چهارشنبه 28 شهريور 1397 - 9 محرم 1440 - 19 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

لقمه حرام برای انسان ضرر دارد!

لقمه حرام براي انسان ضرر دارد!

 

 

 
(لقمه حرام زير ذره بين - 7)

ساختار تن و جان آدمي به مانند ساير مخلوقات عالم، حق است[1] و اين نحوه از ساختار، اقتضاء مي کند که اين تن و جان با هر چه پيرامون او است و با آن در ارتباط است، سازگار نباشد. صدمه هايي که به روح و بدن وارد مي شود همه از اين ناحيه است که انسان روح يا تن خود را با چيزي درگير مي کند که سنخيتي با او ندارد و آن چيز نه تنها براي سلامت و رشد روح و بدن او مفيد نيست، بلکه باعث تخريب و در نهايت انهدام و مرگ او نيز مي شود.

چه چيزهايي با تن و جان آدمي ناسازگارند؟

دانشي که پاسخگوي اين سوال است
دانش تجربي بشر که محدود و محصور در حس و آزمايش است هرگز توان و اجازه آن را نخواهد داشت که پا از گليم خود فراتر نهاده و درباره خارج از اين محدوده سخني گويد و اظهار نظري کند. بنابراين نهايت حرفي که مي تواند بزند در محدوده حس است و ماده. در حاليکه دامنه سوال ما بسيار فراتر از بُرد اين دانش است. براي رسيدن به پاسخ ما نيازمند دانشي هستيم که ماده و ماوراء ماده را در نوردد و با شناختي بي نظير از عالم ماده و معنا به ما بگويد با اين تن و جاني که ما داريم کدام سازگار است و مفيد؛ کدام ناسازگار است و مضر.
پس از بررسي درمي يابيم که امور سازگار و ناسازگار با جسم و جان آدمي به پنج دسته کلي تقسيم مي شوند: برخي براي سلامت و رشد انسان (خواه روحي؛ خواه جسمي) ضروريند(واجبات)؛ برخي مضرند (محرمات)؛ برخي ضروري نيستند؛ اما مفيدند (مستحبات)؛ برخي مضر نيستند؛ اما نبودشان بهتر است (مکروهات) و در نهايت برخي که تاثير خاصي ندارند (مباحات)
اين دانش بي نظير، همان دانش وحي است که سلطان علوم است؛ دانشي که از طريق نقل معتبر (قرآن و روايات) به ما رسيده و در آن سخن از حقايقي است که از دسترس عقل و دانش بشري به دور است و به تصريح قرآن کريم اگر وحي نبود محال بود که عقل و دانش تجربي بتواند به آن معارف و حقايق دست پيدا کند. «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏» [2]
 

محدود بودن علم و دانش تجربي

دانش تجربي در نهايت مي تواند به ما بگويد چه چيزهايي براي تن ما؛ گوارش و اعصاب مفيد است و چه چيز مضر آن هم در محدوده اي که آزمايش و تجربه کرده است به نتايجي رسيده است ولي در مواردي که هنوز دانشي کسب نکرده يا توان ورود در آن را ندارد؛ مانند بحثهاي روح و معنا، حرفي براي گفتن ندارد؛ به خصوص که در موارد فراواني اين وحي است که يکه تاز ميدان است و همانگونه که گذشت دانشي دارد که در انحصار خود اوست.
وحي
اين مقدمه به دو منظور ذکر شد: يکي اينکه بدانيم بهترين و مطمئن ترين دانشي که پاسخگوي آن سوال است وحي است که از طريق نقل معتبر به دست ما رسيده است هر چند در مواردي دانش تجربي هم با او همنواست. دوم اينکه اگر در موارد فراواني وحي سخني گفت که دانش تجربي که از آن به عقل بشري تعبير مي شود آن را کشف نکرده بود و يا به نتيجه اي متضاد با آن رسيده بود، سخن و نظر او بر قطعيات وحي مقدم نکنيم و بدانيم آن مواردي را که او کشف نکرده به احتمال يا به قطع، جزء همان مواردي است که گفتيم در انحصار وحي است. آن نتيجه متضادي هم که عقل و دانش بشري به آن رسيده است بدون ترديد خطا و اشتباه است؛ زيرا وحي عين واقعيت را بيان مي کند[3] بنابراين مخالف او مي شود غير واقع و باطل.[4]
 

يادآوري سوال اصلي

با اين مقدمه به سراغ آيات و روايات که سخنگوي وحي خدايند رفته تا معلوم شود چه چيزهايي با روح و جسم ما سازگارند و چه چيزهايي ناسازگار؟
 

امور سازگار و ناسازگار با جسم و جان آدمي

پس از بررسي درمي يابيم که امور سازگار و ناسازگار با جسم و جان آدمي به پنج دسته کلي تقسيم مي شوند: برخي براي سلامت و رشد انسان (خواه روحي؛ خواه جسمي) ضروريند(واجبات)؛ برخي مضرند (محرمات)؛ برخي ضروري نيستند؛ اما مفيدند (مستحبات)؛ برخي مضر نيستند؛ اما نبودشان بهتر است (مکروهات) و در نهايت برخي که تاثير خاصي ندارند (مباحات)
بحث ما که بررسي حرامهاي مالي و لقمه حرام است در مجموعه دوم ؛ يعني محرمات قرار مي گيرد. از اين رو به سراغ نقل معتبر (آيات و رويات) مي رويم تا به ببينيم چه مواردي به دليل مضر بودن براي سلامتي انسان (خواه جسم؛ خواه روح) از مصاديق لقمه حرام شمرده شده اند؟ براي جستجويي آسان تر و رسيدن به پاسخي دقيق تر، اين سوال کلي را به دو سوال جزئي تر تقسيم مي کنيم و بحث را با پاسخ به اين دو سوال ادامه خواهيم داد:
1. چه چيزهايي، خوردنشان براي ما حرام است؟
2. کدام روش به دست آوردنِ مال و تصرف در آن براي ما ممنوع است؟
 
 
پي نوشت ها:
[1] ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ (8- روم)
[2] آيه 151 سوره بقره
[3] در قرآن آيات فراوان داريم که دلالت به حق محض بودن وحي مي کند؛ مانند آيه 105 سوره اسراء و 104 سوره يونس(ع)
[4] چون يک گزاره يا حق است يا باطل اگر مخالف با حق بود پس مي شود باطل. در آيه 3 سوره محمد (ص) مي خوانيم: «الَّذينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» از تقابلي که بين حق و باطل انداخته و بعد باطل را با کفر و حق را با ايمان قرين کرده است استفاده مي شود هر آنچه در مقابل حوزه ايمان که وحي از ارکان آن است قرار گيرد باطل است.
 
مطالب مرتبط:



 
تعداد بازديد:946 آخرين تغييرات:90/07/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر