چهارشنبه 2 آبان 1397 - 14 صفر 1440 - 24 اكتبر 2018
صفحه اصلي/قرآن

سرابی به نام دنیا

سرابي به نام دنيا

هيچ با خودت فکر کرده اي که داستان من و تو و اين دنيا، چه داستان شگفت و بي انتهايي است؟! من و تو به سويش مي رويم و او از ما مي گريزد و وقتي رهايش مي کنيم، به دنبال مان مي آيد و ما را به طمع مي اندازد! هيچ دقت کرده اي که هر چه از اين دنيا را از آنِ خودمان مي کنيم، سير نمي شويم و هر چه در پستي و بلندي اش مي کاويم، خوشبختي و سعادت را نمي يابيم. با خودمان مي انديشيم چنگ انداختن به فلان گوشه اش سيرمان کرده و دلمان را به اين نيکبختي راضي مي کنيم، ولي وقتي به آن مي رسيم، تشنه تر مي شويم و اين بازي مدام تکرار مي شود و تکرار و گوشه اي ديگر از اين دنيا و عطشي بيشتر سراغمان را مي گيرد و به دنبالمان مي آيد ...

وقتي آتش سوزان عشق به دنيا و مافي هايش در درون جانمان زبانه مي کشد، من و تو را به سوي حرص و ولع سيري ناپذيري نسبت به مواهب دنياي مادي مي کشاند و روز به روز ما را در اين لجنزار، آلوده تر مي سازد... کودکاني مي شويم که از همه چيز غافل و بي خبرند و تنها به سرگرمي و بازي مشغولند و حتي خطراتي را که در يک قدمي آن ها وجود دارد، نمي بينند: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَکُونُ حُطامًا وَ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ»؛ «بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمّل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است، همانند باراني که محصولش کشاورزان را در شگفتي فرو مي‏ برد، سپس خشک مي‏ شود؛ بگونه ‏اي که آن را زردرنگ مي ‏بيني؛ سپس تبديل به کاه مي ‏شود! و در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاي الهي و (به هر حال) زندگي دنيا چيزي جز متاع فريب نيست».1
هيچ انديشيده ايم که زندگي دنيا همچون سرابي است که تشنه کامان را در بيابان سوزان تعلقات مادي به سوي خود فرا مي خواند، اما هنگامي که نزد آن مي آيند، چيزي که عطش را فرونشاند پيدا نيست؛ بلکه دويدن در اين بيابان سوزان آن ها را تشنه تر مي کند، باز سراب را در فاصله ديگري جلو خود مي بينند و به گمان اينکه آنجا آب است، به سوي آن مي شتابند و باز هم تشنه تر و تشنه تر مي شوند تا هلاک گردند: «يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا يَوْمًا لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّکُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ»؛ «اي مردم! تقواي الهي پيشه کنيد و بترسيد از روزي که نه پدر کيفر اعمال فرزندش را تحمل مي‏کند و نه فرزند چيزي از کيفر (اعمال) پدرش را؛ به يقين وعده الهي حق است؛ پس مبادا زندگاني دنيا شما را بفريبد، و مبادا (شيطان) فريبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد».2
 
بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمّل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است، همانند باراني که محصولش کشاورزان را در شگفتي فرو مي‏ برد، سپس خشک مي‏ شود؛ بگونه ‏اي که آن را زردرنگ مي ‏بيني؛ سپس تبديل به کاه مي ‏شود! و در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاي الهي و (به هر حال) زندگي دنيا چيزي جز متاع فريب نيست
در خواب غفلت و لب خبري به سر مي بريم و  مجذوب زرق و برق دنيا مي شويم: « يَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»؛ «آن ها فقط ظاهري از زندگي دنيا را مي‏دانند و از آخرت (و پايان کار) غافلند»3 حتي زندگي دنيا را نشناخته ايم و به جاي اينکه آن را مزرعه آخرت و گذرگاهي براي دست يابي به مقامات معنوي و ميداني براي ورزيدگي و تمرين جهت به دست آوردن فضايل اخلاقي بشناسنيم، آن را به عنوان هدف نهايي و مطلوب حقيقي و معبود واقعي خودمان شناخته و از آخرت غافل شده ايم: «أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ»؛ «آيا به جاى آخرت، به زندگى دنيا دل خوش كرده‏ ايد؟ متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست».4
خواب غفلت
به زينت هاي مصنوعي و خيالي و پنداري دنيا دل خوش کرده ايم، آن گونه که از ياد برده ايم که اين زرق و برق ها، تنها زيور و زينتي است براي حيات دنياي مادي و من و تو که گرفتار آن هاييم، در واقع گرفتار خيال و پندار خويشيم ... «زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ اْلأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»؛ «محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاي ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند؛ ولي) اين ها (در صورتي که هدف نهايي آدمي را تشکيل دهند،) سرمايه زندگي پست (مادي) است؛ و سرانجام نيک (و زندگي والا و جاويدان)، نزد خداست».5
کمي انديشيده ايم که اين زينت ها براي آزمايش من و تو و تربيت و پرورش ماست؛ زيرا هنگامي که از اين اشياي زينتي جالب و دلربا که اغلب هم با گناه و حرام آلوده است، به خاطر خدا رها شويم، نهال ايمان و تقوا در وجودمان بارور مي شود؟ ... با خودمان فکر کرده ايم که اين تمايلات افسار گسيخته دروني و هوا و هوس هاي سرکش است که امور مادي و گناه آلود را در نظرمان جلوه مي دهد؟ ...
بيا بيشتر به خودمان و دنياي مان و اعمالمان فکر کنيم، بيا يادمان نرود که «دنياپرستي، سرآغاز فتنه ها و ريشه همه محنت ها و رنج هاست»6 ... بيا به جاي حب دنيا و تلاش براي رسيدن به بيشتر داشتن از اين دنياي فاني، از مواهب مادي اش معقولانه بهره گيري کنيم در طريق وصول به معنويت ...
زهرا رضائيان
بخش قرآن تبيان

پي نوشت ها :
1. حديد: 20.
2. لقمان: 33.
3. روم: 7.
4. توبه: 38.
5. آل عمران: 14.
6. غررالحکم، شماره 4870.



 
تعداد بازديد:1309 آخرين تغييرات:90/01/09
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر