چهارشنبه 28 شهريور 1397 - 9 محرم 1440 - 19 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

وهابيت در بستر تاريخ

وهابيت در بستر تاريخ

 

مقدمه


يكي از پديده هاي مخاطره آميز عصر حاضر ،احيائ جريان وهابيت وتلاش در جهت نشر وترويج آن در بين جوامع اسلام ي است .انديشه سلفي گري و وهابيت در طول تاريخ خود همواره مدعي خروج مسلمانان از دايره اسلا م بوده خود را مسلمان را ستين معرفي مي نمايد وبه تبع اين انحرا ف انديشه چهره اي كريه وخشن از دين رحمت ارائه نموده وبدين گونه ساحت مقدس اسلام وشعائر اسلامي را در معرض هجمه تخريبي استعمار گران وچالش جدي كفار ومشركين قرار داده است
.بنيانگذار انديشه سلفي گري ابن تيميه (قرن 7)از مخالفان سر سخت اهل بيت در دوران فترت مي باشد .اين تفكر بدليل مخالفت انديشمندان اسلامي از قرن هفتم تا دوازدهم به فرا موشي سپرده شد .تا اينكه در قرن دوازدهم مجددا در پوششي نوين توسط افرادي مطرح وبا ادعاي انتساب به سلف صالح بستر ساز ايجاد فرقه وهابيت توسط محمد بن عبد الوهاب نجدي گرديد.{ اخيراوهابيان از اطلاق وهابي بر خود پرهيز مي كنند ودر صدد تعويض آن به عنوان سلفيه بر آمده اند .آنان مي گويند :ما تابع يك شخص (محمد بن عبد الوهاب) نيستيم بلكه تابع يك خط فكري به نام سلفي گري مي با شيم.}
 
 محمد بن عبد الوهاب در اثر همكاري با يكي از فرمانروايان منطقه نجد به نام محمد بن سعود موجب حضور سياسي نظامي وعقيدتي انديشه سلفي در نجد وحجاز گرديد وتوانست با با عنوان مجدد تفكر سلفي اين جريان فكري را در بزرگترين پايگاه اسلام مكه ومدينه حاكم سازد وبا سيطره بر مراكز اصلي جهان اسلام حرمين شريفين واستفاده نامشروع از توانايي عظيم مالي و ثروت سرشار ناشي از فروش نفت به حضور فعال در جوامع اسلامي دست يافته وبدين گونه با پيوند خوردن با حكومت استعمار گر انگلستان وسپس آمريكا به مهمترين عامل استكبار در جهان اسلام تبديل شود .ودستاويزي در جهت رسيدن به اهداف شوم ايادي استكبار جهاني قرار گيرد
 
وهابيان معتقدند:هيچ مذهبي وجود ندارد وبايد به عصر سلف يعني دوران صحابه ،تابعين ،وتابعين تابعين باز گشت واسلام بلا مذهب را اختيار نمود آنان از سويي با كنار گذاشتن همه مذاهب دعوت به سوي يگانه شدن سر مي دهند واز سوي ديگر شمشير تكفير را كشيده وبا حذف ديگرا ن از جامعه اسلامي جامعه را به چند دستگي مي كشانند وبا جمود فكري وتنگ نظري اسلام را به صورت ديني بي تحرك ،بي روح ناقص ونا توان وبي جاذبه به تصوير مي كشند .وبدين گونه راه را بر هر گونه وحدت گرايي ونزديك شدن به همديگر بسته وهمگان را به سوي شمشير پيكار سوق مي دهند.
 
مدعيان سلفيه به بهانه لزوم باز گشت جامعه اسلامي به اسلام سلف وبه تبع آن از ميان رفتن اختلاف در سايه شناخت سلف صالح به بيان نظريات وعقايد سخيفي درباره مسائل گوناگون اسلامي –به ويژه در باب توحيد وشرك –مي پردازند كه بر اساس اين نظريات بسياري از افكار واعمال مسلمانان زير سوال رفته وشمار زيادي از يكتا پرستان از جرگه اسلام بيرون رانده مي شوند.در حاليكه نيكوترين روش براي دريافت ارزشهاي اصيل اسلامي باز گشت به قران وسنت و آگاهي از سيره نظري وعملي پيامبر عظيم الشا ن اسلام و آموزه هاي عميق قران كريم است.. ...
 
ابن تيميه و معتقدات او.ابو العباس تقي الدين  احمد بن  عبد الحكيم ابن تيميه  متولد 661 ومتوفاي 728 هجري قمري از بزرگترين  چهره هاي علمي  پيرو مذهب حنبلي  و از مشاهير دانشمندان  اوايل قرن هشتم است  او در حران شهري در شام به دنيا آمد  ودر هفت سالگي همراه پدر  وخانواده اش به دمشق رفت  در كمتر از بيست سالگي  بسياري از علوم چون فقه  اصول كلام حديث  تفسير  وديگر دانشها را فرا گرفت . وبه مقام تدريس و فتوا دست  يافت و چون حنبلي مذهب بود  در صدد ترويج  مذهب حنابله برامد  ومانند آنان علم كلام را مردود دانست .و متكلمان را اهل بدعت شمرد ." در مساله صفات خدا  مانند حنابله  الفاظ صفات  پروردگار را كه در نصوص آمده  بدون هر گونه تفسير پذيرفت  و بطور كلي هر گونه عقل گرايي را محكوم كرد . او علاوه بر حمايت  از روش و عقايد اهل حديث  عقايد جديدي را نيز  اضافه كرد كه قبل از او سابقه نداشت ".(مكارم شيرازي،1385ص76)
 
ابن تيميه در بسياري از  مسايل اعتقادي وفقهي راه  افراط را پيمود  ونظريات  منحصر به فردي  ابراز كرد  گذشته از اعتقادات به جسمانيت  خدا به علت منع از زيارت قبور  وتوسل به پيامبر اكرم  بد گويي از علي بن ابي طالب  مخالفت با پيشوايان مذاهب اربعه {ابن تيميه در 17 مساله مخالف  با اهل سنت وجماعت  فتوا داده  كه در كتاب الفتاوي الحديثه لابن حجر الهيتمي ص116آمده است (هرتلي ،1386،ص31)} در بسياري ا مسايل  فقهي  انتقاد  از صحابه  بزرگ  انكار برخي از  احكام ضروري  دين و... مورد اعتراض  شماري از مشايخ  وفقهاي اهل سنت{در مقدمه شرح عقيده اصفهانيه آمده است :ابن تيميه در برخي از عقايد ، احكام  وآيات  مربوط به صفات خدا  واحاديث وارده  ذيل آن  آيات توسل  ووسيله قرار دادن براي رسيدن به قرب  خدا  رفتن به زيارت قبور  سوگند به طلاق  وموارد ديگر  آراي ويژ ه اي دارد  كه در آنها مخالفت با جمهور علماست .(رجبي،1386،ص150)} قرار گرفت  وچندين بار نيز بر اثر اظهار عقايد خود  به زندان افتاد  و سر انجام  به سال 728ه.ق در دمشق در گذشت ( موسوي قزويني ،1366،ص12)"بدين ترتيب دعوت ابن تيميه  از سوي  علماي  اهل سنت مورد  پذيرش قرار نگرفت  وجز برخي از شاگردانش از جمله ابن قيم ديگر بزرگان اهل سنت مانند  ذهبي  با او مخالفت كرده  و او را مورد نكوهش قرار دادند . ذهبي خطاب به او مي نويسد : حال كه در دهه هفتاد از عمر خود هستي و...آيا وقت آن نرسيده است  كه توبه وانابه كني ؟ ودر مصر نيز  قاضي القضات  فرقه هاي چهار گانه اهل سنت  آراي ابن تيميه را  غلط و بدعت اعلام كرد ."(مكارم شيرازي ،1385،ص77)
 
محمد بن عبد الوهاب ومعتقدات او :محمد بن عبد الوهاب  در سال 1115ه.ق در شهر كوچك عينيه از شهر هاي حجاز ديده به جهان گشود . ودر سال 1207 در سن 92سالگي  وفات كرد . او كه در آغاز نزد پدرش كه از قضات حنبلي بود  ونيز علماي  مكه ومدينه درس خواند واز همان ابتدا علاقه شديدي به  مطالعه  كتابهاي ابن تيميه  ، ابن قيم  وجوزي داشت  وآثار گمراهي از رفتار و گفتارش هويدا بود . وحتي پدرش كه از علماي صالح بود  در وي احساس انحراف و ضلالت مي كرد . وچه بسا او را سرزنش نموده  و مردم را از پيروي او بر حذر مي داشت او بهر ه كمي از سواد  وعلوم اسلامي  داشت  وهيچ گاه در حوزه هاي مهم علمي  اسلام ونزد بزرگان علماي پيشين  درس زيادي نخوانده بود  وبه همين دليل اشتباهات قابل ملاحظه اي داشت  ومتاسفانه بر اشتباهات خود پافشاري مي كرد . يكي از كتابهاي او كشف الشبهات است  اين كتاب كوچك را –چنانكه از نامش پيداست – به منظور پاسخگويي ايرادات  علماي بلاد ( اغلب از اهل سنت ) بر افكارش نوشت (مكارم شيرازي ،1385ص35و36) علاوه بر اين برا درش  سليمان بن عبد الوهاب  نيز از بدعتهاي او انتقاد مي كرد  و بر وي ايراد مي گرفت  وبالاخره كتابي در ردش نوشت . محمد بن عبد الوهاب  به مطالعه  سرگذشت مدعيان  پيامبري  مانند مسيلمه  اسود  عنسي  طليحه اسدي  وامثال انان علاقه نشان داده  وشديدا به آن حرص مي ورزيده  وشيفته سر گذشتشان بوده است .(سيد علوي ،1376،ص3)
 
آلوسي مي نويسد :محمد بن عبد الوهاب در شهر عينيه يكي از شهر راي نجد نشو ونما كرد  فقه حنبلي  را نزد پدرش آموخت  واز همان اوان كودكي سخناني نا اشنا مي گفت  وبر ضد بسياري از اعمال و عقايد  متفق مسلمين حرف مي زد . و آنها را به باد  انتقاد مي گرفت . ولي كسي او را ياري نكرد  پس از شهر عينيه به مكه مسافرت كرد . وسپس به مدينه و از آنجا به نجد وبصره  رفت  در بصره  بسياري از اعمال  مذهبي مسلمين را به باد انتقام گرفت  مردم از آنجا بيرونش كردند واز آنجا بگريخت .. پس از تحولات چندي به شهر حريمله  از شهر هاي نجد رفت ...و آنجا عقايد خود را بي پروا آشكار ساخت . وعقايد  واعمال مورد اتفاق مسلمين را مورد  حمله قرار داد  تا جاييكه در راه  انتشار ادعا هايش گفت :اين مردم حدود ششصد سال است  كه كافر شده اند  وبايد به سوي يكتا پرستي باز گردانده شوند  سپس هر كس كه را ه او را پيش مي گرفت دستور ميداد تا سر او را بتراشند  و موي كفر را از او جدا نمايند .(هرتلي ،1386،ص60)به نقل از الفتوحات الاسلاميه ص207و208 والدرر السنيه ص39و54تا آنكه  مردم شهر از سخنان او دلگير  وبر قتلش مصمم شدند  در نتيجه او از حريمله به عينيه رفت  حكمران شهر عينيه در آن زمان  عثمان بن احمد بن معمر بود . پسر عبد الوهاب به او وعده سرزمين نجد را داد . لذا عثمان او را مورد حمايت قرار داد . وعقايد مسلمانان را مورد حمله قرار داده  وبرخي از اهالي شهر به آنان گرويده  مزار زيدبن خطاب را  در جبليه با خاك يكسان كردند ... سر انجام محمد بن عبد الوهاب  به سال 1160ه.ق  به شهر در عيه – سرزمين مسيلمه كذاب- رفت  حكم ران اين سرزمين در اين زمان  محمد بن سعود –از قبيله غنيزه – بود محمد بن عبد الوهاب  به وساطت  زن حكمران  به وي راه جست . واو را به سلطنت نجد  تطميع كرد  وبراي كشتار مسلمانان  با وي پيمان بست .... او با اهل نجد  واحساء بار ها جنگيد  تا آنكه گروهي  به خوشي  يا كراهت  وناخوشي  به فرمان او گردن نهادند  وبدين وسيله  حكومت تمام  سرزمين  نجد به قهر و غلبه  از آن  خاندان سعود گشت .( سيد علوي ،1376،ص8) وبدين ترتيب با پيوند خوردن به محمد بن سعود  سر سلسله خاندان سعودي  وپسر او عبد العزيز سبب حضور سياسي نظامي  انديشه اهاي سلفي  در منطقه نجد حجاز يمن  عراق وسوريه  ورواج  وهابيت گرديد .وتوانست اين عقايد را در بزرگترين  پايگاه اسلام مكه ومدينه  حاكم نمايد  ودر مدت كوتاهي با پيوند به حكومت  استعمار گران  انگلستان و آمريكا {انگليس به وسيله عبد العزيز  بن محمد بن سعود وهابي  را ياري كرد  وآنها با پشتيباني مالي  وتسليحاتي انگليس توانستند  چند شهر اسلامي مثل مكه  مدينه كويت  و... را تصرف نمايند .(هرتلي ،1386،ص60) به نقل از  كيف هدمت الخلافه ،ص13و14} به مهمترين عامل استكبار  در جهان اسلام تبديل شود .
 
{بطور كلي دلايل شكست ونا كامي  ابن تيميه  وموفقيت محمد بن عبد الوهاب  در پيشبرد اهداف  خود را  مي توان  در دو عامل خلاصه كرد .1-نخست اينكه دمشق وشام يكي از مراكز  علوم اسلامي در  آن زمان بود  وعلماي برجسته وحوزه هاي  علميه فراواني داشت . آنها به صورت وسيع در برابر اشتباهات ابن تيميه  به مقاومت بر خاستند  وبا  اينكه طرفداران قابل ملاحظه اي پيدا كرده بود  نفوذ او را با دلايل منطقي در هم شكستند . در حالي كه در سرزمين نجد از اين نظر  در آن زمان بسيار فقير بود  وشبهات سر سلسله اين گروه  با مقاومت چنداني روبرو نشد . ودر ميان علوم گسترش يافت  در طول  تاريخ هر منطقه اي زير پوشش علما و دانشمندان  آگاه بوده است  از اين آفات مصون مانده است ديگر آنكه در آن زمان در ميان قبايل نجد  بر سر حكومت منازعات  شديدي بود  محمد بن عبد الوهاب طبق تواريخ  موجود از اين موقعيت استفاده كرد  وبا آل سعود پيمان بست  كه آنها از افكارش حمايت كنند  او هم پيروان خود را در اختيار آنان قرار دهد .(مكارم ،1385،ص80و81)}
 
او عقايد  ابن تيميه  وشاگردانش ابن قيم جوزيه وابن عبد الهادي  را سر مشق خود قرار داد  ودر اين راه از آنان گام را فراتر نهاد  تا جاييكه عموم مسلمين را كافر ومشرك دانست . وكليه بلاد اسلامي حتي مكه ومدينه  را كه هنوز به دست وهابيها نيفتاده بود  دار الحرب و دار الكفر ناميد . وجنگ با مسلمانان واشغال  اماكن مقدسه  وتخريب شعاير اسلامي را بر پيروان خود واجب شمرد .(دواني ،1385،ص22)
 
 اصول فكري  وسيره عملي  محمد بن عبد الوهاب عبارتند از :
 
1-تكفير عموم مسلمين 2-دار الحرب ناميدن مكه  ومدينه 3-اعلام حكم وجوب تخريب تمام  شعاير اسلامي  وجنگ با مسلمانان  واشغال اماكن مقدسه 4-اعتقاد به جسمانيت خداوند  وشرك دانستن قبر پيامبر اكرم 5-غليظ تر شمردن شرك مسلمانان  از شرك بت پرستان 6-تكفير عموم مسلمين غير از پيروان خويش 7-نهي از صلوات بر پيامبر  به علت حفظ توحيد  وسوزاندن كتلبهايي كه در فضايل صلوات  نوشته شده بودند .8-شرك دانستن  شفاعت پيامبر  و  اولياء خدا  در دنيا .
 
بطور خلاصه بايد گفت :برخوردي كه محمد بن عبد الوهاب  به پشتيباني  عبد العزيز آل سعود  با دولت اسلامي كرد  قلم از بيان آن ناتوان است .  زيرا هر شهر وروستاي تصرف شده را  مورد غارت قرار داده  وزن وبچه را مي كشتند . آرامگاه مردان صالح را تخريب  ودر برخي از نواحي آن را به دستشويي تبديل ميكردند . مسلمانان  را در داخل  مساجد به قتل  ميرساندند  ويك بار يك موذن  نابينايي را كه بعد از اذان  بر پيامبر صلوات فرستاد  كشتند محمد بن عبد الوهاب مي گفت  گناه تنبك زن  منزل زن فاحشه  از موذني كه بر مناره مسجد  بر پيامبر صلوات مي فرستد  كمتر است . كتابهاي مذهبي را مي سوزاندند  ودر كوچه ها پرت مي كردند  ومردم را از زيارت مرقد پيامبر  باز مي داشتند . ودر مقابل  مرقد  آن حضرت ميگفتند  عصاي من از پيامبر مفيد تر است . زيرا او فوت كرده وكاري از او ساخته نيست .وتمام اين اعمال نا شايست را  تحت عنوان دعوت به سوي  يكتا پرستي  و خود داري  از شرك انجام مي دادند (هرتلي ،1386،ص63)به نقل از الدرر السنيه ص41تا45 و الفتوحات  الاسلا ميه ج2ص206 وروضه الصالحين ص380تا384
 
 

تهيه و تنظيم : حجت الاسلام سيد رضا سيادتي فر

كارشناس فرق و مذاهب اداره كل تبليغات اسلامي سيستان و بلوچستان



تعداد بازديد:2451 آخرين تغييرات:90/12/01
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر