دوشنبه 30 مهر 1397 - 12 صفر 1440 - 22 اكتبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

لباس خاکی جهادی را بیشتر از لباس عید دوست دارم

لباس خاکي جهادي را بيشتر از لباس عيد دوست دارم

گزارشي ازاردوهاي جهادي دانشجويي درشهرستان دلگان روستاهاي چاه الوند،گزشاهان وحميدآباد

محمد حسين زاده:با يک روز تاخير رسيدم جهادي.راهيان نور بودم و هر کاري هم مي کردم به اتوبوس بچه ها نمي رسيدم، به هر حال بعد از نصف روز توقف در مشهد و عوض کردن ساک سفر خوزستان با ساک سفر سيستان راهي ايرانشهر شدم و از ايرانشهر هم راهي دلگان. نزديک به ۱۵۰۰ کيلومتر دور تر از مشهد!

*** تهراني، اصفهاني، مشهدي، شيرازي، بابلي،يزدي، خوزستاني، ترک و لر و ... مي شدند نزديک به ۱۲۰ نفر دانشجو و طلبه و فارغ اتحصيل که بر و بچ جهادي را تشکيل مي دادند. فقط تصور بکنيد وقتي بچه هاي صحبت مي کردند چه بلبشويي از لهجه ها و گويش ها به وجود مي آمد!!!

*** در جهادي بايد عنوان ها و مدرک ها را بزاري کنار! مهندس و دکتر و پزشک و روحاني و ... همه در جهادي به يک اسم صدا زده مي شوند! "عمله"

اما عمله ي امام زمان(عج)، که زير دست يک اوستا بنا کار مي کردند، ملات درست مي کردند، بيل مي زدند، آجر پرتاب مي کردند ، با فرقون رانندگي مي کردند و ....

وقتي عمله ها خسته مي شدند با همخواني اين شعر خستگي را خسته مي کردند:

کارگرتم کارگرتم عشقم اينه دربرتم

وقتي که خوب خسته مي شم مي خوام بگم نوکرتم

***روستاي چاه الوند، مدرسه اي در نزديکي اش نداشت، يکي از اهالي خونه ي کوچکش را در اختيار بچه هاي جهادي قرار داده بود، با چسباندن يک پلاستيک به ديوار و يک ماژيک تخته جهادي راه افتاد و کلاس هاي درس برقرار شد.

*** امسال قسمت بچه ها کمک در ساخت سه تا مسجد بود، مسجد امام رضا(ع)، مسجد موسي بن جعفر(ع)، مسجد امام حسين(ع) و ساختن يک ديوار مدرسه

*** شب سال تحويل اهالي روستاي چاه الوند، حلوا درست کرده بودند، مي گفتن رسم هر ساله ي اونهاست، براي آمرزش همه اموات و شهدا از صدر اسلام تا اکنون! حلواي محلي خوشمزه بود ولي براي بچه شهري ها کمي سنگين! بعدش هم ذکر توسل بود به اهل بيت و سينه زني همراه با اهالي روستا! حاج علي مي خوند: ما ديوونه ها ميريم کربلا، ما عمله ها ميريم کربلا ، ما جهادي ها ميريم کربلا ، با روستايي ها ميريم کربلا، و ...

شب افتتاح مسجد امام رضا(ع) ي روستاي چاه الوند بچه هاي باصفاي روستا دور مسجد مي چرخيدند و سينه مي زندند ميريم کربلا!

***شب سال تحويل در محل اسکان يک مدرسه شبانه روزي بود بچه ها شروع کردند به مدح اميرالمومنين خواندن، بعد هم کم کم ذکر گرفتن و گريه کردن و عاشورايي شدن. هيچ سال تحويلي اينقدر مزه نخواهد داد که با لباس خاکي اردوي جهادي سينه بزني . لباس خاکي اردوي جهادي يک طرف، تمام رسم و رسومات خرافه نوروز يک طرف!

*** اهالي روستا بخاطر افتتاح مسجد امام رضا(ع) ظهر پنجشنبه گاو قرباني کردند. دور مسجد شلوغ بود و پر سر صدا!

*** شب افتتاح مسجد با يکي از بچه هاي دبستاني روستا تمرين کرده بوديم يک شعر براي امام رضا (ع) بخواند! بعدا فهميديم محمد که از صبح با شور و اشتياق داشت شعر را ياد مي گرفت از برادران اهل سنت منطقه بود!

*** گروه سرود ياوران مهدي روستاي چاه الوند که دختران دبستاني روستا بودند سرود من بچه شيعه هستم را اجرا کردند، صلوات جهادي ها و مردم روستا رضايتشان را از سرود خواندن دخترها نشان مي داد.

*** بچه ها هر روز قبل از شروع کار مسجد، با روضه و ذکر مصيبت و اشک بر حسين کار رو شروع ميکردند، شب افتتاح مسجد هم رسم بر همين بود که بعد از خواندن اولين نماز جماعت در مسجد، حتما روضه و سينه زني برقرار شود. روضه که شروع شد گريه ي بعضي از اهالي مخصوصا دو سه نفر از بچه هاي ده ، دوازده ساله روستا مجلس رو به هم ريخت، طوري گريه مي کردند که بقيه بچه ها را هم تحت تاثير قرار داده بودند. وقتي نوبت نصب کاشي حرم حضرت عباس در مسجد امام رضا شد انگاري در بين الحرمين مردم دارند سينه ميزنند. بعد مراسم بود که ديدم دختر بچه اي که بيشتر از ۱۱ سال بهش نمي خورد اومد زير کاشي ايستاد و زار زار گريه کرد. صفاي و پاکي مردم روستاهاي دلگان همه بچه ها رو تحت تاثير قرار داده بود. به قول يکي از دوستان ما امده ايم جهادي که از مردم چيزي ياد بگيريم نه اينکه چيزي ياد بدهيم.

*** متن زير هم در شب افتتاحيه مسجد امام رضا براي مردم و جهادي ها خوندم:

چشم هايت را ببند، بال هاي ذهنت را به پرواز در بياور، گوش هايت را تيز کن، مي شنوي؟

صدايي مي آيد که فرامي خواندمان. صدايي که با آهنگ ضربان قلبت هماهنگ شده است:

اي راهب کليسا کمتر بزن به ناقوس/ خاموش کن صدا را نقاره مي زند طوس

السلام عليک يا غريب الغربا، السلام عليک يا معين الضعفا، سلام بر تو اي امام غريب، بر تو اي ضامن آهوي دلهاي رميده از چنگال صيادهاي نفس، سلام بر تو از بلوچستان از روستاي چاه الوند، از مسجدي که با نام تو و با عشق تو بنا شده است، مسجد امام رضا(ع).

آقاجان اهالي با صفاي چاه الوند عمري چشم انتظار زيارت حرم تواند. امشب از مسجد امام رضا(ع) اذن دخول مي خوانند براي ورود به حرمت. ا ادخل يا رسول الله، ا ادخل يا حجه الله، ا ادخل يا ملائکه الله المقيمين في هذه المشهد.

آقاجان مسجدمان ساده است. کوچک است. تزيينات ندارد. شما ببخشيد اگر ناچيز است و در خور نام شما نيست، هر چند که شما را گفته اند با ظواهر مادي کاري نسيت و به دل ها مي نگريد. آقاجان متشکريم که اين قدرت را به ما دادي که بنايي را علم کنيم براي عبادت حضرت حق و گريه بر حسين(ع).

آقاجان هر صبح را با اشک بر حسين(ع) شروع کرديم و آجر آجرش را به اميد قبولي شما با صلوات و ذکر به همراه مردم روستا بالا برديم.

آهاي آجرهاي مسجد امام رضا(ع)، روز قيامت شهادت بدهيد که عده اي به عشق نوکري امام رضا(ع) شما را روي هم نهادند، شهادت دهيد سرهايي به ديوارهاي شما تکيه داد و بر حسين فاطمه(ع) گريست؛ شهادت بدهيد بر زير سقفي که شما تشکيلش داده بوديد عده اي به عشق کربلا سينه زدند و حسين حسين گفتند.

 

چه قسمتي و چه حکمتي است که مسجد امام رضا (ع)، شب جمعه افتتاح مي شود و چه ارتباطي بين حرم امام رضا(ع) و حرم امام حسين؟ و اين چه حکايتي است که در مسجد امام رضا(ع) گوشه اي از حرم عباس(ع) آمده است و ذکر سقا گرفته است؟

پنج امامي که تو را ديده اند/دست علم گير تو بوسيده اند

حسين جان(ع) آدمي اگر قرار است پادشاهي بکند، هيچ پادشاهي را بزرگتر از نوکري درب کوي حسين(ع) پيدا نخواهد کرد.

بر من لباس نوکري ام را کفن کنيد/ نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

آقاجان اولين نمازمان در شب جمعه، با لباس هايي خاکي و گلي، با خستگي بيل زدن ها و ملات درست کردن ها با سر و صورتي غرق عرق در مسجد امام رضا مي خوانيم، خودتان گفته ايد تا عرق کارگر خشک نشده است مزدش را بدهيد، بسم الله...

اهالي روستا و بچه هاي جهادي دلشان براي مشهد پر مي زند و براي کربلا آتش است. اهالي براي مسجد شما قرباني کرده اند و شور و حالي در روستا به پا انداخته اند. در دل بيابان هاي بلوچستان، به نام شما بنايي علم کرده اند و چراغي روشن کرده ند و در شب جمعه ذکر حسين حسين گرفته اند....

 



 
تعداد بازديد:1826 آخرين تغييرات:90/01/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر