سه شنبه 3 مهر 1397 - 15 محرم 1440 - 25 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

معیاری برای شناخت سخن راست از دروغ !

معياري براي شناخت سخن راست از دروغ !

شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است،


شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه1)

هرگز دروغ را كوچك مشمار!

هرگز از دهان خودت حتي يك حرف دروغ را خارج مكن! اينطور نباشد كه بعضي‌ها مي‌گويند: اينكه چيزي نيست. چيز كوچك و كم اهميتي است، هيچگاه دروغ را كوچك مشمار و از هر دروغي بپرهيز.
 

به راستي دروغ به چه معنايي است؟

دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است.
راغب اصفهاني در کتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است که اصل کذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست که در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان که تفاوتي از اين جهت وجود ندارد که دروغ نسبت به وعده اي باشد که انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص 478 ذيل واژه صدق)
البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يک از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله به افک و افترا و زور و خرص اشاره کرد.
 

نفاق و دروغ، دو روي يک سکه

شخصي که کاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شکني مي کند، زماني که در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي کوشد تا زشتي کار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد که عيب و عاري بر او نيست.
راغب اصفهاني در کتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است که اصل کذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست که در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان که تفاوتي از اين جهت وجود ندارد که دروغ نسبت به وعده اي باشد که انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد
ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي کند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است که ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مۆلفه اصلي نفاق و کذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يکسان هستند.
 

ملاک شناخت دروغ

قرآن ملاک و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است که شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه1)
 
بنابراين ممکن است شخصي سخني را بگويد که نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است که آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي کرد. برعکس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاک و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاک سنجش نيست بلکه مطابقت باورهاي شخص با سخني است که به زبان مي راند.

دروغ عامل بدعت ها

قرآن گفته هاي بي اساس و دروغ را عامل اصلي بدعت ها در دين برمي شمارد. (نحل آيه 116) و دروغگويي را عامل مهمي در افزايش بيمار دلي افراد بيان مي کند. (بقره آيه 8 و 10) و اين گونه است که از دريافت آيات الهي و حقايق باطني محروم مي شود. (جاثيه آيه 7 و 8) و در نهايت با پيشه گرفتن دروغگويي در دنيا به جرگه منافقان وارد مي شود و به مصيبت نفاق گرفتار مي آيد. (توبه آيه 77)
قرآن ملاک و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است که شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود

دروغگو، انسان نامتعادل

به نظر مي رسد که دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين که دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود مي بايست از دروغ موردي نيز پرهيز کند.
 

بالاخره سکوت بهتر است يا حرف زدن؟!

«يا اباذر! من صمت نجي و عليك بالصدق و لاتخرجن من فيك كذباً ابداً»؛ صَمْت به معناي سكوت بجا است. در واقع، نقطه مقابل پرحرفي كرن است. (مكارم الاخلاق – صفحه 378)
اينكه در روايات و در دستورهاي علماي اخلاقي مكرر به صمت توصيه شده است معنايش اين نيست كه انسان ساكت بنشيند، حرف نزند، عالم بايد ناطق باشد، حرف بزند، اين معنايش اين است كه حرف بي‌جا و هر حرف به ذهنش آمد نگويد.
بر تو بايد به اينكه در سخن راست بگويي، اگر انسان اهل صمت بود راستگويي هم آسان مي‌شود آدمي كه پرحرفي مي‌كند، از دهانش همه چيز بيرون مي‌آيد، حرف دروغ، حرف ضعيف، حرف مبالغه آميز و ...، اما وقتي اهل صمت است حواسش جمع است.
فرآوري : زهرا اجلال
بخش قرآن تبيان

منابع :
روزنامه کيهان
خبرگزاري دانشجو



 
تعداد بازديد:1127 آخرين تغييرات:91/04/05
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر