پنج شنبه 5 مرداد 1396 - 3 ذي القعده 1438 - 27 ژولاي 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

با شیطان ارزن کاشته

با شيطان ارزن کاشته

قصه گويان قديمي قصه اي تعريف کرده اند و گفته اند روزي از روزها شيطان خودش را به صورت يک مرد کشاورز در آورد و با خود گفت: «بايد بروم سر يک نفر کلاه بگذارم.»


با شيطان ارزن کاشته

يکي بود، يکي نبود. قصه گويان قديمي قصه اي تعريف کرده اند و گفته اند روزي از روزها شيطان خودش را به صورت يک مرد کشاورز در آورد و با خود گفت: «بايد بروم سر يک نفر کلاه بگذارم.»
شيطان رفت و رفت تا به روستايي رسيد. در کنار روستا، مرد ساده دلي را ديد که با بيل به جان زمين افتاده بود. شيطان خودش را به او رساند و گفت: «سلام آقا! خسته نباشي، چه مي کني؟»
مرد کشاورز جواب سلامش را داد و گفت: «درمانده نباشي، مي بيني که زمينم را براي کشت و کار آماده مي کنم.»
شيطان گفت: «کار سختي است. اگر با من شريک بشوي، کمکت مي کنم.»
مرد کشاورز که از تنها کار کردن دل خوشي نداشت، قبول کرد که شريک شيطان بشود.
سال اول با هم کشت و کار کردند و چغندر کاشتند. زمين که سرسبز و آباد شد، شيطان سراغ شريکش رفت و گفت: «وقت برداشت محصول شده است. مي بيني که چه برگ هاي سرسبزي زمين ما را پوشانده است. من يک پيشنهاد دارم. چون زمين مال تو است. آنچه را که روي زمين است تو بردار و آنچه که زير زمين مي ماند، مال من باشد.»
مرد کشاورز که نمي دانست شيطان چه فريبي به کار برده، قبول کرد.
برگ هاي سرسبز محصول چغندر را چيد و به خانه برد. کمي از برگ ها را به گاو و گوسفندش داد و بقيه را انبار کرد.
شيطان هم چغندرها را از زير خاک بيرون آورد و برد.
برگ ها توي انبار مرد کشاورز، خيلي زود پوسيد و از بين رفت و نتيجه ي يک سال زحمت کشاورز به باد رفت.
سال بعد، باز هم شيطان به کشاورز پيشنهاد شريک شدن در کار کشاورزي را داد و اين بار هم مرد کشاورز قبول کرد. اما تصميم گرفت زرنگي کند و مثل سال پيش گول نخورد. آن سال ارزن کاشتند. کشت و کارشان رونق داشت. زمين خود را به خوبي آبياري کردند. خوشه هاي پربار ارزن روييدند. وقت برداشت محصول فرا رسيد. کشاورز اين بار پيشدستي کرد و براي اينکه مثل سال گذشته گول نخورد، از شيطان پرسيد: «امسال چطور محصولمان را تقسيم کنيم؟»
با شيطان ارزن کاشته
شيطان جواب داد: « پارسال تو آنچه را که روي زمين روييده بود بردي و بعد هم از اين که چيزي به دست نياورده اي دلخور شدي. بيا امسال سهم مان را عوض کنيم. من آنچه را که روي زمين روييده بر مي دارم، تو هم آنچه را که توي زمين مي ماند بردار.»
مرد کشاورز قبول کرد.
شيطان خوشه هاي ارزن را درو کرد و ارزن هاي زيادي به دست آورد. اما مرد کشاورز، هر چه زمين را کند، چيزي جز ريشه هاي بوته هاي ارزن به دست نياورد. ريشه هايي که هيچ ارزشي نداشت. اين بار هم کشاورز بيچاره گول خورد و نتيجه ي تلاش و زحمت هايش از بين رفت. يعني: چه سر به کلاه و چه کلاه به سر!
حالا، هر وقت بخواهند در مورد آدمي که شريک بد جنس و حيله گري دارد حرف بزنند و بگويند که بدجوري سرش کلاه رفته، اين ضرب المثل را به کار مي برند و مي گويند: «با شيطان ارزن کاشته است
گروه کودک و نوجوان سايت تبيان

مطالب مرتبط




 
تعداد بازديد:2013 آخرين تغييرات:90/01/10
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر