چهارشنبه 13 فروردين 1399 - 7 شعبان 1441 - 1 آپريل 2020
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

پیشی! پیشی!

پيشي! پيشي!

يک بچه گربه‏ي کوچولو، آمده بود توي حياط خانه‏ي پدربزرگ.
يک بچه گربه‏ي کوچولو، آمده بود توي حياط خانه‏ي پدربزرگ. حسين آن را با دست برداشت و فشارش داد. گفتم: «گناه دارد. بچه گربه را زمين بگذار.»
اما حسين آن را محکم گرفته بود و مي‏گفت: «پيشي!‏ پيشي‏!» بيچاره بچه گربه جيغ مي‏کشيد و حسين باز هم او را فشار مي‏داد. پدربزرگ را صدا زدم و گفتم: «زود بياييد! الان حسين اين بچه گربه را مي‏کشد.» پدربزرگ به حياط آمد و بچه گربه را از حسين گرفت. حسين گريه کرد و گفت: «پيشي! پيشي!» پدربزرگ به من گفت که برو از مادربزرگ يک ظرف پر از شير براي اين بچه‏ گربه بگير. وقتي من شير را به حياط آوردم، پدربزرگ بچه گربه را روي زمين گذاشته بود و حسين هم کنارش نشسته بود. ظرف شير را جلوي بچه گربه گذاشتيم و او مشغول خوردن شد. حسين دوباره مي‏خواست او را بگيرد. پدربزرگ حسين را بغل گرفت و گفت: « کاش حسين هم زودتر بزرگ شود و مثل تو بفهمد که حيوانات اسباب‏بازي نيستند و نبايد آنها را اذيت کند.
حضرت علي (عليه السلام) گفته‏اند که حيوانات را خداي مهربان آفريده است. آنها نمي‏توانند حرف بزنند و بگويند که تشنه يا گرسنه‏اند، براي همين هم ما بايد مراقب باشيم که آنها را اذيت نکنيم. ناگهان يک گربه‏ي بزرگ از روي ديوار، شروع کرد به ميوميو کردن. پدربزرگ با خوشحالي گفت: «شکر خدا، مادرش هم آمد.» بعد گربه‏ي مادر، پيش بچه‏اش آمد و هر دو با هم شير خوردند.
همه‏ي ما منتظر هستيم که حسين زودتر بزرگ شود و چيزهايي را که من بلد هستم ياد بگيرد!
دوست خردسالان
تنظيم:بخش کودک و نوجوان
 
*********************************
 

مطالب مرتبط

عاقل و دانا يعني چه؟
ليوان را چه کسي شکسته؟
هر جا که مهرباني باشد خانه‏ي خداست
نبايد باعث زحمت کسي شود
با بوسه مادر بخواب رفتم
فرشته ها اشتباه مي کنند؟



 
تعداد بازديد:1128 آخرين تغييرات:90/01/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر