شنبه 5 خرداد 1397 - 10 رمضان 1439 - 26 مي 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

سفره ی افطاری

سفره ي افطاري

ساعتي تا افطار مانده بود.

سفره ي افطاري

 

ساعتي تا افطار مانده بود. اخترخانم كه از يك هفته قبل تدارك اين روز رو ديده بود، حسابي دستپاچه بود مدام مي رفت شله زردها، حلواها و آش ها را چك مي كرد كه يك وقت كم نباشد، آخر امشب همه خاله ها و عموها را براي افطاري دعوت كرده بودند.
او با حوصله زياد غذاها را تزيين كرده بود. با پودر دارچين، يا علي و يا فاطمه و يا حسين روي شله زردها نوشته بود و دخترش هم سپيده در تزيين آش ها و حلواها كمكش كرده بود.
خانم هاي مهمان هم بيشتر در آشپزخانه بودند و با دلسوزي قصد كمك داشتند. اخترخانم با دستپاچگي گفت: «سپيده جان حالا سفره را پهن كن نيم ساعت ديگر اذان است» سپيده هم با جواب مثبت حركت سر به سراغ سفره رفت و با قدم هاي آرام رفت تا پهنش كند. دختر خاله اش سميه هم بلند شد تا كمكش كند.
خلاصه با كمك عمه ها و خاله ها و دختر عموها ظرف ها چيده شد. اخترخانم كه آش ها را توي كاسه ريخته بود، صدا زد سپيده جان مادر بيا آش ها رو ببر.
سپيده هم يواش يواش به سمت مادر رفت و در حالي كه در اين فاصله چند تا از آش ها رو برده بودند دو كاسه آش را يكجا برداشت و به سمت سفره رفت و همين طور كه مي خواست كاسه اولي را در سفره بگذارد، دو كاسه از دستش افتادند و آش ها پهن زمين شدند و سفره را حسابي كثيف كرد.
سكوت جمع را فرا گرفته بود كه صداي اذان بلند شد: الله اكبر، الله اكبر.
سپيده دوست داشت گريه كند ولي نمي توانست سفره را ول كرد و به آشپزخانه رفت اخترخانم كه نمي دانست چه كار كند، بالاي سفره ايستاده بود و هيچ چيز نمي گفت كه فرشته نجات سپيده كه عمه رويا باشد دست به كار شد و با جمله ي عيبي ندارد قضا بلا بود سفره را جمع وجور كرد، بقيه مهمان ها هم باقي وسايل را به سفره آوردند و روزه خود را باز كردند.
سپيده بي چاره همين طور در آشپزخانه نشسته بود كه عمو باقر به مادرش گفت «اخترخانم پس سپيده كجاست؟ بعد هم صدا زد «سپيده» سپيده هم در حالي كه صورتش از خجالت سرخ بود آمد و گفت: «بله عموجان» عمو گفت: «چرا افطاري نمي خوري عموجان؟ نكند روزه نبوده اي!»
سفره ي افطاري
سپيده رنگ پريده هم گفت: «چرا عموجان روزه بوده ام» بعد هم رفت و كنار عمه رويا نشست.
همه افطار كردند و به اختر خانم «دستت درد نكند» گفتند.
موقع جمع كردن ظرف ها شد، سپيده هم بلند شد كه كمك كند يك سيني بزرگ برداشت و كلي ظرف در آن گذاشت و با قدم هاي لغزان به آشپزخانه رفت كه يكباره ...
 
 
 
بخش کودک و نوجوان تبيان

منبع:کيهان

مطالب مرتبط:




 
تعداد بازديد:1758 آخرين تغييرات:90/05/17
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر