سه شنبه 1 آبان 1397 - 13 صفر 1440 - 23 اكتبر 2018
صفحه اصلي/خانواده

مادرهایی که مادربزرگ میشوند

مادرهايي که مادربزرگ ميشوند

همين که آفتاب تمام زورش را مي‌زد و سايه کم‌جانش مي‌افتاد روي ديوار کنار درخت انجير، خان جون مي‌رفت قاليچه خرسک لاکي‌رنگ را پهن مي‌کرد توي ايوان


امروز در جامعه مي‌بينيم که زنان سالمند هنوز هم نقش مادربزرگ مهربان و مادر خوب را برعهده دارند و مورد احترام هستند، بنابراين بايد تلاش کرد تا زن سالمند را از هرگونه بيماري برهانيم، چرا که زن سالمند فشارهاي رواني ـ زيستي ـ اجتماعي را به شکل بيماري رواني، تظاهرات رفتار ضداجتماعي و يا بيماري جسمي آشکار مي‌سازد ، از اين‌رو چاره کار و درمان او نيز توجه به همه عواملي است که در زندگي وي وجود دارد. اين درمان تنها در چارچوب خانواده انجام‌پذير است و همان‌طور که خانواده نقش مهمي در تربيت فرزندان دارند، نقش مهمي هم در زندگي افراد سالمند و به‌خصوص زنان سالمند دارند.


 
همين که آفتاب تمام زورش را مي‌زد و سايه کم‌جانش مي‌افتاد روي ديوار کنار درخت انجير، خان جون مي‌رفت قاليچه خرسک لاکي‌رنگ را پهن مي‌کرد توي ايوان ،حالا بوي خاک نم‌خورده باغچه هم بلند بود و روي برگ‌هاي شاه پسند پر از قطره‌هاي آب شده بود، مادربزرگ سماور را جوش مي‌کرد، اگريکي از پسرها دم دستش بود، مجبورش مي‌کرد تا سماور را بياورد و بگذارد کنار دستش توي ايوان، بعد چند استکان کمر باريک چاي هم مي‌ريخت، بلند نفس مي‌کشيد و مي‌گفت: «چايي کنار سماور مي‌چسبد اصلا بايد صداي قل‌قل آب جوش را بشنوي و بوي عطر چاي تازه دم برود و بپيچد توي دماغت تا چاي مزه کند!»
مادربزرگ چاي مي‌ريخت، لبخند هم داشت، اصلا مگر مي‌شود بدون لبخند نشست کنار نوه‌ها و آن عروس آخري که تازه چند ماهي بود به جمع خانواده اضافه شده بود.
حالا شايد اين تصوير و روايت براي خيلي از ما تنها يک خاطره دور باشد که بوي کودکي و جواني مي‌دهد، راستي چه شد که يک روز صبح حياط خانه پدري خالي شد، حياطي که تا همين چند وقت پيش پشت هر 5 دري‌اش اتاق يکي از عروس‌ها بود؟
لازم به توضيح نيست حالا آنقدر آپارتمان‌ها قد کشيده‌اند که ديگر سال‌ها است، حياطي نيست که ايواني داشته باشد براي نشستن و نوشيدن يک چاي قند پهلو، يا اگر هم باشد ديگر زندگي مدرن فرصت اين دور هم نشستن‌ها را از ما جوانترها گرفته است اما مي‌خواهيم گريزي بزنيم به اينکه وقتي مادر‌ها، بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شوند آنقدر که پوکي استخوان مي‌گيرند و صورتشان پر از خط و شکن مي‌شود آن وقت ويژگي‌هاي رفتاري?شان چه تغييري مي‌کند يا اينکه ما بچه‌ها که حالا ديگر براي خودمان خانم و آقايي شده‌ايم با آنها چطور رفتار مي‌کنيم. دکتر فربد فدايي روانپزشک ودانشيار دانشگاه و عضو مرکز تحقيقات مسائل اجتماعي معتقد است: «دگرگوني‌هاي رواني ناشي از سالمندي مي‌تواند از احساس تغيير و فقدان شروع شود و حتي گاهي اين علائم مي‌تواند در يک زن آنقدر شديد شود که به او احساس مرگ نزديکان را بدهد و اثرات سوگواري بدون مرده را در فرد ايجاد کند، از سوي ديگر در زنان سالمندي که زمينه وسابقه اختلال رواني وجود داشته بروز يائسگي ممکن است موجب تظاهر آسيب‌هاي رواني نهفته شود.
 

دگرگوني‌هاي زيستي در سالمندي

وقتي مادرها، مادربزرگ شوند، همان وقت که نوه‌ها از سر و کولشان بالا مي‌روند آن وقت سه نوع دگرگوني در آنها ايجاد مي‌شود و از نظر زيستي، رواني و اجتماعي آنها را تحت تاثير قرار مي‌دهد اما ظهور موهاي خاکستري و پوست پرچين و چروک، نماينده تغييرات فيزيکي و انتقال از مرحله‌اي به مرحله ديگر زندگي است که گاهي زنان را هراسان مي‌کند، دکتر فربد فدايي معتقد است لازم است آنها بتوانند با اين تغييرات تدريجي سازگاري رواني و اجتماعي برقرار کنند. اما برخي عوارض جسمي سالمندي ناشي از کاهش استروژن است که باعث بروز افسردگي، بيمارانگاري (هيپوکوندري)، واکنش‌هاي بدگماني (پارانوئيد)، واکنش‌هاي اضطرابي وخودکشي در زنان سالمند مي‌شود که معمولاً زمينه اختلال رواني داشته‌اند.
 
گذشته از برخي عوارض که نياز به درمان ويژه روانپزشک دارد، تنش‌هاي خانوادگي ناشي از بازنشستگي شوهر که عموماً همزمان با دوره سالمندي زن است، همچنين روابط زناشويي آنها و مسائل ناشي از فوت شوهر از امور مهمي است که نياز به مداخله و مشاوره حرفه‌اي براي زنان سالمند دارد

دگرگوني‌هاي اجتماعي در سالمندي

به عقيده دکتر فدايي گاهي از زن سالمند انتظار مي‌رود ديدگاهي را بپذيرد و رفتاري داشته باشد که جامعه شايسته مي‌داند حال آنکه ديدگاه‌ها و استعدادهاي اين زن ممکن است در جهت‌هايي متفاوت باشد. به نظر مي‌رسد که بسياري از توانمندي‌هاي زنان سالمند، به علت پيشداوري‌هاي نادرست اجتماعي مورد بهره‌برداري قرار نمي‌گيرد و آنان به شکل اجباري به پذيرش جايگاهي فرو?دست هدايت مي‌شوند. سالمندي در 40 درصد از زنان بدون هيچ عارضه چشمگيري پذيرفته مي‌شود اين در حالي است که تنها 10 تا 15 درصد زنان به اندازه‌اي در اثر سالمندي دچار مشکل مي‌شوند که بايد به پزشک مراجعه کنند و در حدود نيمي از زنان هم بين اين دو گروه جاي دارند و مشکلات خفيف تا متوسط پيدا مي‌کنند.
اما از سوي ديگر، دگرگوني اجتماعي ناشي از سالمندي به سنت‌ها و عادت‌هاي اجتماعي و انتظارهاي جامعه از فرد با توجه به سن و موقعيت نوين او ارتباط دارد.
 

دگرگوني‌هاي رواني در سالمندي

سالمند
گذشته از برخي عوارض جسمي گفته شده که نياز به درمان ويژه روانپزشک دارد، تنش‌هاي خانوادگي ناشي از بازنشستگي شوهر که عموماً همزمان با دوره سالمندي زن است، همچنين روابط زناشويي آنها و مسائل ناشي از فوت شوهر از امور مهمي است که نياز به مداخله و مشاوره حرفه‌اي براي زنان سالمند دارد.
زن سالمند به اقتضاي سنش با دگرگوني‌ها و بحران‌هاي ديگري نيز روبه‌روست. کودکان بزرگ شده‌اند و هر کدام رفته‌اند سر خانه و زندگي?شان، حالا مادر ديگر نقش اصلي را در خانواده ندارد همين‌طور با کوچک‌شدن خانواده، زن که به فعاليت شديد روزانه عادت داشت، ديگر کار عمده‌اي براي انجام دادن، ندارد. از سوي ديگر، اگر زن شاغل باشد با ورود به دوره بازنشستگي يک عامل استرس?زاي ديگر هم در او ايجاد شده است که نياز به سازگاري دوباره را ايجاب مي‌کند اما سرانجام احتمال مرگ نزديکان و تنهايي بيشتر زن سالمند وجود دارد. در کل، زنان سالمند ممکن است دچار بحران هويت جديد و نيازمند تعريفي دوباره از نقش خود شوند.
سالخوردگي کامياب، متضمن سازگاري با پس رفت‌هاي جسمي و اجتماعي است. دکتر فدايي با اشاره با تحقيقات اريکسون، پژوهشگر نامي در جامعه شناسي گفت: «چرخه زندگي، نه بر سازگاري‌هاي بيروني بلکه بر کوشش دروني براي انسجام رواني در اين دوره تأکيد مي‌کند. کوششي که ظرفيت براي رشد و حتي دانايي فراهم مي‌آورد. اريکسون نام اين کوشش را انسجام «من» در برابر نااميدي گذاشت. به گفته اريکسون سالمندان زندگي خود را مرور مي‌کنند. آنان از خود مي‌پرسند آيا زندگي من ارزشي داشت؟ و سوال‌هاي اينچنيني آنها را نااميد مي‌کند و احساس مي‌کنند که زندگي آنچه بايد باشد نبوده است.
باورتان مي‌شود وقتي سالمندي زل زده است به سقف يا به چشم ما همان طور که به نظر آرام و ساکت مي‌آيد در حال دست وپنجه نرم‌کردن با مهم‌ترين پرسش‌هاي زندگي است...؟؟
 

راهکارهاي کاهش اثرات منفي سالمندي

دکتر فدايي نخستين رويکرد را پيشگيري مي‌داند و معتقد است سوادآموزي به همه دختران امکان دسترسي آنان را به اطلاعات مورد نياز در مراحل بعدي زندگي فراهم مي‌کند،
چنانچه آمارها نشان داده زنان تحصيلکرده در قياس با زنان بي‌سواد در سنين مناسب‌تري ازدواج مي‌کنند، همچنين زايمان‌هاي کمتري انجام مي‌دهند، زنان باسواد قادرند که نيازهاي تغذيه‌اي و بهداشتي خود و ديگر افراد خانواده را بهتر درک کنند
نکته ديگر اينکه در صورت وجود مشکلات جسمي، رژيم غذايي مناسب، درمان‌هاي هورموني و جراحي‌هاي به موقع مي‌تواند عوارض سالمندي را کاهش دهد اما در صورت وجود مشکلات روانشناختي يا اجتماعي، روانشناسي باليني يا مددکار اجتماعي زير نظر روانپزشک مي‌تواند با به کارگيري امکانات محيطي و خانوادگي به بيمار کمک کند تا زن سالمند بتواند معني نويني براي زندگي ترسيم کند و حس احترام به خود در او افزايش يابد. همچنين براي بهبود کيفيت زندگي زن سالمند و پيشبرد احساس رضايت و شادماني دروني، مي‌توان با توجه به استعدادهاي هر زن سالمند و نه انتظاراتي که جامعه از سن تقويمي او دارد، مثل افزايش تماس‌هاي اجتماعي، ياري گرفتن از او براي پرورش نسل‌هاي آينده و رفع مسائل مالي وي و... به نتايج مطلوب رسيد.
بهتر است در چنين مواردي زن سالمند با دوستان خود و کلاس‌هاي گوناگون هنري و يا ورزشي، اين تنهايي را پر کند تا بتواند خودش به درمان بيماري خود بپردازد.
 

يک خيال وحشتناک

وقتي ما شهر?نشين شديم و مدرنيته فرصت نگهداري از پدر مادرهاي سالمند را از ما گرفت، آن وقت دکتر بهنام و جمعي ديگر از جمعيت شناسان حدود سال 1352 درباره لزوم تاسيس خانه‌هاي سالمند هشدار دادند، هر چند آن سال‌ها فرستادن سالمندان به اين خانه‌ها يک خيال وحشتناک بود و بوي خيانت مي‌داد. سالمند
 اما چاره‌اي نبود يا بايد براي سال‌هاي تنهايي آنها فکري مي‌کرديم و مي‌رفتيم شاخه نبات را روي سرشان مي‌سابيديم و براي مادرهايمان يک همسر انتخاب مي‌کرديم يا اينکه خانه سالمندان و حضور آنها در اجتماع را به تنهايي و کزکردن کنج چهارديواري ترجيح مي‌داديم، چرا که مدرنيته همان‌قدر که ما را به سمت خانواده هسته‌اي کشانده و مادر، پدرها را توي اتاق ته حياط‌هاي قديمي تنها گذاشته باعث بهبود شرايط بهداشتي و درماني هم شده است و به اين دليل ميانگين عمر آنها را هم بالا برده است. در واقع ما نتوانسته‌ايم بپذيريم خيلي از روش‌هاي زندگي ما در اين مسير زير چرخ‌هاي مدرنيته له مي‌شود. حدود 50 سال قبل تنها کهريزک محلي براي نگهداري سالمندان بود اما امروز در گوشه و کنار شهرهاي بزرگ صنعتي خانه‌هاي سالمندان خصوصي‌اي داريم که هرگز شبيه آن نوانخانه‌هاي قديمي نيستند که محلي براي نگهداري متکديان و فقرا بود. مي‌دانيم که داشتن خانه‌هاي سالمند يک فرهنگ غيرايراني است اما همين خانه‌ها مي‌تواند سلامت رواني و عمر سالمندان را درمقايسه با آناني که در چهار ديواري به انزوا رسيده‌اند، افزايش دهد. هرچند همه آنها که يک روز پدر و مادر پيرشان را برده‌اند، گذاشته‌اند توي ايوان يکي از اين خانه‌ها هميشه دچار نوعي سرخوردگي هستند و خجالت مي‌کشند بگويند پدر و مادرشان کجاست.
اما با تمام اينها خانه سالمندان خيلي بهتر از آن چهار ديواري پر از سکوت است، البته ما هرگز نخواسته‌ايم ساده‌ترين راه را پيش پاي شما بگذاريم، بعد همين فردا صبح چند دست لباس و يکي دوعکس قديمي را بگذاريد توي يک چمدان کوچک، بدهيد دست آنها و بگوييد «خانه سالمند هم جاي خوبي است، توي روزنامه نوشته بود، خودم خوانده‌ام!»نه هيچ جاي اين دنيا دلچسب‌تر از آن خانه و نشستن سر سفره‌اي که دور تا دورش پر از نوه و نتيجه است نمي‌شود. شايد بتوان با تجديد فراش مامان‌ها کنار آمد و گذاشت لبخند روي صورت آنها هم بنشيند، هر چند وضعيت سالمندان زن در همه جاي کشور يک جور است، آخر مگر مي‌شود با اين خفت و سرکوفتگي کنار آمد که آدم برود و مادرش را شوهر دهد! پس تکليف باورهاي توي گنجه چه مي‌شود؟ اما اين چيز زيادي نيست اينکه مادربزرگ‌ها دلشان بخواهد هم‌صحبتي از جنس خودشان پيدا کنند تا کسي باشد که لحظه‌هاي آخر نگذارد نگاهش به سقف و ديوارهاي سفيد خشک شود. آخر يک نگاه آشنا چيز خوبي است براي آنکه نفس‌ها، راحت‌تر بيايد و برود.
 
 
 
فرآوري: نسرين صفري
بخش خانواده ايراني تبيان

منبع: روزنامه تهران امروز
دنيا دات نت



 
تعداد بازديد:1267 آخرين تغييرات:90/05/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر