شنبه 28 دي 1398 - 22 جمادي الاول 1441 - 18 ژانويه 2020
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

داستان سه پروانه کوچولو

داستان سه پروانه کوچولو

يکي بود يکي نبود. سه پروانه ي کوچولو بودند که با هم برادر بودند.

يکي بود يکي نبود. سه پروانه ي کوچولو بودند که با هم برادر بودند. رنگ آن ها با هم فرق مي کرد. يکي سفيد بود و يکي قرمز و آخري هم زرد بود. آن ها هميشه زير نور آفتاب بين گل هاي باغ مي چرخيدند و بازي مي کردند. آن ها هيچ وقت از بازي خسته نمي شدند، چون آن ها خيلي خوشحال و شاد بودند.
يک روز هوا بسيار بد بود و باران شديدي مي باريد، پروانه هاي کوچولو که داشتند بازي مي کردند، حسابي خيس شده بودند. آن ها تندي پرواز کردند تا زودتر به خانه شان برسند، اما وقتي به آن جا رسيدند، در خانه قفل بود و آن ها کليد نداشتند. آن ها بايد يک پناهگاه پيدا مي کردند، وگرنه خيس و خيس تر مي شدند.
کمي بعد آن ها پرواز کردند و به يک لاله ي زرد و قرمز رسيدند و گفتند:" دوست عزيز، ما مي توانيم بيايم بين گلبرگ هايت تا خيس نشويم؟"
لاله جواب داد": من مي توانم به پروانه ي زرد و قرمز اجازه بدهم، چون آن ها شبيه به من هستند، اما پروانه ي سفيد نمي تواند اين جا بماند."
اما پروانه ي زرد و قرمز گفتند:" چون به برادرمان ،پروانه ي سفيد، اجازه نمي دهي ما هم اين جا نمي مانيم و دنبال يک جاي ديگر مي گرديم."
باران شديد و شديدتر شد و پروانه ها حسابي خيس شده بودند که ناگهان چشمشان به يک سوسن سفيد افتاد. آن ها پيش سوسن سفيد رفتند و گفتند:" سوسن مهربان، اجازه مي دهي تا و قتي باران بند بيايد ما بين گلبرگ هايت استراحت کنيم؟"
داستان سه پروانه کوچولو
سوسن جواب داد:" پروانه ي سفيد چون شبيه به من است مي تواند بيايد، اما پروانه ي زرد و قرمز اجازه ندارند."
بعد پروانه ي سفيد گفت:" اگر شما به برادرهاي زرد و قرمز من اجازه ندهيد، من هم نمي آيم و زير باران با آن ها مي مانم."
بعد سه برادر از آن جا پرواز کردند و دور شدند.
اما خورشيد که پشت ابر بود صداي آن ها را شنيد و فهميد که اين پروانه ها چقدر همديگر را دوست دارند و حاضرند به خاطر هم  زير باران خيس شوند. به خاطر همين، خورشيد از پشت ابرها بيرون آمد و به شدت تابيد.
خورشيد بال هاي پروانه ها را خشک کرد و آن ها را خوب گرم کرد. ديگر آن ها ناراحت نبودند و تا شب بين گل ها در باغ بازي کردند، بعد پرواز کردند و به سمت خانه شان رفتند و ديدند که در خانه باز است و ديگر قفل نيست.
 
ترجمه:نعيمه درويشي
بخش کودک و نوجوان

 *مطالب مرتبط



 
تعداد بازديد:3050 آخرين تغييرات:90/01/14
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر