سه شنبه 26 دي 1396 - 28 ربيع الثاني 1439 - 16 ژانويه 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

حسین و گنجشک های گرسنه

حسين و گنجشک هاي گرسنه

حسين و گنجشک هاي گرسنه

 

گنجشک

آن روز، حسين براي ناهار، خانه ي ما مانده بود. مادرم يک سفره ي کوچک پهن کرد و من و حسين و مادرم با هم ناهار خورديم. بعد از غذا من بشقابم را به آشپزخانه بردم.
حسين هم مثل من بشقابش را به آشپزخانه برد. مادرم داشت خرده هاي نان را از سفره جمع مي کرد. گفتم:" اين ها را بدهيد من دور بريزم.
 
 مي خواهم به شما کمک کنم." مادرم گفت:"هنوز همه ي مهمان ها غذايشان را نخورده اند." گفتم:" مهمان ما فقط حسين است. 
 
 او هم غذا خورده!" مادرم گفت:"حياط پر از گنجشک هاي گرسنه است. آن ها هم با همين خرده نان ها، سير مي شوند.
 
گنجشک
پس نبايد آن ها را دور بريزيم. غذا دادن به گنجشک ها يعني تشکر از خداوند براي غدايي که خورديم."
 
 
آن روز براي ناهار ما يک سفره ي کوچک داشتيم اما حسين و يک عالمه گنجشک گرسنه، مهمان ما بودند!
 
 



 
تعداد بازديد:797 آخرين تغييرات:90/04/05
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر