پنج شنبه 30 دي 1395 - 20 ربيع الثاني 1438 - 19 ژانويه 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه

مروری بر دعای ابوحمزه ثمالی

مروري بر دعاي ابوحمزه ثمالي

دعاي ابوحمزه حالت هاي روحي و گره هاي رواني را مي گشايد .


دعاي ابوحمزه حالت هاي روحي و گره هاي رواني را مي گشايد . اين دعا چقدر با دقت حالت هاي روحي و گره هاي رواني را باز مي کند، هنگامى که در وحشت تنهايى هستى، از محبت ها و کرامت هاى او، براى تو تصويرها مى کشد، که پيش از آگاهى تو و نياز تو، داده، پس بعدها دريغ نمي کند.

رمضان ماهي است که دعاهاي زيادي در آن وارد شده مانند ابوحمزه، افتتاح و... . علاوه بر اين دعاهاي مأثور از ائمه دريايي از معارف عميق الهي را در خود دارند که بنده مي تواند با تدبر در آن ها از اين درياي بي کران بهره ها ببرد.
 
کجاست پوشش خوب تو؟
أين سترک الجميل أين عفوک الجليل
پوشش خوب تو کجاست؟ پوششى که بدى ها را مى پوشاند و خوبى را نشان مى دهد.
بخشش بزرگ تو کجاست؟ بخششى که تو را بزرگ مى کند و بى شرمى ها را مى برد.
ستر و بخشش و حلم و گذشتى که مرا در عصيانم پابرجاتر کند.
اين حلم مرا ضايع نمى کند و مرا فاسدتر نمى سازد؛ که جميل است، که زيباست، که مرا به خويش مى خواهند، که از بن بست هاى گناهم بيرون بيايم و از راه چاره بپرسم و دستگيرى تو را بطلبم .
أين فرجک القريب ، أين غياثک السريع
آن گشايش نزديک تو و آن دستگيرى سريع تو کجاست؟ تا آن ها را که يک عمر باخته اند به دست بياورد و آن ها را که يک عمر در بن بست بوده اند، راه بدهد.
خداى من! مبادا که محبت ها و کرامت هاى تو، پوشش ها و حلم تو، مرا ضايع کند و شقاوت بيشتر مرا فراهم آورد و مرا سرکش تر و بى توجه تر قرار دهد.
کجاست بخشش هاي گوارايت
اين رحمتک الواسعه آين عطاياک الفاضله آين مواهبک الهنيئهآين صنائعک السنيه
تو بخشش هاى گوارايي دارى. تو کارهاى پربهايى دارى. تو با ضربه ها و با تأخيرها ما را از آنچه براى ما زيانبار است آزاد مى کنى. تو آن قدر طول مى دهى تا خود، بى زار شويم و تو آنگاه مى بخشى که سخت تشنه کرده اى.
هر کس در زندگي خود مي تواند شاهد اين بخشش ها ي گوارا و اين کارهاي دقيق و نقشه هاي حساب شده باشد. آنچه را ديروز برايش سر مي شکستيم، با همان ريزه کاري هاي او امروز ارش وحشت داريم.
خدا! کجاست آن رحمت گسترده؟ کجاست آن عطاياى زياده؟ و کجاست آن بخشش هاى گوارا؟ و کجاست آن سازندگى ها و کارهاى دقيق تو.
 
أين احسانک القديم أين کرمک يا کريم
 احسان سابقه دار و هميشگى تو کجاست و کرامت تو اى صاحب کرامت کجا؟
بمحمد و آل محمد فاستنقذنى
با اين کرامت و با شفاعت رسول، مرا از اين همه ورطه، از اين همه گناه و جرم نجات بده.
مباد محبت هاي تو مرا ضايع کند
برحمتک فخلصنى
با اين رحمت و محبت، مرا از اين دورى و هجران، خلاص کن.
خداى من! مبادا که محبت ها و کرامت هاى تو، پوشش ها و حلم تو، مرا ضايع کند و شقاوت بيشتر مرا فراهم آورد و مرا سرکش تر و بى توجه تر قرار دهد.
او براى تربيت و براى ساختن ما، وسيله هايى دارد: گاهى سوختن و گاهى بخشيدن و گاهى پوشيدن و در هر حال ساختن.
بخشش
همراهي دعاي ابوحمزه در تنهايي ها
مى بينى که اين دعا چقدر با دقت حالت هاى روحى تو و گره هاى روانى تو را باز مى کند. هنگامى که در وحشت تنهايى هستى، از همراهى و حتى شروع او، محبت ها و کرامت هاى او، براى تو تصويرها مى کشد، که پيش از آگاهى تو و نياز تو، داده ، پس بعدها دريغ نمى کند. او به خاطر ما نداده که به خاطر ما از ما بگيرد. و هنگامى که از فضل و رحمت او گفت و گوها کرده هشدار مى دهد که با اين کرامت و رحمت ، مرا از اين گناه ها و جرم ها جدا کن. مرا با اين ها ادب کن و بساز.
أين فرجک القريب أين غياثک السريع.
مى خواهد بيرون بيايد و دستگيرى شود. اينها او را پررو و پرجسارت و خودخواه نمى سازد.
او براى تربيت و براى ساختن ما، وسيله هايى دارد: گاهى سوختن و گاهى بخشيدن و گاهى پوشيدن و در هر حال ساختن.
 
بخشش او بي حساب نيست !
اين است که بخشش او جايگاه دارد و بى حساب نيست، که در آن دعا مى خوانيم:
أيقنت أنک انت أرحم الرحم الرحمين فى موضع العفو و الرحمه و أشد المعاقبين فى موضع النکال و النقمه و أعظم المتجبرين فى موضع الکبرياء و العظمه.
او يک چهره ندارد که هميشه نرمش و مهربانى يا هميشه بخشش و بريز و بپاش و يا هميشه خشونت و قهر و خشم و عذاب، که هر کدام جايگاهى دارد و غرضى دارد و حتى سوختن او و جهنم او براى ساختن ما است و محبت و کرامت او براى چوبکارى. و همين که انسان با اين همه محبت به راه نيامد و از رو نرفت و ادب نشد، ناچار راه هاى ديگر دست نمى گذارند و آن وقت است که ما به آنچه کرده ايم مى رسيم و از آنچه پخته ايم مى چشيم تا شايد به خود آييم و بازگرديم.
نمى دانم از چه سپاس بگزارم. آيا از خوبى هايى که تو نشر مى دهى و بخشش مى کنى و يا از بدى هايى که تو مى پوشانى و ستر مى کنى، يا از بزرگ نعمت هايى که ما را به آن آزمودى و بر ما بخشودى، يا از زياد حادثه ها و بحران هايى که از آن نجات دادى و از آن ما را بهره مند نمودى.
مقصود بازگشت و ساختن است
مقصود همين باز گشت ها و ساختن هاست و اين است که گاهى بزم ها را به هم مى زند و ساخته هاى ما را خراب مى کند و گاهى به ما مهلت مى دهد و جلو مى دهد و حتى چوبکارى مى کند، اما همراه حدودى است و بر اساس هدفى که الله، حکيم است و رب است.
و اين است که تو، با اين که اين همه از فضل او و کرامت و رحمت او لمس کرده اى، شرمنده تر شده اى و طلبکارتر، اما طلبکارى که نجات را مى خواهد و براى اين نجات تکيه گاهى جز فضل او ندارد.
الهى لست أتکل فى النجاه من عقابک على أعمالنا
خدا! ما براى نجات خود از عذاب ها، بر کارهاى خويش ‍ تکيه نداريم. اين کارها ما را به اين عذاب کشانده اند. تمام تکيه بر فضل توست، لأنک أهل التقوي و أهل المغفره
چون تو اهل نگهدارى و اهل غفران و آمرزش هستى.
تبدى بالاحسان نِعَما
با احسان خودت، تو بخشش ها و نعمت هايى را براى ما شروع مى کنى و به ما سرمايه هايى مى دهى.
و تعفو عن الذنب کرما
و سپس از زيان هاى ما و سوخت هاى ما چشم مى پوشى و با کرامت خودت با ما رفتار مي کني. تو را با آن همه نعمت و با اين همه کرامت چگونه شکر کنيم؟
فما ندرى ما نشکر أجميل ما تنشر أم قبيح ما تستر
نمى دانم از چه سپاس بگزارم. آيا از خوبى هايى که تو نشر مى دهى و بخشش مى کنى و يا از بدى هايى که تو مى پوشانى و ستر مى کنى، يا از بزرگ نعمت هايى که ما را به آن آزمودى و بر ما بخشودى، يا از زياد حادثه ها و بحران هايى که از آن نجات دادى و از آن ما را بهره مند نمودى.
راستى که تو خوبى با آن همه خوبى که منتشر کردى و اين همه بدي که پوشاندي و اين همه نعمت که به آزمايش بخشيدي و اين همه بحران و حادثه که ما را سراقراز از آن نجات دادى.
او يک چهره ندارد که هميشه نرمش و مهربانى يا هميشه بخشش و بريز و بپاش و يا هميشه خشونت و قهر و خشم و عذاب، که هر کدام جايگاهى دارد و غرضى دارد و حتى سوختن او و جهنم او براى ساختن ما است و محبت و کرامت او براى چوبکارى. و همين که انسان با اين همه محبت به راه نيامد و از رو نرفت و ادب نشد، ناچار راه هاى ديگر دست نمى گذارند و آن وقت است که ما به آنچه کرده ايم مى رسيم و از آنچه پخته ايم مى چشيم تا شايد به خود آييم و بازگرديم.
طلب بخشش
يا حبيب من تحبب اليک و يا قره عين من لاذ بک و انقطع اليک
اى آن که صادقانه دوست کسى هستى، که خودش را به دوستى تو بسته. و اى تو نور چشم کسي که از غير تو رميده و به تو پناه آورده، که آن که بى خيال و ولنگار شده باشد .
انقطع اليک
آزاد شده و بريده، اما به سوى تو. تو نور چشم آنهايى هستى که در بن بست ها کور شده اند و تو پناهگاه آن هايى هستى که از خويش هم رميده اند.
تو خوبي و ما ناسپاس
أنت المحسن
 تو هميشه خوبى و هميشه به خوبى رفتار کرده اى.
و نحن المسيئون
 و ما هميشه ناسپاس بوده ايم و بدکار مانده ايم.
فتجاوز يا رب عن قبيح ما عندنا بجميل ما عندک
پس اکنون که اين را يافته ايم و به اين شناخت رسيده ايم، از بدى هاى ما به وسيله ى خوبى هايى که در نزد خود توست در گذر و از آنچه ما فساد به بار آورده ايم کفاره بده.
کدام جهل و بى خبرى است که دهش تو آن را در بر نمى گيرد. کدام زمانى است که از صبر و حلم تو درازتر باشد.
تو با دهش خويش ما را به آگاهى مى رسانى و با حلم خويش ما را در زمان مى سازي و به تدريج آماده مى کنى.
گروه دين تبيان

منبع: کتاب بشنو از ني ؛ آيت الله صفايي حائري


 
تعداد بازديد:820 آخرين تغييرات:90/06/05
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر