چهارشنبه 30 خرداد 1397 - 6 شوال 1439 - 20 ژوئن 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

چگونه استغفار کنیم ؟!

چگونه استغفار کنيم ؟!

گاهي گناهان، همه وجود حقيقي انساني را ضايع مي‌کنند، از بين مي‌برند و يک انسانِ در مرتبه عالي حياتِ انساني را به يک حيوان درنده کثيفِ پليدِ بي‌ارزش تبديل مي‌کنند. گناه، اين‌گونه است. خيال نکنيد گناه، چيز کمي است. همين دروغ‌گويي، همين غيبت کردن، همين بي‌اعتنايي به شرافت انسان‌ها، همين ظلم کردن -ولو با يک کلمه- گناهان کم و کوچکي نيست.



استغفار
لازم نيست که اگر انسان مي‌خواهد احساس گناه کند، حتماً بايستي سال‌هاي متمادي غرق در گناه شده باشد. نخير؛ يک گناه هم، يک گناه است؛ نبايد گناه را کوچک دانست.
در روايات، باب «استحقار الذّنوب» داريم که حقير شمردن گناهان را مذمّت کرده‌اند. علت اين که خداي متعال مي‌فرمايد: «مي‌آمرزيم»، اين است که بازگشت به خدا، خيلي مهم است؛ نه اين که گناه، کم و کوچک است. گناه، عمل بسيار خطرناکي است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذکر او، اين قدر اهميت دارد که اگر کسي اين را صادقانه و درست و حقيقي انجام دهد، آن وقت آن بيماري صعب‌العلاج از بين مي‌رود. بنابراين، اغترار و مغرور شدن به کار نيک -کار نيکي که ما خيال مي‌کنيم کار نيک است؛ ولي ممکن است آن قدرها هم نيک نباشد يا چندان اهميت نداشته باشد- موجب مي‌شود که شما سراغ استغفار نرويد.
امام سجّاد در دعاي خود به خداوند عرض مي‌کند: «فامّا أنت يا الهي فاهل أن لايغترّ بک الصدّيقون». ببينيد واقعاً چه بيان و چه معرفتي در اين دعا وجود دارد! راه، اين است. ايشان مي‌فرمايد، صد يقين هم که مقام بالايي از مقام بندگي انسان‌ها را دارند، بايد مغرور نشوند به اين که ما راه خدا را درست رفتيم و ديگر احتياج به کار و تلاش نداريم. نخير؛ «ان لايغترّ بک الصدّيقون». اين مي‌تواند يکي از موانع استغفار باشد. اگر غفلت نبود، «اغترار باللَّه» هم نبود، خودفريبي و خودشگفتي هم نبود، آن وقت انسان استغفار مي‌کند.
روايتي از قول يکي از ائمّه اين‌طور فرموده است: «من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه»؛ کسي که به زبان استغفار مي‌کند، اما در دل از گناه پشيمان نيست و خيلي هم خوشحال است که اين گناه را انجام داده است -به زبان مي‌گويد: «استغفراللَّه»- اين آدم خودش را مسخره مي‌کند

اراده و طلب

استغفاري کارگشاست که استغفار حقيقي و جدّي و حقيقتاً طلب باشد. فرض بفرماييد شما گرفتاري بزرگي داريد و مي‌خواهيد رفع اين گرفتاري را از خداي متعال بخواهيد. مثلاً خداي نکرده، عزيزي از عزيزان شما دچار مشکلي است؛ راه‌هاي عادي را هم رفته‌ايد، ولي نتوانسته‌ايد آن مشکل را حل کنيد؛ حالا به پروردگار عالم متوسّل شده‌ايد و دعا و تضرّع مي‌کنيد. ببينيد! انسان در آن حال که فرضاً فرزند يا عزيزي از عزيزانش دچار بيماري است و درِ خانه خدا رفته و حال دعا پيدا کرده است، چگونه از خدا طلب مي‌کند؟ آمرزش گناهان را اين‌گونه از خدا طلب کنيد. حقيقتاً آمرزش را طلب کنيد و تصميم داشته باشيد که آن گناه را ديگر انجام ندهيد.
البته انسان ممکن است تصميم هم داشته باشد که گناه را انجام ندهد، باز دچار لغزش شود و انجام دهد؛ باز دوباره توبه مي‌کند. اگر انسان صد بار هم دچار توبه‌شکني شد، باز دفعه صد و يکم، بابِ توبه باز است. منتها شما که توبه و استغفار مي‌کنيد، از اوّل نبايد تصميم داشته باشيد که حالا ما استغفار مي‌کنيم، باز مي‌رويم دوباره همان کار غلط و خلاف را انجام مي‌دهيم!
استغفار
روايتي از قول يکي از ائمّه اين‌طور فرموده است: «من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه»؛ کسي که به زبان استغفار مي‌کند، اما در دل از گناه پشيمان نيست و خيلي هم خوشحال است که اين گناه را انجام داده است -به زبان مي‌گويد: «استغفراللَّه»- اين آدم خودش را مسخره مي‌کند. اين، چگونه استغفاري است؟! اين، استغفار نيست. استغفار، يعني انسان برگردد، واقعاً به طور جدّ از خداي متعال بخواهد که او را به خاطر اين کارِ خلاف ببخشد. چطور انسان تصميم دارد که باز همان کار خلاف را انجام دهد؟ آيا رويش مي‌شود که از خداي متعال، طلب بخشش کند؟
سبحه در کف، توبه بر لب، دل پُر از شوق گناه  معصيت را خنده مي‌آيد بر استغفار ما!
اين، چطور استغفار کردني است؟! اين استغفار، کافي نيست. استغفار بايد جدّي و حقيقي باشد.
استغفار، براي همه است. لذا ملاحظه مي‌کنيد که ائمّه عليهم‌السّلام در اين دعاها، چه سوز و گدازي دارند. بعضي خيال مي‌کنند که امام سجاد اين سوز و گداز را کرده است، براي اين که به ديگران ياد بدهد. بله؛ ياد دادن به ديگران که هست -هم در شکل و هم در مضمون کار- اما اصل قضيه اين نيست. اصل قضيه، آن حالت طلبِ خود اين بنده صالح و انسان والا و بزرگوار است. اين سوز و گداز، متعلّق به خود اوست. اين اظهار تضرّع پيش پروردگار، متعلّق به خود اوست. اين ترس از عذاب خدا و ميل به تقرّب الي الله و رضوان الهي، متعلّق به خود اوست. اين استغفار و طلب از خدا واقعاً متعلّق به خود اوست.
ممکن است مثلاً توجه به مباحات در زندگي -لذّت‌هاي مباح، کارهاي مباح- در نظر انساني که در آن حدّ از علوّ درجه است، يک نوع سقوط و انحطاط محسوب شود. دلش مي‌خواست که در چارچوب ضرورت‌هاي مادّي و جسماني قرار نمي‌داشت و همين نيم‌نگاه را هم به مباحات و به مسائل عادي زندگي نمي‌کرد و در راه معرفت و در آن وادي بي‌نهايت به سوي رضوان الهي و بهشت معرفت الهي، بيشتر پيش مي‌رفت. وقتي چنين چيزي نشده است، پس استغفار مي‌کند. بنابراين استغفار براي همه است.
فرآوري : زهرا اجلال
گروه دين تبيان




تعداد بازديد:1642 آخرين تغييرات:90/06/02
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر