چهارشنبه 20 آذر 1398 - 14 ربيع الثاني 1441 - 11 دسامبر 2019
صفحه اصلي/فرمايشات امام و رهبري (ره)


 
 


 










 


 












خروجي RSS

مبانى نظرى عدالت در اندیشه مقام معظم رهبرى

fiogf49gjkf0d

بخش اول

مبانى نظرى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى

خبرگزاري فارس: آيت‏اللّه العظمى خامنه‏اى، نسبت به جهان نگرش توحيدى دارند و همه‏چيز را در سايه توحيد معنا مى‏کنند. در اين جهان‏بينى، همه پديده‏هاى جهان وابسته به يک قدرت هستند و آن، قدرت برتر خداست که از همه خصلت‏هاى اساسى مثل علم، قدرت، اراده و حيات برخوردار است.


 

 
چکيده

اين مقاله در پى يافتن مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى مى‏باشد. در بسيارى از جنبش‏ها، انقلاب‏ها و اصلاحات صورت‏گرفته در سطح جهان، عدالت همواره به عنوان يکى از شعارهاى اصلى مطرح بوده است، اما اکثر آنها به لحاظ عملى نتوانسته‏اند آن را محقق کنند. براى تحقق عدالت ابتدا بايد به دنبال يافتن مبانى عدالت باشيم. با آشکار شدن مبانى، نوع نگرش و زاويه ديد ما نسبت به ارزش عدالت مشخص، و حدود و ثغور آن بر اساس انديشه‏هاى اسلام معين مى‏شود. آن‏گاه مى‏توانيم بر اساس همين مبانى، راه‏کارهاى عملى براى پياده شدن اين ارزش اساسى را ارائه دهيم.

مشخص کردن مبانى عدالت براى ما، که عدالت‏محورى از شعارهاى اساسى و مهم برنامه‏هاى ماست، بسيار مهم و اساسى مى‏باشد.روش پژوهش حاضر، عمدتا از طريق جست‏وجو و بررسى سخنان رهبرى با استفاده از نرم‏افزارهاى موجود و سايت پايگاه مقام معظم رهبرى است و به دنبال تبيين مبانى نظرى عدالت در انديشه رهبرى است.

کليدواژه‏ها: عدالت، مبانى هستى‏شناختى، مبانى انسان‏شناختى، مبانى معرفت‏شناختى، مبانى ارزش‏شناختى، مبانى غايت‏شناختى، مبانى جامعه‏شناختى. 

مقدّمه
انديشه‏هاى هر مکتبى تحت تأثير نوع نگاه آن مکتب نسبت به جهان و انسان است. نوع نگرش‏هاى متفاوت به جهان و انسان باعث به وجود آمدن انديشه‏هاى مختلف مى‏شود. بين انديشمندى که معتقد به خداوند است و همه عالم را مخلوق و جلوه‏اى از او مى‏داند، با انديشمند ماده‏گرا و ماترياليست و ملحدى که معتقد به هيچ مبدأ و معادى در وراى اين جهان نيست، در تلقّى سياست و انديشه سياسى تفاوت اساسى وجود دارد. فردى که تحت تأثير نگرش‏هاى مادى، انسان را شرور و گرگ‏صفت مى‏بيند، برداشتش از سياست، قدرت و عدالت متفاوت از کسى است که انسان را نيک‏سرشت مى‏پندارد.

از اين‏رو، انديشه اين دو با هم فرق دارد. پس برداشت‏هاى فکرى انسان، نقش تعيين‏کننده دارد و جهت‏گيرى انسان را در زندگى فردى و اجتماعى مشخص مى‏کند. اين بخش از افکار و ايده‏ها را در اصطلاح، مبانى و زيربناى فکرى مى‏نامند. اين مقاله به بررسى مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى و نيز مبانى هستى‏شناختى، انسان‏شناختى، معرفت‏شناختى، ارزش‏شناختى، غايت‏شناختى و جامعه‏شناختى از ديدگاه ايشان مى‏پردازد.

  در رابطه با مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى بنابر جست‏وجوهايى که انجام شد، با اين عنوان  کتابى يافت نشد. يکى از کتاب‏هايى که به صورت منسجم و دقيق سخنان رهبرى را جمع‏آورى نموده، کتاب قاموس عدالت، نوشته مجتبى جاويدى مى‏باشد. در اين کتاب مجموعه سخنرانى‏هاى رهبرى با موضوع‏بندى‏هاى مختلف ارائه شده است. کتاب طرح کلى انديشه اسلامى در قرآن، مجموعه فرمايشات رهبرى در اوايل انقلاب است که در اين زمينه طرح منسجمى از انديشه اسلامى را ارائه مى‏دهد.

در مقاله حاضر بيشتر از نرم‏افزارهايى که مجموعه سخنان رهبرى را جمع‏آورى کرده، مثل نرم‏افزار به سوى نور و حديث ولايت استفاده شده و تلاش شده است که علاوه بر مستند بودن سخنان رهبرى و ارجاع دقيق به سخنان ايشان، در کنار هر عنوانى تحليلى صورت بگيرد تا بتوان به صورت منسجم به مجموعه انديشه ايشان در رابطه با مبانى عدالت رسيد.

سؤال اصلى اين پژوهش عبارت است از: مبانى نظرى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟سؤال‏هاى فرعى پژوهش حاضر عبارتند از: 1. مبانى هستى‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 2. مبانى انسان‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 3. مبانى معرفت‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟4. مبانى ارزش‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 5. مبانى غايت‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 6. مبانى جامعه‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟
الف. مبانى هستى‏شناختى

نوع نگرش و نگاه به هستى، نگاه به انسان را نيز تحت تأثير خود قرار مى‏دهد. هستى‏شناسى مادى، منجر به شکل‏گيرى انسان مادى مى‏شود.فرد مادى هستى و جهان آفرينش را محدود به حسّيات و آنچه که قابل ديدن چشم است، مى‏کند. از اين‏رو، انسان را نيز محدود به همين عالم ماده مى‏بيند. نگرش فرد مادى، نگرش محدود است که وراى ماده را نمى‏بيند. اما يک فرد موحد اين نگاه محدود را ندارد. نگرش توحيدى و اعتقاد به خدا، انسان را از اين تنگ‏نظرى خارج مى‏کند. در جهان‏بينى اسلامى، نظام هستى جلوه‏اى از عدل خداوند است.

در اين جهان از وضعيت کهکشان‏ها گرفته تا هسته‏هاى ريز اشيا، همگى بر پايه عدالت است. هر موجودى در جايگاه مناسب و شايسته خود قرار دارد و خداوند، هر موجودى را به اندازه استحقاق و قابليتش از وجود بهره‏مند ساخته است و هيچ‏گونه امساک فيضى در هيچ نقطه‏اى از زمان و مکان جهان ديده نمى‏شود؛ يعنى در نظام جهان و خلقت آن، عدالت تکوينى رعايت شده است.

عدالت تشريعى هم، متأثر از عدالت تکوينى است؛ يعنى اهدافى که خدا هنگام خلقت جهان براى اشيا و انسان‏ها مقرّر کرده است، در چارچوب عمل به احکام شرعى و پيروى از دستورات و مقرّرات الهى محقق مى‏شود. اين احکام و مقرّرات عادلانه هستند: زيرا وظايف و مقرّرات براى بندگان متناسب با قدرت و توانايى آنهاست و خدا امرى که خارج از توان افراد باشد، دستور نداده است.1

  علاوه بر عدالت تکوينى و تشريعى، خداوند در جزا دادن به انسان‏ها نيز، طبق عدالت عمل مى‏کند. سنگ ترازوى عدل الهى در آن‏روز، حق است و همه چيز با همين شاخص ارزيابى مى‏شود و هر کس به فراخور اعمال خود پاداش مى‏بيند. نيز از تبعيض و بى‏عدالتى و تجاوز به حقوق ديگران خبرى نيست و پاداش و عقوبت در چارچوب عدالت و مقتضاى اعمال انسان‏هاست.

آيت‏اللّه العظمى خامنه‏اى، نسبت به جهان نگرش توحيدى دارند و همه‏چيز را در سايه توحيد معنا مى‏کنند. در اين جهان‏بينى، همه پديده‏هاى جهان وابسته به يک قدرت هستند و آن، قدرت برتر خداست که از همه خصلت‏هاى اساسى مثل علم، قدرت، اراده و حيات برخوردار است. از اعماق ذره‏اى ناچيز تا اوج افلاک و کهکشان‏ها، پرداخته و ساخته يک قدرت برتر است و همه موجودات در عبوديت او شريک هستند.2 بندگان همه چيز خود را از او دارند و او سررشته‏دار پيدايش و ادامه حيات آنهاست. اين نگرش، زيربنا و قاعده تمام طرح‏هاى عملى در اسلام است و شناختى متعهد و بينشى فعال و سازنده است که داراى نقش اساسى در بناى جامعه و اداره آن و ترسيم خط سير و تعيين هدف آن است.3

اين ديدگاه برخلاف ديدگاهى است که در آن، انسان فقط معتقد به اين است که خدايى وجود دارد و توحيد را منفک و جدا از عرصه سياسى ـ اجتماعى درک مى‏کند. به نظر مقام معظم رهبرى، توحيد داراى بُعد سياسى و اجتماعى است که در سراسر زندگى انسان‏ها حاکم است:اسلام دين توحيد است و توحيد يعنى رهايى انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هر کس بجز خدا؛ يعنى گسستن بندهاى سلطه نظام‏هاى بشرى، يعنى شکستن طلسم ترس از قدرت‏هاى شيطانى و مادى، يعنى تکيه به اقتدارات بى‏نهايتى که خداوند در نهاد انسان قرار داد.4

به عبارت ديگر، توحيد ابعادى دارد. يک بعد آن، اعتقاد به خدا و قدرت غيبى و ايمان به اراده و قدرت و عزت و جلال خداست. بعد ديگر آن، يگانه‏پرستى است در مقابل شرک، و نظام سياسى ما هم از اين بعد ناشى مى‏شود؛ يعنى غير خدا را نبايد عبادت کرد. هرجا اطاعت غير خداست، طاغوت است. پس اين نگاه، طاغوت‏شکنى و مبارزه با فردپرستى است.5

اين نگرش توحيدى چهار رکن اصلى دارد:

1. وابستگى جهان و انسان به قدرت برتر: آفريدگار مطلق جهان، با قدرت برتر خود، جهان را با قصد و هدفى آفريده است و همه موجودات وابسته به قدرت و اراده او هستند و هيچ‏کس خارج از اراده و قدرت او قادر به انجام فعاليت و عمل نيست. از اين‏رو، انسان‏ها با استفاده از قوّه عقل و خردى که خدا در اختيارشان قرار داده است، بايد راه درست و صحيحى را که اراده خداوند بر آن تعلق گرفته است، بشناسند و در مسير آن حرکت کنند.

2. آفريدگار بودن خدا: اين رکن منجر به اين مى‏شود که زمام قانون‏گذارى نيز در اختيار خداوند باشد و همه موجودات ملزم به تبعيت از قانون خدا باشند.

3. دانش بى‏پايان خدا: بنا بر اين رکن، صلاحيت تنظيم مقرّرات بشرى، فقط در انحصار خداوند است.

4. عبوديت يکسان همه در مقابل خدا: همه بندگان در مقابل او مطيع هستند و هيچ‏کس حق فرمان‏روايى بر ديگرى را ندارد. بنابراين، زمامدار فقط کسى است که خداوند او را به حکومت برگزيده باشد؛ مثل امامان معصوم عليهم‏السلام و يا افراد داراى ملاک؛ مثل حاکم اسلامى در زمان غيبت امام معصوم.
تنها کسانى قادر هستند بر انسان‏ها حکومت کنند که از طرف خدا مأذون باشند. اين اذن و اجازه را خدا به پيامبران و امامان و در نبودن آنها، به ولىّ فقيه داده است. ولى و يا امام، جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمين هستند و از همه امکاناتى که براى تکامل و تعالى در وجود انسان قرار داده شده است، به سود انسان بهره‏بردارى مى‏کنند.

عدل و امن را که براى رويش و بالندگى نهال انسان، مثل زمينى مستعد و آبى گوارا و هوايى مساعد است، در محيط زيست آنان تأمين مى‏کنند و ضمن جلوگيرى از بروز جلوه‏هاى گوناگون ظلم (شرک، تعدى به غير، تعدى به خود)، همه را به سوى بندگى خدا سوق مى‏دهند. خرد و بينش انسانى را به بارورى مى‏رسانند. آنان را به کار و ابتکار سوق مى‏دهند. ياد خدا و تقسيم عادلانه ثروت و اشاعه نيکى‏ها و ريشه‏کنى بدى‏ها و نابسامانى‏ها را برنامه اساسى خود قرار مى‏دهند و خلاصه، انسان و پديده انسان را به هدف و غايت از آفرينش نزديک و نزديک‏تر مى‏کنند.6

آيت‏اللّه‏العظمى خامنه‏اى معتقدند: در زمان سلطه استکبار آنچه باعث قدرت گرفتن زور و فراگير شدن ظلم و ستم در سراسر کشور شد، غفلت از توحيد ناب اسلامى بود. دشمنان، با طرح شعار جدايى دين از سياست، توانستند دين را از صحنه زندگى کشورهاى اسلامى جدا کنند و همين منجر به شکل‏گيرى آن وضع اسفناک شد که براى مدت‏هاى طولانى و جبران‏ناپذير، سرنوشت سياسى و اقتصادى کشور به دست غارتگران غربى بيفتد. اما اين وضع طولانى و جبران‏ناپذير زايل‏شدنى است؛ چون باطل است. اصلاً بناى عالم بر اساس بينش قرآنى بر حق است و باطل اصلى است که زايل‏شدنى است.7
امروز حکومت‏هاى جائرانه و ظالمانه قديم که ساليان هم حکومت کردند، چيزى جز ويرانه‏هاى کاخ‏هاى آنها نمانده است. در مقابل، پيامبران و پيروان توحيد که جبهه حق بود، آن زمان ستم‏ها کشيدند، تهديد شدند، اما پيروان همان‏ها امروز دنيا را پر کردند. اين همان معناى ماندگارى حق و زايل شدن باطل است.

يک طرف حق است که همه آفرينش بر اساس حق است. خلقت پروردگار بر اساس حق است. خود خداوند متعال حق مبين است. راه خدا، راه حق است. يک راه باطل است، راه جهنم است، راه شيطان است. بين اين دو درگيرى است. اين درگيرى در طول تاريخ بشر بوده است.8

پس انسانى کامياب و موفق است که خود را با قوانين و سنت‏هاى الهى که تغييرناپذيرند، تطبيق دهد. لشکر حق بشر را به سمت جهانى پر از عدل و داد مى‏برد و تلاش زورگويان و مستکبران عالم نمى‏تواند مانع حرکت عالم به سمت صلاح و کمال شود.9در اين حرکت انسان به سمت صلاح و سعادت، بشر بايد راه خود را بشناسد و رفتارى را انتخاب کند که متناسب با اين حرکت باشد. انسان براى حرکت به سمت هدف‏هاى ارزنده احتياج به راهنما دارد. در غير اين صورت، گرفتار ظلم و ستم قدرتمندان مى‏شود. راهنمايان اين راه، پيامبران هستند. در واقع، بعثت پيامبران در قلمرو زندگى فردى و اجتماعى به دنبال هدفى است. در قلمرو حيات فردى به دنبال شکل‏گيرى تحول در زندگى است. اين تحول همان تزکيه و آموختن کتاب و حکمت است. انسان بايد از آسودگى‏ها و پستى‏ها دور شود تا نجات پيدا کند. در قلمرو اجتماعى، آنچه هدف است، عدالت اجتماعى است.

 بعثت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در درجه اول دعوت به توحيد است. توحيد يک روش زندگى براى بشر است؛ يعنى خدا را در زندگى حاکم کردن و دست قدرت‏هاى گوناگون را از زندگى بشر کوتاه کردن.«لااللّه الااللّه» که پيام اصلى پيغمبر ما و همه پيغمبران است، به معناى اين است که در زندگى و در مسير زندگى انسان و در انتخاب روش‏هاى زندگى، قدرت‏هاى طاغوتى و شيطانى نبايد دخالت کنند و زندگى انسان‏ها را دستخوش هوس‏ها و تمايلات خود قرار دهند.10

بنابراين، مقام معظم رهبرى در هستى‏شناختى داراى نگرش توحيدى هستند. ويژگى‏هاى اين نگرش به طور اجمال به قرار ذيل است:
 1. خالق و معبود همه خداست.
 2. همه از اصل واحدى آفريده شده‏اند.
 3 . هيچ کس در آفرينش از مزيتى که منشأ برخوردارى‏هاى حقوقى باشد، بهره‏مند نيست.
 4. همه مزيت‏ها در اختيار همگان و وابسته به تلاش آنهاست.
 5. همه‏جهان‏ازآنِ‏خداست‏وهمه‏در مقابل او فقيرند.11

ب. مبانى انسان شناختى

در بحث هستى‏شناختى، بيان کرديم که نوع نگاه به هستى، انسان‏شناختى را تحت تأثير قرار مى‏دهد و نوع شناخت و بينش نسبت به انسان منجر به شکل‏گيرى انديشه‏هاى مختلف مى‏شود. اگر هستى فقط از نظر مادى نگاه شود و به بعد معنوى توجه نشود، منجر به شکل‏گيرى جامعه‏اى مى‏شود که در آن، انسان‏ها از هم بيگانه و متمايز هستند و از معنويت و اخلاق فاصله گرفته‏اند. اگر در کنار ماديات به معنويت هم توجه شود، جامعه به گونه‏اى متفاوت از جامعه‏اى مى‏شود که مردم در نظام‏هاى مادى زندگى مى‏کنند. در اين جامعه، اخلاقيات فاضله ناشى از ايمان به خداست و اعتقاد به خدا و توحيد مبناى ساخت اجتماعى جامعه اسلامى مى‏شود.

مقام معظم رهبرى از تعبير «جامعه جاهلى» و «جامعه توحيدى» براى بيان اين دو جامعه استفاده مى‏کنند. به نظر ايشان، جامعه جاهلى، داراى چنين ويژگى‏هايى است:بر مبناى شرک بنا شده است، طبقات انسان از هم جدا و بيگانه از يکديگر است. وقتى که در يک جامعه شرک‏آلود، ربط انسان‏ها به مبدأ هستى و نيروهاى قاهر و مسلط عالم مطرح مى‏شود. به طور طبيعى و قهرى در اين جامعه انسان‏ها از هم جدا مى‏افتند. يکى به يک خدا، ديگر به خدايى ديگر و سومى هم به خدايى ديگر. جامعه‏اى که بر مبناى شرک باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يک ديوار غيرقابل نفوذ و يک دره جدايى غيرقابل وصل وجود دارد.12

در اين جامعه، انسان‏ها از معنويت و فضيلت فاصله مى‏گيرند و شکاف طبقاتى زياد مى‏شود و مناسبات اجتماعى در دست طاغوت قرار مى‏گيرد و افراد دچار خود فراموشى مى‏شوند و انديشه انسانى، تعقل و اراده و انتخاب از ياد مى‏رود.  ايشان عدم اطاعت از خدا را عامل اصلى مشکلات در جامعه مى‏دانند و مى‏فرمايند:درد بزرگ بشريت از زمان حضرت آدم و ماجراى پسران آدم تا هميشه دنيا، خودخواهى و خودپرستى و سر تاختن از اطاعت خدا و ظلم و تبعيض و جهل است که بر اثر جهالت و ناآگاهى راه را خطا مى‏کند و پيامبران و راه هدايت را نمى‏شناسد.13

در نگرش توحيدى، انسان براى رسيدن به کمال خلق شده است. انسان دايم در حال حرکت و تلاش و تکاپو است. اين حرکت، حرکتى بى‏نهايت است که قادر است انسان را به کمال برساند. آفرينش انسان براى اين است که در عرصه آزمايش‏ها بتواند به کمال برسد. هدف واقعى، خداست.

  مقام معظم رهبرى معتقدند: هدف انسان، تنها هدف مادى نيست. هدف مادى انسان را به زندگى و حيات حيوانى سوق مى‏دهد. در حالى که انسان بايد به سمت حيات طيبه و پاکيزه در حرکت باشد. حيات پاکيزه، حياتى است که در راه خدا و براى رسيدن به هدف‏هاى عالى باشد. هدف عالى هم، رسيدن به حق و تخلق به اخلاق الهى است. که نتيجه آن، شکل‏گيرى عدالت فردى در سه حوزه عقيده، اخلاق و رفتار مى‏شود.

عدالت عقيدتى به اين معناست که انسان باورهاى قلب خود را بر پايه عدل و داد انتخاب کند و عقايد و پندارهاى بيهوده را کنار بگذارد؛ زيرا پذيرش آنها، ستم‏کارى بر انسان است. علاوه بر اين، گرايش‏هاى قلبى را به گونه‏اى اصلاح کند که زمينه دوستى و همراهى عاطفى با ستمکاران در عمق وجودش فراهم نشود.

عدالت اخلاقى، اعتدال قواى سه‏گانه، يعنى قوه شهويه بهيميه و غضبيه سبعيه و وهميه شيطانيه، است و عدالت حد وسط بين افراط و تفريط است؛ يعنى تعديل قوه عمليه و تهذيب آن. عدالت رفتارى به معناى دورى از گناهان کبيره و اصرار نکردن بر گناهان صغيره است و در نتيجه، به نحوى که اعمال و رفتار انسان عارى از هرگونه ظلم و ستم باشد.14 انسان براى رسيدن به قرب الهى، هم به ابزار مادى و هم به ابزار معنوى احتياج دارد.

پس حيات طيبه معنايش اين نيست که کسانى فقط نماز بخوانند، عبادت کنند و اصلاً به فکر زندگى و ماديات نباشند. نه، حيات طيبه، يعنى دنيا و آخرت را با هم داشتن. حيات طيبه، يعنى ماده و معنا را با هم داشتن. حيات طيبه، يعنى آن ملتى که تلاش مى‏کند، سازندگى مى‏کند، صنعت و بازرگانى و کشاورزى را به اوج مى‏رساند ... اما در همه اين حالات، دل او هم با خداست و روز به روز با خدا آشناتر مى‏شود.15

بنابراين، زمانى انسان مى‏تواند اين حرکت تکاملى را با سرعت طى کند، که با ايمان همراه باشد. ايمان مى‏تواند به انسان نگرشى بدهد که رژيم‏هاى ظالمانه نظام طاغوتى در نظر او کوچک به شمار بيايند و نيروى انسان و غيرقابل زوال به انسان بدهد که بتواند در مقابل همه عظمت‏ها و قدرت‏ها قيام کند.

يکى از نشانه‏هاى جامعه اسلامى اين است که تبعيض و ظلم و نابرابرى در آن نباشد و ايمان مى‏تواند ما را به اين خصوصيت برساند. از ديدگاه آيت‏اللّه العظمى خامنه‏اى ظلم و فساد موجود در دنيا، ناشى از مديران و دولت‏هاى فاسد جامعه و فضاى خشونت و ظلم و زورگويى است که همه ناشى از انزواى اخلاق است.

امروز اگر در دنيا ظلم وجود دارد، اگر سلطه وجود دارد، امروز اگر تمدن خشن غربى، دنيا را پر کرده است، از فضاى خشونت و ظلم و زورگويى و ناحق‏گويى، تسلط قدرت‏ها بر ملت‏ها، غارت اموال ملت‏ها به وسيله مراکز جهانى، اينها به خاطر انزواى اخلاق انسانى است؛ چون معنويت منزوى است؛ چون اخلاق منزوى است.16

ايشان ايمان و معرفت را رکنى مى‏دانند که همراه هم و در کنار هم مى‏توانند باعث رشد انسان و منجر به شکست‏ناپذيرى انسان شود. ايمان و معرفت به تنهايى بى‏اثر هستند. ايمان بدون معرفت، مصداق کسانى مثل خوارج زمان امام على عليه‏السلام هستند که ايمان داشتند، اما معرفت و بصيرت نداشتند. معرفت بدون ايمان نيز مَثَل کسانى است که در صدر اسلام از على عليه‏السلام فاصله گرفتند. اينها معرفت داشتند و امام را خوب مى‏شناختند، اما ايمان نداشتند. ايمان آنها ضعيف بود.

علاوه بر همراهى ايمان در راه رسيدن به کمال، انسان در محيط عادلانه قادر است به تکامل برسد. وقتى نظام اجتماعى، نظام غلط و ظالمانه‏اى باشد، انسان نمى‏تواند در آن، به کمال برسد. در اين محيط، انسان فرصت رسيدن به کمال و پرورش خود را ندارد.وقتى نظام اجتماعى غلط و ظالمانه است و براساس صحيحى استوار نيست، وقتى انسان‏ها از حکومت سالم، قانون درست و رجال مؤمن و دلسوز برخوردارنباشند، در چنان شرايطى انسان نمى‏تواند به تکامل برسد، اگر اين موانع وجود نداشت، چهره عالم و تاريخ به گونه‏اى ديگر بود.17

به نظر ايشان، عدالت‏خواهى انسان‏ها، امرى فطرى است و چون فطرى است، عدالت‏خواهى براى هميشه براى بشر به عنوان يک آرمان مطرح است.
از ديرباز تا امروز بشريت، آرمان عدالت، انصاف و برابرى بين انسان‏ها و برچيده شدن بساط زورگويى از سطوح مختلف زندگى مردم را در دل پرورانده است. اما اين آرمان‏ها در کمتر برهه‏اى از زمان محقق شده است... البته اين آرمان‏ها چون فطرى است، از بين رفتنى نيست و تا امروز نرفته و نخواهد رفت، بلکه روز به روز آگاهى و ظرفيت بشر براى پذيرش و عمل به آنها بيشتر شده است.18

به نظر مقام معظم رهبرى، ماهيت زندگى اجتماعى تلاش مشترک براى رسيدن به سعادت مى‏باشد. مقرّرات جامعه بايد مطابق با طبيعت انسان و فطرت انسان و طبيعت آفرينش باشد؛ در غير اين صورت، نمى‏تواند موجب رشد و تکامل و شکوفايى انسان شود. طبيعت اسلام نور است و به دنبال برطرف کردن موانع است. رسالتى که اسلام براى خود قايل است، ساختن انسان و به وجود آوردن جامعه فاضله و مدينه فاضله است.

در اين جامعه توحيدى، سلطه جائرانه و ظلم و ستم معنايى ندارد. جامعه اسلامى آن جامعه‏اى است که بر طبق تعاليم و توصيه‏هاى پيغمبران خدا، مردم داراى انديشه و فکر شده‏اند و قدرت تصميم‏گيرى پيدا کرده‏اند، خودشان انتخاب مى‏کند، خودشان دشمن را مى‏شناسند و دشمن را دفع مى‏کنند.19
مهم‏ترين مسئله‏اى که در تعاليم اسلامى، به آن پرداخته شده است، معنويت و عدالت است. معنويت و عدالت دو عنصر از عناصر اصلى تعاليم اسلامى است و همه چيز و همه قوانين و مقرّرات بايد حول اين دو عنصر بچرخد.

به نظر ايشان، جامعه اسلامى، جامعه معنوى است که متکى بر اصول و معارف دينى و اهداف الهى است و از طرف ديگر، به عدالت که نياز اساسى انسان است، توجه ويژه و اساسى دارد. «در يک جامعه، فردى که از زر و زور دستش تهى است، بتواند حق خود را بدون هيچ‏گونه مشکل از قوى که زر و زور هم دارد، بگيرد. اين پيام اسلام است.»20بنابراين، نگرش توحيدى منجر به شکل‏گيرى انسانى مى‏شود که تلاش مى‏کند به کمال برسد. اين کمال و هدف، همان رسيدن به خدا و تخلق به اخلاق الهى است و زمانى انسان مى‏تواند اين حرکت تکاملى را با سرعت طى کند که همراه با ايمان باشد تا بتواند در مقابل ظلمت‏ها و قدرت‏ها قيام کند.

ج. مبانى معرفت‏شناختى

رويارويى عقل و ايمان و يا استدلال و روح، از مباحثى است که همواره مطرح بوده است. برخى به برترى عقل بر ايمان، قايلند و برخى ديگر، ايمان را بر عقل ترجيح داده‏اند. هر دو گروه به افراط و تفريط، يکى را بر ديگرى برترى داده‏اند. اما در تعاليم اسلامى، عقل و وحى باهم مطرح شده‏اند و هر دو مانند دو بال يک پرنده هستند که مى‏توانند انسان را در مسير کمال هدايت کنند. معرفت کامل در سايه عقل و وحى به دست مى‏آيد. نه عقل و نه دل هيچ‏يک به تنهايى نمى‏توانند معرفت کامل را به انسان بدهند.

ايمان و معرفت همراه و مستلزم هم هستند. اين دو با هم منجر به شکست‏ناپذيرى انسان مى‏شوند. هر کدام به تنهايى، بى‏اثر و خنثا هستند. خوارج زمان امام على عليه‏السلامرا مى‏توان جزء کسانى دانست که ايمان داشتند، اما فاقد معرفت و بصيرت بودند، معرفت بدون ايمان، مَثَل کسانى مى‏شود که در صدر اسلام از على عليه‏السلام فاصله گرفتند. ايشان کسانى بودند که معرفت داشتند، امام را خوب مى‏شناختند، اما ايمانشان ضعيف بود.

استدلال و عقل مانند ستون و ديوارى است که انسان مى‏تواند به آن تکيه کند و خيالش آسوده است که جاى وسوسه و دغدغه نيست؛ يعنى کسى نمى‏تواند در او ترديد ايجاد کند و در سايه آن، مى‏تواند به حرکت خود ادامه دهد. در واقع، خداوند عقل و خرد را به انسان داده است تا در پرتو آن، به قدرت تشخيص دست يابد و در نتيجه، عمل بهترى را انجام دهد.

اساس جامعه اسلامى اين است که به مردم فرصت فکر کردن داده بشود؛ يعنى آنچه گفتنى است به مردم گفته شود تا مردم بتوانند در سايه معرفتى که پيدا مى‏کنند، حق را از باطل تشخيص بدهند. از اين‏رو، اساس حکومت‏هاى ظالمانه در طول تاريخ بشر و همچنين امروز در دنيا بنا بر اين بوده که وسيله تشخيص حق و باطل، يعنى فکر کردن و انديشيدن، را از مردم بگيرند.

به عبارت ديگر، يکى از اصول جامعه اسلامى و نظام اسلامى اصل تعقل و تکامل عقلانى افراد جامعه است. اگر يک ملت مى‏خواهد مستقل زندگى کند و کسانى که مصالح او را نمى‏خواهند در کار او دخالت نکنند، بايد قدرت انديشه داشته باشد، بايد بينديشد تا بتواند تصميم بگيرد. به علاوه، يک انسان و يک جامعه انسانى، چنانچه بخواهد به کمال نايل شود، بايد بتواند نيروى انديشه‏اى را که خدا در نهاد انسان نهاده است، استخراج کند و از آن بهره‏بردارى نمايد. از اين‏رو، اسلام به اطاعت کورکورانه مردم در ملت و نظام اسلامى قانع نيست؛ از مردم مى‏خواهد تا بينديشند و مطالب و مسائل را خودشان بفهمند و حرکتى آگاهانه داشته باشند.

بسيارى از اختلاف‏هاى بشر ناشى از نشناختن حقيقت و تشخيص ندادن راه خداوند است که اين هم، از درست نينديشيدن و به کار نينداختن قوه عقل و خرد نشئت مى‏گيرد. از اين‏رو، خداوند، انبيا را مبعوث کرد تا مردم نيروى عقل و خرد را در راستاى اوامر و نواهى خدا به کار بيندازند. پس هر کسى که بهتر بينديشد و عقل و خرد را بهتر به کار بگيرد، به عرفان و شناخت بهترى نسبت به پروردگار دست مى‏يابد و به مقام بالاترى از دنيا و آخرت مى‏رسد.

زمانى جامعه اسلامى مى‏تواند به کمال عقلانى برسد که موانع معرفت و فهميدن و انديشيدن را در جامعه از بين ببرد. يکى از اين موانع، ايجاد اختناق در جامعه است. جامعه بايد آزاد باشد تا مردم بتوانند قدرت انديشيدن را در خود رشد بدهند. در جامعه‏اى که اختناق در آن حاکم است، انسان‏ها نمى‏توانند به معرفت صحيحى دست يابند.

ايمان و محبت هم انسان را وادار به حرکت مى‏کند و او را در بحران‏هاى زندگى کمک مى‏کند. گاهى مطالعه يک حديث تأثيرى را در دل مى‏گذارد که يک استدلال منطقى و عقلى قادر نيست آن تأثير را بگذارد. ايمان مى‏تواند به انسان قدرت شجاعت و استدلال بدهد، منتها ممکن است در ايمان خدشه و وسوسه رخ دهد که اين خدشه با استدلال عقلانى از بين مى‏رود.

بنابراين، ايمان و معرفت اسلامى هر دو با هم لازم هستند و هر دو مکمل يکديگرند. در آموزه‏هاى اسلامى، معرفت‏آموختگان بى‏ايمان مثل عالمان بى‏عمل هستند. اينها همان دانشمندان دنياى مادى امروز هستند که علم دارند، اما ايمان ندارند و همين هم باعث مى‏شود که محصول انديشه آنان به ضرر انسان‏ها تمام شود؛ مثلاً، فکر کنند و بمب درست کنند. ايمان بدون معرفت و عقل هم همين‏گونه است. مؤمنان بى‏معرفت، همان حمار طاحونه هستند که از صبح تا شب راه مى‏روند، اما دور خود مى‏چرخند. هرقدر تلاش مى‏کنند، از مقصد دورتر مى‏شوند.بنابراين، در وادى توحيد از مسلمانان و موحدان خواسته شده است که با تکيه به تفکر و تدبر و تعقل پيش بروند، و در کنار عقل، به نور وحى و نور معرفت و آموزش‏هاى الهى تجهيز شوند.

از ديدگاه مقام معظم رهبرى، در انديشه اسلامى، عدالت نيز در کنار معنويت و عقل مطرح شده است؛ يعنى عدالت از يک طرف، با عقل و از طرف ديگر، با معنويت مرتبط است و با هم تکميل مى‏شوند. جامعه از لحاظ اخلاقى بايد کاملاً ساخته شده باشد و پذيراى عدالت باشد تا بتوان عدالت را در آن اجرا کرد. به عبارت ديگر، براى اجراى عدالت احتياج به جامعه‏اى داريم که تحول اخلاقى عميق و گسترده‏اى در آن رخ داده باشد؛ زيرا اجراى کامل عدالت، باعث نارضايتى عده‏اى که دنبال سوءاستفاده هستند، مى‏شود. از اين‏رو، جامعه بايد ظرفيت اجراى عدالت را داشته باشد.

جامعه‏اى مى‏تواند تصوير آرمانى يک ملت زنده، بيدار و باهوش قرار بگيرد که در آن معنويت، عدالت، عزت، قدرت، ثروت و رفاه باشد. اگر بخواهيم اين مجموعه با هم باشد، بدون معنويت و آرمان معنوى و اخلاق و در نظر گرفتن خدا و بدون مجاهدت فى سبيل‏اللّه ممکن نيست.21به نظر ايشان، اگر عدالت همراه با معنويت نباشد، عدالت نيست، بلکه دروغ، رياکارى، انحراف و ظاهرسازى است؛22 مثل نظام‏هاى کمونيستى و سوسياليستى که عدالت، محور شعارهاى آنها بود، اما واقعيت زندگى آنها، نشان‏دهنده عدالت نبود. طبقه اشراف جديدى در اين نظام‏ها به وجود مى‏آمد که با معيارهاى حزبى و سياسى خاص خودشان روى کار آمده بودند و از همه امکانات برخوردار بودند و مردم هم در فقر و بدبختى زندگى مى‏کردند. بنابراين، عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد. در اين صورت، مى‏توانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله کنيد.23

از سوى ديگر، عدالت در کنار عقلانيت مطرح مى‏شود. براى تشخيص مصاديق عدالت، بايد عقل و خرد را به کار برد. اگر بدون استفاده از عقل و خرد به سمت عدالت برويم، ممکن است چيزهايى را که عدالت است نبينيم و چيزى که عدالت نيست فکر کنيم، عدالت است.24 اين عقلانيت غير از عقلانيت محافظه‏کارى است. محافظه‏کار طرفدار وضع موجود است و از هر تحولى بيمناک است، اما محاسبه عقلانى، خودش گاهى منشأ تحولات عظيم اخلاقى مى‏شود. مثل شکل‏گيرى انقلاب ما که ناشى از عقلانيت بود و مردم بى‏حساب و کتاب وارد خيابان‏ها نمى‏شدند. پس عقلانيت با محافظه‏کارى تفاوت دارد.25

بنابراين، اگر بخواهيد عدالت را به درستى اجرا کنيد، احتياج داريد به محاسبه عقلانى و به کار گرفتن خرد و علم در بخش‏هاى مختلف تا بفهميد چه چيزى مى‏تواند عدالت را برقرار کند و اعتدالى را که ما بناى زمين و زمان را براساس آن اعتدال خدادادى مى‏دانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين کند.26

بنابراين، به نظر رهبرى، عدالت در کنار معنويت و عقل مطرح ميشود و با هر دوى آنها تکميل ميشود. جامعه بايد از لحاظ اخلاقى کاملاً ساخته‏شده و خواهان پذيراى عدالت باشد تا بتوان در آن عدالت را اجرا کرد. از طرف ديگر، براى تشخيص مصاديق عدالت، بايد عقل و خرد را به کار برد. اگر بدون استفاده از عقل و خرد به سمت عدالت برويم، در تشخيص مصاديق عدالت به بيراهه مى‏رويم و نمى‏توانيم موضع درستى را اتخاذ کنيم

پي نوشت ها:

1-سيدعلى خامنه‏اى، طرح کلى انديشه اسلامى در قرآن، ص 38.
2-نرم‏افزار به سوى نور، مجموعه بيانات امام خمينى و مقام معظم رهبرى 1368ـ1383، نسخه دوم، 10 خرداد 1369.
3-همان، 12 آذر 1377.
4-سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 38.
5-همان، ص 104.
6-همان، ص 50.
7-نرام‏افزار به سوى نور، 21 آبان 1380.
8-همان، 7 تير 1380.
9-همان.
11-همان.
12-همان، 20 مهر 1382.
13-سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 50.
14-نرم‏افزار به سوى نور، 29 آذر 1368.
15-همان، 24 بهمن 1369.
16-همان، 29 فروردين 1370.
17-همان، 21 آبان 1380.
18-همان، 15 بهمن 1371.
19-همان، 3 آذر 1380.
20-پايگاه اطلاع‏رسانى مقام معظم رهبرى، 14 خراد 1383، leader.ir
21-نرم‏افزار به سوى نور، 18 مهر 1381.
22-همان، 17 آبان 1381.
23-نرم‏افزار حديث ولايت مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، 1368ـ1383، نسخه دوم، 8 شهريور 1384.
24-همان.
25-همان.
26-همان.
27-همان
فخرالسادات پورهاشمى کارشناس ارشد علوم سياسى، دانشگاه باقرالعلوم عليه‏السلام،
منبع:ماهنامه معرفت سال بيستم ـ شماره 186
ادامه دارد..........



تعداد بازديد:1231 آخرين تغييرات:91/03/22
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر