یکشنبه 19 مرداد 1399 - 19 ذي الحجه 1441 - 9 آگوست 2020
صفحه اصلي/فرمايشات امام و رهبري (ره)


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

هشدارهای دوباره آقا و خواص در خواب

هشدارهاي دوباره آقا و خواص در خواب

بولتن نيوز: شب ميلاد سيدالشهدا. ديدار رهبر انقلاب با فرماندهان سپاه. جايي براي گفتن هزاران موضوع. اما دوباره حرف از تکرار شدن عاشوراست و خواصي که باعث آن واقعه شدند و ايستادن يک نفر در برابر همۀ دنياي آنها. روي سخن آقا با همه خواص جامعه است نه با يک گروه و قشر خاص. دوباره حرف‌هايي به گوش مي‌رسد که بوي غربت و دريغ مي‌دهد. واقعاً چه چيزي اين دوباره گفتن‌ها را سبب مي‌شود؟ يعني گوش‌هايي که بايد در طول اين همه سال، گفتن اين عبارات را مي‌شنيدند، نشنيدند که به بازگو کردن دوباره چنين کلامي احساس نياز مي‌شود؟ و آيا واقعاً اين گفتار نياز به تشريح دارد که:



 

 
 
 
«معناى پاسدارى... با همه‌ى ابعاد آن در وجود مقدس سيدالشهداء (سلام الله عليه) متجسد است... تمام راه‌هائى كه ميشود فرزند پيغمبر از آن راه‌ها استفاده كند براى حفظ ميراث عظيم اسلام در زندگى سيدالشهداء محسوس است؛ از تبيين و انذار، از تحرك تبليغاتى، از بيدار كردن و حساس كردن وجدانهاى عناصر خاص ـ همين خواص كه ما تعبير ميكنيم ـ در آن خطبه‌ى منا، اينها همه در طول زندگى سيدالشهداء است.»
اما اين‌بار وجهي از قيام امام شهيد تبيين مي‌شود که کمتر به آن پرداخته شده: صبر حسين(ع). صبري نه از جنس تحمل‌هاي چند لحظه‌اي حقير ما و مدعيان مقامات فخيمه. بلکه صبري از جنس خون دل، از جنس غربت در بين لبخندهاي مثلاً رفيقانه. در اين بين، آنچه غليان خون آدم را به نهايت مي‌رساند اين است که امت مسلمان يکبار در عزاي حسين شهيد به خون نشست و اين داغ را به ارث برد ولي افسوس که فهم‌هاي خواص پرطمطراق به اين نکته نرسيد که نبايد گذاشت عاشوراي ديگري تکرار شود و وقتي حافظ کبير انقلاب، اين چنين به صبر مخصوص امام حسين (ع) اشاره مي‌کند يعني آي مردم، آي مفتخران منصب نخبگي و خواصّي، وقت آن نرسيده است که بيدار شويد:
 
 
 
 
 

 
 
 
 
«من يك بار در يك صحبتى، صبر امام حسين (عليه السّلام) را تشريح كردم... صبرش فقط اين نبود كه بر تشنگى صبر كند، بر كشته شدن ياران صبر كند؛ اينها صبرِ آسان است. صبرِ سخت‌تر اين است كه ديگران، افراد صاحب نفوذ، افراد آگاه، افراد محترم هى بگويند آقا نكنيد، اين كار غلط است، اين كار خطرناك است. هى ايجاد ترديد كنند. كى‌ها؟ افرادى مثل عبدالله جعفر، عبدالله زبير، عبدالله عباس؛ اين شخصيتهاى برجسته‌ى بزرگ آن روز دنيا، آقازاده‌هاى مهم اسلام.»
و اين آقازاده ها هنوز هم هستند. از آقازاده لندن نشين بگيريد تا آقازاده ها و آقاهايي که فتنه ها را طراحي کرده و مي کنند. خواصي که مثلا خود را استوانه نظام مي دانند و آبروي خود را با آبروي انقلاب يکي. اما وقتي زمان انتخاب بين مصلحت نظام و مصلحت خود مي شود مصلحت خود را ترجيح مي دهند. فرقي هم ندارد که اين حضرات چپ باشند يا راست.
اي شخصيت‌هاي مثلاً برجستۀ امروز دنياي اسلام! چه مي‌کنيد که دل آقا از درد و خون، موجب چنين بازگويي‌هايي در لسان‌شان مي‌شود؟ اگر مسيري که مي‌رويد درست بود که نبايد دوباره آقا، بعد از اين همه وقت و اين همه تکرار، باز از غربت حسين بگويد تا شايد کسي بفهمد اين «مظلوم مقتدر»، اشارتي هم به غربت حسين زمان دارد و هيهات که نجابتش، اجازۀ بازتر کردن ماجرا را نمي‌دهد.
«يكى از چيزهائى هم كه حالا در عرصه و در ميدان لازم است به آن توجه كنيم، اين است كه: مراقب باشيم دستگاه‌هاى انقلاب سرشان گرمِ كارهاى غيرمفيد و احياناً مضر در اين حركت پيشرونده نشود، كه يكى از اينها، همين مسئله‌ى اختلافات است...»
اگر کمي عزيزان کاسۀ داغ‌تر از آش، از هوس‌هاي مديريتي‌شان کم مي‌کردند و نگاهي به صحف قرآن کريم مي‌انداختند، حتماً با آياتي که بزرگترين مصيبت جامعه را، تکثر و اضمحلال وحدت معرفي مي‌کند، مواجه مي‌شدند. اي کاش حافظۀ برخي خواص اين‌همه مشغول زخرفات اين دنيايي نبود تا تذکرات و نهيب‌هاي رهبر انقلاب را به اين زودي از ياد ببرند و به اين سرعت فراموش کنند که در همين مبعث تازه گذشته، چقدر از لزوم وحدت گفته شد و معلوم نيست در اين فاصلۀ کوتاه، چه منازعات حقيرانه‌اي صورت گرفته است که دوباره معظم له بر سر اين مسئله تأکيد مي‌کنند. اي کاش کسي پيدا شود و سيلي در گوش ما بزند تا شايد از اين خواب زمستاني تمام‌نشدني بيدار شويم.
اما بعضي عبارت‌ها، عين خون تازه تن بيمار را شفا مي‌دهد. عبارت‌هايي که توضيح دادنش يعني ضايع کردنش. فقط بايد خواند و شنيد که: «انقلاب از خودش دفاع ميكند، مثل هر موجود زنده‌ى ديگرى. انقلابى كه نتواند در دوران فتنه، در دوران ايجاد كودتاهاى گوناگون ـ سياسى و نظامى و امثال اينها ـ از خودش دفاع كند، زنده نيست. اين انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع ميكند، غالب هم ميشود، پيروز هم ميشود، برو برگرد هم ندارد؛ كمااينكه در سال 88 ديديد اين كار اتفاق افتاد.»
پس کور شود چشم ناپاک هر از خدابي‌خبري که عظمت اسلام و انقلاب اسلامي را نمي‌بيند و يا مي‌بيند و از حماقت، خودش را به نديدن مي‌زند و فکر مي‌کند با دوتا حرف مفت اينترنتي و چهار تا جرقه روشن کردن در مقابل آفتاب، مي‌تواند خللي بر «بنيان مرصوص» انقلاب اسلامي وارد کند. خير. اين انقلاب زنده است، چون در فتنه زنده‌تر شد. چون با اين فتنه ها «واکسينه» شد. که اگر "پوستۀ بزرگي" بر زمين ريخت، هزاران بطن پرخروش متولد شد و کابين اسلام و انقلاب را به پيش برد. 
 
 

 
 
اما در اين ميان بايد مراقب آفت‌ها بود. چه آفتي؟ آفت پاک کردن شيشه با دستمال کثيف: «يك مسئله اين است كه اگر يك كسى يك حرف غلطى زد، آيا كسى بايد به او جواب بدهد يا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شيوه‌ى خودش را دارد، راه خودش را دارد، كار خاص خودش است... تبيين لازم است؛ اما اين معنايش اين نيست كه ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنيم. مراقب باشيد. اين را همه بايد مراقب باشند.»
خيلي طرف بايد کند ذهن باشد که نفهمد اين اشارات به چه قضايايي‌ست و مخاطبانش کدام حضرات‌اند. ما که از بس گفتيم، کاسۀ صبرمان لبريز شد و زبان‌مان مو در آورد.
چند بار آقا هشدار بدهد که «تبيين کردن» با «اختلاف انداختن» تفاوت دارد. چند بار جنابشان بگويند که روشنگري با هوچي گري فرق دارد؟ چند بار فرياد بر آورند هر حرکتي که منجر به بروز و افزايش اختلاف در جامعه شود يقينا محکوم است؟
پس کو گوش هاي شنوا؟!
«اين عمّــــار»؟
«اين عمار» فقط براي دوران فتنه ها نيست برادران! حالا هم نياز به «عمار»ها داريم. الان هم بايد عمارها باشند که به جاي هوچي گري، روشنگري کنند. که به جاي اختلاف افکندن، تبيين کرده و بصيرت افزايي کنند. «اين عمار»؟!
فقط اميدواريم روزي نيايد که امت اسلام پيش خودش بگويد: کاش زودتر منظور آقا را مي‌فهميديم و اين قدر به بيراهه نمي رفتيم. بيراهه اي که هم دنياي ما را خراب کرد و هم آخرت مان را.
سيدمجتبي نعيمي



تعداد بازديد:1661 آخرين تغييرات:90/04/14
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر