سه شنبه 30 مرداد 1397 - 9 ذي الحجه 1439 - 21 آگوست 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

افطاری به سبک ساره

افطاري به سبک ساره

روز اولي بود که ساره روزه گرفته بود اما خيلي حوصلش سر رفته بود.
صبح که، يه کم ،فقط يه کم بيشتر از روزهاي قبل (يعني تا نزديک ظهر) خوابيده بود. خيلي هم بد نبود تا اينجاش خيلي سخت نگذشته بود .اما تا غروب هنوز خيلي مونده بود.
مامان رفت تو آشپزخونه تا يه فکري براي افطار بکنه که يه دفعه ساره از جا پريد و گفت مامان چي مي خواي درست کني؟ مي شه امشب من افطاري درست کنم ؟مامان که حوصله شلوغ کاري  و خرابکاري نداشت مي خواست بگه نه، ولي يادش اومد که .... گفت باشه بيا باهم درست کنيم .
ساره گفت حالا چي درست کنيم ؟مامان گفت مي خوام قرمه سبزي درست کنم .ساره گفت نه .نه پيتزا ،پيتزا درست کنيم ... بلاخره مامان قبول کرد .وسايل پيتزا رو گذاشتن روي ميز و مشغول شدن .ساره گفت من دوست دارم يه مدل جديد پيتزا درست کنم .اصلا نمي خوام گِرد باشه مي خوام مستطيل باشه نه نه لوزي بهتره .
تازه به جاي مرغ ،ماکاروني بريزيم ، من ماکاروني بيشتر دوست دارم .قارچ داخلش نريزيم به جاش چيپس بريزيم .راستي با شکلات روشو تزيين کنم ؟
مامان گفت اصلا پيتزا باتو من  کاري ندارم .طبق دستورات ساره پيتزا براي فر آماده شد.حالا ساره گفت  مي خوام ژله درست کنم خيلي هوس ژله کردم .يه بسته پودر ژله برداشت و ...ژله رو هم  آماده کرد.
مامان که ديگه بدجوري کلافه  شده بود از آشپزخونه زد بيرون و گفت باقيش با خودت .حالا سفره ي افطار، فقط سالاد کم داشت ساره مشغول شد .اول با خودش فکر کرد اصلا مگه سالاد هميشه بايد با کاهو و خيار و گوجه باشه .يه نگاهي توي يخچال انداخت .
يه بادمجون ،دو تا کيوي ،يه مقدار ترشي ،رب گوجه....خدا رو شکر سالاد هم آماده شد.
بلاخره وقت افطار رسيد مامان اول نون و پنير و گذاشت سر سفره، ولي ساره ناراحت شد .اونا رو برداشت و برد تو آشپزخونه و گفت :بايد از غذايي که من آماده کردم بخوريد.
بابا تا اينو شنيد مثل هميشه شروع کرد به لوس کردن ساره و گفت مگه دختر بابايي غذا درست کرده،بردار بيار غذاي مخصوص سرآشپز و تا يه بار يه غذاي حسابي خورده باشيم .بعد يه نگاهي به مامان کرد و چشمک زد.
 پيتزا و ژله و سالاد توي سفره چيده شد. اما ساره هرچي بيشتر به غذا ها نگاه مي کرد بيشتر ساکت و اخمو مي شد .به سالادش که اصلا نمي شد نگاه کرد؛ نه اينکه خيلي خوشگل بود ديگه معلوم بود چقد خوشمزه هم است !
اما ژله :تا بابا چشمش افتاد به ژله گفت باريک الله دخترم ،صد دفعه گفتم توي افطار جاي شربت خاليه اينم شربت .ساره مي خواست بگه اينکه شربت نيست ولي ديد اگه بگه شربته کمتر آبروش مي ره .با اون يه پارچ آبي که ساره توش خالي کرده بود بهتر از اين هم نمي شد .
ولي مثل اينکه پيتزاهه بد نبود هرچند ساره خودش بهش لب نزد اما مامان و بابا زورکي يه برش خوردند تا ساره ناراحت نشه. بابا که ديد ساره  ناراحته گفت: بابايي اسم اين کيکه چيه حتما اروپاييه آخه من که تا حالا از اين کيکا نديده بودم!
ساره جوابي نداد و رفت تو آشپزخونه تا يواشکي چندتا لقمه نون و پنير بخوره لقمه اول از گلوش پايين نرفته بود که باباهم نشست کنارش و بدون اينکه چيزي بگه لقمه گرفت .ولي لقمه اول رو داد به مامان که داشت از بيرون بهشون نگاه مي کرد.بعد خنديدن و همگي مشغول خوردن نون و پنير شدند.
 
 
انسيه نوش آبادي
بخش کودک و نوجوان تبيان

مطالب مرتبط:




 
تعداد بازديد:1324 آخرين تغييرات:90/06/07
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر