دوشنبه 30 مهر 1397 - 12 صفر 1440 - 22 اكتبر 2018
صفحه اصلي/قرآن

تنها پناهگاه در قیامت

تنها پناهگاه در قيامت

در دنيا انسان مي‌تواند از شدائد و مصائب و بلايا و خطرات، به يک شکلي بگريزد و نهايتاً بهترين پناهگاه هنگام خطر در دنيا، مرگ است، و سرانجامش مرگ و مردن است. به مردن پناه مي‌برد و خلاص مي‌شود، اين در دنياست.


معاد

أين المفر؟
انساني که منکر معاد بود و قيامت را مسخره مي‌کرد و گاهي سوال استهزائي مي‌کرد، نه سوال استفهامي و استعلامي، يسئل أيان يوم القيامه، امروز که به چشم خودش قيام قيامت را مي‌بيند، يقول الانسان يومئذ أين المفر اين سوال، سوال استهزايي نيست. دوره استهزاء و تحقير و به بازي گرفتن آفرينش پايان يافت. حالا سوالش جدي است. سوالي است که نشان دهنده عجز و درماندگي شخص سائل است. و اي کاش انسان، سوالش را زماني مطرح بکند که بتواند پاسخ مثبت و مفيد بگيرد. سوال در قيامت، سوال است، سوال جدي هم هست، اما سائل مي‌داند که اين سوال، پاسخ ندارد. انساني که منکر معاد بوده، امروز مي‌گويد: أين المفر، گريزگاه و فرار گاه کجا هست؟ آدم به کدام سو مي‌تواند فرار کند تا از اين شدائد و سختي‌ها و حوادث کوبنده و از پا در آورنده، نجات پيدا بکند؟
اين انسان خيال کرده که قيامت هم دنياست که وقتي آدم در دنيا گرفتار مصيبت و وحشت و ترسي مي‌شود، دنبال يک مفر و گريزگاهي مي‌گردد، و نوعاً هم گريزگاه پيدا مي‌کند، يا به يک کوهي پناهنده مي‌شود و مي‌رود بالاي قله مي‌نشيند که از طغيان آب و خشم رودخانه نجات پيدا بکند، يا به يک ديوار و حصن و قلعه محکم و مستحکمي پناهنده مي‌شود تا از خطر نجات پيدا بکند، يا اگر کودکان و اطفال هستند، زمان هجوم وحشت و خطر به بزرگان و پدران و مادرانشان پناه مي‌برند .
در دنيا انسان مي‌تواند از شدائد و مصائب و بلايا و خطرات، به يک شکلي بگريزد و نهايتاً بهترين پناهگاه هنگام خطر در دنيا، مرگ است، و سرانجامش مرگ و مردن است. به مردن پناه مي‌برد و خلاص مي‌شود، اين در دنياست.
در آن روز، هيچ قدرتي بروز و ظهور ندارد. هيچ نيرويي نمي‌تواند باعث نجات اين يا آن بشود، مگر آن‌هايي که اولياء خدا هستند، که آن‌ها هم شفعاي انسان در قيامت و در محشر هستند، آن هم با اذن خدا، آن هم نسبت به کساني که شفعا نسبت به آن‌ها، خصما (دشمن) نباشند
اين بنده خدا حالا که صحنه انهدام کامل جهان هستي و نظام خلقت را به چشم مي‌بيند، مي‌گويد: أين المفر؟ از اين و از آن، مي‌پرسد که مفر و پناهگاه کجاست. شايد از اين و آن هم نپرسد، چون آنقدر وحشت بالاست،وتري الناس سکاري و ما هم بسکاري (1) انسان گويا مست و مدهوش است، حواسي ندارد که از اين و آن بپرسد. تازه اين و آن هم خودشان گرفتار مصائب و شدائد آن روز هستند. شايد با خودش زمزمه مي‌کند، شايد حديث نفس باشد که:أين المفر؟ توي سرش مي‌زند و به اين سو و آن سو مي‌رود تا شايد بتواند گريزگاه و مفري پيدا بکند.
 

کلا لاوزر * الي ربک يومئذ المستقر

آن روزي که شما در مقام هجوم خطر، به غير خدا يعني دنيا پناه مي‌بريد، سپري شد. آن روز مي‌شد کودکان و خردسالان، دامن بزرگان را بگيرند و نجات پيدا بکنند، آوارگان عراق به مرز ايران نزديک بشوند و مرز باز و گشوده ايران به روي آن‌ها پناهي باشد و به دولت و حکومت، و به ملت مظلوم و غيور و ايثارگر و دلسوز ايران، بتوانند پناه بياورند، که الان فوج فوج هم پناه آورده‌اند ، اما آن روز، اين پناهگاه‌ها وجود ندارد، آنجا مي‌گويند: لمن الملک اليوم لله الواحد القهار (2) آنجا و در آن روز، هيچ قدرتي بروز و ظهور ندارد. هيچ نيرويي نمي‌تواند باعث نجات اين يا آن بشود، مگر آن‌هايي که اولياء خدا هستند، که آن‌ها هم شفعاي انسان در قيامت و در محشر هستند، آن هم با اذن خدا، آن هم نسبت به کساني که شفعا نسبت به آن‌ها، خصما (دشمن) نباشند.
آنجا مي‌گويند: کلا لاوزر، دير جنبيدي و دير بيدار شدي و دير سوال کردي. اي کاش اين سوال را در دنيا مي‌کردي. از عالمان، پاکان، فقيهان و بزرگان دين مي‌پرسيدي که مفر براي نجات انسان در قيامت، چيست؟ آن‌ها به شما مي‌گفتند: نماز است، الصلاه عمود الدين. مي‌گفتند روزه است، الصوم جنه من النار ، روزه سپر است و تو را از آتش نگاه مي‌دارد.
از آن‌ها سوال مي‌کردي مفر چيست؟
مي‌گفتند: حج (زيارت خانه خدا)، تلاوت قرآن کريم، ايمان به خدا، ايمان به معاد، تقوا، عدالت، امانت و... مفر بسيار خوبي هم بود و نجاتت مي‌دادند، ولي دير جنبيدي، اي کاش در دنيا اين سوال را مي‌کردي. در دنيا سوال کردي، اما سوال استهزايي، سوال تحقير، سوال انکار سوال تکذيب، نه سوال استعلامي و استفهامي.
 
 

کلا لاوزر

معاد
کلمه وزير که زياد به کار مي‌رود، از ريشه وزر است. وزر به بار سنگين مي‌گويند. وزير به کسي مي‌گويند که وزر و سنگيني بار مسئوليت يک حکومت و دولت را به دوش مي‌کشد، که البته شانه‌هايش هم زير آن بار سنگين خم مي‌شود. وزر بر وزن فعل به معناي ملجأ پناهگاه و سنگر است.
کلا لاوزر اينجا از آن وزرها و پناهگاه‌ها وجود ندارد، اينجا آن قدرت غير خدايي که در دنيا مي‌توانست به تو کمک کند و تو را از خطر نجات بدهد، وجود ندارد. اينجا چاله و حفره‌اي نيست، بلکه زمين هموار و مسطح شده است، و اگر چاله‌اي باشد پر از آتش و وحشت است. اينجا سنگري غير از سنگر خدا، وجود ندارد.
لاوزر: لا، لاي نفي جنس است، يعني اينجا جنس وزر، پناهگاه، سنگر و ملجأ (هر نوعش که باشد) وجود ندارد. در اين دنيا اگر در دريا غرق شوي، گروهي به نام ناجي غريق هست، که شما را نجات دهد. يا اگر طوفاني بشود، بالاي يک قله و تپه‌اي مي‌روي، و نجات پيدا مي‌کني. اما آنجا مرز ايران نيست که عراق مظلوم از آن مرز وارد کشور اسلامي ايران شود. آنجا تمام ناهمواري‌ها و ناصافي‌ها و پستي‌ها و بلندي‌ها، صاف و يکسره مي‌شود، مرزها کوبيده و برداشته مي‌شود.
 

تنها سنگري براي پناه بردن

يک سنگر نشان مي‌دهد که در آنجا همين يک سنگر کارساز است و ملجأ و سنگري غير از اين وجود ندارد:الي ربک يومئذ المستقر، امروز قرارگاه و محل استقرارت، و آخر خطي که بايد آنجا بايستي و دليل اقامه کني، فقط محضر خداست. خداست که هم اول است و هم آخرهو الاول و الاخر، هم ظاهر است و هم باطن و الظاهر و الباطن، هم مبدأ است انالله و هم منتها واليه راجعون.
سنگر و پناهگاه فقط خداست و کشتي دنيايي تو آنجا بايد لنگر بيندازد و آنجا ساحل است. نقطه پايان تو، خداست، همان‌طور که نقطه آغاز، خداست. آنجا ندا مي‌آيد که: لمن الملک اليوم امروز ملک و قدرت و حکومت، دست کيست؟ گفته مي‌شود: لله الواحد القهار ، نه سلاطيني وجود دارند و نه حکامي که بتوانند کاري بکنند، نه قدرتمنداني هستند که بتوانند از قدرتشان استفاده کنند، نه زورمداران و زرمداراني هستند که شما بخواهيد به زور يا به زرشان، پناهنده بشويد. آن روز نه زر، کارساز است و نه زور کارايي دارد. ولايمکن الفرار من حکومتک (3) معنايش همين است. اينجا نمي‌شود فرار کرد، و آنجا هم صددرصد، ملموس و مشهود مي‌شود که آدم نمي‌تواند از حکومت خدا فرار کند.
در سوره علق، آيه هشتم، دارد: ان الي ربک الرجعي يعني فقط و منحصراً، رجعت و بازگشت و رجوعمان، به سوي خداست. جايي غير از آنجا که خدا هست، نمي‌توانيم برويم. هرکجا که برويم، خدا هست

الي ربک يومئذ المستقر

سرنوشت آن روز دست خداست، به اين معنا که يعذب من يشاء و يغفر لمن يشاء (4) او است که مي‌تواند تصميم بگيرد. آن روز، هيچ قدرت ديگري وجود ندارد، که بخواهد درباره شما تصميم بگيرد، له الحکم و اليه ترجعون (5) فقط او است که مي‌تواند تصميم بگيرد و سرنوشت من و شما، دست او است. يا من بيده ناصيته ناصيه به همين طره و موهاي جلوي سر مي‌گويند. موهايمان در چنگ او است. ديده‌ايد که اسب چموش وقتي لگد مي‌زند و گاز مي‌گيرد يا با دستهايش بالا مي‌رود که روي سر آدم بيفتد، زلف جلوي پيشانيش را با دست بگيرند، مهار مي‌شود. ناصيه تمام چموشان نظام هستي، دست خداست، فئوخذ بالنوار و الاقدام (6).
بنابراين اول خدا است، آخر خدا است، مبدأ منتهي و همه چيز، خودش است. لذا انسان بايد آنجا قرار بگيرد. در سوره مبارکه انشقاق، آيه ششم، دارد که:يا أيها الانسان انک کادح الي ربک کدحاً فملاقيه اشاره دارد به اين که نقطه پايان حرکت انسان، ذات اقدس حق است. کدح يعني کوشيدن با رنج، تلاش و زحمت. به تعبير فارسي اينطور مي‌شود که: اي انسان جوشان و خروشان که آميخته با يک جهان رنجي، کجا مي‌روي؟ به سوي خدايت مي‌روي، به هر سو بروي، خدا را ملاقات مي‌کني.
در سوره علق، آيه هشتم، دارد: ان الي ربک الرجعي يعني فقط و منحصراً، رجعت و بازگشت و رجوعمان، به سوي خداست. جايي غير از آنجا که خدا هست، نمي‌توانيم برويم. هرکجا که برويم، خدا هست.
در سوره نجم، آيه 42، دارد: و ان الي ربک المنتهي يعني آن پايان، منتهي، و نقطه آخر، رب و خدا هست. شما در اين حرکتي که مي‌کني، يک مبدأي داري و يک منتهي. مبدأ و منتهي خداست. سائر الي الله تعالي، راجعون اليه، ان الي ربک الرجعي، ان الي ربک المنتهي، ملاق له تعالي، انک کادح الي ربک کدحاً فملاقيه.
بنابراين آن روز مي‌گويند: الي ربک يومئذ المستقر، مستقر، فقط خداست. همين يک سنگر است و سنگر ديگري وجود ندارد.
 
پي نوشت ها :
(1) - سوره حج (22)، آيه 2.
(2) - سوره غافر (40)، آيه 16.
(3) - فرازي از دعاي شريف کميل.
(4) - سوره مائده (5)، آيه 40.
(5) - سوره قصص (28)، آيات 70 و 88.
(6) - سوره الرحمن (55)، آيه 41.
فرآوري : زهرا اجلال
بخش قرآن تبيان

تعداد بازديد:1298 آخرين تغييرات:90/08/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر