دوشنبه 2 مرداد 1396 - 30 شوال 1438 - 24 ژولاي 2017
صفحه اصلي/قرآن


 
 


 










 


 












خروجي RSS

معارفی از جزء دوازدهم قرآن

معارفي از جزء دوازدهم قرآن

آيا اديسون به يهشت مي رود؟!


نوشته پيش رو دوازدهمين قسمت از بحث‌هاي معرفتي قرآن کريم است که به مناسبت ماه مبارک و براي انس معنايي بيشتر با اين کتاب هدايت و معنويت، تدوين و تقديم مي‌شود. در اين بخش به آياتي از جزء دوازدهم قرآن کريم پرداخته و معارفي از آن را بيان مي‌کنيم.

 

کساني که خداوند در همين دنيا با آن‌ها تسويه حساب مي‌کند

مَن کاَنَ يُرِيدُ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتهََا نُوَفّ‌ِ إِلَيهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَ هُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ * أُوْلَئکَ الَّذِينَ لَيْسَ لهَُمْ فيِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ  وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ يَعْمَلُونَ(15-16/ هود عليه‌السلام)
آيه شريفه در صدد بيان اين مطلب است که عمل آدمي، تنها آن نتيجه‌اي را پي خواهد داشت که او قصد کرده است؛ که اگر منظورش نتيجه‌ دنيوي باشد نتيجه دنيوي هم نصيبش مي‌شود؛ مثلاً وضع مالي‌اش بهتر مي‌شود، مشهور مي‌شود، به نام و ناني مي‌رسد و مانند آن. البته اين در صورتي است که ساير عوامل لازم هم کمک بکنند.
آيا اديسون در اثر اين خدمت بزرگي کرده است به بهشت مي‌رود؟ جواب اين سوال از همين آيه شريفه روشن مي‌شود که اگر اين خدمت را براي رضاي خدا انجام داده باشد؛ بله از جزاي اخروي بهره‌مند خواهد شد اما اگر براي شهرت و نام آوري اين کار را کرده باشد با شهرتي که خداوند براي او در دنيا فراهم کرد در حقيقت او را به مقصودش رساند و او ديگر بابت اين عملش، بهره‌اي از بهشت نخواهد داشت
نکته مهم اين است که چنين عملي، فوايد اخروي براي صاحبش نخواهد داشت؛ زيرا او که قصد آن نتايج را نداشته تا نصيبش شود و صرف اينکه عملي صلاحيت دارد که در طريق آخرت واقع شود، براي رستگاري و رسيدن به نعمت‌هاي اخروي کافي نيست.(1)
از اين آيه پاسخ اين سوال مشهور و مانند آن هم روشن مي‌شود که مي‌پرسند: آيا اديسون در اثر اين خدمت بزرگي کرده است به بهشت مي‌رود؟ جواب اين سوال از همين آيه شريفه روشن مي‌شود که اگر اين خدمت را براي رضاي خدا انجام داده باشد؛ بله از جزاي اخروي بهره‌مند خواهد شد اما اگر براي شهرت و نام آوري اين کار را کرده باشد با شهرتي که خداوند براي او در دنيا فراهم کرد در حقيقت او را به مقصودش رساند و او ديگر بابت اين عملش، بهره‌اي از بهشت نخواهد داشت.
هر موجود نافع که از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، « بقية‌الله» محسوب مي‌شود. بنابراين تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ و نيز تمام رهبران راستين که پس از مبارزه با يک دشمن سر سخت براي يک قوم و ملت باقي مي‌مانند از اين نظر بقية‌الله اند

بقية الله به چه معناست؟

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌْ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ (86- هود عليه السلام)
ترجمه آيه اين است: آن سودي که پس از رعايت احکام خدا براي شما باقي مي‌ماند (دنيوي و اخروي)؛ براي شما بهتر است به شرط آنکه به خدا و دستورش ايمان داشته باشيد؛ زيرا اين واقعيت را تنها کساني درک مي‌کنند که به خدا و حکمت او و فلسفه فرمان‌هايش ايمان داشته باشند.
درست است که آيه مورد بحث درباره قوم شعيب عليه‌السلام است و منظور از «بَقِيَّتُ اللَّه»، سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهي است، ولي هر موجود نافع که از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، « بقية‌الله» محسوب مي‌شود. بنابراين تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ و نيز تمام رهبران راستين که پس از مبارزه با يک دشمن سر سخت براي يک قوم و ملت باقي مي‌مانند از اين نظر بقية‌الله اند.
از امام باقر عليه‌السلام نقل شده است: « نخستين سخني که مهدي عليه‌السلام پس از قيام خود مي‌گويد اين آيه است"بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ"سپس مي‌گويد منم بقية‌الله و حجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچ‌کس بر او سلام نمي‌کند مگر اينکه مي‌گويد: السلام عليک يا بقية‌الله في ارضه‌»
چون مهدي موعود عليه‌السلام، آخرين پيشوا و بزرگ‌ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام صلي الله عليه و آ له است بي شک يکي از روشن‌ترين مصاديق «بقية‌الله» خواهد بود بلکه از همه به اين لقب شايسته‌تر است، به خصوص که تنها باقي‌مانده بعد از پيامبران و امامان، آن حضرت است.(2)
از امام باقر عليه‌السلام نقل شده است: « نخستين سخني که مهدي عليه‌السلام پس از قيام خود مي‌گويد اين آيه است" بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ" سپس مي‌گويد منم بقية‌الله و حجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچ‌کس بر او سلام نمي‌کند مگر اينکه مي‌گويد: السلام عليک يا بقية‌الله في ارضه‌ »(3)
 

چرا برخي حرف حق را نمي‌فهمند؟

قَالُواْ يَاشُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ (91- هود عليه‌السلام)
«اکثر چيزهايي که تو مي‌گويي ما نمي‌فهميم» ؛ اين جمله، سخن مردم مدين است که به پيامبر خود، حضرت شعيب ع مي‌گفتند. وقتي آن حضرت معارف دين و احکام الهي را براي آن‌ها بيان مي‌کرد در پاسخ به او چنين مي‌گفتند و سخنان آن پيامبر خدا را حرف‌هايي سست و بي سر و ته قلمداد مي‌کردند.
امروز هم وقتي احکام و بايدها و نبايدهاي دين به بهترين . واضح‌ترين بيان براي برخي بازگو مي‌شود همين پاسخ شنيده مي‌شود.
کسي که سرکرده جمعيتي شود و آن‌ها را به سوي گمراهي و معصيت رهبري کند در قيامت پيشاپيش آن جمعيت و به همراه آن‌ها وارد آتشي مي‌شوند که خود در دنيا افروختند و در آن سوختند
قرآن به عنوان دردآشناي دارو شناس اين رفتار را اين‌گونه تحليل مي‌کند که چون اين‌ها عقل و فطرت خود را زير خروارها خاک شهوت و غضب دفن کردند(4) اکنون که در برابر نداي وحي و فطرت قرار مي‌گيرند قادر به درک آن نيستند با اينکه به ظاهر مشکلي در قواي ادراکي آن‌ها وجود ندارد.(5) براي همين است که اذعان به نفهميدن حرفي مي‌کنند که مؤمنين به راحتي آن را فهميده و درک مي‌کنند.
 

سران گمراهي پيشاپيش حزب خود وارد جهنم مي‌شوند

فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ  وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ(97) يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ (98- هود عليه‌السلام)
اين آيات از آياتي هستند که دلالت بر ظهور باطن اعمال در قيامت مي‌کنند البته باطني که از تناسب خاصي با ظاهرش برخوردار است.  
آيه اول مي‌گويد عده‌اي براي حفظ دنيايشان، موسي عليه‌السلام را رها کرده و از فرعون و برنامه و سياست او پيروي کردند. در آيه بعد، وضعيت قيامت آن‌ها را به تصوير کشيده و مي‌فرمايد: فرعون، پيشاپيش قومش وارد صحنه قيامت مي‌شود. اما به جاي آنکه اين پيشوا، پيروان خود را در آن گرماي سوزان به سوي چشمه گوارايي از آب زلال ببرد؛ آن‌ها را به آتش دوزخ وارد مي‌کند.(6)
عبادتها، حسناتي هستند که آثارشان در دل‌هاي مؤمنين وارد شده و آثار معصيت و تيرگي‌هايي که دل‌هايشان از ناحيه سيئات کسب کرده از بين مي‌برد
پيام آيه: کسي که سرکرده جمعيتي شود و آن‌ها را به سوي گمراهي و معصيت رهبري کند در قيامت پيشاپيش آن جمعيت و به همراه آن‌ها وارد آتشي مي‌شوند که خود در دنيا افروختند و در آن سوختند.(7)
 

چيزهايي که آثار گناه و معصيت را از دل مي‌برند

إِنَّ الحَْسَنَاتِ يُذْهِبنْ‌َ السَّيَِّاتِ  (114- هود عليه‌السلام)
عبادتها، حسناتي هستند که آثارشان در دل‌هاي مؤمنين وارد شده و آثار معصيت و تيرگي‌هايي که دل‌هايشان از ناحيه سيئات کسب کرده از بين مي‌برد.(8)
آيه فوق همانند قسمتي ديگر از آيات قرآن، تأثير اعمال نيک در از ميان بردن آثار سوء اعمال بد را بيان مي‌کند. در سوره نساء آيه 31 مي‌خوانيم إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَيِّئاتِکُمْ؛ اگر از گناهان بزرگ دوري کنيد گناهان کوچک شما را مي‌پوشانيم و در آيه 7 عنکبوت مي‌خوانيم وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ؛ کساني که ايمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را مي‌پوشانيم و به اين ترتيب اثر خنثي کننده گناه را در طاعات و اعمال نيک تثبيت مي‌کند.(9)
 

خدا اين‌گونه به بندگان مخلَصش عنايت مي‌کند

مرد
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ  وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ  کَذَالِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ  إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ(24- يوسف عليه‌السلام)
اين آيه از لحظه‌اي خبر مي‌دهد که يوسف عليه‌السلام در فشار نيروي شيطاني آن زن در آستانه ارتکاب به گناه قرار گرفت اما چون او از بندگان مخلَص خدا بود به عنايت الهي از دام گناه حتمي رهيد و نجات پيدا کرد.
قرآن گزارش مي‌دهد که در آن اتاق دربسته و همه چيز مهيا که زن عزيز مصر به سمت يوسف عليه‌السلام حرکت کرد، يوسف عليه‌السلام عنايتي از حق، مشاهده کرد که اگر نمي‌ديد او نيز متقابلاً به سمت آن زن حرکت مي‌کرد.
قرآن کريم از آن عنايت ويژه به «برهان رب» ياد کرده است و علامه طباطبايي(ره) در تفسير آن مي‌نويسد: آن برهاني که يوسف از پروردگار خود ديد و به سمت گناه نرفت هر چند کلام خداي متعال، کاملاً روشنش نکرده که چه بوده ولي به هر حال يکي از وسائل يقين بوده که با آن، ديگر جهل و ضلالتي باقي نماند و آن يقيناً علم عادي به بدي گناه و معصيت نبوده چرا که بسياري اين علم را دارند و گناه مي‌کنند؛ در نتيجه شکي نمي‌ماند که آن برهاني که يوسف از پروردگار خود ديد، همان برهاني است که خدا به بندگان مخلص خود نشان مي‌دهد و آن نوعي از علم مکشوف و يقين مشهود و ديدني است، که نفس آدمي با ديدن آن چنان مطيع و تسليم مي‌شود که ديگر به هيچ وجه ميل به معصيت نمي‌کند.(10)
 
پي نوشت ها :
(1)  الميزان ج10 ص 175-176
(2)  نمونه ج9 ص204
(3)  کمال الدين ج1 ص331
(4)  آيات 14 سوره مطففين و 10 سوره شمس
(5)  آيه 179 سوره اعراف
(6)  نمونه ج9 ص225
(7)  ر.ک به الميزان ج10 ص381
(8)  ر.ک به الميزان ج11 ص58
(9)  نمونه ج9 ص267
(10)ر.ک به الميزان ج11 ص129
اميد پيشگر
بخش قرآن تبيان



 
تعداد بازديد:1298 آخرين تغييرات:90/05/23
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر