جمعه 27 مهر 1397 - 9 صفر 1440 - 19 اكتبر 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

مهمان کوچولو

مهمان کوچولو

امام وقتي شنيد که مهمان کوچولو دارد گفت: «همين الان بياوريدش داخل.»



 
امام وقتي شنيد که مهمان کوچولو دارد گفت: «همين الان بياوريدش داخل.»
دختر کوچولو را به اتاق امام بردند. امام، دختر کوچولو را بغل کرد و بوسيد. بعد او را روي زانويش نشاند. دست مهربانش را بر سر دختر کشيد. دختر کوچولو با خودش گفت: «واي، چه آقاي مهرباني!»
امام با دختر کوچولو حرف زد. دختر به امام نگاه کرد. لبخند امام را ديد. لب هاي دختر هم به خنده باز شد. آن هايي که در اتاق امام بودند، خوشحال شدند؛ چون دختر کوچولو مي خنديد. انگار اصلاً ناراحتي ندارد!
موقع رفتن بود. دختر کوچولو خوشحال بود که امام را ديده بود. امام از روي ميزش گردنبندي را برداشت. گردنبند را يک زن ايتاليايي براي امام آورده بود. امام گردنبند را به گردن دختر کوچولو انداخت و گفت: «اين هم براي دختر کوچولوي من!» دختر کوچولو به گردنبند نگاه کرد. باز هم خنديد، و با لبخندش از امام تشکّر کرد.
اکرم باريکلو_سنجاقک
تنظيم:نعيمه درويشي_تصوير:مهديه زمردکار
مطالب مرتبط
عکس با امام
آقا شيطونه
خدا و حرف هاي من
هر جا که مهرباني باشد خانه‏ي خداست
خداوند از همه قوي تر



 
تعداد بازديد:979 آخرين تغييرات:90/01/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر