یکشنبه 7 خرداد 1396 - 2 رمضان 1438 - 28 مي 2017
صفحه اصلي/مقالات

استفاده امام علي (عليه السلام )از مباني علوم قرآني درتفسير

fiogf49gjkf0d

استفاده امام علي (عليه السلام )از مباني علوم قرآني درتفسير

چکيده:


آگاهي از روش معصومين بخصوص امام علي (ع) به عنوان وارث علم پيامبر، ما را به سوي استفاده صحيح و روشمند از قرآن رهنمون مي سازد. ضرورت پرداختن به اين موضوع وقتي دو چندان مي نماياند که بدانيم شمار قابل توجهي از روايات اين امام همام در تفاسير اهل سنت ذکر و به آنها استناد شده است.

مقاله حاضر به روش توصيفي- کتابخانه اي ابتدا روايات تفسيري امام علي (ع) از اين مصادر را استخراج و سپس گونه ها و روش هاي آن را مورد بررسي قرار داده، چنين نتيجه مي گيرد که: امام در سخنان گوهر بار خود بسته به ظرفيت و فضاي حاکم با روش ها و گونه هاي مختلفي قرآن را تبيين نموده اند که روش قرآن به قرآن، روايي، لغوي، بيان مصداق، تمثيلي و ... از آن دسته اند.


کليد واژه ها: امام علي (ع)، روش ها، تفسير، اهل سنت.

 
مقدمه:
 
در آن روزگار که عصر بيان بود و سخن، قرآن در قالبي بس زيبا و فصيح عرضه شد، علي عليه السلام در مقام فصيح ترين و بليغ ترين سخنگوي زمان به ترسيم و تصوير شگفتي ها و زيباييهاي اين کتاب آسماني پرداخت. اين امام همام در جايگاه مفسر و نگهبان معارف قرآن، اين برنامه هدايت را به خوبي معرفي کرد تا قرآن مداران و جستجوگران حقايق الهي، کتاب آسماني خود را بشناسند.وقدروارزش آن رابدانندودرمعضلات ومشكلات فكري به امام خود مراجعه كنند واوصافي كه حضرت علي (ع)ازكتاب خدابرشمرده ،درنهايت فصاحت وزيبايي وبسي خواندني است.
علي عليه السلام قرآن را ريسمان محکم الهي، يادآور، صراط مستقيم و ...مي داند که عجايب آن هيچ گاه فاني نشود و جويندگان از نوشيدن معارف آن سيراب نگردند، درياي عجايب آن تمامي ندارد و هيچ گاه رنگ کهنگي بر پيکر آن نسايد.) مراغي، 1998، 30/ 118؛ ابن کثير، 1403ق . 2/ 462؛ ابن عطيه، 1992م، 1/ 40؛ اسفرايني، 1375 ش، 1/34. (امام بسته به شرايط و فضاي حاکم با روش هاي گوناگون به تبيين معارف حقه قرآن مي پرداختند که بخش قابل توجهي از آنها در روايات تفسيري اهل سنت ذکر شده است، با اين وجود امام گاه اصحاب خود را در مقام مجادله و مخاصمه با گژبينان از استدلال به آن برحذر مي داشتند زيرا قرآن، پذيراي وجوه مختلفي است (شوکاني، بي تا، 1/110؛ سيوطي، بي تا، 2/145)
با بررسي روايات تفسيري امام علي عليه السلام به مواردي برخورد مي کنيم که در آن امام با استفاده از مباني علوم قرآني، تاريخ، جري و تطبيق و ... به تفسير قرآن دست يازيده که نمونه هايي بيان مي شود:
 
 
 
1-تفسير از راه بيان مقاصد حروف مقطعه
   از امام علي (ع) درباره مقاصد حروف آغازين برخي سوره ها که به «حروف مقطعه » نامبردار شده اند، مطالبي در منابع اهل سنت نقل شده که در آنها امام به تفسير و بيان هدف اين حروف در حد وسع مخاطب پرداخته [i]اند.
دانشمندان وقرآن پژوهان درباره حروف آغازين سور،اختلاف نظردارند برخي ازآنان براين عقيده اند که اين حرو ف ازمتشابهاتي است که خداوند علم آن را مخصوص دانسته است وتاويل آنهارا جزاونمي داند عامه هم از علي (ع )نقل کرده اند .
درباره حروف مقطعه ازامام علي عليه السلام بسته به موقعيت هاي مختلف روايات گوناگوني به دست رسيده که برخي ازانها اهداف حروف مقطعه :برخي کاربردهاي آنها وبرخي حقيقت انها رابيان نموده است به عنوان مثال:
 الف: نام هاي خداونده
يکي از نظريه ها در مقاصد حروف مقطعه اين است که آنها اسامي خداوند هستند، امام مي فرمايند «الحروف المقطعه في القرآن هي اسم الله الاعظم»((ابن عطيه،المحررالوجيز، ج1ص82؛ ثعالبي، جواهرالحسان، 1/30)و در حديث ديگري آنها را اسم اعظم خدا دانسته اند که اگر مردم جمع و تأليف آن را مي دانستند هر گاه او را مي خواندند اجابت مي نمود «هي اسماء مقطعه لو علم الناس تاليفها علموا اسم الله الذي اذا دعي به اجاب...» ( ابن الجوزي،زادالمسير في علم التفسير، 1/20 )  و در حديث ديگر منقول است که ايشان خداوند را در يکي از جنگها با نام «يا کهيعص و حم عسق» مي خواندند ( البيضاوي،انوارالتنزيل ، 1/93؛ ابن عطيه، المحررالوجيز، 4/3؛ آلوسي،روح المعاني، 16/15) البته در چرايي اين خدا خواني بيضاوي و ابن عطيه سخنان دل نشيني گفته اند .
ازامام روايت شده ((والحروف المقطعه في القرآن هي اسم الله الاعظمالا انا لانعرف تاليفه منها)) حروف مقطعه اسم اعظم خداوند هستند ولي ماتاليف آنهارانمي دانيم.(ابن عطيه ،بي تا،1/82)
در تفسيرثعالبي ازامام روايت شده که حروف مقطعه ((اسم الله تعالي))هستند که به نوعي همان اقوال ذکرشده  است .(1416/ق،1/30)
((روي عن علي بن ابيطالب کان يقول :يا«کهيعص »اغفرلي (ابن عطيه،بي تاف4/3:آلوسي ، بي تا ،16/75:سيوطي  ،بي تا،3/28)ابن عطيه درادامه مي گويد((فهذا يحتمل ان تکون الجمله من اسماء الله تعالي ويحتمل ان يريد غلي بن ابيطالب ان ينادي الله تعالي بجميع الاسماء التي تضمنها «کهيعص» کانه اراد ان يقول :ياکريم ،ياهادي،ياعلي،ياعزيز، ياصادق،اغفرلي (ابن عطيه، همان) اين سخن علي احتمال دارد که تمام اسم خداست واحتمال دارد که علي (ع)خدارابا اسامي در«کهيعص»خوانده است يعني ياکريم ،ياهادي ، ياعلي،ياعزيز، ياصادق،من راببخش .
سيوطي درنوع چهل وسوم کتاب الاتقان دربيان معاني حروف مقطعه ،اقوال مختلفي رابيان کرده براساس يکي از اين اقوال ،حروف مقطعه نامهايي براي خداوند به شمار مي رود.سيوطي در اثبات اين نظر ،به اقوال تعدادي ازمفسران وراويان استناد کرده است . وي مويداين مطلب را روايتي مي داند که ازطريق نافع از ابونعيم قاري نقل شده است وبراساس ان علي (ع دردعاي خود ،خداي را به نام برخي از حروف مقطعه خطاب کرده است ولذا يکي ازتاويلها وتفسيرهاي اين حروف را نام ها واسامي خداوند مي داند(سيوطي ،بي تا، 3/28)
ب : نام هاي پيامبر
امام علي (ع) در حديثي «طه و يس» را از نامهاي پيامبر مي دانند و مي گويند در قرآن هفت نام براي رسول الله (ص) ذكر شده است: «محمد، احمد، طه، يس، المزمل، المدثر، عبدالله» (سيوطي، الاتقان، 2/28؛ قرطبي، الجامع الاحكام القرآن، 15/5)لازم به ذكراست درحديث ديگري ازامام علي( ع) روايت شده كه درباره ما«آل حم»آيه اي است كه دوستي مارارعايت نمي كند مگر مومن وفقط ايه مودت راقرائت مي كنند.( ابن حجرالهيتمي،الصواعق المحرقه، ص101 و136:القندوزي ينابيع الموده ،2/358)
ج: علامت کلمات
در حديثي امام در معني «طسم» مي فرمايند «ط» درخت طوبي «سين» سدره المنتهي و «ميم» محمد است.( قندوزي ينابيع الموده ، 1/223)
و در حديث ديگري امام علي (ع) از لسان رسول الله مي فرمايند: «ط» طور سينا،«سين» اسکندريه و «ميم» مکه است(قرطبي،همان، 15/5)
درمناقب ازاصبغ بن نباته ،ازاميرالمومنين علي (ع) نقل شده :که رسول خدا(ص)تفسيرحروف ابجد راتاآخرذکر وبيان نمود-ودرتفسير-«طه»-فرمود-واما «طه». ازطوبي است وان درختي است که نشانده خداوند عزوجل بدست قدرت ودميده درآن ازروح خود-وشاخه هاي آن درخت ديده مي شود.( قندوزي ،ينابيع الموده،ج 1/ص394)
د-شناخت فتنه ها باآن:
ذيل «حم عسق»ازابن عباس روايت شده كه (كان علي يعرف الفتن بها)( نحاس ، معاني القرآن،6/291) علي عليه السلام فتنه ها رابا آن (حروف مقطعه)مي شناخت.
ه: گزيده قرآن
  گروهي از علماء اهل سنت از امام علي (ع) روايت نموده اند که ايشان فرمود: «اِن لکل کتاب صفوه و صفوه هذا الکتاب حروف التهجي»( البغوي ،تفسيرمعالم التنزيل،1/44 :ابوالسعود ،ارشادالعقل السليم 1/21)هرکتابي داراي گزيده اي شاخص ومرموزاست والفاظ شاخص وگاچين قران حروف مقطعه است .
ي: اسرار الهي
امام در تفسيري لطيف اين حروف را از اسرار الهي مي دانند. امام در اين حديث حروف مقطعه را از اسرار الهي دانسته که جزء متشابهات به شمار مي روند و علم آنها خاص خداست و مي افزايند: دوست ندارم درباره اش صحبت کنم ولي بدان ايمان دارم. امام علي (ع) اين حروف به عنوان سرِّ خداوند معرفي مي نمايند که با تامل دراقوال گذشته مي توان گفت همه انها صحيح بوده ولي هرکدام مصداق يا بخشي از پيام حروف مقطعه مي باشد ولي ايا تمام اسرار انها همين است امام درپاسخ اين سوال (گويا)مي فرمايند: «هي سرِّالله في القرآن ولله في کل کتاب من کتبه سرّ ،فهي من المتشابه الذي انفرد الله بعلمه ولا يحب ان نتکلم فيها ولکن نومن بها ونقرا کما جاءت»( قرطبي ،همان، 1/154، شوکاني ،فتح القدير ،1/22)
اينها از اسرار خداوند هستند خداوند درهرکتاب سرِّي دارد واين ازمتشابهاتي است که علم ان خاص خداست ودوست ندارم درباره اش صحبت کنم ولي به آن ايمان مي آورم وآنگونه که نازل شده مي خوانم.
نتيجه اينکه باتتبع در نظرات غالب مفسرين مي توان گفت :
سرچشمه ومنشاء آراي پژوهشگران دراين زمينه سخنان امام علي (ع) است که ازآن بهره جسته وباتحقيق وبررسي بيشتر به تشريح ابعاد آن پرداخته اند لذا روايات وسخنان امام علي (ع) درباره حروف مقطعه بسان آبشخوري براي قرآن پژوهان به شمار مي آيد که هر کدام به وسع خود از آن بهره اي برده اند.
 
تفسير ازراه تقديم وتاخير
 تقديم وصيت بر دين درآيه (من بعد ويه يوحي بها او دينِِ )  نساء/11
اين مطلب را سيوطي درالاتقان را در روايتي ازامام علي 0عليه السلام ) نقل مي كند (حارث همداني از امام علي (ع ) ) كه بسياري از بزرگانم اهل سنت نيز  از جمله احمد بن حنبل ، ترمذي ،و طبري آن را دركتاب هاي خود  ذكر كرده اند. بخاري م/256 ق نيز پاره اي از اين سخن امام علي (ع) رابدون استناد به آن حضرت (ع) در عنوان يكي از ابواب صحيح خود آورده است(بخاري،صحيح بخاري، ج3 ،ص 1010) . همچنين محاسبي هفتمبن بخش از اسلوب هاي قرآن را باب تقديم وتاخير دنسته وآنگاه باذكر روايت امام علي (ع) به استناد دراي خصوص مي پردازد.
ابن حنبل م/241 ق اين روايت را اينگونه نقل مي كند :عنِ الحارث عن علي (رض) قال :قضي النبي (ص) بالدين قبل الوصيه وانتم تقروون من بعد وصيه يوصي بها او دين ...پيامبر (ص)حكم فرمود : به قرض قبل از وصيت پرداخته شود در حالي كه شما مي خوانيد :من بعد وصيه يوصي بها او دين.( ابن حنبل الشيباني،مسند امام احمدبن حنبل،ج1،ص 131.)
دربيان وانتم تقروون ... گفته شده است : اين سخن با اين كه اخباري است در آن معني استفهام نهفته است به اين معني كه شما كه اين آيه را مي خوانيد آيا معني ان را مي دانيد ، وصيت در قرآئت بر دين مهمتر است ولي در قضا وحكم از آن متاخر است وبه دليل اهتمام به امر وصيت بر دين مقدم داشته شده است.(ر ك:المبار كفوري، تحفه الاخوذي بشرح جامع ترمذي، ج6 ، ص422)
برخي ديگر از دانشمندان اهل سنت كه اين روايتيا مفهم آن را دركتابهاي خوش ذكر كرده ان عبارتنداز:  طيالسي ،مسند ابو داوود طيالسي ص 25  : ابويعلي الموصلي، مسند ابي يعلي ج1 ، صص 257-261  : ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، ج2 ،ص 906  : حاكم نيشابوري، مستدرك علي الصحيحين ، ج 4، ص 373 و...)
تقديم وتاخير درآيه وضوء:
 )يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلوه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق و امسحوا برءوسكم وارجلكم الي الكعبين(مائده /6
طبري م/ 310 ق اين روايت را از ابو عبدالرحمن سلمي نقل كرده است . حسن وحسين (رضوان الله تعالي عليهم )برمن قرآن مي خواندند ،«آنها وارجلكم الي الكعبين تلاوت كردند علي (رض ) در حالي كه دربين مردم به دادرسي مشغول بود آن را شنيدوفرمود اين از مقدم وموخر كلام است.(طبري ، جامع البيان عن تاويل آي القرآن ، ج 6 ، صص 127 و 93 : سيوطي ، درالمنثور ، ج 3 ، ص 28)
ابوزرعه م/حدود 403قاين روايت را اين چنين نقل كرده است : من وحسن وحسين (ع) در نزديكي علي (ع) قرآئت قرآن ميكرديم ، او به امور مردو مشغول بود ، مردي گفت : وارجلكم(به كسر ) ، علي (ع)گفت آنطور كه گفتي نيست سپس تلاوت كرد :يا ايها الذين آمنوا .........وارجلكم الي الكعبين وامسحوا برووسكم ، وگفت : اين از مقدم وموخر است (رك به ابوزرعه حجه القرائات ، ص 22) . ديده مي شود كه بنا باين نقل و ارجلكم الي الكعبين بَر وامسحوا برووسكم مقدم داشته شده اين درحالي است كه در نقل طبري وبه پيروي از او قرطبي و سيوطي سخني از تلاوت حضرت علي (ع) نيامده است .
 
استفاده از ناسخ و منسوخ
در رواياتي كه از امام علي (ع) رسيده است به نسخ برخي از آيات قرآن كريم اشاره شده است:
آيه  217 سوره مباركه بقره
از امام علي (ع) روايت شده است )يسالونك عن الشهر الحرام قتال فيه(.بقره/217 به : )فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم( .توبه /5 نسخ شده است (ابن جوزي ، نواسخ القرآن ص 81)
سدّي از فردي كه از امام علي (ع) شنيده است نقل مي كند هنگامي كه و ان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله نازل شد ، ما را اندوهگين ساخت ، با خودگفتيم هركدام از ما باخود مي گويد نمي دانيم در محاسبه ، چه بخشيده مي شود وچه آمرزيده نمي شود، پس آيات پس از آن نازل شد و)لا يكلّف الله نفسا الّا وسعها(بقره 286 آن را نسخ كرده است.
نزلت  : و ان تبدوا ..... احزنتنا وهمّتنا فقلنا يحدث احدنا نفسه فيحاسب به ، فلم ندر ما يغفر منه وما لم يغفر فنزلت بعدها ، فنسختهالا يكلف الله نفساً الّا وسعها(ابن جوزي ، نواسخ القرآن ، ص 97 : ابن حجر عسقلاني ، العجاب في بيان الاسباب، ص 652  : سيوطي ، درالمنثور،ج2، ص 128)
امام علي (ع)آيه : (ومن يقتل مومناَ متعمّداَ فجزاء ه و جهنّم َ خالداً فيها...نساء ) /93 را منسوخ به يكي از دو آيه كه يكي در نظم قرآني پيش از اين آيه وديگري بعد از آن است ، مي داند يعني آيات : (انّ الله لا يغفرُ ان يُشرك به ويغفرُ ما دون ذلك لمن يشاء ومن يشرك بالله فقدافتري اثماً عظيماً ) نساء /48 و(انّ الله لا يغفرُ ان يُشرك به ويغفرُ ما دون ذلك لمن يشاء ومن يشرك بالله فقد ضلَّ ضلالاً بعيداً)نساء/ 116  (المقري ، الناسخ والمنسوخ صص 77-78)
آيه 52 سوره احزاب
بنا به روايتي از امام علي (ع) آيه : (لا يحلُّ لك النساءمن بعد احزاب) /52 به :(انّا احللنا لك ازواجك) احزاب/ 50 نسخ شده است ( ابن جوزي ، نواسخ القرآن ، ص 21)
استفاده از عام وخاص
عامربن وائله از امام علي (ع) روايت مي كند كه آن حضرت در ضمن خطبه اي دركوفه فرمود : از آيه اي ازكتاب خدا ازمن نخواهيد پرسيد  جز اينكه به شما خواهم گفت :كه مراد  از آن خاص است يا عام/ لا تسالوني عن آيه من كتاب الله الّا حدّثكم عنها..... وما عُني به ا خاصّه ام عامّه ( ابن طاووس ،سعدالسعود ،ص 284)
در رساله علوم قرآن منسوب به امام علي(ع)  در بحث  از عام و خاص به چن دسته تقسيم اشاره گرديده است :
كلماتي كه به لفظ خاص آمده اند ولي معناي عام دارند:
-  (آيه 32 سوره مائده) درباره بني اسرائيل نازل شده است ولي در مورد همه بندگان خداست.
-  (آيه 3 سوره نور) درباره زنان بدكار مكه نازل شده كه نكاح با آنها ممنوع است ولي آيه ، در مورد هر زني همانند آنها جاري است.  
-  (آيه 22 سوره فجر) مراد از ملك تمام ملائكه مي باشد(رك به المجلسي ، بحارالانوار ، ج 9،  صص 23-26)
كلماتي كه به لفظ عام اند ولي معنايش خاص آمده است :
العالمين درآيات 47 و122 سوره بقره و23 سوره آل عمران به معناي عالمي از زمانه /معاصرانشان مي باشد
-  مراد از كلمه النّاس در آيه 199 سوره بقره رسوالله(ص) و اصحابش مي باشد.
كلماتي كه بهلفظ عام هتند و معناي ديگري ندارند:
-  مراد از كلمه العالمين ، الناس در آيات 1 الفاتحه ، 213 بقره، 1 نساء و 13 حجرات معناي عام آن مي باشد.(بنگريد به همان)
استفاده از مطلق ومقيد
ابن ابي الحديد م/656 مي نويسد امام علي (ع) مقيد را محدود ناميده كه لفظي بسيار فصيح است وآنگاه آيه هاي فتحريرُ رقبه . مجادله /3 وفتحريرُ رقبه مومنه . نساء /92 را از نمونه هاي مطلق ومقيد بر مي شمارد ( ابن ابي الحديد ، شرح نهج البلاغه،ج 1،  ص 12)
2-تفسير از راه تبيين مجمل
يکي ديگر از گونه هاي تفسير امام علي (ع) بيان اجمال آيات و کلمات قرآن است، سيوطي در نوع چهل و ششم «الاتقان» براي اجمال آيات اسبابي چند را برمي شمرد که از آن دسته اند: اشتراک، حذف، اختلاف مرجع ضمير، احتمال عطف و استيناف و ... (سيوطي، الاتقان، 3/60- 59.)
امام علي عليه السلام در روش هاي تفسير خود گاه به تبيين مجملات همت گماشته اند که نمونه هاي ذيل از آن قسمند.
الف- تبيين قولي
1- تبيين باطني لفظ مجمل:
از امام علي (ع) ذيل آيه «فويل للذين يکتبون بايديهم ... و ويل لهم مما يکسبون» لبقره/ 79) روايت شده كه فرمودند: «الويح و الويل بابان، فاما الويح فباب رحمه و اما الويل فباب عذاب»«ويح» و «ويل» دو درب هستند، «ويح» درب رحمت و «ويل» درب عذاب است.( همو،درالمنثور،1/202)
2- بيان چرايي تسميه:
از امام علي (ع) در علت تسميه عرفات بدين نام سوال شد ايشان فرمودند: «بعث الله جبرئيل الي ابراهيم صلي الله عليهما حتي اذا اتي عرفات قال عرفت و کان قد اتاها من قبل ذلک و لذلک سميت عرفه» خداوند جبرئيل را به  سوي ابراهيم فرستاد تا به «عرفه» رسيد گفت شناختي – در حاليکه قبلاً هم آن جا فرستاده شده بود – بدين خاطر عرفه ناميده شد(اسفرايني، تاج التراجم، 1/208؛ نحاس، معاني القرآن، 1/127؛ سيوطي، الدرالمنثور، 1/536)
3- برطرف نمودن غرابت لفظ
از امام علي (ع) در مورد مقدار «حُقب» سؤال شد امام فرمود «هشتاد سال است که هر سال آن 12 ماه و هرماه 30 روز و هر روز هزار سال است»( ابن کثير، تفسير، 7/199؛ سيوطي، همان، 8/395 ) و در بياني ديگر امام معني «مُزجاه» را قليل دانسته اند(قرطبي، الجامع الاحكام، 9/253)
و نيز از ايشان روايت شده که: ذاريات: بادها؛ حاملات؛ ابرهايي هستند که آب را حمل مي کنند، جاريات: کشتي ها و مقسمات، ملائکه هستند(شوکاني، فتح القدير، 5/103؛ طبري، جامع البيان، 26/187؛ سيوطي، الدرالمنثور، 7/614؛ بخاري، صحيح، 3/48 جزء 6 ؛ قرطبي، الجامع الاحكام، 17/29؛ ابن کثير، تفسير، 6/412؛ ابن عطيه، المحررالوجيز، 5/1724)
الف- برطرف نمودن اشتراک لفظ:
ذيل آيه «او يعفو الذي بيده عقده النکاح» بقره /237) در اين که مراد از «يعفو الذي بيده عقده النکاح» زوج است يا ولي دختر لفظ داراي اشتراک است وامام مي فرمايد مراد«زوج» است(سيوطي، همان، 1/669؛ نحاس،معاني القرآن ، 1/223).
ب- تبيين عملي: گاه امام با عمل خود اجمال آيه را برطرف مي نمايند، روايت شده که امام نماز صبح خواند و سپس گفت: «هذا حين تبيين الخيط الابيض من الخيط الاسود»( طبري، جامع البيان، 2/174). اين زماني است که خداوند فرمود: بخوريد و بياشاميد تا رشته سفيد بامداد که از رشته سياه شب بر شما نمودار شود.
لازم به ذکر است از اين نوع موارد بسياري در کلام امام مشاهده مي شود که به ذکر همين مقدار بسنده نموديم(- ر. ک: ابن کثير، همان، 5/12، 6/29؛ آلوسي، روح المعاي، 6/140؛ سيوطي، همان، 3/810، 7/628 و اسفرايني، تاج التراجم، 2/1019؛ طبري، همان، 27/88 و 16؛ ابن عطيه، همان، 5/182؛ بغوي، معالم التنزيل، 1/164 و ... )
3-تفسير از راه بيان اسباب نزول
يکي از راههاي فهم معنا و مقصود توجه به شرايطي است که کلام در آن صادر شده است، برخي از آيات قرآن در زمان و مکان خاص و به علت و سببي نازل شده اند كه آن را «سبب نزول» مي ناميم(زرقاني، مناهل العرفان، 107)
 امام علي عليه السلام مي فرمايند:
«والله لم تنزل آيه الا و انا اعلم فيم نزلت و فيمن نزلت و اين نزلت»( سيوطي، لباب النقول، ص 157؛ حاکم نيشابوري ، مستدرك؛ واحدي، اسباب النزول، ص 121؛ العک، جامع اسباب النزول، ص 140)قسم به خدا هيچ آيه اي نازل نشد مگر آنکه مي دانم درباره چه کسي، چه چيزي و در کجا نازل شده است. به همين خاطر امام علي عليه السلام را مي توان آگاه ترين فرد درباره اسباب نزول دانست، ايشان در مواردي چند از آن براي تفسير آيه کمک مي گيرند، که نمونه هايي را ذکر مي کنيم.
-از امام علي (ع) ذيل «يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلکم تسوکم ...» (المائده /101) روايت شده که چون آيات حج نازل شد مردم از رسول الله (ص) پرسيدند، آيا حج هر ساله واجب است؟ حضرت سکوت کرد، دوباره پرسيدند، حضرت گفت: نه، اگر مي گفتم بله واجب مي شد، سپس اين آيه نازل شد.( سيوطي، لباب النقول، ص 160؛ حاکم نيشابوري، همان، 2/315؛ مراغي، تفسير، 7/110؛ ترمذي، الجامع الصحيح، 3064 ) ايشان در حديث ديگري نزول آيه «ولکن الظالمين بايات الله يجحدون»  (انعام / 33) را درباره ابوجهل مي دانند(ر. ک: وهبه الزحيلي ،تفسيرالمنير، ، 10/48؛ مراغي،تفسير، 18/105؛ شوکاني، فتح القدير 2/13، 2/298، 4/20؛ سيوطي، لباب النقول، 1/104، 1/105، 1/126، 1/157، 1/160، 1/206، 1/378 و 2/546؛ 3/106- 104، 3/207، 3/263، 3/457؛ 4/43، ابوزرعه، حجه الفرادات، ص 247 و ... )،موارد بسياري از نقل اسباب نزول در کلام گوهر بار حضرت ديده مي شود که به همين مقدار بسنده مي کنيم.
 
 
 
نتيجه
 
نقل روايات تفسيري امام علي (ع) در مصادر اهل سنت جلوه اي خاص به آنها بخشيده است، وصي پيامبر به گونه ها و روش هاي مختلف قرآن را تبيين نموده و چراغ راه پويندگان حق و حقيقت شده اند:
ايشان زماني قرآن را به نطق در آورده و به شيوه «قرآن به قرآن» به تبيين آن دست يازيده اند. و گاه در مقابل کژانديشان به بيان مصداق واقعي آيات پرداخته و راه را بر تفکرات انحرافي مي بندند، امام علي (ع) در مواجهه با کساني که جوياي سنت نبوي هستند، کلام خود را مستند به سخن پيامبر (ص) مي نمايند و گاه به نکته اي هستي شناسانه از قرآن اشاره مي نمايند و زماني با تشبيهي زيبا چهره از ظاهر آيات بر مي دارند، امام همام در موضعي با ذکر سبب نزول، آيه را تبييـن مي نماينـد و گاهي با تشبيهي زيبا چـهره از ظاهر آيات بر مي­دارند يا با يادکرد مقاصد حروف مقطعه آيات را تبيين مي نمايند و اين همه گونه اي از تجلي کلام گوهر بار حضرت در مصادر اهل سنت است.
 

منابع و مآخذ
 
1-  قرآن کريم، ترجمه محمد مهدي فولادوند، قم، دارالقرآن الکريم.
2-  آلالوسي، ابوالفضل شهاب الدين السيد محمد (بي تا) روح المعاني بيروت، دار احياء التراث العربي.
3-  ابن الجوزي عبدالرحمن بن علي بن محمد ابوالفرج، (1406ق). صفه الصفوه، تحقيق محمود فاخوري، بيروت، دار المعرفه.
4-  ابن حجر الهيتمي، احمد (بي تا) الصواعق المحرقه، بيروت، دارالکتب العلميه
5-  ابن سعد، (بي تا)‌ طبقات الکبري، بيروت، دارالفکر
6-  ابن عطيه، (1992م). تفسير المحرر الوجيز، بيروت، دارالکتب العلميه.
7-  ابن کثير، ابي الفداء اسماعيل (1403م)، تفسير قرآن العظيم (تفسير ابن کثير)، بيروت، دارالفکر.
8- ابوزرعه، عبدالرحمن بن محمد (1402ق) حجه القراءات، چاپ دوم، بيروت، مؤسسه الرساله
9- ابو السعود العمادي، محمد بن محمد، (بي تا) ارشاد العقل السليم الي مزايا القرآن الکريم، بيروت، دار احياء العربي للتراث .
10-  ابونعيم اصفهاني، (1407ق). حليه الاولياء، بيروت، دارالکتب العلميه.
11-  (1410ق) تاريخ اصفهان، تحقيق سيد کسروي، الطبعه الاولي، بيروت، دارالکتب العلميه
12-  اسفرايني، (1375) تفسير تاج التراجم، تهران، انتشارات علمي – فرهنگي، چاپ اول.
13-  البخاري، ابي عبدالله محمد بن اسماعيل، (بي تا) صحيح بخاري، بيروت، دار احياء التراث العربي
14-  البغوي، ابو محمد الحسين بن مسعود، (1414ق). معالم التنزيل، بيروت دارالکتب العلميه و بي تا طبع مصر.
15-  البيضاوي، عبدالله بن عمر (1416ق)، انوار التنزيل و اسرار التأويل (تفسير بيضاوي) بيروت، دار الفکر.
16-  الترمذي، محمد بن عيسي بن سوره (1194) سنن (الجامع الصحيح) بيروت، دارالفکر
17-  الثعالبي، ابو زيد عبدالرحمن بن محمد (1416ق) جواهر الحسان (تفسير ثعالبي) بيروت، دارالکتب العلميه
18-  الثوري، ابي عبدالله بن سعيد بن مسروق (1983م) تفسير ثوري، بيروت، دارالکتب العلميه.
19-  حاکم نيشابوري، ابو عبدالله (1342) مستدرک علي الصحيحين، بيروت، دارالمعرفه.
20-  الحسکاني، عبيد الله بن احمد الحنفي، (1393)ق). شواهد التنزيل لقواعد التفصيل، تحقيق محمد باقر المحمودي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، الطبعه الاولي.
21-  الخوارزمي، الموفق بن احمد، المناقب الامام علي، تحقيق الشيخ المحمودي. بيروت، مؤسسه المحمودي
22-  الزرقاني، عبدالعظيم (1988م) مناهل العرفان في علوم القرآن، بيروت، دارالفکر.
23-  سيفي، علي اکبر (1386) دروس التمهيديه في القواعد التفسيريه، قم، مؤسسه نشر اسلامي.
24-  السيوطي، جلال الدين عبدالرحمن (1371ق) تاريخ الخلفاء، مصر، مطبعه السعاده
25-   (1403ق). در المنثور في التفسير بالمأثور، الطبع الاولي بيروت، دارالفکر.
26-  (بي تا) الاتقان في علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، منشورات الشريف الرضي،
27-  (1410ق) لباب النقول في اسباب النزول، تحقيق بديع السيد الحام،‌ بيروت،‌ دار الحجره.
28-  الشوکاني، محمد بن علي، (بي تا) فتح القدير الجامع بين الروايه و الدرايه في علم التفسير، اعني به يوسف الغوش، بيروت، دار المعرفه.
29-  الطبري، محب الدين (1408ق) الرياض النضره في مناقب العشيره، بيروت، دارالندوه الجديد.
30-  الطبري، ابو جعفر محمد بن جرير، (1406ق). جامع البيان في تأويل اي القرآن، بيروت، دار المعرفه
31-  العک، شيخ خالد عبدالرحمن (1417ق) جامع اسباب النزول، کراچي، قديمي کتاب خانه
32-  القرطبي، ابو عبدالله بن احمد (1405) الجامع لاحکام القرآن. بيروت، دار احياء التراث العربي.
33-  المراغي، احمد المصطفي (1998) تفسير القرآن (تفسير مراغي) بيروت، دارالکتب العلميه.
34-  النحاس (1409ق) معاني القرآن الکريم، مکه المکرمه، جامعه ام القري
35-  الوهبه الزحيلي، (1991م) تفسير المنير في العقيده و الشريعه و المنهج، دمشق، دارالفکر.
36-  الواحدي، ابوالحسن علي بن احمد (1419ق) اسباب النزول، بيروت، دارالکتاب العربي،

 


 تهيه و تنظيم :  سيدجبارشجاعي مطلق
 كارشناس قرآني اداره كل تبليغات اسلامي سيستان وبلوچستان
 


تعداد بازديد:11483 آخرين تغييرات:91/07/12
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر