شنبه 28 مهر 1397 - 10 صفر 1440 - 20 اكتبر 2018
صفحه اصلي/قرآن

قرآن را چگونه هضم کنیم؟

قرآن را چگونه هضم کنيم؟

ديداري تازه با قرآن

 


مقاله گذشته
ادبيات نوشتاري و گفتاري مرحوم علي صفايي حائري(عين- صاد) براي همه کساني که با کتاب‌ها و سخنراني‌هاي ايشان آشنايي و انس دارند ، همواره دلنشين و شورآفرين بوده و هست، اما برخي از تعابير و نوشتارهاي ايشان براستي حيرت‌آور و سرمست‌کننده است ، به تعبيري ديگر، کتاب‌هاي استاد را نمي‌شود نشست و خواند، بلکه بايد بلند شد و قيام کرد. از اين استاد فقيد، بيش از 50 اثر به يادگار مانده است که نظام فکري منظم و استوار و ذهنيت آزاديش‌انديش وي را به خوبي مي‌نماياند. از جمله نوشتارهاي استاد ، آثاري است در زمينه تفسير پاره اي از سوره‌هاي قرآن، با عنوان :« ديدارهاي تازه با قرآن »؛ درباره اين ديدارها، در متن پيش رو توسط استاد معرفي بيشتري صورت گرفته است.
آنچه خواهيد خواند شماره دوم از اين مجموعه است که عيناً از کتاب «رشد» اقتباس شده است.

 

واژه‏هاى قرآن

ما، در قرآن به كلمه‏هايى برخورد مى‏كنيم. اين كلمه‏ها در زبان ما، در گفت‏وگوهاى روزمره‏ى ما هم جريان دارند و در نتيجه بحران شروع مى‏شود و گره‏هاى كور، سبز مى‏شوند، چون ما به برداشت‏هايى دست مى‏زنيم كه از عادت‏هاى ما مايه مى‏گيرند .
ما به هر كس كه ساده و جانماز آبكش بود، مؤمن مى‏گفتيم و به هر كس كه از ما كنار مى‏كشيد و لب به جام ما نمى‏زد، متقى مى‏گفتيم و هر كس كه دست و دل باز مى‏شد، محسن مى‏گفتيم و هر كس كه رام مى‏گرديد، صابر مى‏گفتيم و هر كس كه دهانش همراه تسبيحش باز و بسته مى‏شد، ذاكر و شاكر مى‏گفتيم.
ما به اينگونه با مؤمن و متقى و محسن و صابر و شاكر و ذاكر و عادت كرده بوديم و اكنون كه با قرآن و آن كلمه‏هاى دقيق و تيپ‏هاى مشخص 1 برخورد مى‏كنيم، باز همان‏ها را مطرح مى‏كنيم و همان‏ها را مى‏فهميم و يا بهتر بگويم نفهميده با آنها بازى مى‏كنيم و بر آنها ستم مى‏نماييم.
اين ستم از آنجا شروع مى‏شود كه ما بدون رسيدن به معنى و مقصود، به كلمه‏ها و لفظها رسيده‏ايم و با الفاظ خالى انس گرفته‏ايم و آنها را در برخوردها به رخ يكديگر كشيده‏ايم . اگر ما با حركت فكرى همراه مى‏شديم و در خود مى‏جوشيديم و مطلب‏ها و مفهوم‏ها را درك مى‏كرديم و آنگاه در به در، به دنبال كلمه‏ها مى‏گشتيم، در آن لحظه كه به يك كلمه مى‏رسيديم، از آن بهره مى‏گرفتيم و همچون تشنه‏هاى به آب رسيده، كلمه‏ها را قطره قطره مى‏چشيديم و جذب مى‏كرديم .
ما پيش از آنكه تشنه شده باشيم، نوشيده‏ايم و پيش از آنكه به اشتها آمده باشيم و با سؤال‏ها گلاويز شده باشيم، خود را تلنبار كرده‏ايم و پيش از آنكه به معناها دست يافته باشيم، به كلمه‏ها رسيده‏ايم و اين است كه باد كرده‏ايم و با آنكه زياد داريم، مريض و بى‏رمق هستيم و به امتلاء ذهنى و پرخورى فكرى دچار شده‏ايم .
اسفناك اينكه، اين بيمارى و اين پرخورى، همه گير شده و اسفناك‏تر اينكه، اين بيمارى در ابتدا به عنوان يك افتخار و نشانه‏ى سلامتى و روشنفكرى هم قلمداد مى‏گردد، اما رفته رفته سنگينى و خستگى و ضعف ذهنى را به دنبال مى‏آورد و روشنفكر تلنبار شده را به بن بست مى‏رساند .
قرآن كتابى بود كه پس از شكل گرفتن، رهبرى كردن را مى‏آموخت، كه رشد، رهبرى كردن استعدادهاى تكامل يافته است
اينها با اينكه خيلى دارند، فقير هستند، چون پيش از سؤال، به جواب‏ها رسيده‏اند و پيش از عطش، به آب .
دواى اينها، همان طرح سئوال‏هاى بنيادى است كه بتواند به تفكرات آنها سازمان بدهد، تا بتوانند با تفكرات سازمان گرفته، به مطالعات خويش سر و سامانى بدهند و آن را هضم كنند و شيره‏كشى نمايند .
هيچ چيز بى‏حاصل‏تر، از اين مطالعات دستورى و كتاب خواندن‏هاى پيشنهادى نيست، كه پيش از طرح سئوال و جوشش پرسش‏ها، گريبان‏گير تازه راه افتاده‏ها و نو مسلمان‏هاى شعار زده مى‏شود .
كسانى كه مى‏خواهند ديگرى را به راهى و به تفكراتى و به مطالعاتى وادار كنند، ناچارند كه زودتر زمينه‏ها را فراهم سازند و تشنگى را در طرف بريزند و تنور را داغ كنند و سپس نان بچسبانند و مطالبى و كتاب‏هايى را در دسترس بگذارند .
اينگونه، حرف‏ها و طرح‏ها زودتر جذب مى‏شوند و كلمه‏ها زودتر مفهوم مى‏شوند و در عمل شكل مى‏گيرند و در خارج پياده مى‏گردند .
 

خُسر
قرآن

خسر، رشد، تكامل، هم از آن كلمه‏هايى هستند كه بسته بندى شده به ما هديه شده‏اند، بدون آنكه آنها را يافته باشيم، با آنها به بازى نشسته‏ايم .
در برابر ديگران كه مى‏گويند براى چه آفريده شده‏ايم، خيلى پر طمطراق و شتاب‏زده مى‏گوييم براى تكامل و طرف بدون اينكه مفهومى از خودش، از استعدادهايش، از نقص‏ها و كمبودها و نيازهايش و از شكل گرفتن‏ها و به اوج رسيدن استعدادهايش، در نظر داشته باشد، زبانش بند مى‏آيد و مبهوت نگاه مى‏كند .
و اگر عصيان‏گرتر و طوفانى‏تر باشد، با خستگى مى‏پرسد، خوب اصلًا تكامل براى چه؟ چرا تكامل پيدا كنيم؟ من نمى‏خواهم به كمال برسم .
اين هر دو عكس العمل از آنجا مايه مى‏گيرند كه هنوز معناها را نديده، به كلمه‏ها رسيده‏ايم و به جاى همپايى و همراهى، كلمه‏ها را به يكديگر هديه داده‏ايم و مطالب را بسته بندى شده براى هم، پرت كرده‏ايم .
در حالى كه براى شناخت اينكه براى چه هستم، بايد بدانم با چه چيزهايى هستم. از وسائلى كه در يك اطاق هست مى‏توان كشف كرد كه اين اطاق براى چيست و براى چه آفريده شده. از استعدادها و نيروهاى انسان هم مى‏توان كشف كرد كه او براى چيست و براى چه آفريده شده است .
براى من از سال‏هاى دور اين سئوال كه براى چه هستم طرح شده بود و به جواب بسته بندى شده‏اش هم رسيده بودم و با شور و حال مى‏شنيدم براى تكامل، تا اينكه دوره‏ى نقادى و عصيان‏گرى شروع شد و حرف‏هاى سربسته به تحليل رسيدند و در برابر سؤال‏ها، با حلم و تأنى، كار تحليل آغاز گرديد .
در اين دوره بود، كه به اين نكته رسيدم كه انسان در يك مرحله خودش را كشف مى‏كند و در يك مرحله، اين معدن را استخراج و تصفيه مى‏كند و در يك مرحله به استخراج شده‏ها و آهن‏هاى تصفيه شده، شكل مى‏دهد و آنها را به صورت ماشين‏ها و ابزارهاى گوناگون درمى‏آورد و به تكامل مى‏رساند. ولى مسأله در همين‏جا خلاصه نمى‏شود كه پس از شكل گرفتن و به تكامل رسيدن، نوبت رهبرى كردن و جهت دادن به ماشين‏هاى تكامل يافته، مى‏رسد .
آه اينگونه بود، كه يافتم انسان براى مسأله‏اى بالاتر از شكل گرفتن و تكامل يافتن بايد بكوشد، چون تنها اين كافى نيست كه شكل بگيريم و در ابعاد وسيع ماده و معنا تكامل پيدا كنيم، زيرا با اين تكامل يافتن، مسأله‏ى بن‏بست و عبث و پوچى زودتر پيش مى‏آيد و عميق‏تر، مطرح مى‏گردد .
كسى كه بهترين ماشين را و شكل گرفته‏ترين وسيله‏ها را و تكامل يافته‏ترين مركب‏ها را با خود دارد مسأله‏ى بن‏بست و ترافيك و محدوديت‏ها را بيشتر احساس مى‏كند و عميق‏تر مى‏فهمد .
انسانى كه در دو بُعد ماده و اخلاق شكل گرفته و به تكامل رسيده، اما جهت ندارد و راه ندارد، به بن‏بست و عبث و پوچى عميق‏ترى گرفتار خواهد شد و اين بن‏بست و عبث و پوچى 2را ديگر نمى‏توان با عرفان شرق هم درمان كرد و با هيپى‏گرى مداوا نمود، چون اين عرفان، خود يك نوع تكامل براى استعدادهاى عظيم‏تر انسان است كه پس از شكل گرفتن و تكامل يافتن، بايد به دنبال راهى بزرگ‏تر براى حركت كردن و جهتى برتر براى دويدنش بود .
قرآن كتابى بود كه به انسان، نه تكامل، كه رشد را هديه مى‏داد. يَهْدى الى الرُّشْدِ
براى اين انسان مسأله‏ى جهت و صراط و مركب‏ها و رهبرى‏ها و روش حركت و منزل‏ها، مطرح مى‏شوند و تنها استعدادهاى تكامل يافته در دو بُعد ماده و اخلاق مسأله‏اى را حل نمى‏كنند .
جشنواره قرآن بهترين كتاب زندگي
آن لحظه‏اى كه انسان فكر و عقل و دلش را مثل ابزارها و ماشين‏هايش شكل بدهد، آيا آن روز اين استعدادها شكل گرفته و به بن‏بست نشسته، بحران‏هاى بزرگترى را سبز نمى‏كنند ؟
انسان هنگامى آدم مى‏شود كه به استعدادهاى شكل گرفته‏اش جهت بدهد. براى اين انسان، مكتبى، مكتب مى‏شود، كه جهت حركت و صراط و روش حركت او را به او ياد بدهد و بياموزد، بدون آنكه او را مسخ كند و او را در راه بغلطاند و يا بغل بگيرد .
با اين ديد بود كه آيه‏هاى اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ 3، انَّ الى‏ََ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ََ 4 و آيه‏هاى اهْدِنَا الصِّرََاطَ 5 وَ انَّكَ تَهْدى الى صِرََاطٍ مُسْتَقيمٍ6 و آيه‏هاى مربوط به معاد و اينكه بهشت منزل است، نه مقصد و جَنَّات الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا،7 پيام‏هاى عظيمى همراه مى‏آوردند و نورهاى بزرگى بر سر راه مى‏ريختند .
با اين ديد و پس از اين حركت فكرى وقتى به دنبال جواب سؤال سابقم كه براى چه آفريده شده‏ام، قرآن را مى‏كاويدم، آيه‏هايى از قبيل، أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً 8 و انّا سَمِعْنا قُرآناً عَجَباً يَهْدى الى الرُّشْد 9 و يا وَ لَقَدْ آتَيْنا ابْراهيمَ رُشدَه مِن قَبل 10و روحم را به گونه‏اى گرفتند كه تمام عصيانم به تسليم رسيد و يافتم كه چگونه انسان پس از تشهد به تسليم مى‏رسد و يافتم كه اين تسليم از تمام عصيان‏هاى تاريخ عظيم‏تر است، كه در چنين تسليمى، تمام عصيان‏ها شكل گرفته‏اند و جهت گرفته‏اند .
اين تسليمى است كه عصيان‏ها در آن به زنجير بسته‏اند و در راهند .
قرآن كتابى بود كه به انسان، نه تكامل، كه رشد را هديه مى‏داد. يَهْدى الى الرُّشْدِ 11
قرآن كتابى بود كه پس از شكل گرفتن، رهبرى كردن را مى‏آموخت، كه رشد، رهبرى كردن استعدادهاى تكامل يافته است .
 



تعداد بازديد:1203 آخرين تغييرات:90/03/09
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر