شنبه 27 مرداد 1397 - 6 ذي الحجه 1439 - 18 آگوست 2018
صفحه اصلي/خانواده

انتظارات تان را متناسب کنید

انتظارات تان را متناسب کنيد

انتظارات گوناگوني که هر فرد (از خود) دارد در طول زندگي حائز اهميت است.


معمولا همه پدر و مادرها آرزو دارند بچه‌هايشان خوشحال و خوشبخت باشند، خوب رشد کنند و از نظر رواني سالم باشند اما براي اين منظور پدر و مادر و خانواده چه سهمي را مي‌تواند به‌عهده بگيرد؟


 
انتظارات گوناگوني که هر فرد (از خود) دارد در طول زندگي حائز اهميت است.اين انتظارات از يک طرف منشأ بيروني دارند مثلا پدر و مادر از کودک مي‌خواهند از اصول مقرر شده پيروي کند، در مدرسه بايد موفق باشد و انضباط را رعايت کند.
همچنين ساير بچه‌ها دلشان مي‌خواهد همبازي جالبي(با ايده‌هاي تازه) داشته باشند. از طرف ديگر اين انتظارات منشأ دروني هم دارند که با هدف‌ها و باورهاي شخصي فرد پيوند خورده است. انسان زماني مي‌تواند سالم باشد يا سالم بشود که اين انتظارات(چه بيروني و چه دروني)در حد مناسبي برآورده شوند.
هر فردي ابزار متفاوتي در اختيار دارد تا از طريق آنها انتظاراتش را  -چه دروني و چه بيروني- برآورده کند. به عبارت دقيق‌تر او مي‌تواند اين ابزار را هم در محيط اجتماعي(بيرون) و هم در وجود خود بيابد. ابزار دروني فرد در طول زندگي ازطريق ارتباط متقابل ميان ويژگي‌هاي ارثي او و محيط بيرون رشد مي‌کنند.  هراندازه نسبت ميان انتظارات و ابزار کودک (براي برآورده کردن انتظاراتش) از تعادل بيشتري برخوردار باشد او بهتر مي‌تواند از عهده برآوردن انتظارات دروني و بيروني‌‌اش برآيد و همين امر بر رشد همه جانبه او مؤثر است.
در اين ميان معمولا اگر اختلاف‌هاي جزئي ميان انتظار کودک و ابزار بيروني(مثل پدر و مادر) و دروني(مثل قابليت‌هاي او) وجود داشته باشد که با کوشش آن را حل و به‌عنوان چالش تجربه کند، به رشد او کمک خواهد کرد اما برعکس اختلاف‌هاي بزرگ و عمده ميان انتظارات- بيروني و دروني - و ابزار - بيروني و دروني- طي زمان طولاني به مشکلات رشد منجر مي‌شود.
 

چگونه مي توانيم براي داشتن زندگي سالم به کودکمان کمک کنيم؟

در درجه اول خانواده و به‌خصوص پدر و مادر بايد مطمئن باشند کودک مي‌تواند از عهده انتظاراتي که محيط بيرون از او دارد، برآيد؛ يعني انتظارات، متناسب با سطح رشد و کارايي او باشد. همچنين براي او امکاناتي فراهم کنند تا موفقيت را تجربه کند.
به عبارت ديگر وقتي با تدوين برنامه‌اي بسيار شلوغ، از کودکمان بيش از اندازه انتظار داشته باشيم و يا وقتي همزمان سرگرمي‌هاي زيادي براي او در نظر بگيريم، ديگر فرصتي براي خودانگيختگي او باقي نمي‌ماند.برعکس آن هم، امکان دارد؛ يعني وقتي کودک تحريک کمي از طرف محيط دريافت کند، اين هم مانند انتظارات بيش از حد براي او مشکل‌ساز مي‌شود.
وقتي تنوع در زندگي کودک نباشد و امکانات کمي براي اکتشاف او وجود داشته باشد، زندگي کودک يکنواخت مي‌شود. بنابراين وقتي امکانات در اختيار کودکان قرار دهيم موجب مي‌شود کشش دروني کشف کردن را به شکل سازنده‌اي تجربه کنند، عطش آنها به دانستن ارضا شود و از توانايي يادگيري بهره برند
ايجاد تعادل ميان انتظارات و ابزار(برآوردن آن)از طريق تقويت ابزار دروني کودک نيز امکان‌پذير است. از آنجا که تعامل‌ها در خانواده و (کلا) ساختار زندگي خانوادگي به‌طور عمده روي رشد ذهني، عاطفي و اجتماعي کودک تأثير مي‌گذارد، پدر و مادر مي‌توانند براي تقويت ابزار دروني فرزند خود، به رشد او در اين حوزه‌ها کمک کنند.بچه‌ها از اين طريق(تقويت منابع دروني) توانايي پيدا مي‌کنند تا از عهده انتظارات زياد مثلا در حوزه مدرسه بر آيند.علاوه بر اين خانواده مي‌تواند ابزار بيروني کودک را نيز تقويت کند به اين صورت که شرايطي فراهم کند تا او بتواند بر انتظارات بيرون غلبه کند. مثلا موقع مشکلات، پدر و مادر از کودکشان از راه‌هاي مختلف حمايت و براي او وقت صرف کنند.
 
دومين نکته به شرايط- اوضاع محيط خانواده اشاره مي‌کند که بايد در آن نيازهاي کودک به شکل مناسبي برآورده شود اما چه نيازهايي؟ هر انساني نيازهاي متعددي دارد که اهميت آنها فرد به فرد فرق مي‌کند. علاوه براين با بالا رفتن سن اين نيازها تغيير مي‌کنند.در هر صورت با يک نگاه کلي و اجمالي فهرست نيازهاي انساني را به قرار زير شرح مي‌دهيم:
اساسا نيازهاي فيزيولوژيک ما تغذيه، خواب کافي، تحرک و... است و معمولا پدر ومادرها بايد اين نيازهاي بنيادي فرزندانشان رابه‌ويژه در سنين کودکي آنها برآورده و آسايش آنها را تأمين کنند.البته نيازهاي بچه‌ها فراتر از نيازهاي فيزيولوژيک است.
 
کودکان و همچنين نوزادان شديدا به دلبستگي، تعلق خاطر و نزديکي عاطفي نياز دارند؛ يعني آنها مي‌خواهند احساس
انتظارات خانواده
 امنيت کنند و خواهان حضور و نزديکي افراد مهم(مادر، پدر، پرستار و...) هستند. چگونگي برآوردن نيازهاي تعلق خاطر، بستگي به سن کودکان دارد، هرچه کودک کم سن‌تر باشد ارتباط جسمي با او اهميت بيشتري دارد.
وقتي کودک بزرگ‌تر شود نيز اين موضوع اهميت پيدا مي‌کند که او مطمئن باشد افراد نزديک به او، قابل دسترس هستند.
وقتي اعضاي خانواده با هم مشارکت داشته باشند و با هم بودن و به هم تعلق داشتن را تجربه کنند نياز به تعلق خاطر برآورده مي‌شود. مثلا وعده‌هاي غذايي را به‌طور منظم باهم بخورند يا با هم بازي کنند.
در اين ميان - حداقل نزد بچه‌هاي بزرگ‌تر- کيفيت با هم بودن از مدت زماني‌که با هم سپري مي‌کنند مهم‌تر است.درخصوص با هم بودن فراموش نکنيم که بچه‌هاي کوچک نياز به توجه دارند. آنها مايلند مورد توجه ديگران قرار گيرند و همچنين احساس ارزشمندي و تعلق خاطر را تجربه کنند.اين احساس ارزشمندي به آنها کمک مي‌کند توجه و اطمينان به‌خود را رشد دهند. همچنين بچه‌ها مي‌خواهند اثر‌گذار باشند و به خواسته‌هايشان توجه شود.
البته منظور اين نيست که با هر خواسته کودک موافقت کنيم. برعکس، بچه‌ها بهتر است اين امر مهم را ياد بگيرند که چنين امکاني وجود ندارد هميشه آرزوهايشان برآورده شود بلکه کودک بايد صبر کردن را بياموزد. آنچه اهميت دارد اين است که به کودک نشان دهيم به نيازهاي او توجه مي‌کنيم.
در اين خصوص چندين راه وجود دارد: يا به خواسته‌هاي او مستقيما ترتيب اثر بدهيم يا گزينه ديگري پيدا کنيم يا بسته به سن کودک براي او توضيح دهيم چرا آن مورد، عملي نيست. کودکي که بفهمد به خواست و آرزوهاي او توجه مي‌شود ديگر براي جلب توجه نمي‌جنگد و به‌تدريج احساس رضايت و آرامش بيشتري مي‌کند.
 
وقتي کودک با همسن خودش مشکل پيدا مي‌کند، پدر و مادر مي‌توانند بهترين هم‌صحبت- مخاطب براي او باشند. درخصوص مشکلات مدرسه مي‌توانند به کودک جرأت ببخشند و در مورد تکاليف مدرسه با او گفت‌وگو يا تمرين کنند
 
اگر انسان بزرگسال مکررا به دلايل نامعلوم عصباني شود و يا احساساتي را از خود بروز دهد که براي کودک قابل درک نيست، کودک احساس نگراني(عدم‌امنيت) مي‌کند. همچنين رفتار ديگر اعضاي خانواده با يکديگر بر احساس امنيت کودک تأثير مي‌گذارد. هر قدر برخوردها در داخل خانواده آرام‌تر و حاکي از احترام بيشتر باشد، کودک احساس امنيت بيشتري مي‌کند.
بنابراين عاقلانه اين است که اختلاف‌هاي پدر و مادرها در مقابل چشم و گوش کودکان اتفاق نيفتد. به‌خصوص وقتي آنها به اندازه‌اي کوچک باشند که نمي‌فهمند اوضاع از چه قرار است.
 
نياز بعدي کودک نياز به اکتشاف است. کودکان نسبت به دنياي اطرافشان کنجکاو هستند و مايلند دنياي اطراف را بشناسند و آن را بررسي و کشف کنند.
وقتي تنوع در زندگي کودک نباشد و امکانات کمي براي اکتشاف او وجود داشته باشد، زندگي کودک يکنواخت مي‌شود. بنابراين وقتي امکانات در اختيار کودکان قرار دهيم موجب مي‌شود کشش دروني کشف کردن را به شکل سازنده‌اي تجربه کنند، عطش آنها به دانستن ارضا شود و از توانايي يادگيري بهره برند.
چگونگي اين امکانات به سن و علاقه کودک بستگي دارد. از آنجا که هر کودکي ويژگي‌هاي مخصوص به‌خود دارد، خود نيز تأثير مهمي روي رشدش مي‌گذارد.
انتظارات خانواده
به‌دليل اين ويژگي‌ها هر يک به بازي‌هاي خاصي علاقه نشان مي‌دهند، بعضي فعاليت‌ها را بيشتر از بعضي ديگر دوست دارند، به طرف آدم‌هاي خاصي مي‌روند يا به ميزان معيني خواهان مهر و محبت و توجه افراد نزديک هستند. در واقع کودکان از زمان تولد منحصر به فرد و داراي نقاط ضعف و قوت مخصوص به‌خود هستند.
 
نياز به‌خودشکوفايي نشانگر ميل آنها به پرورش توانايي‌ها و نقاط قوتشان است تا بتوانند طبق طبيعت و نيازهاي خود زندگي کنند.به اين ترتيب وظيفه پدر و مادر اين است که فرزند خود را با توانايي‌ها و ضعف‌هايش همان‌گونه که هست بپذيرند و به آزادي عمل او توجه کنند.
به عبارت ديگر فضايي براي رشد توانايي‌هاي کودک فراهم کنند؛ يعني از يک سو از توانايي‌هايش حمايت شود و از سوي ديگر ضعف‌ها را شناسايي و از رشد بيش از حد آنها جلوگيري کنند.
در مجموع مي‌بينيم براي خانواده امکانات گوناگوني وجود دارد تا بتواند کيفيت سلامتي روان کودکان را ارتقا دهد. از آن گذشته وقتي نگاه ما به نيازهاي کودکان معطوف باشد، تعليم و تربيت امر ساده‌تري به‌نظر مي‌رسد.
مثلا به‌جاي عصباني‌شدن از نق زدن بچه، توجه کنيم چرا او اين کار را مي‌کند؛ يعني درخصوص کدام نياز او کوتاهي کرده‌ايم. اين زاويه ديد موجب ايجاد نگرش حل مسئله و برخورد سازنده با موضوع مي‌شود.
 
بخش خانواده ايراني تبيان

منبع : همشهري 



 
تعداد بازديد:1172 آخرين تغييرات:90/01/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر