سه شنبه 25 مهر 1396 - 26 محرم 1439 - 17 اكتبر 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

علی جان، حلالم کن!

علي جان، حلالم کن!

جواب اين سؤال با مراجعه به کتب معتبر تاريخ از مورخان شيعه و سني که وقايع پس از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را به گونه‌اي کاملاً مفصل و با تمام جزئيات آن ضبط کرده‌اند، مشخص مي‌شود.


ممکن است در برخي اذهان اين سؤال مطرح شود که آيا براستي حضرت فاطمه (عليها السلام) پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مورد اذيت و ستم قرار گرفت؟

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
جواب اين سؤال با مراجعه به کتب معتبر تاريخ از مورخان شيعه و سني که وقايع پس از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را به گونه‌اي کاملاً مفصل و با تمام جزئيات آن ضبط کرده‌اند، مشخص مي‌شود.(1)  اين کتب به گونه‌اي روشن‌تر از آفتاب ارائه کرده‌اند که آن حضرت در تمام مدت عمر کوتاه خود پس از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) پيوسته از ظلم و ستمهاي متصديان حکومت در حال شکايت بوده است.
اگر يک نگاه گذرا به خطابه آتشين و پر سوز و گداز آن يگانه يادگار رسول خدا در مسجد مدينه و در مجمع عمومي مهاجرين و انصار بيندازيم(2)، مي‌ببينيم که رئيس حکومت را چگونه به صحنه محاکمه کشيده و با خطابهاي تند و عتاب آميز، او را مورد سرزنش قرار مي‌دهد. در اين هنگام يک سؤال در ذهن نقش مي‌بند. آيا اينگونه سخن گفتن حاکي از آزردگي خاطر از ظلم خليفه اول و اظهار خشم بر او و هوادارانش نيست؟ در حاليکه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است: "خشم و رضاي فاطمه، سبب خشم و رضاي خداست."(3)
يعني آن کسي که مغضوب فاطمه است، مورد غضب خداست و مغضوب خدا حق حاکميت بر امت اسلامي را ندارد...
آن خطابه، کار خود را کرد و همچون صاعقه بر سر خليفه اول و هوادارانش فرود آمد و افکار عمومي را عليه دستگاه حاکم متشنج ساخت. اما پس از ايراد خطابه در مسجد، وقايع دردناک ديگري پيش آمد و آن وديعه الهي، بستري شد ...
... اميرالمؤمنين (عليه السلام) احساس کرد که همسرش سخناني محرمانه دارد و مي‌خواهد اتاق، خلوت باشد. به زنهايي که حاضر بودند، دستور داد از اتاق خارج شوند. آمد و کنار بستر زهرا (عليها السلام) نشست. سر زهرا (عليها السلام) را از روي بالش بلند کرد و به سينه‌اش چسبانيد و فرمود: "عزيزم! بگو، هرچه درد دل داري براي من بگو."
عرض کرد: "اي پسر عموي عزيزم! من رفتني هستم. ساعتي پيش، پدرم را در خواب ديدم، به من فرمود: دخترم! بيا؛ من اشتياق ديدار تو را دارم. اينک من حرف اولم اينست که آيا در طول اين مدتي که با شما بوده‌ام، يک حرف دروغ از من شنيده‌ايد؟ يک نافرماني کوچک از من مشاهده کرده‌ايد؟ (يعني اگر ديده و شنيده‌ايد، اکنون حلالم کنيد.)
وصيت من اينست که مرا شبانه تجهيز کن، نمي‌خواهم احدي از اينان که به من ستم کردند، از تجهيزم آگاه گردند. خودت شب غسلم بده و کفن بر من بپوشان و نماز بر من بخوان و شب دفنم کن و پس از دفنم کنار قبرم بنشين و براي من تلاوت قرآن کن
اميرالمؤمومنين (عليه السلام) از شنيدن اين سخن سخت دگرگون شد و اشک از ديدگانش جاري گشت و فرمود: "معاذ الله؛ تو بزرگتر از اين بودي که دروغي بر زبانت جاري شود و نافرماني از تو مشاهده گردد."
آنگاه فرمود: "بچه هاي من(4) خردسالند و بي‌مادر مي‌شوند. هر مردي احتياج به زن دارد و بعد از من ازدواج خواهيد کرد. از شما مي‌خواهم با "امامه" دختر خواهرم زينب ازدواج کنيد که با بچه‌هاي من مهربان‌تر از ديگران است.
سپس عرض کرد: "وصيت من اينست که مرا شبانه تجهيز کن، نمي‌خواهم احدي از اينان که به من ستم کردند، از تجهيزم آگاه گردند. خودت شب غسلم بده و کفن بر من بپوشان و نماز بر من بخوان و شب دفنم کن و پس از دفنم کنار قبرم بنشين و براي من تلاوت قرآن کن."
حضرت علي عليه السلام
در همان حال که سر بر سينه علي داشت، گفت: "السلام علي جبرئيل، السلام علي رسول الله"؛ و روح از بدن مقدسش به پرواز درآمد و به عالم قدس ارتحال يافت و چراغ خانه علي خاموش شد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) آهسته سرش را روي بالش گذاشت. کودکان بي‌مادر آمدند و خود را روي پيکر بي‌روح مادر انداختند. حسن روي سينه مادر افتاده بود و مي‌بوسيد و مي‌گفت: "مادر! من حسنم، با من حرف بزن." حسين آمد و پايين پاي مادر نشست. پاهاي مادر را در بغل گرفته، مي‌بوسيد و مي‌گفت: "مادر! من حسين توام، با من حرف بزن؛ نزديک است جان از بدنم مفارقت کند."
صداي شيون از خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام) بلند شد. ساعات اول شب بود. مردم که از شدت بيماري زهرا (عليها السلام) آگاه بودند، انتظار چنين واقعه‌اي را داشتند و لذا صداي گريه از اين خانه به آن خانه منتقل شد و شهر مدينه يکجا تکان خورد و مبدل به عزا خانه شد.
به فرموده محدث قمي (ره)، "اهل مدينه يک صدا فرياد کشيدند؛ آن چنان که گويي مدينه مي‌خواهد از جا کنده شود" .(5) 
 
پي نوشت ها:
1-  در ميان مورخين و محدثان مشهور اسلامي نمونه‌هاي متعددي براي اين موضوع ذکر شده است. به عنوان نمونه پس از آنکه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با روايتي ساختگي از جانب ابوبکر مواجه شد که مخالف صريح آيات قرآن کريم بود و تنها براي محروم ساختن آن حضرت از حق خويش ساخته شده بود، سخت بر آشفت و بر خليفه اول خشمگين شد. تا جايي که بر طبق نقل بزرگان اهل سنت نظير بخاري، احمد حنبل، ابن سعد، ابن اثير، ابن کثير و...، تا پايان عمر با او سخن نگفت و از او رويگردان بود: صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 42 – مسند احمد، جلد 1، صفحه 6 – طبقات الکبري، جلد 8، صفحه 28 – البداية و النهاية، جلد 5، صفحه 306 و ...
2- اين خطبه را که به "خطبه فدکيه" مشهور است، هم علماي شيعه و هم علماي اهل سنت در کتب خويش نقل نموده‌اند.
3- قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): "يا فاطمة! إن الله ليغصب لغضبک و يرضي لرضاک"
منابع اهل تسنن: مستدرک صحيحين، جلد 3، صفحه 154 - تاريخ مدينه، دمشق، جلد 3، صفحه 156 – أسد الغابة، جلد 5، صفحه 522 – الإصابة، جلد 8، صفحه 265 و ...
منابع شيعه: مناقب (ابن شهر آشوب)، جلد 3، صفحه 107 - امالي شيخ طوسي، صفحه 427 – کشف الغمة، جلد 2، صفحه 85 و ...
4-فاطمه زهرا (سلام الله عليها) چهار فرزند داشت که در آن زمان بزرگترينشان 8 ساله و کوچکترينشان 4 ساله بودند.
5-"فصاحت أهل المدينة صيحة واحدة، کادت المدينة أن تتزعزع" (بيت الأحزان، صفحه 78)
گروه دين تبيان

منبع:
سلسله مباحث معارفي "صفير هدايت"، تأليف آيت الله ضياء آبادي (با اندکي تصرف)



 
تعداد بازديد:986 آخرين تغييرات:90/01/29
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر