساس پاره ‌اى از قراين ، مربوط به قرن پنجم ميلادى است و پس از آنكه مسلمانان آنجا را فتح ‌كردند ، به مسجد تبديل شد. اطراف اين غار از دو سمت شرقى و غربى باز است و آفتاب بر آن مى‌تابد و ورودى غار در سمت جنوب قرار دارد و در داخل غار 7 يا 8 قبر به چشم مى ‌خورد. در سال 1963 ميلادى هيئتى اكتشافى از اردن با حفّارى، به كشف اين غار متروك نايل شد.(9)
3. برخي ديگر مي گويند غار اصحاب كهف، در بتراء از شهرهاى فلسطين است.(10)برخي نيز معتقدند در كوه « قاسيون » نزديك دمشق سوريه واقع است.(11) بعضي ديگر هم مي گويند در شبه جزيره اسكانديناوى، در اروپاى شمالى قرار دارد.(12) عده اي هم معتقدند در نزديكى شهر نخجوان در كشور قفقاز واقع است.(13)
علامه طباطبايى بنا به دلايلى ديدگاه اول را، به‌ رغم شهرتش، مردود مى ‌داند. علامه معتقد است از آيه 17 اين سوره چنين بر مي آيد که نور خورشيد به هنگام طلوع بر سمت راست غار و هنگام غروب بر سمت چپ آن مى ‌تابيده است؛ بنابراين بايد ورودى غار در سمت جنوب باشد، در حالى‌كه دَرِ ورودى غار موجود در شهر اِفِسوس به سمت شمال شرقى است.
مضمون آيه 21 اين سوره حاکي از اين است که در آن غار يا پيرامون آن، مسجد و عبادتگاهى بنا كردند، درحالى‌كه در غار اِفِسوس اثرى از مسجد يا صومعه يا عبادتگاه ديگر به چشم نمى‌خورد. البته در سه كيلومترى آن كنيسه ‌اى وجود دارد كه به هيچ وجه با غار مزبور ارتباطى ندارد؛ بنابراين از ميان چند ديدگاه ياد شده، ديدگاه دوم با ويژگي هاى ذكر شده در آيات قرآن سازگار است و برخى روايات نيز آن را تأييد ‌مى‌ كند.(14)
 
پي نوشت ها :
1. کهف: 26-9.
2. دائرة المعارف قرآن کريم، ج3، ذيل کلمه اصحاب.
3. همان.
4. الحکيم، توفيق، اهل الكهف، ص‌89‌ـ‌90.
5. همان، ص88.
6. همان.
7. کهف: 22.
8. نمونه، ج‌12، ص400‌ـ‌401.
9. الميزان، ج13، ص297 و نمونه، ج12، ص‌401.
10. همان.
11. همان.
12. همان، ص‌299.
13. همان.
14. همان.
 زهرا رضائيان
بخش قرآن تبيان



 
تعداد بازديد:2712 آخرين تغييرات:90/01/06
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر