پنج شنبه 25 مرداد 1397 - 4 ذي الحجه 1439 - 16 آگوست 2018
صفحه اصلي/قرآن

گروه‌هایی که کمر امام علی(ع) را می‌شکنند!

گروه‌هايي که کمر امام علي(ع) را مي‌شکنند!

يکي از گروه‌هايي که به سلامت جامعه و حقانيت ارزش‌ها صدمات جبران ناپذير وارد مي‌کنند، عالمان بي عمل هستند.



امام علي(عليه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا مي‌شکنند؛ گروه اول جاهلي است که مقدس باشد و گروه دوم عالمي است که به سخنان خود عمل نمي‌کند.

 
يکي از گروه‌هايي که به سلامت جامعه و حقانيت ارزش‌ها صدمات جبران ناپذير وارد مي‌کنند، عالمان بي عمل هستند.
قرآن مجيد نسبت به چنين کساني واکنش نشان داده و آن‌ها را شبيه به چهارپاياني معرفي کرده است که کتاب‌هايي را حمل مي‌کنند اما از متن و محتواي آن بي خبرند.
 

تشبيه عالمان بي عمل

شيخ سعدي شيرازي مي‌نويسد که عالمان بي عمل به زنبوران بي عسل مانند. در تعبير قرآني آنان را به خران باربري همانند مي‌سازد که انباني از کتاب را بر دوش خويش حمل مي‌کنند و يا به سگاني تشبيه مي‌کند که به زمين چسبيده‌اند و پارس‌هاي بيهوده مي‌کنند و برخي از ايشان که از علم و دانش خويش سخن مي‌گويند و بدان عمل نمي‌کنند را به اهل مقت مي شناساند. مقت به معناي شدت خشم است و آنان کساني هستند که خداوند نسبت به ايشان بسيار خشمگين مي‌باشد؛ زيرا چيزهايي را مي‌گويند که خود بدان عمل نمي‌کنند.
از نمونه‌هاي بارز و آشکار عالمان بي عمل مي‌توان به احبار اشاره کرد.
هرچند که حبر به معناي سحر و کهونت (التحقيق ج2ص155) به عالم يهودي از فرزندان هارون (عليه السلام) اطلاق مي‌شود (همان) ولي بازخواني ويژگي‌هاي آنان مي‌تواند به مشترکاتي که ميان ايشان و ديگران وجود دارد نيز کمک و ياري رساند و نگرش قرآن را درباره عالمان بي عمل بازگو نمايد
 احبار عالمان بي عملي و دزدان با چراغي بودند که سرمايه معنويت مردم را مي‌دزديدند و به يغما مي‌بردند.
خدا نمي‌فرمايد : اين عالمان بي عمل، مثل جاهلند؛ مي‌فرمايد : اين جاهلان مثل عالمان بي عملند. يعني عالم بي عمل، اصل است، بدتر از جاهل؛ جاهل مثل عالم بي عمل است
 

« عالمان بي عمل » در رديف جاهلان و مشرکان

ذات اقدس عالم بي عمل را جزء جاهلان قرار داد؛ بلکه بدتر از جاهلان قرار داد. براي اينکه جاهل نمي‌داند يک حرف ناصوابي مي‌زند. عالم بي عمل که حرف ناصواب بزند، يا روش ناصواب داشته باشد؛ خدا مي‌فرمايد که اين جاهلان مثل آن عالمانند.
خدا نمي‌فرمايد : اين عالمان بي عمل، مثل جاهلند؛ مي‌فرمايد : اين جاهلان مثل عالمان بي عملند. يعني عالم بي عمل، اصل است، بدتر از جاهل؛ جاهل مثل عالم بي عمل است.
امام علي(عليه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا مي‌شکنند :گروه اول جاهلي است که مقدس باشد و گروه دوم عالمي است که به سخنان خود عمل نمي‌کند
حرف مشرکان را که مي‌خواهد نقل کند، مي‌فرمايد : اين مشرکان و بت پرستان حجاز، اين‌ها هم مثل آن علماي بي عمل يهود حرف مي‌زنند ! کذل ک قال الّذ ين لايعلمون. جاهلان و بت پرستان مثل حرف احبار و رهبان، سخن مي‌گويند. نمي‌گويند : احبار يهود مثل بت پرست حرف مي‌زند ! مي‌گويد : بت پرست مثل احبار يهود است. يعني اين جاهل‌ها مثل عالمان بي عمل حرف مي‌زنند؛ و کذلک قال الّذين لايعلمون مثل قولهم (بقره / 113). يعني بت پرست ها مثل احبار يهود حرف مي‌زنند .
 

گروهي که کمر علي (ع) را شکستند !

امام علي(عليه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا مي‌شکنند :گروه اول جاهلي است که مقدس باشد و گروه دوم عالمي است که به سخنان خود عمل نمي‌کند.
حضرت عيسي عليه‌السلام در روايتي فرموده‌اند : " اَشْقَي النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ النَّاسِ بِعِلْمِه مَجْهُولٌ بِعَمَلِه "؛«بدبخت‌ترين مردم کسي است که در ميان مردم به علم معروف باشد؛ اما مردم نمي‌دانند که او به سخن خود عمل نمي‌کند»

جاهلان مقدس چه کساني هستند ؟

در اين گروه، کساني قرار دارند که مردم را گمراه مي‌کنند؛ زيرا درسي نخوانده‌اند و اطلاعاتي ندارند؛ اما با بي‌سوادي قصد مقدس شدن را دارند و با اين کار خود، به مردم ضربه مي‌زنند.
 

عالمان بي‌عمل در نگاه امام علي(ع)

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در رابطه با اين گروه مي‌فرمايد : «عالمي که به سخنان خود عمل نمي‌کند، مردم را فريب مي‌دهد».
حضرت عيسي عليه‌السلام در روايتي فرموده‌اند : " اَشْقَي النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ النَّاسِ بِعِلْمِه مَجْهُولٌ بِعَمَلِه "؛«بدبخت‌ترين مردم کسي است که در ميان مردم به علم معروف باشد؛ اما مردم نمي‌دانند که او به سخن خود عمل نمي‌کند».
 
امام علي(ع)
شرح نمونه‌اي از عالمان بي عمل در لسان قرآن کريم
يکي از نمونه‌هاي بارز و مصاديق واقعي عالمان بي عمل و کساني که به رغم علم و دانش الهي عاقبتشان ختم به خير نمي‌گردد را قرآن کريم در آيات 175 و 176 سوره «اعراف» بيان کرده است.
در اين آيات، اشاره به يکي ديگر از داستان‌هاي بني اسرائيل شده است که الگو و نمونه، براي همه کساني که داراي چنين صفاتي هستند، محسوب مي‌شود.
در آيه نخست روي سخن را به پيامبر(صلي الله عليه وآله) کرده مي‌فرمايد: «داستان آن کسي که آيات خود را به او داديم ولي سرانجام از آن‌ها خارج شد و گرفتار وسوسه‌هاي شيطان گشت و از گمراهان گرديد، براي آن‌ها بخوان» (واتل عليهم نبا الذي اتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فکان من الغاوين).
اين آيه به روشني اشاره به داستان کسي مي‌کند که: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آيات و علوم الهي گشته، سپس از اين مسير گام بيرون نهاده، به همين جهت شيطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهي و بدبختي کشيده شده است.
تعبير «انسلخ» که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معني از پوست بيرون آمدن است، نشان مي‌دهد: آيات و علوم الهي در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از اين پوست بيرون آمد و با يک چرخش تند، مسير خود را به کلي تغيير داد!
از تعبير «فاتبعه الشيطان» چنين استفاده مي‌شود که در آغاز شيطان تقريباً از او قطع اميد کرده؛ چرا که او کاملاً در مسير حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شيطان به سرعت او را تعقيب کرده، به او رسيد، بر سر راهش نشست و به وسوسه گري پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.
او بر اثر شدت هواپرستي و چسبيدن به لذات جهان ماده، يک حال عطش نامحدود و پايان ناپذير به خود گرفته که همواره دنبال دنياپرستي مي‌رود، نه به خاطر نياز و احتياج، بلکه به شکل بيمار گونه‌اي همچون يک «سگ هار» که بر اثر بيماري هاري حالت عطش کاذب به او دست مي‌دهد و در هيچ حال سيراب نمي‌شود، اين همان حالت دنياپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بيندوزند باز هم احساس سيري نمي‌کنند
آيه بعد اين موضوع را چنين تکميل مي‌کند که: «اگر مي‌خواستيم، مي‌توانستيم او را در همان مسير حق به اجبار نگاه داريم و به وسيله آن آيات و علوم، به او مقام والا بدهيم» (ولو شئنا لرفعناه بها) ولي مسلم است نگاه‌داري اجباري افراد در مسير حق با سنت پروردگار که سنت اختيار و آزادي اراده است، سازگار نيست و نشانه شخصيت و عظمت کسي نخواهد بود، از اين رو بلافاصله اضافه مي‌کند: ما او را به اختيارش واگذارديم و او به جاي اين که با استفاده از علوم و دانش خويش، هر روز مقام بالاتري را بپيمايد «به پستي گراييد و بر اثر پيروي از هوا و هوس مراحل سقوط را طي کرد» (ولکنه أخلد الي الارض و اتبع هواه).
«أخلد» از ماده «اخلاد» به معني سکونت دائمي در يکجا اختيار کردن است، بنا بر اين «أخلد الي الارض» يعني براي هميشه به زمين چسبيد که در اينجا کنايه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگي مادي است. آنگاه اين شخص را به سگي تشبيه مي‌کند که هميشه زبان خود را همانند حيوانات تشنه بيرون آورده، مي‌فرمايد: «او همانند سگ است که اگر به او حمله کني دهانش باز و زبانش بيرون است و اگر او را به حال خود واگذاري باز چنين است» (فمثله مثل الکلب ان تحمل عليه يهلث أو تترکه يلهت). او بر اثر شدت هواپرستي و چسبيدن به لذات جهان ماده، يک حال عطش نامحدود و پايان ناپذير به خود گرفته که همواره دنبال دنياپرستي مي‌رود، نه به خاطر نياز و احتياج، بلکه به شکل بيمار گونه‌اي همچون يک «سگ هار» که بر اثر بيماري هاري حالت عطش کاذب به او دست مي‌دهد و در هيچ حال سيراب نمي‌شود، اين همان حالت دنياپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بيندوزند باز هم احساس سيري نمي‌کنند.
«بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسي (عليه السلام) زندگي مي‌کرده و از دانشمندان و علماي مشهور بني اسراييل محسوب مي‌شده و حتي موسي(عليه السلام) از وجود او به عنوان يک مبلغ نيرومند استفاده مي‌کرده و کارش در اين راه آن قدر بالا گرفت که دعايش در پيشگاه خدا به اجابت مي‌رسيد ولي بر اثر تمايل به فرعون و وعده و وعيدهاي او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسي(عليه السلام) قرار گرفت
سپس اضافه مي‌کند: اين مثل مخصوص اين شخص معين نيست، بلکه «مثالي است براي همه جمعيت‌هايي که آيات خدا را تکذيب کنند» (ذلک مثل القوم الذين کذبو بآياتنا) و مي‌افزايد: «اين داستان‌ها را براي آن‌ها بازگو کن، شايد درباره آن بينديشند و مسير صحيحي را پيدا کنند» (فاقصص القصص لعلهم يتفکرون).
همان گونه که ملاحظه کرديد، آيات فوق نامي از کسي نبرده بلکه سخن از يک عالم و دانشمند مي‌گويد که نخست در مسير حق بود، آنچنان که هيچ کس فکر نمي‌کرد، روزي منحرف شود. اما سرانجام دنياپرستي و پيروي از هواي نفس چنان به سقوطش کشانيد که در صف گمراهان و پيروان شيطان قرار گرفت.
از بسياري از روايات و کلمات مفسران استفاده مي‌شود: منظور از اين شخص، مردي به نام «بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسي (عليه السلام ع) زندگي مي‌کرده و از دانشمندان و علماي مشهور بني اسراييل محسوب مي‌شده و حتي موسي(عليه السلام) از وجود او به عنوان يک مبلغ نيرومند استفاده مي‌کرده و کارش در اين راه آن قدر بالا گرفت که دعايش در پيشگاه خدا به اجابت مي‌رسيد ولي بر اثر تمايل به فرعون و وعده و وعيدهاي او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسي(عليه السلام) قرار گرفت.
فرآوري : زهرا اجلال
بخش قرآن تبيان

منبع :
بيانات آيت الله سبحاني پيرامون تفسير سوره صف
سايت راسخون
سايت شيعه‌ها



 
تعداد بازديد:1886 آخرين تغييرات:90/05/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر