پنج شنبه 26 تير 1399 - 24 ذي القعده 1441 - 16 ژولاي 2020
صفحه اصلي/قرآن

سجده نکردن شیطان واقعی نیست!

سجده نکردن شيطان واقعي نيست!

برخي از مفسران از جمله علامه طباطبايي(ره) و استاد جوادي آملي، صاحب تفسير "دهاق تسنيم"، پيرامون ماجراي خلقت آدم (عليه‌السلام) و تمرد شيطان از سجده بر وي با ذکر دلايلي بر اين باورند که اين داستان صرفا يک تمثيل است.

 

چشم جهان بين تور ثور فيلم شيطان ابليس ازگارد thor lucifer devil asgard eyeتوضيح مطلب متوقف بر مقدماتي چند است:

1. مفهوم واژه‌هاي ابليس و تمثيل

ابليس: مراد از اين کلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، باشعور، مکلف، نامرئي و فريبکار و... که از امر خداوند سرپيچيد و به آدم سجده نکرد، در نتيجه رانده شد و مستحق عذاب گرديد. او در قرآن اکثراً به نام شيطان خوانده شده و فقط در يازده محل به جاي شيطان لفظ ابليس به کار رفته است. [1]
در لسان العرب؛ ابليس به مأيوس از رحمت خدا و پشيمان معنا شده است.
در قرآن کريم به ماهيت ابليس اشاره شد (کان من الجّن) ابليس از سنخ جن است [2] و تفاوت اسم‌هاي ابليس سهمي در تغيير ماهيت او ندارد؛ چنانکه عربي بودن کلمه‌ي ابليس هم مورد ترديد است. [3]
تمثيل: يعني مثل آوردن؛ راغب اصفهاني مي‌گويد: "والمثل عبارة عن قول في شيء يُشبه قولاً في شيء آخر بينهما مشابهة ليُبيّن احدهما الآخر؛ مثل، قولي است درباره‌ي چيزي که شبيه است به قولي درباره‌ي چيزي ديگر تا يکي آن ديگري را بيان و مجسّم کند."
 

2. تعريف به مَثَل و شيوه‌ي تمثيل در قرآن

 تعريف هر چيزي يا به حدّ است يا به رسم يا به مَثَل، فهم حدّ تام و رسم تام اشيا براي بسياري از مردم دشوار است، زيرا پي بردن به ذاتيّات و لوازم ذات اشيا براي همگان ممکن نيست، اما مَثَل، ذاتيّات و لوازم ذات را بيان نمي‌کند، بلکه چيزي را که براي مخاطب قابل فهم است وسيله‌ي معرفي آن قرار مي‌دهد. مَثَل از يک سو معارف را تنزل مي‌دهد و از سوي ديگر انديشه‌ي مخاطب را بالا مي‌برد و اگر مطلبي در سطح فکر مخاطب قرار گرفت قابل ادراک او مي‌شود؛ چنانکه براي آشنايي با نسبت روح به بدن، مَثَل رابطه‌ي ناخداي کِشتي با کشتي و ارتباط زمامدار با جامعه بيان مي‌شود "الروح في البدن، کالسّلطان في المدينه و کالرّبان في السفينه" چنين تعريفي نه از قبيل تعريف حدّي است، و نه رسمي. [4]
تمثيل به نور و ظلمت براي حق و باطل، و نيز به جانوران و پرندگان و گياهان، نه تنها در فرهنگ محاوره‌ي اقوام و ملل غير عرب رواج دارد، بلکه در مفاهمه‌ي عرب مدني و بدوي نيز رايج است، چنانکه در کتاب‌هاي آسماني گذشته چون تورات و انجيل نيز سابقه دارد. [6]
حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: "معارف قرآن چهار درجه دارد و بهره‌ي انسانها از قرآن متفاوت است: ... علي العبارة و الاشارة و اللطايف و الحقايق فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطّايف للاولياء و الحقايق للانبيا." [5]
اما همه‌ي مخاطبان قرآن در اين امر مشترک هستند که مطالب آسماني را مي‌فهمند، گرچه درجه‌ي فهم همانند درجه‌ي مفهوم يکسان نيست. از اين روي سرانجام ادراک مي‌کنند که بايد به چه معتقد باشند و چه بکنند و به کجا بروند يا نروند...
محور اصلي مَثَل، تناسب با مَمثّل است که ادراک آن را سهل مي‌کند، مناقشه‌ي در مثلها پذيرفته نيست؛ مگر آن که از لحاظ رسالتي که دارد، نارسا باشد.
تمثيل به نور و ظلمت براي حق و باطل، و نيز به جانوران و پرندگان و گياهان، نه تنها در فرهنگ محاوره‌ي اقوام و ملل غير عرب رواج دارد، بلکه در مفاهمه‌ي عرب مدني و بدوي نيز رايج است، چنانکه در کتاب‌هاي آسماني گذشته چون تورات و انجيل نيز سابقه دارد. [6]
 

3. تمثيل‌هاي قرآن در دو نگرش

بين صاحب نظران در تحليل مثل‌هاي قرآني، در خصوص تشريح مصداق، نه تبيين مفهوم دو بينش است: يکي اين که اين مثلها در حدّ تشبيهات عرفي هستند و تنها براي تقريب معارف بلند و اسرار پوشيده‌ي نظام هستي به اذهان انسان‌هايي است که در افق ماده به سر مي‌برند.
نظر ديگر آن است که مثلها بيانگر وجود مثالي آن حقايق است و هيچگونه تشبيه و مجازگويي در کار نيست.
تفاوت اين دو ديدگاه در آنجا که مثلاً خداي سبحان انسانها را به "حمار" يا "کلب" تشبيه کرده، اين است که بر اساس ديدگاه اول اينان واقعاً حمار نيستند، ليکن چون حمار از فهم حقايق محرومند، از اين روي به آن حيوان تشبيه شدهاند، اما بر اساس ديدگاه دوم؛ اين تمثيل بيانگر حقيقت مثالي در آنان است و در موطني که حقايق اشيا ظهور مي‌کند، واقعيت و حقيقت مثالي نيز ظهور مي‌کند و از اين روست که اينان در قيامت به صورت حيوان محشور مي‌شوند. [7]
بهشت و جهنم نور  و تاريکي
بعد از بيان مطالب فوق اينک اين سوال مطرح است که آيا براستي داستان ابليس واقعي نيست و صرفاً يک تمثيل است؟
در پاسخ آن چنين گفته شده: امر به سجده نمي‌تواند امري حقيقي باشد، چون در اين صورت از دو حال خارج نيست، يا امر مولوي و تشريعي است؛ نظير: "اقيمواالصلاة وآتو الزکوة و ارکعوا مع الراکعين" [8] يا امر تکويني است همانند "فقال لها و للأرض ائتيا طوعاً او کرهاً قالتا اتينا طائعين" [9] و هر دو قسم محذور دارد. محذور امر تکويني اين است که قابل عصيان نيست، چون ايجاد مراد تکويني خداوند، حتمي مي‌شود. [10] به بيان علي عليه السلام سخن خدا، صوت يا ندايي که با گوش شنيده شود، نيست، بلکه فعل و ايجاد است. محذور امر مولوي و تشريعي نيز اين است که فرشتگان اهل تکليف نيستند و براي آنها وحي، رسالت، امر و نهي مولوي، وعده و عيد و بالاخره اطاعتِ در مقابل عصيان تصور نمي‌شود؛ زيرا اگر موجودي معصوم محض بود و گناه در او راه نداشت، اطاعت ضروري است و اگر اطاعت ضروري بود، کفر و استکبار و معصيت از او ممتنع است و اوامر و نواهي تشريعي و اعتباري در مورد او مقتضي ندارد.
ممکن است گفته شود شکي نيست که:
اولاً، اين گونه عناوين نسبت به جنّ قابل تصوّر است، يعني آنان نيز، همانند انسان از قوانين تشريعي و اعتباري و انزال کتب و ارسال رسل برخوردارند.
ثانياً، ابليس از جن است.
ثالثاً، ابليس به نحو تشريع مأمور به سجده شد. از اين رو عناويني چون عصيان، مخالفت و استکبار درباره‌ي او اطلاق شده است.
رابعاً، فرشتگان و ابليس، مخاطب به يک خطاب و مأمور به يک امر شدند.
با توجه به اين چهار مقدمه چگونه مي‌شود که امر (اسجدوا) نسبت به ابليس تشريعي باشد ليکن نسبت به فرشتگان نباشد؟
پاسخ اين است که:
اولاً، مخاطبان اصيل در فرمان سجده، فرشتگانند و ابليس در ضمن آنان مندرج بود و چون مخاطبان اصيل و کثير و غالب، مشمول حکم مولوي و تشريعي نيستند، پس اصل حکم از سنخ تشريعي نبوده است.
ثانياً، صرف امکان تشريعي نسبت به ابليس موجب حمل امر مزبور بر تشريعي نيست.
امر به سجده‌ي بر آدم عليه السلام، نه امر تکويني است و نه تشريعي، بلکه تمثيل يک واقعيت است و آن واقعيت اين است که شامخ‌ترين مقام در جهان امکان، مقام انسانيت و مقام خليفة اللهي است که فرشتگان در برابر آن خضوع مي‌کنند؛ ولي شيطان راهزن اين مقام است. [13]
ثالثاً، اثبات امر جداگانه به ابليس، نيازمند دليل است که تاکنون احراز نشده، گرچه برخي از آيه‌ي (اذ امرتک) چنين احتمالي را بعيد ندانسته‌اند.
رابعاً، تفکيک امر واحد و تحليل آن به تشريعي و تمثيلي خلاف ظاهر و نيازمند به برهان بر تفکيک است و تاکنون هيچ دليلي در اين جهت اقامه نشده است.
با توجه به آنچه گذشت، حقيقي بودن امر به فرشتگان به هر دو قسم آن محذور دارد و چون محذور آن قابل رفع نيست و قسم سومي براي امر حقيقي تصوّر نمي‌شود، بايد از واقعي و حقيقي بودن امر به سجده، صرف نظر و آن را بر تمثيل حمل کرد؛ چون تشريع و تکوين گرچه با هم ناسازگار است، ليکن نقيض يکديگر نيست تا ارتفاع آنها محال باشد.
البته تمثيلي بودن امر به سجده به اين معنا نيست که اصل دستور سجده واقع نشده و به عنوان داستاني "تخيّلي و نمادين" بازگو شده و ساخته و پرداخته‌ي ذهن است و مطابَق خارجي ندارد، بلکه به اين معناست که حقيقتي معقول و معرفتي عيني به صورت محسوس و مشهود بازگو شده است. نظير آنچه در سوره‌ي "حشر" درباره‌ي نزول قرآن بر کوه و متلاشي شدن کوه آمده است. [11]  به عبارت ديگر پس از تبيين محذور امر واقعي تشريعي و امر حقيقي تکويني، اکنون يا بايد محذورهاي ياد شده را با حفظ واقعي بودن امر مرتفع کرد، يا بايد راه سومي را پيمود تا بتوان هم اصل امر و تحقق آن را توجيه کرد، و هم چيزي را که بيرون از تشريع و تکوين باشد و حقيقتاً امر الهي محسوب شود، تصوير کرد، ولي چون امر منحصر به تکويني و تشريعي است و محذور هيچ يک قابل رفع نيست، راه سوم را طي مي‌کنيم، بدين صورت که از واقعي بودن امر، صرف نظر مي‌کنيم و آن را بر تمثيل تکويني حمل مي‌کنيم. [12]
امر به سجده‌ي بر آدم عليه السلام، نه امر تکويني است و نه تشريعي، بلکه تمثيل يک واقعيت است و آن واقعيت اين است که شامخ‌ترين مقام در جهان امکان، مقام انسانيت و مقام خليفة اللهي است که فرشتگان در برابر آن خضوع مي‌کنند؛ ولي شيطان راهزن اين مقام است. [13]
 

هدف از مَثَلها، از زبان قرآن:

در قرآن مجيد بيش از پنجاه مَثَل، ديده مي‌شود و تنها در سوره‌ي بقره حداقّل ده مَثَل ذکر شده است. چه حکمتي در اين مثالها نهفته است که خداوند تا اين ميزان مثل آورده است؟
در آياتي از قرآن، هدف از مثل‌هاي قرآني بيان شده است که به سه نمونه از آن در ذيل اشاره مي‌شود:
1. اين مثلها براي تذکر و يادآوري است و حقيقت پيام الهي با آنها در خاطر مرور مي‌شود.
2. اين مثلها براي انديشيدن و تفکر در حقايق هستي است که با تفکر در موضوع و حکمت آنها حاصل مي‌گردد.
3. اين مثلها براي ادراک است و با تفکر، حقايق شناخته و درک مي‌شود.
اين اهداف مي‌توانند سه مرحله از سير تکاملي فهم و ادراک انسان تلقي گردند که به ترتيب در آيات 25 سوره‌ي ابراهيم، 21 سوره‌ي حشر و 43 سوره‌ي عنکبوت، ذکر شده‌اند. [14]
 
پي‌نوشت‌ها:
 [1] قرشي ، سيد علي اکبر ، قاموس قرآن، "واژه ابليس".
 [2] ر نمايه ي: شيطان، فرشته يا جن، سؤال 857.
 [3] آية اللَّه جوادي، عبدالله، تسنيم، ج 3، ص 319.
 [4] همان، ج 2، ص 525.
 [5] بحارالانوار، ج 75، ص 278.
 [6] تسنيم، ج 2، ص 509.
 [7] همان، ص 231.
 [8] بقره، 43.
 [9] فصلت، 11.
 [10] يس، 82.
[11] حشر، 21.
[12] آية الله جوادى، عبدالله، تفسير موضوعى، ج6، ص 183.
[13] حمل بر تمثيل، تنها در مواردى رواست كه برهان عقلى يا نقلى بر آن گواه باشد، بنابراين اصول اعتقادى و ساير مباحث قرآنى هيچ كدام بر تمثيل حمل نمى‏شود.
[14] آيت اللَّه مكارم شيرازى، ناصر، مثال‏هاى زيباى قرآن، ص 15.
بخش قرآن تبيان
 



تعداد بازديد:2093 آخرين تغييرات:90/03/09
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر