پنج شنبه 1 اسفند 1398 - 26 جمادي الثاني 1441 - 20 فوريه 2020
صفحه اصلي/اخبار فناوري

طبیعت قدرتمندتر از علم؟

طبيعت قدرتمندتر از علم؟

در تاريخ و بيشتر از آن، در داستان‌ها آمده كه كريستف كلمب هنگامي كه به سواحل آمريكاي لاتين گام نهاد در چنگ بوميان رنگين‌پوست آنجا گرفتار آمد. او و همراهانش در معرض خطري جدي بودند.

 

بوميان تصميم داشتند آنها را طي يك مراسم مذهبي بكشند، اما كريستف كلمب كه دريانورد قابلي بود و همچون همه دريانوردان ديگر دانش بالايي در زمينه نجوم داشت، توانست زمان يك كسوف قريب‌الوقوع را پيش‌بيني كرده و با آن نه تنها خود و همقطارانش را نجات دهد، بلكه احترام و ثروت قابل توجهي را هم از همان بوميان كسب كرد! الان به راستي و ناراستي اين قصه كاري ندارم. آنچه كه در اين داستان مهم جلوه مي‌كند توجه به قدرت نهفته در پيش‌بيني رفتار طبيعت است.
كريستف كلمب و بسياري از دانايان همعصر او اين قدرت نهفته را درك كرده بودند. براي همين دانايي و آموختن پيش‌بيني رفتار طبيعت همواره در تاريخ بشريت به شكلي موروثي، قبيله‌اي يا طبقه‌اي ارائه مي‌شده است. مثلا كاهنان مصري كه قدرت بسيار زيادي در دربار فراعنه داشتند، قدرتشان را فقط و فقط از اين راه كسب كرده بودند يا در دوران قرون وسطي كليسائيان نيز همين كار را مي‌كردند.
هنگامي كه يك كاهن بيماري را در ميان نهاده و به گرد او رقصان مي‌چرخد و شعر‌ها و داستان‌هاي كهن خود را مي‌خواند تا روح بيمارش از تن او جدا شود، مدعي است كه راز دنيا را مي‌داند و مي‌تواند رفتار او را درك كند. هنگامي که يكي از هموطنان پير جنوبي‌مان در بوشهر و روستاهاي اطراف آن مراسم زار را براي شفاي يك بيمار برگزار مي‌كند تا بادها و (هوا)‌هاي ناپاك از بدن بيمارش بيرون آيد هم همين گونه است. از سوي ديگر وقتي انسان باستاني بالا آمدن عقرب و پايين رفتن شكارچي و سگ‌هاي همراه او در آسمان شامگاه تابستان را مي‌بيند و براي آن افسانه‌تراشي مي‌كند نيز همين اتفاق رخ مي‌دهد. آنها با اين افسانه‌هاي زيبا تلاش مي‌كردند تا بخشي از رفتار طبيعت را كه درك كرده بودند براي ديگران بازنمايي كنند.
آنقدر قدرتمندي حاصل از پيش‌بيني رفتار دنيا، اصحاب علم و دانش را سرمست كرده بود كه لاپلاس با استناد به مدل‌هاي نيوتن ادعاي عجيبي را مطرح كرد: مشخصات مكاني عالم را در ابتداي آفرينش به من بدهيد تا زمان قيامت را برايتان محاسبه كنم.
مدت‌ها بعد هنگامي كه بطلميوس مدل زمين مركزش را ارائه مي‌كرد، همين اتفاق رخ داد. او با زباني ديگر توانست رفتار بخش بزرگي از طبيعت را ببيند و برايش مدلي طراحي كند تا هم آن را درك كرده و هم آن را براي ديگران بازنمايي كند. او زمين را در مركز عالم نهاد و توانست براساس مدل‌هاي رياضي و هندسي پيچيده‌اش رفتار طبيعت را پيش‌بيني‌پذير كند. وقتي او مدلش را مي‌ساخت تصور مي‌كرد همه آنچه كه ديده را مي‌تواند در نظام آسماني‌اش بسازد و البته او اين كار را كرد و وقتي نتايجي كه از مدل او به دست آمد حتي فراتر از تصور او عمل كرد به درستي مدلي كه براي رفتار طبيعت ساخته بود ايمان آورد. مدل او حتي مي‌توانست پرنور شدن مريخ را در زمان حركت رجوعي توضيح دهد. چيزي كه بطلميوس حتي به آن فكر هم نكرده بود. اما با ظهور تلسكوپ در اوايل قرن 17 رفتار‌هاي جديدي از دنيا سر مي‌زد كه بطلميوس و همفكرانش هرگز با آن روبه‌رو نشده بودند. سياره زهره شكل‌هاي هلالي مختلفي از خودش بروز مي‌داد.
تصور پيشينيان از دنيا
بر اساس مدل بطلميوس اين پديده قابل توجيه نبود. كپلر و كپرنيك و گاليله و بسياري ديگر بودند كه بار بطلميوس را به دوش بكشند. آنها مدلي جديد براي توصيف رفتار طبيعت پيش كشيدند. زمين مركزي برچيده شد و نظامي مبتني بر مركزيت خورشيد طراحي شد. باز هم همان داستان هميشگي مدل‌ها و پيش‌بيني‌ها. اكنون نظام طبيعت بيش از هر زمان ديگري قابل پيش‌بيني به نظر مي‌آمد. با ظهور غولي به نام نيوتن، مدل‌هاي توصيف طبيعت بيش از پيش جهانشمول شدند. آنقدر قدرتمندي حاصل از پيش‌بيني رفتار دنيا اصحاب علم و دانش را سرمست كرده بود كه لاپلاس با استناد به مدل‌هاي نيوتن ادعاي عجيبي را مطرح كرد: مشخصات مكاني عالم را در ابتداي آفرينش به من بدهيد تا زمان قيامت را برايتان محاسبه كنم.
چنين ادعاهايي در دنياي دانش و علم كم نيستند. قبلا گفتم كه توان پيش‌بيني رفتارهاي طبيعت بي‌اندازه قدرت‌زاست. داستان طراحي نظام‌ها و الگو‌هاي طبيعت از قرن 19 به بعد سرعت عجيبي يافت. نسبيت اينشتين، قوانين وراثت مندل و تئوري تكامل داروين سه‌گانه‌اي بودند كه هر يك گوشه‌اي از رازهاي طبيعت را برملا مي‌كردند و آن را از هاله نامكشوف خود بيرون مي‌كشيدند. دنيا سرشار از شور و هيجان قابل پيش‌بيني شدن رفتارهاي طبيعت بود. در اين ميان رشد تكنولوژي نيز بر اين سرمستي انسان‌ها مي‌افزود. دنيا از آن انسان‌ها شده بود و به نظر مي‌آمد كه طبيعت به تمام معني رام شده باشد. سدسازي رواج يافت تا رودها و بارش‌هاي طبيعت رام شوند. كشاورزي صنعتي راه افتاد تا توان باروري زمين تحت كنترل ما باشد، انقلاب ژنتيكي سبز به راه افتاد تا زمين بيش از آنچه كه در تمام تاريخ بشريت محصول به بار آورده بود برايمان زادآوري كند. همه اينها در سايه انقلاب صنعتي و علمي ممكن مي‌شد و طبيعت همچنان رازهاي بيشتري از خودش را نشان مي‌داد.
وجه مشترك و غالب همه اين داستان و همه آن داستان‌ها كه اينجا نوشته نشد همان اصالت پيش‌بيني‌پذير كردن رفتارهاي طبيعت است. آدم‌ها براي اين كار لازم داشتند تا ساز و كار دنيا را كمي ساده كنند. آن را از ابزارها و روش‌ها و رفتارهاي زينتي! پاك كنند تا اصل قضيه خودش را نشان دهد و براي اين كار از روشي به نام درشت دانه‌كردن استفاده كردند. مثلا هنگامي‌كه درباره حركت يك سياره نظر مي‌دهند براي سادگي هرچه بيشتر كار كل سياره را به مثابه نقطه‌اي فرض مي‌كنند كه داراي جرم مشخصي است و تمام رفتار‌هاي اين نقطه را (كه اكنون بررسي‌اش بسيار ساده شده است) بررسي مي‌كنند. پس از اين (در صورت نياز) مي‌توانند شناسه‌هاي ديگري همچون شعاع را وارد بررسي‌هاي خود بكنند يا مثلا هنگامي كه درباره رفتار جمعيتي از يك گونه خاص موجودات زنده صحبت به ميان مي‌آيد، آن جمعيت را فقط مجموعه‌اي از دانه‌ها با رفتار‌هاي ساده فرض مي‌كنند. مدل جمعيت‌شناسي آن را طراحي مي‌كنند و پس از آن (در صورت نياز) گزينه‌هاي ديگر را روي اين مدل ساده شده سوار مي‌كنند. اين روش را امروزه مهم‌ترين و در برخي موارد بهترين و به عبارت تندرو‌هاي شيوه‌هاي علمي، تنها راه بررسي طبيعت مي‌دانند. شايد اين گفته‌ها را چندان هم بي‌ربط نبايد دانست.
آتش سوزي در مسکو
چون اكنون در آستانه قرن 14 خورشيدي و ابتداي قرن21 ميلادي، بخش بزرگي از دانايي بشري با همين شيوه كسب شده است. و به نظر مي‌آيد كه روشي مناسب براي تعيين و پيش‌بيني طبيعت يافته‌ايم روشي كه به ما اجازه مي‌دهد رفتار‌هاي طبيعت را درك كنيم و از آن مهم‌تر آن را از قبل قابل انتظار كنيم و به واسطه اين پيشگويي‌ها، صاحب قدرت و مكنت شويم. اما درست در ميانه اين سرمستي قدرت حاصل از پيش‌بيني و كنترل رفتار‌هاي دنيا، طبيعت ناگهان روي ديگر سكه را به ما نشان مي‌دهد: باراني كه همه هواشناسان ادعاي قابل پيش‌بيني بودنش را مي کنند، شروع به بارش مي‌كند. مي‌بارد و مي‌بارد آنچنان كه كنترل از دست همه خارج مي‌شود و سيلي مي‌شود كه نيمي از كشور پاكستان را دربرمي‌گيرد... يا همين الگوهاي قابل پيش‌بيني عاجز مي‌مانند از تعيين دماي بالا در شمال روسيه. آنچنان كه گندمزارها آتش مي‌گيرند. يا در حالي كه علم همه دنياي ما را فرا گرفته و به قدرت حاصل آن مي‌نازيم، آتشفشاني خفته ناگهان سر باز مي‌كند و مي‌غرد... آيا طبيعت از ما پيشي گرفته؟ آيا روش ما اشتباه بوده؟ آيا اساسا علم قابليت پيش‌بيني را براي ما توليد نمي‌كند؟ يا شايد ايراد كار جاي ديگري است؟
 
محمد رضا نوروزي _ جام جم
تنظيم براي تبيان: م.ح.اربابي فر



 
تعداد بازديد:1000 آخرين تغييرات:90/01/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر